سازمان اکثريت را منحل کنيد!

سياوش مدرسى
SiaModarresi@yahoo.de

هر جمع، گروه، سازمان، حزب و يا جمعيت سياسى، اجتماعى و يا اقتصادى داراى علت وجودى تعريف شده ايست. براى مثال جمعيت حمايت از حيوانات به اين خاطر برپا شده که از حيوانات در مقابل مصائب انسانى و يا طبيعى حفاظت کند. قاعدتاً از يک چنين جمعيتى نميتوان انتظار داشت که به سلاخ پرندها تبديل شود. به همين ترتيب نمى توان براى مثال از جمعيت دوستداران شکار اردک وحشى انتظار و توقع داشت که به حمايت از حق حيات اين پرندگان بى گناه که تنها جرمشان اين است که از نظر انسانها زيبا و داراى گوشت لذيذى هستند، کمر همت ببندد.

در دنياى سياست هم مطلب از همين قرار است. احزاب و سازمانها علت هاى وجودى متعين و تعريف شده اى دارند. غالب احزاب و سازمانهاى موجود در صحنه سياسى امروز ايران، خود محصول سوخت و سازهاى طبقاتى و سياسى پيش و پس از انقلاب بهمن ١٣٥٧ هستند. سازمان اکثريت هم که موضوع اين تحليل است از اين قاعده مستثنى نيست.

کودکانه است اگر سازمان فدائيان اکثريت را مطابق ميل رهبران آن ادامه سنت مبارزه مسلحانه "چريکهاى فدائى خلق ايران" عليه استبداد شاه در دوران ماقبل انقلاب بهمن ٥٧ بپنداريم. اينها دست برقضا محصول شکست وپوچ از آب درآمدن تئورى مبارزه مسلحانه چريکى چه از نوع شهرى و چه از جنس روستائى آن بودند. منطقى اين است که اکثريت را بعنوان محصول سرخورده گى و شکست تئورى کانون هاى شورشى در روستاها و تئورى نبرد مسلحانه شهرى محسوب کنيم. به اين دليل ساده که انقلاب بهمن خود ابداً نه محصول تئورى و پراتيک "مبارزه مسلحانه در شهرها" بود و نه مابه ازاى "راه محاصره شهرها از طريق دهات"، فعاليت هايى که سالها نيرو و انرژى جوانان و استعداد هاى جامعه استبدادى تحت حاکميت مردک ماليخوليائى به اسم محمد رضا پهلوى را به هرز داده بود. انقلاب مردم عليه شاه در بهمن ١٣٥٧، با هدف کسب آزادى و برابرى، مابه ازاى ديکتاتورى ارباب رعيتى شاه عليه جامعه اى صنعتى و شهرى و خود محصول شورشهاى شهرى و کارگرى بود. اين انقلاب در مرحله اى به پيروزى رسيد و باعث اخراج دومين بار محمد رضا پهلوى ديکتاتور از کشور شد. شاه دوباره افسرده و سرخورده ناچار به ترک "تيولش ايران!" شده بود و دربدر بدنبال ساحل عافيت ميگشت. همزمان درصحنه سياست ايران کشمکش بين ارتجاع و انقلاب ادامه داشت هنوز تکليف دولت و نظامى که بايد بعد از فروپاشى نظام سلطنتى در ايران قدرت را بدست بگيرد روشن نبود. اين بار اين شاه مغلوب و نظام سلطنتى از هم گسيخته نبودند که سينه به سينه انقلاب ايستاده بود، دولت ائتلافى بازرگان خمينى بود که قرار بود رسالت سرکوب انقلاب را با تاسيس يک دولت سوپر ارتجاعى ديگر به انجام برسانند. نتيجه نامعلوم بود و کشمکش در محله و خيابان و کارخانه و دانشگاه ادامه داشت.

