به ياد انقلاب اکتبر!

على جوادى

ميگويند گذشته چراغ راه آينده است. اما بايد پرسيد کدام گذشته چراغ راه کدام آينده است؟ به تحولات بسيارى در گذشته بشر در قرن بيست ميشود اشاره کرد. اما در ميان تمام رويدادهايى که در قرن گذشته بوقوع پيوست انقلاب کارگرى اکتبر روسيه جايگاه و نقش ويژه اى دارد. بجرئت ميتوان گفت که مهمترين تحولى که ميتواند چراغ راه آينده بشر معاصر براى آزادى و برابرى و رفاه باشد، انقلاب سوسياليستى اکتبر است.

٨٥ سال پيش در دنيايى که جنگ جهانى اول سرمايه داران ميليونها کشته و زخمى بجا گذاشته بود، در دنيايى که سهم مردم محروم کارگر و زحمتکش از زندگى استثمار و بى حقوقى و گوشت دم توپ جنگ سرمايه داران شدن بود، در شرايطى که ناسيوناليستها و ميهن پرستان هر کشور در بوق جنگ ميدميدند و آتش جنگ را شعله ور تر ميکردند، و در شرايطى که ارتشهاى سرمايه داران اروپا را به خاک و خون کشيده بود، يک رويداد تاريخى اين تصوير را دگرگون کرد. اين واقعه انقلاب سوسياليستى اکتبر ١٩١٧ بود. انقلاب اکتبر يک انقلاب کارگرى بود. اين انقلابى بود که اميد به آزادى، اميد به رهايى از فقر و فلاکت و نکبت سرمايه دارى را در زندگى مردم محروم به يک واقعيت تبديل کرد. انقلاب اکتبر اميد زن به آزادى شد. اميد کارگر به خلاصى از استثمار و ايجاد جامعه اى آزاد شد. انقلاب اکتبر اميد مردم برابرى طلب به برپايى يک دنياى بهتر و برابر شد. انقلاب اکتبر کمونيسم را به نقطه اميد ميليونها کارگر و زحمتکش در سراسر جهان تبديل کرد. اکتبر رويدادى بود که اگر در هر گوشه اى کارگر و زحمتکش به آزادى و رهايى اقتصادى و سياسى انديشيده است، به انقلاب اکتبر رجوع کرده است. در جهانى که طبقات حاکم دائما تبليغ ميکردند که سهم شما از زندگى اينست که بسوزيد و بسازيد، کار کنيد و استثمار شويد، تحمل کنيد و راه خلاصى نيست، در چنين اوضاعى کارگران روسيه و حزب بلشويک و لنين نشان دادند که جهانى ديگرى ممکن است. که ميتوان اين وضعيت را عوض کرد، ميتوان تمام آزادى و برابرى و انسانيت را خواست و چنين کردند. انقلاب اکتبر جشن تاريخى زحمتکشان بود. بى جهت نيست که اکتبر جايگاه تاريخى بزرگى در تحولات اجتماعى بشريت پيدا کرده است. براى درک اهميت انقلاب اکتبر يک لحظه تصور کنيد که اگر انقلاب صورت نميگرفت چه اتفاقاتى ممکن بود صورت بگيرد؟ چه تعداد ديگر از مردم اروپا مى بايست در جنگ کشته شوند؟ چه تعداد از کارگران بجاى شرکت در انقلاب و تلاش براى حاکم شدن بر مقدرات زندگى خود بايد در جبهه هاى جنگ کشته ميشدند؟ چه تعداد از زنان در اسارت عقب مانده ترين رسومات و قوانين بسر ميبردند؟ چه تعداد کودک با خرافات مذهبى به دنيا مى آمدند و از دنيا ميرفتند؟ چه به سر رفاه و بهداشت و آموزش و زندگى مردم زحمتکش در دنيا مى آمد؟ چه به سر بشر در قرن بيستم مى آمد؟ واقعيت اين است که بدون انقلاب اکتبر شعار ٨ ساعت کار روزانه متحقق نميشد. بدون انقلاب اکتبر حق مسکن جزيى از حقوق بديهى و مطالبه مردم بشمار نمى آمد. بدون انقلاب اکتبر مسئوليت دولت در قبال جامعه معنا پيدا نميکرد. بدون اکتبر بيمه درمانى مجانى معنا پيدا نميکرد. بدون انقلاب اکتبر آموزش و تحصيل رايگان در گوشه هايى از جهان عملى نميشد. بدون انقلاب اکتبر صلح در اروپا عملى نميشد. و اين تنها گوشه کوچکى از تاثيرات جهانى انقلاب اکتبر است. قانون اساسى انقلاب اکتبر براى اولين بار حق راى زنان را در جهان برسميت شناخت. براى اولين بار در قانون اساسى اش نوشت که براى نابودى استثمار انسان از انسان تلاش ميکند. قدرت سياسى را از آن مردم متشکل در شوراها ميداند. يک دولت سکولار ايجاد کرد. دست مذهب را از دولت و آموزش و پرورش کوتاه کرد. آزادى اعتصاب و تظاهرات و آزادى بى قيد و شرط بيان را برسميت شناخت. حق پناهندگى را برسميت شناخت. اعلام کرد که همه شهروندان مستقل از نژاد و رنگ و مليت برابرند. و همه اين اقدامات در شرايطى بوقوع پيوست که در آمريکا سياهان را بخاطر رنگ پوستشان وحشيانه به صليب ميکشيدند. زنان از حق راى و شرکت در فعاليت سياسى و اجتماعى محروم بودند. اما انقلاب اکتبر شکست خورد. به علت ناروشنى در افقهاى اقتصاديش براى دگرگونى بنيادهاى جامعه و ايجاد يک تحول سوسياليستى اقتصادى شکست خورد. انقلاب اکتبر توانست قدرت دولتى طبقات حاکم را در هم بکوبد و قادر به برپايى حکومتى کارگرى شد. توانست تلاشهاى نظامى ١٤ کشور امپرياليستى را در هم بشکند و از حاکميت کارگرى دفاع کند. اما قادر به ايجاد تحولى پايه اى در مناسبات توليدى در روسيه نشد. نتوانست کار مزدى را لغو کند. در عوض يک گرايش ناسيوناليستى بر سياست حزب غلبه پيدا کرد. بجاى ساختمان سوسياليسم مدل دولتى کردن اقتصاد سرمايه دارى در دستور قرار گرفت. استالين عروج کرد، ديکتاتورى و بوروکراسى بورژوايى جاى شوراهاى کارگر و مردم زحمتکش را گرفت. و به اسم انقلاب اکتبر يک حکومت خشن توسط استالين سازمان داده شد. انقلاب اکتبر شکست خورد، طبقه کارگر قدرت سياسى را از دست داد و حکومت شوروى با مسخ انقلاب کارگرى متولد شد. اما هم سرمايه دارى دولتى در روسيه و هم دول سرمايه دارى غرب هر دو در سوسياليستى ناميدن حکومت شوروى توافق داشتند. يکى حکومت خود را ادامه حکومت کارگرى قلمداد ميکرد تا از وجهه بين المللى سوسياليسم براى دولت سرمايه دارى دولتى خود استفاده کند، و ديگرى اين حکومت را سوسياليست ميناميد تا هر چه نام و بويى از سوسياليسم برده است را منکوب کند. و امروز اين تبليغات را تا بدانجا بسط داده اند که استالين را ادامه لنين و بلشويسم را نطفه سرکوب و خفقان و ديکتاتورى قلمداد ميکنند. در اين تبليغات انقلاب مترادف خشونت است. در اين تبليغات سيستم سرمايه دارى دولتى استالين ادامه و نتيجه منطقى دولت برخاسته از انقلاب اکتبر است. نه محصول شکست اين انقلاب در انجام رسالت اقتصاديش براى استقرار سوسياليسم. اين تصويرى است که بورژوازى امروز از انقلاب اکتبر در پايان جنگ سرد بخورد مردم ميدهد. انقلاب اکتبر شکست خورد، اما آرمان و ايده آل هاى انقلاب اکتبر همچنان به قوت خود پابرجاست. انقلاب اکتبر نشان داد که تنها با انقلاب سوسياليستى است که بشريت بر سرنوشت خودش غالب خواهد شد و قادر خواهد شد به ميل خودش آزادانه تصميم بگيرد جامعه را چگونه اداره کند. انقلاب اکتبر نشان داد که ميتوان دنياى ديگرى ساخت، يک دنياى بهتر. امروز براى برپايى يک دنياى بهتر بايد به حزب کمونيست کارگرى پيوست. حزب کمونيست کارگرى اميد کارگر به خلاصى از استثمار، اميد زن به آزادى، اميد جوان به يک آينده بهتر و اميد مردم به يک زندگى بهتر است!