سرنوشت يک زن در کشور اسلام زده

شهلا پيام
از تهران درمورخه ١٠ آبان ماه ١٣٨١

مقاله اى که مطالعه ميکنيد خلاصه زندگى زنى است ايرانى که ازجهات مختلف تحت فشار و ظلم قرارگرفته و تحمل اينهمه ظلم وجور را مديون قوانين پوسيده وضد بشرى مذهب غالب و حاکم برجامعه اش ميداند.

من زنى هستم حدودا٣٠ ساله داراى يک فرزند. ده سال هست که ازدواج کرده ام ، ازهمان ماههاى اول با شوهرم دچار تضادهاى عميق بودم ولى به دليل آن اعتقادات پوچ وبى اساس که درايران به دختران مياموزند که باکفن سفيد ازخانه شوهربايد بيرون بيايى هيچ نگفتم وهر روز را با اميد فردايى بهتر بسر بردم. تا اينکه ٥ سال گذشت، ناگهان فهميدم شوهرم از برکت رژيم اسلامى به ترياک معتاد شده است وتازه فهميدم اغلب مشکلات من درطول ٥ سال اخير از همين معضل سرچشمه ميگيرد. ابتدا شروع کردم به يارى با او، بارها سعى کردم ترکش دهم . اما در جامعه اى که يکى از سود آورترين تجارتها، قاچاق موادمخدر است تاحدى که خود رژيم حاکم در رده هاى بالاى آن آلوده ميباشد، هرگز نميتوان توقع داشت که موادمخدر در دسترس معتاد نباشد. از طرفى آنقدر جو زندگى اجتماعى در ايران به شکل خموده وافسرده درآمده که آنهم ناشى از اينست که: گوش دادن به موزيک شاد لهو و لعب به حساب مى آيد٠ همه بايد به نوعى خوشى و شادى خود را در هاله اى از تظاهر و ريا بپوشانند تا مورد قبول جامعه و نظام حاکم باشد، اگر شما کارمند اداره اى هستيد نبايد از رنگهاى شاد و شفاف براى پوشش استفاده کنيد، نبايد آراسته باشيد، نبايد شادى درونتان را ظاهر کنيد چون در اينصورت دير يا زود کار خود را از دست ميدهيد٠ درچنين شرايطى انسانها مجبورند تظاهر به غم واندوه کنند تا زندگى اجتماعى خود را حفظ کنند، درنتيجه به مرور تبديل به آدمهايى خواهند شد که غمگين بودن درآنها يک خصلت دايمى شده است٠ آدم غمگين يک مسکن براى درد خود ميخواهد و اين مسکن را در ايران جمهورى اسلامى بطور خيلى مرموز دراختيار مردم قرار داده است٠ يک دود بگير تا غصه هايت رافراموش کنى اين است داستان زندگى ما در ايران٠ آمار و ارقام به خوبى مويد اين حقيقت تلخ است. اين همان چيزى است که رژيم اسلامى ميخواهد٠ بى خيالى، نشيگى، درهپروت بودن، تااينکه ايرانى حال آنرا نداشته باشدکه فکر کند، چشم بازکند و ببيند چه شده٠ امروز در بين نوجوانان١٢ سال به بالا آمار اعتياد به حشيش آنقدر بالاست که هرانسان متفکرى را شديدا نگران ميکند٠ اين است نقش موذيانه ونامريى مذهب در زندگى انسان امروز، بندهاى نامريى که به دست و پاى بشر آويخته و او را اسيرکرده٠ موزيک، رقص، شادى، دست زدن، خوشحالى ملى ممنوع است چون غيرمذهبى جلوه اش داده اند و اگرکسى هم مقاومت کند سرکوب خواهد شد٠ اينکه امروز پس از٢٤ سال رژيم جمهورى اسلامى آمده و اجازه مى دهد زنها اندکى روسرى را عقب ببرند. ناشى ازفشار مردم بر رژيم است وحاکمان اين اجازه را بعنوان سوپاپى درمقابل انفجار بکار ميبرند٠