مردم برخلاف توافقات و توقعات آقاى خمينى و بازرگان و يزدى با دول غربى و تيمسارهاى شاه در پاريس، قيام کرده بودند و ماشين دولتى حکومت سرکوبگر شاه را زير ضرب گرفته قرار بودند. ساواک، شهربانى و ارتش بعنوان نيروهاى حافظ نظام شاهنشاهى خلع سلاح و بحالت تعطيل کشانده بودند. مردم مسلح در خيابانها و ادارات مشغول مارش رفتن و برپائى شوراها و سازمانها و احزاب و جمعيت هاى مورد علاقه شان بودند. هيچکس به هيچکس متعرض نبود. همه اماکان عمومى را رفت و روب و پاک ميکردند و از اموال عمومى حفاظت بعمل مى آوردند. بر مبناى برنامه و آمال و آرزوهاى مردم قرار بود ارگانهاى اعمال اراده مردم يعنى شورهاى تازه تاسيس در کارخانه و محله و ادارات قدرت را در دست بگيرند. مردم بطور خودبخودى و خود انگيخته مى دانستند چه مى خواهند! مى دانستند براى چه بپا خواسته اند! جنگيده اند! کشته داده اند! اما در عرصه سياست خام و خودبخودى بحرکت درآمدن و بدون حزب حرکت کردن نتيجه اى جز آنچه که برسر ما آمد نمى توانست حاصلى ببار بياوردى. کارگران و مردم حزب و سازمانى به اندازه کافى قوى و پخته و باتجربه که بنياد در در واقعيت مبارزه و اهداف آنها داشته باشد! جنبش را با سرى هوشيار رهبرى کند! از خودشان باشد و ريشه در نيازهاى انقلابيشان دوانده باشد! نداشتند. اکثريت قريب به اتفاق سازمانهاى سياسى اعم از چپ و راست فعال در صحنه سياست آن روز نه محصول انقلاب بهمن ٥٧ که مرده ريگ و ماترک شکست هاى ماقبل انقلاب و دوران قلع و قمع پهلوى هاى پدر و پسر بودند. مصدقى ها و توده اى هاى شکست خورده در سال ١٣٣٢ چپ هاى خلقى تارومار شده بوسيله ساواک و حتى آل احمد گراها و خمينى چى هاى مرتجعى که مشکلشان با رژيم شاه مدرنيسم نيمپز و ژست هاى تجدد مآبانه آن بود، تارو پود اصلى احزاب و جمعيت هاى فعال در جامعه آن روز ايران را ميساختند. بدون هيچ چشم اندازى براى آينده انقلاب اما با انبارى از تئوريها و تجارب رونويسى شده در جمع هاى روشنفکران شکست خورده پسا انقلاب ٥٧. .چکامه حرکتشان را از آينده نمى گرفتند بازيگران غرقاب شکست هاى گذشته بودند.

با فروپاشى ديکتاتورى شاه اين بار شکنجه شده ها و سرکوب شدگان سلاخ خانه هاى قزل قلعه و اوين و کميته مشترک ساواک شهربانى راه به عرصه باز سياست کشوده بودند. آنها دشمن امپرياليسم اين دشمن مخوف و بيرحم که شاه را سوبسيد ميکرد بودند. کسانى که عليه مصدق کودتا کرده بودند. آزادى را خفه و مضروب و به شکنجه گاه کشانده بودند. امپرياليسمى که بضرب و زور ايادى داخليش آرزوى ميهن پرستانه "ايرانى آزاد و آباد و شکوفان!" را تخته بند وابستگى کرده بود. در اوهام و تئوريهاى اينها شاه سگ زنجيرى و اربابان امپرياليستش دشمن همه بودند! دشمن وطن! دشمن ملى گرائى مصدق، دشمن مسلمانهاى انقلابى مثل فرخى يزدى دهان دوخته و آيت الله خمينى و سوسياليست هاى خلقى نظير عموغلى، دکتر ارانى، حزب توده، احمدزاده ها، پويان ها، حميد اشرف ها و دانش آموخته گانى که روياى رهائى را از سرمشق انقلابهاى ملى در کره، ويتنام و کوبا شب ها در پستوها و زير مهميز ساواک مثل شاگردان کلاسهاى اکابر رونويسى ميکردند.

تکليف حاکميت هنوز روشن نشده بود، اتحاد بازرگان - خمينى نتوانسته بود مردم را به تمکين بکشاند، نتوانسته بود مردم را خانه نشين ومطيع کند و بازهم آنها را به بردگان مزدى خاموش سرمايه دارى اين بار و ظاهراً "ملى!" و البته "مترقى!" تبديل کند. مردم مسلح بودند و پر توقع چشم در چشم خمينى و بازرگان و ابولحسن بنى صدرو ابراهيم يزدى دوخته بودند و ناباورانه و مشکوک، حرکات آنها را زير نظر داشتند اما بهرحال به فرزندان دانش آموخته و شکنجه شده شان در زندانهاى شاه بيشتر از تازه بدوران رسيده هاى مشکوک باور داشتند.

