جنگ عليه عراق فقط مساله کردها نيست

ش. برومند

آقاى آذرين پرسيده اند که در جبهه ضد جنگ آمريکا عليه عراق اپوزيسيون چپ کرد کجاست؟ و اين شده موضوع بحث و بعضا فحاشى. در آخرين نوشته بامضا شاهو پيرخضراييان بدرست به اين فحاشيها انتقاد شده. اما نويسنده نکاتى را که در هر حال قابل بحثند از قلم انداخته است. تنها (و تنها) جمله با ارزش در نوشته محمد فتاحى با اين مضمون است که جنگ آمريکا عليه عراق فقط مساله کرد نيست. اين نکته اى است که در خطابيه آقاى آذرين به چپ کرد به ذوق ميزند. گويى براى ايشان روشن نيست که لشکر کشى آمريکا در بدو امر عليه کل بشريت عدالت جوست و همانقدر به چپ و کارگر کرد مربوط ميشود که به چپ و کارگر ايران و ممالک عربى و آمريکا. دانستن اين نکته ذکاوت خارق العاده اى احتياج ندارد. پس مخاطب قرار دادن چپ کرد بطور ويژه براى چيست. البته اظهار نظر کردن راجع به اين مساله مثل همه عرصه هاى ديگر مبارزه براى همگان آزاد است و اشکال کار در اين نيست. اشکال اينجاست که هدف از اين شيوه بحث کردن راه انداختن جنبش ضد جنگ (که الزاما نبايد کردهاى ايرانى باشند) نيست، حتى صرفا بهانه اى براى رفرانس دادن به نوشته هاى سابق شان هم نيست. بيشتر بنظر ميرسد دن کيشوت وار دنبال حريف گشتن و مطرح شدن است و بايد کسى يا جريانى ناسيوناليست معرفى شود تا ايشان يک تنه در مقابلش بايستد. تناقضات ايشان بيشتر از اين حرفهاست و همه اش مربوط به اين نوشته کوتاه نيست. اگر شاهو پيرخضراييان ميخواهد به کمى از اين تناقضات آگاه شود بايد به خيلى چيزهاى ديگر توجه کند و از جمله اينکه آذرين امروز در بررسى تشکلهاى کارگرى (بارو شماره ١٠ و ١١) بدرست اختناق را عامل اصلى ناپايدارى تشکلهاى کارگرى در ايران ميداند اما متوجه نيست که بايد جايى هم جواب بدهد که چطور ده سال پيش وقتى از حزب کمونيست ايران جدا شدند خود ايشان و بقيه اعضاى کانون کمونيسم کارگرى پايشان را در يک کفش کرده بودند که چرا کومه له ده هزار کارگر را به خيابان نمى آورد. بحث البته بر سر دو مقوله مختلف است اما بحث اختناق در هر دو به يک اندازه معتبر است. خوب نبايد پرسيد که مگر مقوله اختناق در آن زمان کارآيى امروز را نداشت. شديدتر بود؟ يا انتظار داشتند کومه له با نيروى مسلح کارگران کرد را به خيابان بياورد؟ البته بخاطر آن تناقضها نميشود نکته درست در بحث مثلا تشکلهاى کارگرى را هم زير سوال برد، ولى مساله اينست که بعضى تناقضات دوران ساز ميشوند. از اين حرفها زياد است و براى همين است که خطابيه آذرين به چپ کرد نچسب ميشود. اين گوشه اى از چيزهايى است که شايد براى شاهو پيرخضراييان که از فحاشى ها خسته شده، جالب باشد.