قصاص قبل از جنايت

چند کلمه ديگر با مدافعان پهلوى 

کاظم نيکخواه
k.nikkhah@ukonline.co.uk

نوشته اخير آقاى کردى در شماره هفتصد و نه نشريه نيمروز در پاسخ نوشته من در واقع پاسخى نمى طلبد. اما به روش بحث ايشان بايد پرداخت. ايشان آشکارا از اينکه من همه چيز رژيم پهلوى را نقد و افشا کرده ام و "عملکردهاى مثبت" را نگفته ام از کوره در رفته اند و در قامت يک سلطنت طلب دو آتشه خونشان بجوش آمده است. ايشان در اين نوشته آخر با حرارت بيشترى از دو نوشته قبلى همان حرفهاى کهنه جنگ سردى را تکرار و تکرار ميکنند. تمام سه نوشته مفصل ايشان روى يک "اگر" سوار است. "اگر شما بوديد بدتر ميکرديد." اين يعنى زدن زير هر بحث و منطقى. جنايت و سرکوب را ساواک و سرکوبگران پهلوى کرده اند اما ايشان چپ ها را قصاص ميکنند که اگر توده اى ها و چپهاى آن زمان بودند بدتر ميکردند، پس زنده باد ديکتاتورى پهلوى! اين دهن کجى به هر منطق و استدلال و قضاوت و بحثى است. هرکس را مبتوان با اين شيوه استدلال محکوم کرد. و هر جنايتکارى را ميتوان با اين روش تبرئه نمود. تمام سرکوبگرى و شکنجه و ديکتاتورى پهلوى از نظر ايشان جبر زمان بوده است. مردم ايران لياقت چيزى بهتر از اين را نداشتند. ايشان در اين زمينه آنچنان زياده روى ميکنند که رژيم قرون وسطايى اسلامى را هم جبر زمان ميدانند که بايد سر کار مى آمد! ميگويند "اين سرنوشت ناگزير تاريخ بود که رضا شاه بشود رضا شاه و خمينى هم بشود همين که ديديم" حتما اينهم جبر زمان است که آقاى کردى و حزبشان هم بشوند مدافع ساواک و يک رژيم ذاتا ضد دموکراتيک که رئيسش به شيوه موروثى شاه مى شود تازه دختران و زنان همان شاه هم حق شاه شدن ندارند.

من تاريخ را گذاشته ام جلويشان خودرا به بى خبرى ميزنند و ميگويند دروغ است. تجربه شخصى خودم از ساواک و شاه را برايشان آورده ام، از کوره در ميروند و در نقش همان باز جوها ظاهر ميشوند که "اين ترفند استالينيستى است." بقيه پرونده ات را چرا نميگويى. از دستگيرى و زندان هزاران کارگر در زمان رضا شاه فاکت تاريخى آورده ام، به شيوه اشراف از خود ممنون تبختر و تحقير گرايى شان فوران ميکند که "کجا در زمان رضا شاه هزاران کارگر وجود داشت؟...آن بدبختها از پس قارچ کچلى سر خودشان هم بر نمى آمدند تا چه رسد بخواهند دست به عمل سياسى بزنند." (برويد از انگليسى هايى که براى سرکوب اعتصاب هزاران کارگر نفت جنوب مجبور شدند قشون بکشند بپرسيد. به آرشيو وزارت خارجه وقت بريتانيا نگاه کنيد تا ببينيد نام چند ده تا اعتصاب هزاران نفره و چند ده تا اتحاديه کارگران نفت و نساجى و چاپ و قاليباف و معدن و غيره را بنام کمونيستها ثبت کرده اند.)

کسى که همين امروز از شاه و ساواک و ديکتاتورى دفاع ميکند، به من و جريانى که نه فقط يک کلمه در تمام عمرش از استالين و بلوک شرق دفاع نکرده بلکه اساسا حزب و جريانش را در تقابل با آن تجربه شکل داده است پشت سرهم ميگويد شما اگر سر کار بياييد پولپوت و استالين خواهيد شد. کسى که "کنگره حزب مشروطه" اش را با "تمثال وارث تاج و تخت پهلوى" آزين کرده و به نشان قدردانى از دبير کل قبلى اش همين تمثال مبارک رضا شاه دوم را (که بيچاره هيچ ظرفيت سياسى و رهبرى اى از خود نشان نداده و خودش اعلام کرده بود کارى به سياست ندارد و ميخواهد دنبال کار وکاسبى اش برود) به او هديه ميکند، به ما ميگويد شما دچار کيش شخصيت هستيد. من به تاريخ مراجعه اش ميدهم ميگويد اين بخاطر اينست که ميخواهى "حق حيات مشروطه خواهان را از آنها بگيرى". ايشان در سه نوشته بلند بالا و چند نوشته ديگر به حزب کمونيست کارگرى حمله کرده اند بدون اينکه يک کلمه بطور مشخص بتوانند فاکتى بر عليه اين حزب بياورند. همه جا روح استالين و حزب توده است که به کمک گرفته ميشود. هر جا بنام چپ حقى خورده شده در پرونده حزب کمونيست کارگرى ثبت ميشود، حزبى که اين چپ را يک بار هم چپ و کمونيست نخوانده است. و آنجا که لطف ميکنند و اصلاح طلبى چپ را قبول ميکنند، مثل مورد اصلاحات ارضى و حق راى زنان، اين شاهان پهلوى هستند که "چپگراى واقعى" ميشوند! جالب اينستکه تمام اين شعبده بازى بنام انصاف انجام ميشود. ايشان مجسمه انصاف هستند و من بى انصافى.