پرداختن کامل به دسته بنديهاى سياسى اين دوران مجال و فرصتى وسيعتر مى طلبد. اما در جنبش چپ در کلى ترين خطوط آن شاهد عروج دوجريان اصلى هستيم، دو روند اصلى در دوسوى مخالف و متعارض سر بلند مى کند، عروج سازمان کوچک اتحاد مبارزان کمونيست و رهبر و سازمانده اصلى آن منصور حکمت که بيش از هرچيز محصول انقلاب بهمن است و ريشه در برنامه روز و آمال و آرزهاى کارگران سوسياليست در آن جنبش دوانده بود و بزودى به قطب اصلى تداوم مبارزه و انقلاب مردم عليه نيروى تازه بدوران رسيده سرکوبگر انقلاب و ادامه دهندگان راه شاه يعنى اسلام سياسى و رهبر آن خمينى تبديل شده بود. کشمکش بر سر تحکيم دولت ارتجاع اسلامى بعنوان جانشين رژيم سلطنتى و "محصول انقلاب!" در ايران و نفى آن تا برقرارى حکومتى کارگرى. خمير مايه اصلى جدالهاى سياسى اين دوران را تشکيل ميداد، مارکسيسم انقلابى و چپ کارگرى عليه هرنوع جلوه اجتماعى و ارتجاعى اسلام سياسى خمينى و متحدان رنگارنگش مى ايستاد، جنش مجامع عمومى و شوراها ارکان حضور اجتماعى اين جريان را شکل ميداد و ميدهد.

اما در قطب ديگر و همزمان در برخورد به حل و فصل مسئله دولت و اقتدار اسلام سياسى حاجى خمينى در سازمان چريکهاى فدائى خلق نيز انشعابات و دگرگونى هاى اتفاق افتاد. اکثريت اعضاى کميته مرکزى سازمان چريکهاى فدائى خلق از بقيه آنها جدا شدند آنها رفتند تا سازمانى سياسى با هدف معين و تعريف شده با مشى دفاع از حاکميت ارتجاع اسلامى بسازند و بهمين عنوان هم خود را معرفى کردند و منصفانه تا توانستند در کمک به قلع و قمع کمونيست ها و آزاديخواهان و استقرار يکى از سياه ترين و مختنق ترين حکومت هاى تاريخ امروز بشرى کوتاهى نکردند. آن دوران اوج گيرودار و کشمکش بر سر استقرار حکومت اسلامى بر عليه انقلاب مردم و بنام انقلاب بود. در چنين شرايطى سازمان اکثريت ساخته شد تا به استقرار اين توحش يارى رساند و درمقابل تا ميتوانست کمونيست و انسان آزاده و مخالف حکومت اسلامى را لو دادند، با اين اميد که گوشه چشمى از رحمت ايزدى امامشان به نصيب ببرند، همان روزها با افتخار اعلام کردند که اصطلاح "خط امام!" را رهبر حقيقى و اخوى بزرکترشان نورالدين کيانورى دبير اول حزب توده اختراع کرده و آنها فدائيان اين خط و ضبط و ربط ناب اسلامى و "ضد امپرياليستى!" هستند و البته اين ياوه را پيش شرط هرنوع "تعقل!"، "تاکتيک!" و البته "تحليل مشخص از شرايط مشخص" هم اعلام ميکردند!

هرچند که پس زمينه اين اين اميد واهى اين توهم بود که حکومت نوپاى اسلامى در دوران جنگ سرد بهرحال به بلوک شوروى ملحق خواهد شد و در مقابل امريکا دشمن اصلى اين سازمان سنگر بندى خواهد کرد و اى بسا روزى روزگارى گروهبانهاى ارتش سرخ و مامورين کا.گ. ب کودتايى موفق براى آنها و اخويهاى بزرکترشان در حزب توده تدارک و سازمان دهند.

