نسل کشى سال ٦٧

فريدون صبورى - مونترال

نزديکترين خاطره ام، خاطره قرن ها است \ بارها به خونمان کشيدند \ نماز گذاردم و قتل عام شدم که رافضى ام دانستند \ نماز گزاردم و قتل عام شدم که قرمطى ام دانستند.\ شاملو

کشتار زندانيان در سال ٦٧، با حکم عمومى از طرف خمينى صورت گرفت. اينکه اين زندانيان پيشتر به مدتى حبس محکوم شده بودند و اينکه محکوميت بسيارى از آنها پايان يافته و بايد آزاد مى شدند در فرمان قتل عام تأثيرى نداشت. (١) کشتارى برنامه ريزى شده براى پاکسازى زندانها به فرمان «رهبر انقلاب » که بتازگى جام زهر را با پذيرش آتش بس با عراق سرکشيده بود و قسمت اعظم برنامه هاى جاه طلبانه خود را براى صدور «انقلاب اسلامى» شکست خورده ميديد، شعار «جنگ، جنگ تا پيروزى» ديگر در مقابل واقعيت زندگى روزمره رنگ باخته بود. کشور در آستانه ورشکستگى کامل بود و شکست خفت بار حکومت و چند پارچگى آن در پيش بود. خمينى آرزوهايش را در رابطه با آرمانشهر «مدينه النبى» بر باد رفته مى ديد، پس منافق و مشرک را به قتلگاه روانه ميکند. « تصميم به کشتار بزرگ زندانيان سياسى تقاص يک مرگ بود. مرگ يک آرمان و اين تقاص تنها با خون پرداخته مى شد. خون منافقين و مشرکين که تا زنده اند آرام ندارند و نمى گذارند جمهورى اسلامى رنگ آرامش ببيند.» (٢) بدينسان در هولناک ترين فاجعه تاريخ معاصر ايران، هزاران زندانى مجاهد و چپ بنام محارب و مرتد بخاطر حفظ و تثبيت « انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران » در دادگاه تفتيش عقايد رژيم توسط « هيئت مرگ» مرکب از اشراقى و نيرى و پورمحمدى ده-ده و صد-صد در زندانهاى قزل حصار، گوهردشت و اوين بدار آويخته يا تيرباران شدند. فاجعه اى که در ساير استانها و شهرستانها نيز با سبعيت کم و بيش يکسانى انجام گرفت. « ... بارها و بارها تصوير ذهنى زندانيانى را که مى شناختم مى بينم در حالى که در تقلايند که به سؤالهاى مسخره قاضى شرع جوابى بدهند که هم زنده بمانند و هم چيزى يا نشانى از مقاومت در آن باشد. ناباورى شان را مى بينم وقتى که به حسينيه براى دارزدن برده مى شوند؛ گروهى مى گريند، گروهى دشنام مى دهند و همه مى لرزند اما لرزش خود را مخفى مى کنند. برخى لبخند مى زنند، نوميدانه، و انتظار لحظه آخر را مى کشند. بعضى از نگهبانها در اجراى حکم اعدام با هم رقابت مى کنند تا ثواب بيشترى ببرند. گروه کمترى از آنها از مشاهده اين همه جسد احساس بى تابى و درد مى کنند. برخى از زندانيان مى جنگند، حمله مى کنند و به شدت کتک مى خوردند. مراسم اعدام به سرعت اجرا مى شود. آخرين ضجه هاى مرگ خاموش مى شود و نمى دانم چرا نمى توانم تصويرى از آنها در ذهن بسازم در حالى که بالاى چوبه دار خاموشند. نمى توانم تصويرى از پايان رنج بسازم. ... » (٣)

در حکم قتل، مبنى بر قتل عام زندانيان سياسى که در آن زمان کاملا مخفى نگهداشته شد، خمينى دستور نابودى سريع «دشمنان اسلام» را صادر ميکند.