برميگردم به شرح زندگى خودم. تقريبا٢سال تلاش کردم تاشوهرم را نجات دهم اما نشد، رسيدم به نقطه اى که گفتم طلاقم بده. آنوقت بودکه فشارمذهب را بيش از پيش برگرده آزادى ام احساس کردم٠ شوهرم گفت اگرميتوانى برو طلاق بگير. به دادگاه قضايى خانواده مراجعه کردم، درجواب گفتند بايد اثبات کنى که اعتياد او به تو آسيب جدى ميرساند، مثلا تو را به حدى کتک ميزند که براى سلامتى توخطرناک باشد، اگر نان وآبت را ميدهد چرا طلاق بگيرى، هضانت بچه به پدر ميرسد مگر اينکه تو استقلال مالى داشته باشى، مهريه ات را اگر بخواهى بگيرى هرطور که مرد بخواهد ميتواند بپردازد و اگر هم نداشته باشد بايد از مهريه ات بگذرى. يعنى ديدم من که يک زن وفادار و سازگار بودم و حالا که ازاعتياد شوهرم به تنگ آمده ام ميخواهم جان خودم و بچه ام را بردارم و از زندگى او خارج شوم چون يک زن هستم قانون و شرع عملا هيچ کمکى به من نميکند بلکه موانع زيادى هم سر را هم خواهد گذاشت، يکى از و کلاى دادگسترى به من توصيه هايى ميکرد که تقريبا يک زن را شبيه به يک هنرپيشه ميکرد تا نقشى را ايفا کند که بتوان کلاه شرعى وقانونى برسرقانون قضايى خانواده گذاشت آنهم شايد بتوان طلاق گرفت٠ تمام اين مشکلات ناشى ازمذهب غيراختيارى ملت ايران است. حقوق يک زن تماما تحت تاثير و تسلط دين است. ازحق انتخاب نوع پوشش گرفته تا حق حيات مستقل يک زن ٠ زنها در مذهب اسلام حتى برتن خود حاکم وصاحب نيستند٠ براساس قانون اسلام اگر زنى تن خود را تسليم شوهرش نکند آن شوهر حق دارد حتى او را کتک بزند، طلاق بدهد، بدرفتارى بکند٠ اين يعنى اينکه به مردان جواز ميدهيم تا به زنانتان تجاوز کنيد٠ مردها اجازه هرنوع برقرارى روابط جنسى تمکين نکند مرد اجازه دارد به او حتى نفقه هم ندهد٠ در واقع هر زن ايرانى درازاى تن فروشى خود غذا ميخورد٠مردها به اتکا مذهب هر بلايى که دلشان ميخواهد بر سر زن مياورند، آمار زنهايى که از ظلم شوهر و جامعه دچار افسردگى وحتى خودکشى ميشوند وحشتناک است، بى مسوليت ترين مرد و پدر درجامعه اسلامى حق هرگونه ظلم را به خود ميدهد چون مذهب حاکم برآن کشور اين اجازه را به اوميدهد. مذهبى که براساس آن قانون کشور وضع گرديده است، ولى برعکس اگر زنى بخاطر تمايلات طبيعى خود که توسط شوهرش سرکوب ميشود و اهميتى به تامين آن داده نميشود، برود و با مردى ديگر ارتباط پيداکند مستحق سنگسار است. مگر جنس زن ومرد با هم چه فرقى دارند، مگر زن جنس درجه دوم است که تمام حقوق يک انسان به مرد برسد ولى زن ازآن بايد محروم باشد٠ اگر زنى معتاد شود و شوهرش مخالف باشد روزگار آن زن سياه است ولى زنى مثل من نخواهد توانست حتى از دست شوهر معتادش فرارکند٠

اينها همه زنجيرهاى نامريى مذهب بردست وپاى زنان ايران است ، من که اين مقاله را مى نويسم ديگر از اين همه ظلم وجورخسته شده و اميد زندگى را از دست داده بودم - اميد اينکه روزنه اى باشد تا ازآن طريق بتوانم حق وحقوق خودم را بگيرم - نا اميد شده بودم ازاينکه آيا در دنيا ايدئولوژى و نگرشى هست که به زن بعنوان موجود درجه ٢ نگاه نکند وحقوق زن را به او باز گرداند- در وادى ياس و نااميدى رو به افسردگى ميرفتم که باحزب کمونيست کارگرى وآرمانها و نگرش اين جريان سياسى آشنا شدم٠ جريانى که زن ومرد را با هم برابر و هريک را انسانى مستقل ميداند٠

جريان آشنايى من باحزب کمونيست کارگرى از آنجايى آغاز ميشود که خبرى کوتاه از تلويزيون در مورد کنفرانس برلين شنيدم. حدودا دوسال و نيم پيش. وقايع آن کنفرانس مرا تحت تاثير قرارداد و نقش فعال زنان دران حرکت سياسى، به ناگاه تمامى اميدها و آرزوهاى خفته و سرکوب شده درمن بيدارشد٠ به فکرى عميق فرو رفتم، ديدم دربيرون ازمرزهاى فکرى وخاکى ايران ما هستند انسانهايى که درتلاشند تاحقوق از دست رفته انسانهاى ديگر وعلى الخصوص ايرانيان دربند جمهورى اسلامى را بازستانند٠ مصمم گشتم تا با اين جريان بيشتر آشنا شوم٠ با يکى از آشنايانم که سالهاست فعاليت سياسى دارد تماس گرفتم و اتفاقا فهميدم خود او در کنفرانس برلين حضور داشته و جزو همان جريان بوده است. ...