در اين مورد که افراد و رهبران اين جريان دستکم در آن مقطع مسلمان نبودند ظاهراً نبايد ترديد داشت. اما در جهان واقعى احزاب، شخصيت ها و جريانات را نه بر مبناى نيات و انگيزه هاى درونى که بر مبناى اعمال و جايگاه ويژه اى که در کشمکش سياسى اتخاذ کرده اند و يا مى کنند مورد قضاوت قرار ميدهند. با پذيرش اين اصل بديهى سازمان اکثريت عليرغم هرنيتى که داشته، علت وجوديش را در مبارزه و تلاش براى استقرار نظم اسلامى بطور کلى و حمايت از دست راستى ترين و مرتجعترين و سرکوب کننده ترين جناح حکومتى آن زمان يعنى دارودسته خمينى يا بقول خودشان خط امامى ها، بطور کنکرت، باز تعريف کرده است. گيرم با انگيزه "خير!" و بخاطر باور و اعتقاد به ترهات ارتجاعى و احمقانه پوناماريف در مورد "راه رشد غير سرمايه دارى".

البته بعدها سردمداران حکومت اسلامى حزب توده و اکثريت را عليرغم کمک هاى بى پايان و بى شائبه شان در سرکوب کمونيست ها و مخالفين حکومت، ناديده گرفتند و خود آنها را هم زير فشار گذاشتند و در باشگاه ها و روزنامه ها و فعاليتهايشان را تخته کردند و حتى تعدادى از آنها را هم به قتل رساندند.

بعد از اين رويداد اکثريت با بحرانى حاد و مذمن دست بگريبان شد رهبران سابق به سرعت برق و باران به انتقاد آبکى از برنامه ها و سياست هايشان نشستند و تا بازهم رهبر روز اکثريت باقى بمانند اما هرگز از آن سياست ها بطور جدى فاصله نگرفتند. واقعيت اين است که ما هرگز شاهد تغيير ريل جدى سياسيى در کار اکثريت نبوده ايم. بازهم رهبران اين ها با تمام قوا در جستجوى يافتن مفرى در نزاع جاودانه و ذاتى حکومت گران اسلامى در ايران براى باز تعريف و باز يافتن هويت لگد کوب شده و زير سوال رفته شان، گربه وار با چشم باز و سرهوشيار براق، منتظر ماندند.

وقتى رفسنجانى علم و کوتلش را هوا کرد اينها هم از کمين جستند، با شعف پرچم پاره پوره شان را به اهتزاز درآوردند! سوت کشيدند! صفوف تشکيلاتى را منظم کردند، بحرکت درآمدند و همزمان در کنار برپائى جشن و شادى بمناسبت سالروز واقعه سياهکل، جلسات و ميتينگ هاى حمايتى از رفسنجانى برپا کردند. ولى...، بازهم رسوا و شکست خورده، خيرى عايدشان نشد. رفسنجانى تره اى براى اکثريت خرد نکرد و اينها بازهم جز شکست و خفت چيزى به نصيب نبردند. با اين همه کادرها و رهبران اکثريت "شجاعانه" و مجدداً تا اطلاع ثانوى به بازبينى سياست ها و وصله پينه کردن منافذ پرداختند. کارى که از قرار در آن به مقام شامخ استادى و تبحر لازم و کافى رسيده اند.

حقيقت اين است که رهبرى اکثريت هرگز جلسه و پروتوکل جدى در زمينه صحت ارزيابى هاى تاکنونى اش بدست نداده است، هرچه که هست، ارزيابى "اشتباه!" است و "بازنگرى!" و سرافکندگى و تجديد قوا و حبس کردن نفس براى عملى کردن "اشتباهات!" بعدى و صد البته بحران بعدى بعنوان جايزه سخاوتمندانه "نبوغ داهيانه!" اما ابلهانه و هميشگى اينها. البته اين قبيل "جزئى اسشتباهات!" که بايد دائماً مورد حک و اصلاح قرا بگيرند ابداً از جنس خرده اشتباهاتى نظير سفارش دادن هندوانه بجاى ناخنگير نبوده! جنس اين "اشتباهات!" خطى و دائمى دشمنى با مردم و سينه به سينه تمايلات آزاديخواهانه آنها قرار گرفتن است، دشمنى با حقوق زن و کودک، دشمنى با کارگر و کمونيست، با آزادى انديشه، بيان و تشکل است.