«اسناد کشتار وحشيانه زندانيان سياسى بدستور شخص خمينى »

بسم الله الرحمن رحيم

از آنجا که منافقين خائن به هيچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه مى گويند از روى حيله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پيدا کرده اند، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهاى کلاسيک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاريهاى حزب بعث عراق و نيز جاسوسى آنان براى صدام عليه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانى و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتداى تشکيل نظام جمهورى اسلامى تاکنون، کسانى که در زندانهاى سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشارى کرده و مى کنند محارب و محکوم به اعدام مى باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با رأى اکثريت آقايان حجه الاسلام نيرى دامت افاضاته (قاضى شرع) و جناب آقاى اشراقى (دادستان تهران) و نماينده اى از وزرات اطلاعات مى باشد، اگر چه احتياط در اجماع است، و همين طور در زندانهاى مراکز استان کشور رأى اکثريت آقايان قاضى شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزرات اطلاعات لازم الاتباع مى باشد، رحم بر محاربين ساده انديشى است، قاطعيت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول ترديد ناپذير نظام اسلامى است، اميدوارم با خشم و کينه انقلابى خود نسبت به دشمنان اسلام رضايت خداوند متعال را جلب نمائيد، آقايانى که تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و ترديد نکنند و سعى کنند «اشداء على لکفار» باشند. ترديد در مسائل قضائى اسلام انقلابى ناديده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا مى باشد. و السلام.

روح الله موسوى الخمينى

اين نامه تاريخ هم ندارد اما در پشت آن آقاى حاج احمد آقا نوشته است:

پدر بزرگوار حضرت امام مدظله العالى

پس از عرض سلام، آيت الله موسوى اردبيلى در مورد حکم اخير حضرتعالى در باره منافقين ابهاماتى داشته اند که تلفنى در سه سئوال مطرح کردند:

١. آيا اين حکم مربوط به آنهاست که در زندانها بوده اند و محاکمه شذه اند و محکوم به اعدام گشته اند ولى تغيير موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرا نشده است، يا آنهايى که حتى محاکمه هم نشده اند، محکوم به اعدامند؟

٢. آيا منافقين که محکوم به زندان محدود شده اند و مقدارى از زندانشان را هم کشيده اند ولى بر سر موضع نفاق مى باشند محکوم به اعدام مى باشند؟

٣. در مورد رسيدگى به وضع منافقين آيا پرونده هاى منافقينى که در شهرستانهائى که خود استقلال قضائى دارند و تابع مرکز استان نيستند بايد به مراکز استان ارسال گردد يا خود مى توانند مستقلا عمل کنند؟

فرزند شما احمد

زير اين نامه نوشته شده:

بسمه تعالى

در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است، سريعا دشمنان اسلام را نابود کنيد، در مورد رسيدگى به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است.(٤)

روح الله الموسوى الخمينى

بدنبال اين حکم که در آن زمان در کمال خفا صورت پذيرفت، آيت الله موسوى اردبيلى رئيس ديوان عالى کشور در سخنرانى نماز جمعه تهران در مرداد سال ١٣٦٧ بر اعدام زندانيان سياسى پافشارى مى کند. «... اينها آمدند، اينها نمى دانند مردم اينها را از حيوان پست تر مى دانند. مردم عليه اينها چنان آتشى هستند؛ قوه قضائيه در فشار بسيار سخت افکار عمومى که چرا اينها اعدام نمى شوند؛ يک دسته شان زندانى مى شوند ... مردم مى گويند آقا بايد از دم اعدام شوند، قاضى از آن طرف گرفتار يک سلسله مسائل ... از اين طرف فشار افکار عمومى، از همه بيشتر من بايد از اين بدبخت تشکر کنم که کار ما را آسان کرد. ما ده تا ده تا، بيست تا بيست تا، محاکمه مى کنيم، پرونده بيار، پرونده ببر، متأسفم مى گويند خمسش از بين رفته، اى کاش همه شان از بين بروند. يک مرتبه مسئله تمام شود» (٥)

آمار قتل عام آنچنان زياد است که حتى منتظرى قائم مقام خمينى با انتشار سه نامه در مرداد ١٣٦٧ زبان به اعتراض سخت مى گشايد. «اين گونه قتل عام بدون محاکمه، آن هم نسبت به زندانى و اسير، قطعا در دراز مدت به نفع آنها است و دنيا ما را محکوم مى کند و آنان را بيشتر به مبارزه مسلحانه تشويق مى کند. مبارزه با فکر و ايده از طريق کشتن غلط است.» وانگهى اعدام آنان بدون فعاليت ديد، زير سئوال بردن همه قضات و همه

قضاوت هاى سابق است. کسى را که به کمتر از اعدام محکوم گرديده، به چه ملاک اعدام مى کنند ...» (٦)