به کسى که تصميم گرفته است مخالفش را بر اساس برنامه و تبليغات و عملکرد چندين و چند ساله اش قضاوت نکند، بلکه پشتش را به تبليغات کهنه رسانه هاى نان به نرخ روز خور دوره جنگ سرد داده است و خيال خودش را راحت کرده چه ميتوان گفت؟ تاريخ دروغ است چون ايشان نخوانده اند، کارگر و مبارزه کارگرى وجود نداشته چون ايشان نديده اند، کتاب خواندن در زمان شاه جرم نبوده چون ايشان نشنيده اند... بهتر است اول برويد بخوانيد و ببينيد و بشنويد بعد بياييد بحث کنيد. بحث کردن براى همين است که آنچه را نديده ايد و نخوانده ايد ببينيد. من با همين حد از بحث حزب و جريان شما را بيشتر شناختم. کنگره اتان را دنبال کردم و باز هم مواضعتان را دنبال خواهم کرد. آيا شما هم حاضريد به تاريخ و برنامه و نوشته هاى اين جريان و اين حزب سرى بزنيد تا ببينيد که با حزبى کاملا متفاوت طرف هستيد که حتى در کنگره اش را هم بروى همه باز کرده و از تنى چند از رهبران حزب شما هم بطور مشخص دعوت کرده بود که شرکت کنند؟...

نميشود يک جمله "اگر شما بوديد بدتر ميکرديد" را پشت سرهم تکرار کرد و اسمش را بحث سياسى گذاشت تازه به بقيه مشروطه طلبان هم سرکوفت زد که شما چرا مثل من بحث نميکنيد و "چرک مخالفين" را پيش رويشان نمى آوريد.

ما بيش از بيست سال است از "آزادى بى قيد و شرط بيان و اجتماع و تشکل" دفاع ميکنيم با چپ و راست اين مملکت در دفاع از دولت غير حزبى و غير ايدئولوژيک در افتاده ايم، آقاى کردى ميگويند ميخواهيد حق حيات سياسى مشروطه خواهان را بگيريد. ما از لغو شکنجه و اعدام و زندان دفاع کرده ايم ايشان با بحث ساواک و ديکتاتورى شاه جبر زمان بود آمده اند و ميگويند شما ديکتاتور هستيد. آخر اين کلمه "انصاف" بيچاره که مدام در نوشته هايتان تکرار ميشود، در قاموس شما چه بسرش آمده است؟

و حرف آخر من با آقاى کردى اينست که اگر ما در جايى به قدرت برسيم به حکم تمام برنامه و بحثها و تبليغات و عملکرد تمام عمر سياسى مان، براى مشروطه خواهان و تمام مخالفين سياسى مان چه چپ و چه راست بايد همانقدر حق حيات سياسى قائل شويم که براى کمونيستها و حزب کمونيست کارگرى. اما اگر شما به قدرت برسيد آيا با همان تئورى ساواک و ديکتاتورى پهلوى و حتى خمينى جبر زمان بود صداى کمونيستها و هر مخالفى را خفه نخواهيد کرد؟ آيا بر اساس همين بحثهايى که در اين چند شماره نيمروز کرده ايد نخواهيد گفت کمونيستها اگر سر کار بيايند چنين و چنان خواهند کرد و بايد معدوم شوند؟ حتما جوابتان منفى است. اما ميخواهم بگويم اگر انصاف معنى وارونه اى ندارد جواب دهيد کداميک از اين شقها محتمل تر است. ديکتاتورى توسط جريانى که همين الان هم مدافع ديکتاتورى و سلطنت يعنى يک نظام ذاتا غير دموکراتيک و موروثى است، يا ديکتاتورى توسط جريانى که تمام هويتش را با آزادى و برابرى تعريف کرده است و هيچوقت و هيچ جا با هيچ ديکتاتور و سرکوبگر راست و چپ و "اصلاح طلب" و اسلامى اى کنار نيامده است؟ و آزادى را هم آنچنان مشخص تعريف کرده که هيچ استالين و پولپوت و هيتلر و شاه و آخوندى نتواند تفسيرها و اما و اگرهاى خودش را رويش سوار کند.

دوازدهم نوامبر دو هزار و دو