ايرج آذرين، يوسف پاوه و کومه لهمحمد فتاحى، ١٤ نوامبر آقاى ايرج آذرين از آنچه که وى روشنفکران چپ ملت کرد مينامد، خواسته است که همراه جنبش ضد جنگ شوند و ملت کرد را در اين جنبش نمايندگى کنند! اگر کسى از ايشان سوال کنند که از نظر عاليجناب چرا اين سوال در مقابل مثلا روشنفکران و چپ ملت ايران قرار نميگيرد، ايشان متفکرانه و با تعجب جواب خواهند داد که چپ ملت فارس يا ملت ايران ديگر چه مقوله اى است؟ و احتمالا منبر خواهند گرفت که ايران جامعه اى طبقاتى است و جنبشهاى متفاوت سياسى دارد و...... . در مورد کردستان اما، از نظر ايشان، همچون همه چپهاى سنتى، فقط يک جنبش هست، «جنبش ملت کرد»! کل چپ سنتى وقتى به کردستان ميرسد، عينک ملى و قومى شان برق ميزند. از نظر کل اينها، کردستان سرزمين عشاير و طوايف است که يک جنبش ملى براى رشد صنعت و رفع عقب ماندگى اقتصادى قبايى است پر به تن جامعه اش! در مقابل اين چپ و متحدين ملى شان در کردستان کم نگفته ايم. آنچه که ايرج آذرين بيچاره به آن اشاره دارد، سالهاست که راه کارگر و ياران دور و برش، شعبات ريز به جا مانده فدايى و بقيه ملى گراهاى ايرانى گفته اند. استفاده ايرج آذرين از خورجين کهنه فرهنگ چپ سنتى، قبل از کمک به هر نوع روشنگرى عالمانه، نشاندهنده جايگاه سياسى اين متخصص اعلام پايان دوره انقلاب کارگرى، در صف تاريخا منقرض شدگان است. قلم ايرج آذرين وقتى که در کنار منصور حکمت بود، چپ يک جامعه را به خط ميکرد. فرمايشات عهد عتيقى امروزش اما، شک دارم پز دادنهاى روشنفکرانه ملا بختيار را هم چپ تر کند! و اما يوسف پاوه اى؛ يوسف به عنوان نماينده و سخنگوى روشنفکران مورد خطاب ايرج در جواب ميگويد؛ چپ کرد رسالت تاريخى خود را درک کرده است، به جاى مشارکت و همسويى با عناصر بيگانه، متعهدانه در پروژه ملت سازى کردستان شرکت ميکند و هر تغيير و تحولى را در راستاى منافع ملت کرد ميبيند. و بعد ادامه ميدهد؛....ايرج آذرين با نقد ناسيوناليسم به ستون پنجم اشغالگران تبديل شده اند،... نگرانى ايرج آذرين از تغيير و تحولات بعداز سرنگونى صدام است. از اين بابت ملت کرد ليست بزرگى از دشمنان ريز و درشت دارد که با اجويد شروع ميشود به آذرين ختم ميشود. شخصا از جواب صريح يوسف پاوه اى به ايرج آذرين، به نمايندگى از طرف «روشنفکر چپ ملت کرد» خوشم آمد! قبل از پرداختن به در افشانيهاى يوسف، خالصانه از وى ميخواهم که درک روشنى را که از ملت سازى پيدا کرده است، به دوستان هم جبهه اى اش هم در طيف کل کومه له حالى کند و، ما را از اينهمه توضيحات براى اثبات اينکه ملت پديده اى سياسى تاريخى و ساختنى است، معاف کند! براى اين کارش پيشاپيش متشکرم! و اما در مورد نکات ديگرى که نميشود با اين صراحت از بقيه همقطاران يوسف شنيد؛ يوسف ميخواهد بگويد که ترجيح ميدهد با بهرام ولدبيگى ها، با بها ادب ها و عناصر «شريف» ديگرى که قوميت کردى، خون کردى، فرهنگ کردى و اصليت کردى دارند، هم جبهه باشد، نه با بيگانگانى که در صف جنبش ضد جنگ در اروپا و آمريکا به خيابانها آمده اند! منتها متوجه نيستم که چرا اين مخالف آتشين «بيگانه گان»، عمو بوش و تونى بلير و ارتش آمريکا و سى آى ا را جزو بيگانگان به حساب نمياورد؟ چرا اين «روشنفکران ملت کرد» لقب ستون پنجم به منتقدين ناسيوناليسم شان ميدهند، ولى در مقابل پنج ستون ارتش «فارسها» و «ترک» هاى خيلى «بيگانه» هدايت شده توسط پيشمرگان شان را، آنهم براى وارد کردن شان به خاک خيلى عزيزشان، خفه خون ميگيرند، چشمان شان را ميبندند و کر و لال ميشوند، در عوض، در مقابل يک انتقاد ساده به درافشانيهاى نژادپرستانه روى مياورند؟ اگر واقعا اجويد از نظر شما «روشنفکران» مخاطب آذرين، در رديف دشمنان ملت عزيز شماست، خجالت نمى کشيد در مقابل اين همه نوکرى رهبران جنبش ملى تان براى اجويد و خمينى و خاتمى و هر جنايتکارى خفه خون گرفته ايد؟ اصلا چرا وارد اين درافشانيها شده ايد و به اين جمله تان اکتفا نکرده ايد که «هر تغيير و تحولى را از زاويه منافع ملى مان مينگريم»؟! اين منفعت ملى است که روزى به روبوسى صدام تان ميبرد، روزى نوکر شاه و ساواک تان ميکند، روزى پابوس هواداران فاشيست آتاتورک تان ميکند، روزى به زيارت مقبره خمينى تان ميبرد، و روز بعدى منتظر کرم مامه بوش تان ميکند! البته انجام همه اين اوامر از نظر منافع ناسيوناليستى، انجام فريضه هاى ملى اند و مبارک! و واقعا مبارک تان، «مردان رشيد کرد»!! با اين حساب، اعلام دشمنى «ملت تان» با اجويد و بقيه سرکوبگران و دشمنان مردم کردستان، يک حقه بازى شيادانه نيست؟ براى اين نيست که با استفاده از اسلحه اهدايى همين جنايتکاران و دشمنان مردم، در مقابل ايرج آذرين و هر منتقدى، در صورت امکان دست به ماشه ببريد؟ و فکر نکرده ايد که در اين صورت، امکان دارد صاحبان اصلى اين جامعه از گوش مبارک تان بگيرند و حالى تان کنند که دنيا چه خبر است؟! کومه له حرفى دارد؟ ايرج آذرين مدافع موضع کومه له، از طرف جوجه فاشيستها تهديد ميشود که به مثابه ستون پنجم دشمن، فقط به اتهام انتقاد از ناسيوناليسم، بعداز پيروزيهاى ارتش آمريکا به حسابش ميرسند!کسى هست توهم داشته باشد که کومه له و کومه له ايها لب ميگشايند و چيزى ميگويند؟ سازمانى که انتقاد به ناسيوناليسم در صفوفش رسما ممنوع است، نقد سنن سياسى و فرهنگى ملى، نقد اخلاقيات و رسم و رسومات ملى و ناسيوناليستى رسما تابوست، ميتواند لب بگشايد و به ترهات در هم و برهم لمپن فاشيستى اين و آن خرده بگيرد؟ راستهايشان را مى شناسم، ولى کاش ميدانستم چپ هاى اين سازمان مشغله شان چيست! |