بدين ترتيب، ٧ سال بعد از کشتار زندانيان سياسى سال ٦٠، يکبار ديگر نسلى از فرزندان اين مرز و بوم که سوداى آزادى و برابرى در سر داشتند در زندانها جان باختند تا ارتجاع و استبداد بتواند چند صباحى ديگر به حاکميت ننگين خود ادامه دهد. « امسال چه سالى است. سال شکنجه و کشتار دسته جمعى زندانيان. امسال سال مرگ و ترور است. سالى که هزاران زندانى را تنها بخاطر چگونگى افکارشان کشتند و شکنجه کردند. سالى که بيشتر از هميشه به آزادى خون پاشيدند و سال ٦٠ را در تاريخ ايران تکرار کردند. سالى که يکبار ديگر اسلام را در انسان کشى در کنار نازيسم قرار داد.»(٧)

انسانهاى بى دفاعى که در نبردى نابرابر، بخاطر جاه طلبى هاى خمينى توسط لاجوردى ها و داوود لشکرى ها نسل کشى شدند. «يادم مى آيد يک بار که ما را به زور به حسينيه برده بودند، لاجوردى مى گفت: ما نمى گذاريم که شماها زنده از اينجا بيرون برويد. ما اشتباهى که شاه کرد نمى کنيم. در زمان شاه تعداد کمى زندانى آزاد شدند و هر کدام يک گروه درست کردند. اگر يک روز بگذاريم شماها بيرون برويد، جريانات زيادى را درست خواهيد کرد، براى همين، قبل از چنان روزى همه تان را خواهيم کشت.» (٨) بدين ترتيب ٧٥ درصد از زندانيان مرد بنام مجاهد و چپ که حاضر به قبول شرايط زندانبانان نبودند، کشته شدند» داوود لشکرى بما گفت، همه کسانى را که با ما همکارى

نکردند دار زديم. دوستانتان را کشتيم، شما را هم مى کشيم. آنهائى که گردنشان کلفت بود کشيديم تا گردنشان نازک شد.» (٩)

بوى خون فضاى زندانها را پوشانده است. در اوين دسته، دسته اعدام ميکنند و درگوهردشت گروه گروه دار ميزنند، جان دادن زندانيان بالاى دار گاهى تا ١٥ دقيقه به درازا ميکشد. کاميونهاى پر از جنازه مخفيانه و شبانه از زندانهاى اوين و گوهردشت راهى گورستان خاوران ميشود، جائى که جنازه ها را دسته جمعى دفن ميکنند. «ديروز گوشم

را به درز گذاشته بودم و صداى رفت و آمد و صبجت هاى نگهبانان را گوش مى دادم که شنيدم پاسدار مومنى به پاسدار حميدى مى گفت بيا بريم، حاج آقا منتظر است. اگر دير برويم عصبانى مى شود، بيا بايد بريم. حميدى به او گفت نمى تونم، بوى خون حالم را بهم مى زنه، ديگه نمى تونم ادامه بدم. چرا آنها را مى کشيم چرا بايد جنازه هاشون را توى کاميون بريزيم. من از روحشان مى ترسم. شايد ما را نفرين کنند. صداى گريه حميدى را مى شنيدم. مومنى به او گفت لوس نشو، بزودى تمام مى شه، حالا بايد بريم نمى خواهى که حاج آقا را عصبانى کنى، مى خواهى؟ صداى گريه حميدى در صداى پايشان که مى رفتند گم شد.» (١٠)

کم نبودند کسانى که به رژيم جهل و جنايت نه گفتند، تن به خواسته اش ندادند، از آرمان شان دفاع کردند و مرگ و زندانبان و مجموعه حاکميت را به سخره گرفتند و با سرى افراشته و قدمهاى سنگين که در آن طنين آرزوى نسلى براى آزادى و برابرى بگوش ميرسد به پيشواز مرگى شرافتمندانه و پر حماسه شتافتند تا تداوم مبارزه را جان بخشند. «... مى خندد، موهايش را به شکلى زيبائى بافته است، بهترين لباسش را پوشيده است و زيباتر از هميشه به نظر ميرسد. در حاليکه نگاهش مى کنيم با سرى بلند، با غرور، شادى و اعتماد بنفس به سوى ميدان تير مى رود. بالاى پله ها بر مى گردد نگاهمان مى کند و در حاليکه مى خندد برايمان دست تکان داد. مى رود تا با مرگش رژيم را در تسليم کردنش شکست دهد. مى رود تا با مرگش شاهد مقاومت و پايدارى و به هيچ گرفتن مرگ باشد» (١١)

