|
به رفيق شاهو پيرخضريان
آيا فهم اينکه ايرج آذرين بدنبال ناسيوناليسم چپ در کردستان ميگردد مشکل است؟
محمود قزوينى
من اين روزها دنبال يک فرصت ميگشتم تا به نوشته ايرج آذرين با عنوان « اپوزيسيون چپ کرد کجاست» بپردازم. نوشته شاهو من را بر آن داشت تا هر چند کوتاه به اين نوشته نوکى بزنم. حتما قول ميدهم که روزهاى آينده مفصل تر به نقد آن بپردازم.
شاهوى عزيز، هر انسانى که با کمى دقت اوضاع سياسى را دنبال کند با خواندن نوشته ايرج آذرين ميتواند تفاوت آن را با مباحثات دور اول جنگ خليج بفهمد. اگر مبناى مباحثات آن دوره نوشته اى مانند نوشته ايرج آذرين ميبود اساسا مشکلى با ناسيوناليسم نداشتيم و کلاهمان هم با آنها تو هم نميرفت. نوشته عبداﷲ مهتدى در کارگر امروز در آن دوره راديکالتر از موضع ايرج آذرين امروز است. عبداﷲ مهتدى در آن زمان بدليل عضويت در حزبى کمونيستى مجبور بود بگويد پرونده ناسيوناليسم راديکال کرد بسته شده است . با اين همه منصور حکمت با تيز بينى، موضع ناسيوناليستى عبداﷲ را از زير عباراتهاى ظاهرا راديکالش بيرون کشيد و عيان کرد. اگر عبداﷲ در آن زمان با اين صراحت بدنبال جناح چپ جنبش ناسيوناليسم کرد ميگشت بدليل جو بالاى کمونيستى در حزب از طرف نزديکانش نيز کارت قرمز دريافت ميکرد. اما علت اينکه ايرج آذرين چنين ميکند روشن است. براى او کمونيسم مرده است. سوسياليسم در جهان جاپايى ندارد. براى همين بايد از ميان بد و بدتر و الگوها و نيروهاى بورژوازى بدش را انتخاب کند. اين تئورى اى است که با صراحت از طرف او در کتابش بيان شده است.
رفيق شاهو شما نوشته اى که برايت مشکل است که تفاوت نوشته ايرج آذرين را با مواضع حزب دريابى. به نظر من اصلا مشکل نيست. خود تيتر نوشته ايرج آذرين « اپوزيسيون چپ کرد کجاست» به اندازه کافى گوياست که او چه ميخواهد. او آرزوهاى بر باد رفته چپ هاى ملى گرا را بيان ميکند. او در جنبش ناسيوناليستى کرد به دنبال گرايش مدرن و ترقيخواه ميگردد تا به جاى احزاب سنتى ناسيوناليستى، سخنگويى مردم کردستان را به عهده بگيرند. به اين جمله که تمامى نوشته ايرج آذرين هم آکنده از اين درک و چنين جملاتى است توجه کنيد: «... افکار عمومى اروپا و آمريکا و فعالين و جريانات دخيل در جنبش ضد جنگ بايد با
گرايش مدرن و ترقيخواه در جنبش ملى کرد وسيعا آشنا شوند و به مرور چنين گرايشى را به عنوان سخنگوى ملت کرد بشناسند. اين نه فقط به سود جنبش خلق کرد کرد است بلکه بهترين راه زدودن شاتبه هاى نسبى گرايى فرهنگى از جنبش ضد جنگ است.» تاکيد از من است
واقعا براى من به عنوان يک دوست هم ناراحت کننده است که کسانى چون شما بخواهند طبق اين تئورى خودشان را به عنوان جناح مدرن جنبش ملى (ناسيوناليستى) کرد و سخنگوى آن به ديگران معرفى کنند. بگذار ايرج آذرين ها نيروهايشان را در لجنزار جنبش ملى جستجو کنند. سخنگويان جنبش سوسياليستى و کارگرى( کمونيسم کارگرى) تمامى توان خود را براى رسوا کردن جنبش ملى و ناسيوناليستى به کار خواهند گرفت و نه با در به در گشتن براى يافتن جناح مدرن در جنبش ملى. اميدوارم هيچ سوسياليستى لباس جنبش ملى به تن نکند تا نمايندگى جناح ترقيخواه جنبش ملى را به عهده بگيرد. بگذاريد اين معجزه از خود جنبش کردايتى( جنبش ملى کرد) سر بر آورد.
من ميتوانم فاکتهاى زيادى از نوشته ايرج آذرين برايتان بياورم تا به شما نشان دهم که اين موضع گيرى قرابتى با موضع کمونيسم کارگرى که هدفش به ميدان آوردن کارگر و مردم با افق سوسياليستى و منزوى کردن جنبش ملى کرد است، ندارد. ايرج آذرين آشکارا ميگويد که هدفش سوار کردن ناسيوناليسم چپ به گرده مردم کردستان است تا چند دهه ديگر آنها را سوارى دهند.