اين ديگر به خصلت ذاتى اين اکثريتى ها و توده ايها تبديل شده است. اينها ساخته نشده اند که از حقوق انسانى در هر سطح و اندازه و مقدارش چه علنى و چه مخفى، چه صنفى و چه سياسى دفاع کنند، اينها ساخته شده اند که دائماً از حکومت سياه اسلامى حمايت کنند و همزمان هرگز از خصومت و کينه جويى، توطئه چينى و شانتاژ و حتى جاسوسى عليه مخالفين حکومت اسلامى و لو دادن آنها يک لحظه هم اشتباهاً ومحض نمونه، کوتاه نيامدند.

اما در شرايط بعد از رسوايى حمايت از رفسنجانى و طى تغيير و تحولاتى که در نتيجه فشار جنبش اعتراضى مردم عليه کليت نظام، در جناح بنديها و کشمکش هاى حکومتى بوجودآمد بازهم ناغافل اکثريت "اشتباهاً!" خود را در کنار جناحى از حاکميت که با هدف حفظ نظام اسلامى و بقول خود حاج آقا خاتمى از "بيم موج!"، درجه خفيفى از مدارا را توصيه ميکرد يافت. در شرايط جديد اکثريت بلافاصله به سخنگوى پرخاشگر، دريده و بى ملاحظه جناحى تبديل شد که براى حفظ نظام اسلامى تنها شيوه ها و متدهاى ديگرى را پيشنهاد ميکرد. خاتمى همواره اعلام کرده که طرفدار نظام اسلامى و قانون اساسى آن است، با ولى فقيه و تمام خرده ريزه هاى ديگرش. نگرانى اين بچه سيد عدم اجراى اين قوانين بوده نه مخالفت با کوچکترين بند آن، آنها فقط سنگسار مخفيانه و بهداشتى و اعدام مخفيانه و بازهم بهداشتى را توصيه ميکنند و هنوز هم با شکنجه و تعزير اسلامى مخالفتى ندارند و اين همه را بى محابا اعلام کرده اند. کشمکش جنون آميز درونى حکومت اسلامى نه محصول درايت و دمکراتيسم طرفى و انجماد ذاتى طرف ديگر که نتيجه بحران هست و نيستى است که کليت رژيم را تهديد مى کند. اين مطلب را هزاران بار به آنها تذکر داديم اما يک بار هم بخرجشان نرفت.

در تمام طول دورانى که اکثريت از جناح خاتمى دفاع ميکرد، ماشين سرکوب نظام بشدت فعال بود و هست. انسانها را سنگسار و در ميدانهاى عمومى به دار مى کشند، جوانها را به ديرک شلاق مى بندند، و وقاحت و دريدگى را بجايى رسانده اند که ديگر مزد کارگران را سال به سال هم پرداخت نمى کنند اما البته گاهاً زير فشار خرد کننده مردم، از آقا زاده هاى همديگر هم شکايت مى کنند و لفت وليس هاى علنيشان را بخشاً تائيد ميکنند، در اين دوره هيچ، به معناى مطلق هيچ کوتاهى در اجراى قوانين اسلامى را مشاهده نمى کنيم، انتشار چند روزنامه از طرف دستور دهندگان و فرماندهان جوخه هاى اعدام و سرکوب و سازماندهندگان وزارت اطلاعات، هيچ علامتى دال بر بهبود اوضاع نبوده و نيست، اين اعلام عقب نشينى و همزمان شکلک آدميزاد درآوردن آدمکشان اسلامى بوده و هست. امروز ديگر اعلام اين واقعيت به نقل محفل سرسخترين مدافعين خاتمى هم تبديل شده است.

اما بازهم اکثريت مشغول دفع الوقت براى از سر گذراندن پريودى ديگر از بحران است، دفع الوقت مى کنند! تا احتمالاً تغارى بشکند و ماستى به نصيب ببرند بازهم بحران زده هستند، پريشان و دل نگران، مات و مبهوت، کيج! تلوتلو خوران ميخواهند آرش وار همزمان تير و جان در کمان بگذارند و براى جدايى ولايت فقيه از قانون اساسى اسلامى -البته بطور صددرصد بهداشتى و مسالمت آميز- بميدان بيايند و پاتيزان هاى حزبيشان را بخط کنند و بازهم عليه کمونيست ها و مردم آزاده به دوره گردى بکشانند.