از تعداد واقعى اعدام شدگان بدين خاطر که سندى بر جاى نمانده است، اطلاع درستى در دست نيست ولى بسيارى از جان به در بردگان شمار اعدام شدگان را بين ٥ تا ٦ هزار نفر تخمين ميزنند. «يک زندانى از گروههاى چپ گرا مى نويسد که هيچ يک از ٥٠ مجاهدى که با او در يک بخش زندانى بودند به بندهاى خود باز نگشتند. به نوشته مردى متعلق به همان گرايش، هيچکدام از ١٩٥ تن از ٢٠٠ مجاهدى که در يکى از بخش هاى زندان گوهردشت نگهدارى مى شدند، باز نگشتند.» (١٢). رينالدو گاليندوپل، نماينده ويژه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در گزارش سال ١٩٨٨ مشخصات ١٠٩٣ زندانى سياسى قتل عام شده را ارائه ميدهد.

عفو بين الملل در ژانويه ١٩٨٩ در گزارشى با عنوان «مجازات مرگ در ايران» با کمال احتياط رقم قربانيان را حداقل ٢٥٠٠ نفر ميداند. بر اساس گفته هاى خانواده هاى زندانيان سياسى در مراسم سالگرد قتل عام زندانيان سياسى، درخاوران، گورستانى که بر اساس شواهد انکار ناپذير پيکر صدها زندانى سياسى را بصورت گورهاى دسته جمعى در خود دارد، رقم اعدام شدگان در کليه زندانهاى کشور، از تمام سازمان هاى سياسى ايران بالغ بر ١٨٠٠٠ هزار نفر ميباشند (١٣).

اين قتل عام سازمان يافته بر اساس مصوبه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژوئيه ١٩٩٦ در زمره جناياتى قرار ميگيرند که تحت عنوان " جنايت عليه صلح و امنيت بشرى" قابل مجازات بين المللى دانسته شده اند.(١٤)

مضافا بر اساس کنوانسيون بين المللى حقوق مدنى و سياسى که در سال ١٩٦٦ به تصويب مجمع عمومى سازمان ملل رسيد و در سال ١٩٧٦ قدرت اجرائى پيدا کرد و ايران يکى از امضاء کنندگان اين ميثاق است، پرونده کشتار زندانيان سياسى سال ٦٧ در کميته حقوق بشر اين کنوانسيون نيز قابل مطرح شدن ميباشد.(١٥) بر اين اساس بايد همصدا با خانواده زندانيان سياسى و عقيدتى اعدام شده ، خواستار تشکيل کميسيون بين المللى براى روشن شدن جنايت ها و ترورهاى جمهورى سلامى گرديد. شکى نيست که جمع آورى اسناد و آمار معتبر جهت ارائه به سازمانهاى بين المللى براى شروع اين دادخواهى بايد از وظايف اساسى گروههاى مدافع حقوق بشر در خارج از کشور باشد که متاسفانه کار چندانى تاکنون در اين باره صورت نپذيرفته است. در شهريور ماه ٦٨، خانواده کشتار شدگان در تلاش براى پيدا کردن رد و نشانى از عزيزان خويش در نامه اى سرگشاده به هاشمى رفسنجانى که تاکنون بى پاسخ مانده، خواستار آنند که بدانند:

« ١) به چه جرمى آنها را به قتل رسانديد؟ ٢) آنان در چه دادگاهى، توسط کدام هيئت منصفه و بر طبق کدام قانون مدونى جملگى محکوم به اعدام شدند؟ چرا و به کدام دليل زندانيانى که در "دادگاههاى شرع" جمهورى اسلامى مدت ها بود که محکوم شده بودند و مدت محکوميت خود را مى گذارندند، به يک باره ظرف دو تا سه ماه پشت درهاى بسته تيرباران شدند؟ ٤) چرا از انتشار اخبار تعداد واقعى قربانيان اين قتل عام در مقابل مردم و افکار عمومى خوددارى مى کنيد و به سئوال هاى صريح مردم و خانواده هاى زندانيان سياسى جواب هاى سربالا مى دهيد؟» (١٦)