«استراتژى راست در جنبش ملى کرد در بهترين حالت وعده کسب حق ملى را به اين شرط ميتواند برآورده کند که يک ملت را شريک جرم امپرياليستها کند تا توازن قواى نامساعدى در سطح جهانى براى همه نيرروهاى پيشرو و جنبشهاى ترقيخواه ايجاد کنند..... استراتژى چپ نفس اين دو قطبى را رد ميکند....امروز جنبش ضد جنگ يک فرصت تاريخى براى طرح وسيع اين استراتژى متفاوت در جنبش ملى کرد است.»
شاهوى عزيز، شما ميتوانى انتخاب کنى. ميتوانى به عنوان يک ملى گراى کرد پرچم استراتژى متفاوت جنبش ملى کرد را بلند کنى و يا کمونيسم کارگرى بمانى و براى به انزوا راندن جنبش ملى به عنوان مظهر ارتجاعيت در کردستان تلاش کنى و از همين جنبش ضد جنگ نيز اين بهره را ببرى که آنها را سکه يک پول کنى.
در رابطه با طرز بيان رفيق محمد فتاحى هم به نظر من محق نيستى. چرا که درخواست از افراد در نقد کسانى که دارند براى مردم کردستان ناجى روشنفکر ملى گرا و ناسيوناليست ميتراشند، که بايد طورى صحبت کنند که مثل اينکه مشغول نوشتن انشاء و يا پايان نامه دانشگاهيند درخواستى نابجاست. ناسيوناليسم در کردستان فاجعه آفريد و از جمله ترور زنان و بسيارى از رفقاى ما بخش کوچکى از پرونده سياه آنها را تشکيل ميدهد. حالا ايرج آذرين ميخواهد به جاى اين ناسيوناليستهاى افشاء شده و امتحان پس داده، ناسيوناليستهاى تر و تازه ترى را به عنوان ترقيخواه به مردم معرفى کند. و شما هم از يک سوسياليست ميخواهى انزجار خود را به اين شامورتى بازى نشان ندهد.
هر چند ايرج آذرين در يافتن ناسيوناليسم چپ ناکام خواهد ماند. اما به نظرات او بايد به شدت برخورد شود.
اما شاهوى عزيز از شما در عرض اين چند روز دو مقاله عجيب و غريب ديدم و نميدانم علتش چيست. مقاله شما در برخورد به رفيق مظفر محمدى خيلى براى من سوال برانگيز بوده است. با يک تحريف آشکار چيزى را به رفيق نسبت دادى که خودت هم باور ندارى. رفيق مظفر محمدى نوشته بود « در ميان جريانات سياسى در اپوزيسيون، کمونيسم کارگرى و بورژوازى پرو غرب در اين طيف قرار دارند. پايه اجتماعى اين دو جريان اکثريت عظيم مردم ايران است که خواهان رفع تبعيض و استثمار نيروى کار، لغو آپارتايد جنسى و رهايى فرهنگى و خلاصى از قوانين شرعى و ارتجاعى و استبداد مذهبى از طريق سرنگونى رژيم اسلامى است.» روشن است که رفيق مظفر ميگويد اکثريت مردم ايران خواهان رفع تبعيض و استثمار کارمزديند. اما شما ناصادقانه مينويسى که منظور رفيق جريانات پرو غرب است و چند صفحه هم به نقد اتهام زده شده خودت ميپردازى. جالب است که درست زير همان جمله آمده است. « دو جريان چپ (کمونيسم کارگرى) و راست (بورژوازى پرو غرب) با وجود اشتراک در مستله سرنگونى دو جريان کاملا متفاوت در برنامه، اهداف و رابطه با مساله آزادى و برابرى و نوع حاکميت و اداره جامعه اند....»
شاهوى عزيز من به انسانها نگاه خوشبينانه اى دارم و متاسفانه براى همين در مواردى که رفتار برخى ها (مثل مستعفيون ما) با اين خوشبينى من به تناقض ميافتد شوکى به من وارد ميشود. در اين مورد اميدوارم اين رفتار شما جهت نقش بازى کردن به عنوان جناح مترقى جنبش ملى کرد و روشنفکر چپ کرد نباشد. اگر واقعا فکر ميکنى طبق تئورى ايرج آذرين بايد نقشى به عنوان روشنفکر چپ کرد در جنبش ملى کرد به عهده بگيرى، برو بگير. اما سعى کن بر خلاف آنها يک چيز را رعايت کن. در جدل با ما صريح باش و از نظراتت دفاع کن. در برخورد با ما به جاى تحريف نظرات ما، حرفها و نظراتى را که قرار است فردا بزنى، همين امروز بزن.
|