اين ديگر فشار واقعيت است که عرصه را بر آنها از هرزمانى تنگتر کرده است. بنظر ميرسد که ديگر همه به آنها خيانت کرده اند، حتى خاتمى، حجاريان و شمس الواعظين که اين همه خطابيه، "تحليل مشخص از شرايط مشخص!" برايشان بافتند، نامه خصوصى و مغازله آميز براى آنها نوشتند، از لبخندها و رنگ آرام و لطف عبا و عمامه و جسارتهايشان گفتند و نوشتند، بوجد درآمدند! مست و مستانه پايکونى کردند! و بازهم همزمان مخالفين و مردم بجان آمده را با رکيکترين شيوه هاى اسلامى به هتاکى کشيدند، توطئه کردند، يارانشان در رسانه هاى دول فخيمه را پشت ميکرفن ها فرستادند تا بگويند که آنقدر مخلص خاتمى هستند که رقصيدن و نيم برهنه شدن زنان عليه حکومت اسلامى در کنفرانس برلين و در قلب اروپا را تاب نمى آورند! گفتند و نوشتند که اين "اعمال قبيحه!" اصولاً خلاف تمدن و خلاف ميل و فرهنگ و عرف "مردم اسلامى!" و آقاى خاتمى "متجدد!" است و از اين گذشته با سياست و تاکتيک روز اينها که قرار است در خدمت "سوسياليسم!" رهبران توده و اکثريت و بنگاههاى معاملاتى سياسى و سرمايه گذاريشان در ايران و اروپا باشد نمى خواند! اصلاً "عقلائى نيست!" فرهمندانه و فرهيخته و برابر نهاده اوضاع نيست!

اما! نه! نشد بازهم بور شدند ديگر کار بجاى رسيده که حاج آقا شمس الواعظين از آنها ميخواهد فقط نمايشگر رقابت ولى فقيه و مجلس و رئيس جمهور باشند، به آنها نصيحت مى کند که نقش اعلاميه هاى تبليغى اطراف زمين چمن فوتبال را بازى کنند، ميگويد هوچى تيم ما باشيد، در سرناى حمايت از ما بدميد، پرچم ما را روى دست بگردانيد! هورا بکشيد! کف بزنيد! کف بچرانيد! همين براى حفظ بيضه و آبروى اسلام دمکراتيک ما کافى است اما لازم است بازهم هرچه در توان داريد عليه کمونيست ها و مخالفين نظام بکار بى اندازيد. دشنام و اتهام پرتاب کنيد! توطئه کنيد! اما درهرحال با ما لطفاً بهداشتى تکلم بفرمائيد! گفتمان خوب است! و فراموش نکنيد که خدا بخشنده ايست مهربان و اسلام اصلاً رافت است! نظام جامعة النبى اصولاً و اساساً از همان دوره محمد دمکراتيک بوده است! جناح خامنه اى خر است که اين مهم را نمى فهمد! ما بايد عاقل و صبور باشيم! شما هم صبر کنيد انشاالله سايه خودش مى آيد!

از همه بدتر اينکه اين ملى مذهبى هاى "خائن!" هم مشغول لاس زدن با ولى فقيه هستند. ديگر تمام اشباح و نيروهاى امداد غيبى، وعده هاى پنهانى، نقل قولهاى دلگرم کننده، پچ پچ هاى درگوشى، نشست هاى پنهانى، کاغذ سياه کردنها، رفت وآمد به سفارت خانه ها و ديگر مکانهاى مشکوک و خوش وبش هاى مخفيانه و راى دادن ها و اميدها، باد هوا شده اند! براى اکثريت بيچاره، لبخند ها چه سريع به اشکها تبديل مى شوند. سرنوشت اين ها واقعاً چه رقت بار است!