بدون شک تنها با طرح هر روزه اين رويداد هولناک و يارى شاهدان عينى زندانهاى مرگ آفرين جمهورى اسلامى جهت موشکافى هرچه بيشتر ابعاد متفاوت اين فاجعه انسانى ميتوان به داده ها و توضيحاتى دست يافت که در آينده اى

نه چندان دور بتوانند به عنوان اسنادى زنده در محاکمه طراحان اصلى اين جنايت عظيم عليه بشريت کارگر افتد تا مردم ايران و جهانيان از آن همه جنايت آگاهى يابند. برپائى دادگاهى بنام انسانيت بخاطر پايان دادن به دورتسلسل اعدام و شکنجه. بخاطر چيرگى حافظه بر فراموشى، بخاطر ثبت در حافظه تاريخى يک ملت، بمنظور نشان دادن عزم و اراده مردم براى پيگيرى اين جنايت و سرانجام بخاطر آنکه شايسته نام يک ملت باشيم و به پيشبرد مبارزه عليه خودکامگى و برقرارى مردم سالارى يارى رسانيم، برگزارى هر ساله يادمان کشتار زندانيان سياسى وظيفه اساسى هر نهادى است که در راه دفاع از آزادى، دموکراسى، برابرى، حقوق بشر و تحقق آن گام بر ميدارد: تنها در چنين صورتى است که ياد اين قربانيان در ذهن تاريخى کشورمان جاودانه ميشود. شاملو بزرگ مرد شعر امروز ايران چه

زيبا با ذهن نقاد و دورانديش خويش که آکنده از حرمت به انسان و انسانيت است، قربانيان و قصابان اين فاجعه هولناک را به تصوير ميکشد.

باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد\ که مادران سياهپوش\

داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد\

هنوز از سجاده ها سر برنگرفته اند

پانويس :

١. هرگز فراموش نمى کنيم، منيره برادران، کتاب زندان، جلد دوم، ويراستار ناصر مهاجر

٢. پيشينه زندان جمهورى اسلامى \ ناصر مهاجر . کتاب زندان جلد اول

٣. «پس از ٦٧» هرمز متقى، نقظه شماره ٦

٤. روزنامه انقلاب اسلامى، شماره ٥٢٣

٥. روزنامه رسالت و کيهان، ١٥ مرداد ٦٧

٦. ٣ نامه از حسينعلى منتظرى، چشم انداز شماره ٦

٧، ٨، ٩. دندانم با من حرف ميزند\ نسرين پرواز، زير بوته لاله عباسى، سوئد، انتشارات نسيم

١٠. بوى خون، نسرين پرواز، زير بوته لاله عباسى

١١. آخرين بوسه\ نسرين پرواز، زير بوته لاله عباسى

١٢. کشتار تابستان ١٣٦٧، يرواند آبراهاميان، برگرفته از نشريه خاوران شماره ٩

١٣. شهروند، شماره ٧١٨، شهريور ١٣٨١

١٤. زندانهاى اسلامى و جنايت عليه بشريت، منيره برادران، کتاب زندان، جلد دوم

١٥.مقاله دادخواهى، ن . نورى زاده www.polprin.com

١٦. کشتار بزرگ، ناصر مهاجر، کتاب زندان، جلد ٢

کتاب شناسى «ادبيات زندان» در باره زندانهاى جمهورى اسلامى

١. خاطرات زندان توحيدى: پرويز اوصياء

٢. خوب نگاه کنيد راستکى است. پروانه عليزاده

٣. حقيقت ساده، ٣ دفتر . منيره برادران . م . رها

٤. يادهاى زندان . ف . آزاد

٥. خاطرات زندان . شهرنوش پارسى پور

٦. و هنوز قصه بر ياد است. حسن درويش

٧. خاطرات يک زندانى از زندانهاى جمهورى اسلامى . دکتر رضا غفارى

٨. زير بوته لاله عباسى: نسرين پرواز

٩. در اينجا دختران نمى ميرند. شهرزاد

١٠. گفتگوهاى زندان، انتشارات سنبله، آلمان

١١. کتاب زندان، جلد اول و جلد دوم. نشر نقطه، ويراستار ناصر مهاجر

١٢. از اوين تا پاسيلا، خاطراتى از زندانهاى داخل و خارج کشور. د.البرز

١٣. اوين، جلد اول، گاهنامه ٥ سال و اندى، جلد دوم ، جامعه شناسى زندانى و زندانبان، محمد جعفرى

١٤. نبرد نابرابر . نيما پرورش