اين مقاله را نوشتم تا از طريق رفقاى حزب به چاپ برسد شايد ساير ايرانيان عزيز پس ازمطالعه آن دريابند که اگرخواستار تحول نظام و سرنگونى رژيم اسلامى هستيد هر يک از ما نبايد بنشيند و بگويد چکار ميتوان کرد٠ يک دست صدا ندارد، هرکس در جاى خود و با امکانات خود بايد به مبارزه با اين رژيم خونخوار بپردازد، چند سال ديگر زنهاى ما بايد اينهمه حق کشى و آپارتايد جنسى را تحمل کنند،٢٤ سال دروغ که تحويلمان دادند بس نيست، يکروز گفتند جنگ است، يکروز گفتند برنامه هاى ٥ ساله براى بازسازى است اعتراض نکنيد واميدوار باشيد، هر وقت خواستيم بگوئيم حق وحقوق انسانى مان را ميخواهيم ،رفاه اجتماعى ، عدالت و برابرى ميخواهيم يک نمايش سياسى ترتيب دادند ساکتمان کردند، يکروز گفتند خوب آزادى ميخواهيد باشد موزيک پاپ را آزاد ميکنيم ،روسرى ها را کمى عقب گذاشتيد مشکلى نيست ، بيليارد را مجوز ميدهيم ، خانه هاى عفاف را ميگشاييم اين رژيم نميداند و نمى فهمد که مردم ايران کمبود اينها را ندارد، ملت ايران بااصل و اساس اين حکومت که بهره کشى و سرمايه اندوزى از ثروت ملت ايران به نام اسلام است مخالف است. اين آخوندها آمدند و يک پرچم به دست گرفتند به نام اسلام ومذهب ، همان بيرقى را که سالها بود تا روپودش پوسيده بود، البته به پشتوانه نظام سرمايه دارى حاکم برجهان و به دست و پشتيبانى آن توانستند مسير انقلاب ايران را عوض کرده وتمام گروهها و احزابى را که انقلاب را به راه انداخته بودند سرکوب کنند وخود برمسند حکومت تکيه زدند و عنان اختيار را بدست گرفتند از اسلحه زور و اعدام وخفقان و ترورمغزهاى متفکر استفاده کرده و لنگرکشتى پوسيده مذهبى و اسلام نماى خود را بر درياى جان و جسم ايران و به رخوت کشاندن مغز ايرانى -متفکران يا فرار کردند-يا اعدام شدند يا هنوز هم زندانى و تحت شکنجه اند، مردم عادى را با انواع و اقسام مشکلات اجتماعى و فردى دست به گريبان کرده اند، آنکه ندارد هر روز ميدود تا از ديروز خود عقب نماند، اشاره ام به فقر حاکم بر اکثريت طبقات جامعه است.

اگر آمار قتلها و تجاوزها و سرقتها را پى گيرى کنيد باور خواهيد کرد که هيچکدام ادعا نيست، ملت ايران را تبديل کرده اند به مردمى عصبى ، مستاصل و مردمى که در يک دور با طل هر روزشان را به شب ميرسانند٠ اى مرگ بر رژيم جمهورى اسلامى با اين همه حيله وسياست شوم که با خود براى ملت ايران تحفه آورده و هنوز هم دست ازاستثمار بر نميدارد٠

هموطنان عزيز هرکدام از ما به اندازه سهم خود ميتواند در براندازى اين رژيم سهيم باشد نبايد نشست وگفت من چه کار ميتوانم بکنم. ،زنان و دختران تحت ستم مذهب پوسيده اسلام بيدار شويد و ببينيد اسلام چه به سرما آورده. هرجا و در هر مورد که ميخواهيم بگوييم : حقوق انسانى ما چه شد، جواب ميشنويم حقوق شما بعنوان يک زن چنين است و چنان ، در واقع ما در اين رژيم جنس دوم هستيم ، جنسى که بايد درحاشيه باشد و نه درمتن ٠ اگر ميخواهيد به حق و حقوق خود آشنا شويد و هويت انسانى خود را باز شناسيد سعى کنيد از هر طريق ممکن با حزب کمونيست کارگرى آشنا شويد و آرمانها و برنامه ها و اهداف حزب را بشناسيد و آنگاه است که خواهيد توانست راه خود را براى شرکت در تغيير سر نوشتتان بهتر پيدا کنيد٠ به اميد رهايى هرچه سريعتر از قيد و بند مذهب و مذهبى نمايان رژيم اسلامى ٠