اما اين ديگر بازى آخر است! اين بار وحشت قيامى از پائين تمام نيروهاى بورژوائى را در اوج رقابت مرگبارى که آنها را به مرز يک رويارويى خونين کشانده با توسل به حماقتى فاضلانه به فکر طرح "وفاق ملى!" و "توسعه سياسى!" انداخته است وحشت اين بار از اضمحلال دولت و زير ضرب انقلاب قرار گرفتن آن است، امرى که همه صحنه گردانهاى شوم اين توحش را به تکاپو انداخته است. مصدقى ها، نهضت آزادى، رفسنجانى و خامنه اى و خاتمى تا ماموران تعزير دخمه هاى اسلامى، همه و همه مى خواهند دولت را بهرطريق که شده نگهدارند! بهمين خاطر چشمه وعده رفراندوم مسالمت آميز آقاى طبرزدى، فرزند ذکور شاه اسبق و پان ايرانيست ها را کور نمى کنند. مى خواهند دولت و ارکان سرکوب آن با يا بدون ملا دست بدست شود اما بوسيله مردم مضمحل نشود. همانطور که از شاه به خمينى منتقل شد، از اتحاد خامنه اى - خاتمى به فرزند ذکور شاه و يا ذکورى شبيه او دوبار انتقال داده شود. بنابراين از طرح نافرمانى مسالمت آميز بدشان نمى آيد! اما در هرحال عليه سرنگونى طلبان و نفى کنندگان و کمونيست ها متحد و يکپارچه عمل مى کنند. اينها از اکثريت و شرکا ميخواهند که شرايط خطير را درک کنند و فعلاً و تا اطلاع ثانوى "تند روى!" نکنند، هوليگان هاى مسابقات فوتبال باقى بمانند و اگر لازم شد بازهم مخالفين جدى نظام را به هتاکى بکشند و مورد حمله قرار دهند. تا دستکم نگرانى اضمحلال و فروپاشى دولت سرمايه دارى بوسيله مردم را تسکين و ترمزى باشند. و مجدداً وفادار به حکومت اسلامى باقى بمانند. هرچند که آنها به اين ها اساساً وفائى نداشته اند.

اين سرنوشت و چنبره سياهى است که اکثريت در آن گرفتار آمده. اکثريتى که با وعده مخالفت با خشونت، يکى از خشن ترين و مخوف ترين حکومت هاى تاريخ ايران را سوبسيد ميکند و خود به يکى از خشن ترين نيروهاى سياسى در تاريخ ايران تبديل شده است. اين سازمان خفت بار چيزى بجز چرخ پنجم يک استبداد سياه مذهبى قرون وسطى اى عليه مردمى شرافتمندى که بخاطر دستيابى به آزادى و برابرى بپا خواسته اند نيست.

امروز اکثريت بازهم رسوا برجاى مانده با پرونده اى سياه و جنايى زير بغل. رنجيده و بحران زده و مات! اما اين بازى تاکى ادامه خواهد داشت؟ قطعاً با رفتن حکومت اسلامى ديگر تعريفى براى اين جنس سياست بازان در آن کشور بجاى نخواهد ماند! آيا هوشمندان هنوز شريفى را در صفوف اين تشکيلات ميتوان سراغ گرفت که اين حقيقت را دريابند و بدانند که کارنامه امثال اکثريت و توده و جمهورى خواهان ملى بهرحال با خفت بسته خواهد شد و خوبتر اين است که هرچه سريعتر، اما اين بار در دفاع از خواستها و مطالبات مردم اين دنبالچه هاى مسخره حکومت مذهبى را منحل کنند. نشستن و آخرين بازمنده اين کشتى درهم شکسته بودن شرط درايت و عقل نيست. بنظر ميرسد که تنها راه شرافتمندانه و خردمندانه اى که درمقابل فعالين اين تشکيلات قرار گرفته اعلام انحلال سازمان اکثريت است و بس!اکثريت ديگر حتى خاصيتش را براى جمهورى اسلامى هم از دست داده است. اين لاشه اى مرده متعلق به دوران ننگ و مرگ حکومت اسلامى است. اکثريت خود نمونه و ياد آورى از دوران سياه حکومت اسلامى در آن جامعه است کسانى که در اين تشکيلات هنوز بارقه و اميدى به بهبود وضع اکثريت دارند راه پيموده قديم را دنبال مى کنند.

بايد يک بار بطور قطعى در کنار مردم قرار بگيريد! سازمان اکثريت اصلاح پذير نيست! از اين تشکيلات تابو نسازيد! اکثريت در تمام طول دوران حياتش حتى يکروز هم در خدمت مردم نبوده است! در سياه ترين دوران حکومت اسلامى درکنار آنها و خدمت گذار آنها بوده و در تمام طول ٢٣ سال گذشته اکثريت سينه به سينه آزاديخواهان و کمونيستها ايستاده است. اين تاريخ سراسر ننگ است، اين سازمان انگل را منحل کنيد! و آبروى آينده زندگى اجتماعيتان را تضمين کنيد!

برلن ژوئن ٢٠٠٢