| زنده باد ٣٠ ساعت کار در هفته! |
|
مصطفى صابر "٣٠ ساعت کار در هفته"، اين خواست پيشرو پرولتارياى جهانى و مطالبه برنامه حزب کمونيست کارگرى، امروز بايد بعنوان يک شعار تبليغى روز، با قدرت در جنبش کارگرى و در سطح جامعه ايران مطرح شود. بطور قطع امکانات عملى و تکنيکى در اغلب نقاط دنيا و از جمله ايران آنقدر هست که به آسانى ميشود ٣٠ ساعت کار را نه فقط برقرار کرد، بلکه اصلا براى بشريت امروز ضرورى است که ساعات کار به ٣٠ ساعت در هفته و حتى کمتر کاهش يابد. قبلا در ادبيات کمونيسم کارگرى مکررا به اين پرداخته ايم و البته بايد بازهم صحبت کرد. اما اينجا صرفا منظور تاکيدى بر ضرورت تبليغ هرچه وسيع ٣٠ ساعت کار در شرايط حاضر است. حتى برخى موافقين ٣٠ ساعت کار نيز بعيد نيست بگويند که اکنون اين شعار برد وسيعى نخواهد داشت. مهمترين دليل ممکن است اين باشد که سطح مبارزه کارگرى در ايران چنان عقب رانده شده است که مثلا اکنون اکثر اعتراضات براى گرفتن مزدهاى معوقه، و گاه افزايش دستمزد، صورت ميگيرد. لذا شعار روز متحد کننده جنبش کارگرى بايد با سطح مبارزه آن خوانايى داشته باشد. مثلا شعارى که اکنون قدرت بسيج وسيع دارد و در عين حال ميتواند فورا سطح معيشت کل طبقه کارگر را بهبود بخشد، افزايش دستمزدها و بيمه بيکارى و نظير اين هاست. لذا ٣٠ ساعت کارگرچه بايد بعنوان يک مطالبه دائما توضيح داده شود، ولى بعنوان يک شعار روز که در صدر تبليغات ما قرار گيرد، فعلا جاى ويژه و برجسته اى ندارد. اين درست است که سطح مبارزه کارگرى بطور واقعى و بطور فورى امکان برپايى جنبشى براى کاهش ساعت کار و طرح شعار ٣٠ ساعت کار را فراهم نمى کند. امروز حول شعارهايى نظير افزايش دستمزد، و در بخش هايى حول همان گرفتن دستمزدهاى معوقه، ميتوان جنبش کارگرى را بلافاصله متحد کرد. حتى شايد کسى معتقد باشد که در قياس با "آزادى تشکل و اعتصاب"، "آزادى زندانيان سياسى"، "لغو حجاب" و شعارهاى نظير اين، شعار ٣٠ ساعت کار در هفته برد جنبشى و متحد کننده کمترى دارد. اما اينها هيچکدام ضرورت قرار گرفتن ٣٠ ساعت در کار در ليست شعارهاى اصلى تبليغى و مطالبات کليدى و فورى ما را نفى نمى کند، بلکه بر آن تاکيد ميگذارد. اولا تا آنجا که مبارزه اقتصادى و جنبش کارگرى به معنى اعتراض بالفعل کارگران بر ميگردد، نبايد به وضع عقب رانده شده اى که جنبش کارگرى در آن قرار گرفته تمکين کرد. بايد منظما مطالبات پيشرو و بويژه ٣٠ ساعت کار در هفته را تبليغ کرد. بايد توضيح داد که در اولين فرصتى که طبقه کارگر نيروى به اندازه موثرى جمع کند بلافاصله شعارهايش ارتقاء خواهد يافت و ٣٠ ساعت کار ميتواند و بايد به يک مطالبه فورى و به يک شعار عملى مبارزاتى تبديل گردد. ثانيا ضرورت تبليغ وسيع و پرقدرت ٣٠ ساعت کار صرفا از نيازهاى جنبش بالفعل اعتراضى کارگران درنمى آيد، بلکه مهمتر، ٣٠ ساعت کار يک مطالبه مهم طبقه کارگر و کمونيسم کارگرى در قبال کل اوضاع فعلى و جدال تعيين کننده جامعه بحرانى ايران است.٣٠ ساعت کار تصوير روشن و دقيقى از سطح توقعات اقتصادى و رفاه مورد نظر طبقه کارگر که بلافاصله و با سرنگونى جمهورى اسلامى قابل تحقق است را، مطرح ميکند.٣٠ ساعت کار مطالبه اقتصادى تعيين کننده اى است که به سهم خود بطور روشنى خط و مرز بين آلترناتيوهاى بورژوايى و کارگرى در قبال جمهورى اسلامى را ترسيم ميکند. اين خط و مرزها هم اکنون در زمينه مطالبات سياسى تعريف شده است. مثلا ما مى گوييم جمهورى اسلامى بايد سرنگون شود و خواسته هاى کليدى مردم نظير آزادى هاى بى قيد و شرط سياسى، جدايى مذهب از دولت، برابرى حقوقى زن و مرد، آزادى تشکل و تحزب و بيان متحقق شود و امکان اعمال اراده آزاد و حاکميت مستقيم خود مردم (از طريق شوراهايشان) برقرار شود. اما در زمينه اقتصاد ومعيشت، خواست "رفاه"، "زندگى مرفه و انسانى" و نظاير آن بصورت کلى مطرح ميشود و شعارهاى مشخص و محورى که نمايندگى يک زندگى مرفه را بکنند در تبليغات ما به اندازه کافى برجسته نيست و منظما مورد تاکيد قرار نمى گيرد. شعار ٣٠ ساعت کار در هفته در کنار مطالباتى نظير طب و بهداشت مجانى، بيمه بيکارى براى همه بيکاران، وسائل حمل و نقل مجانى، تحصيل رايگان و غيره ميتواند اين خلاء را پرکند. طرح شعار ٣٠ ساعت کار و ساير مطالبات اقتصادى فورى ما، جدال کنونى جامعه ايران، جدال بر سر چگونگى رهايى از شر جمهورى اسلامى و برقرارى يک جامعه آزاد و مرفه را در وجه مضمون اقتصادى آن روشنتر و شفافتر و ملموستر ميکند. امکان انتخاب مردم بين آلترناتيو کارگرى و کمونيستى و با آلترناتيو بورژوايى و راست را فراهم تر ميکند. اين عرصه اى است که بورژوازى سرنگونى طلب و برانداز اپوزيسيون جمهورى اسلامى بهيچ وجه دوست ندارد وارد آن شود چرا که فورا ضديتش با خواستهاى رفاهى و اقتصادى بلافصل طبقه کارگر و مردم برملا ميشود. چرا که فورا در نزد توده هاى وسيع معلوم ميشود که آلترناتيو آنها چيزى بيش از "کارگر خاموش و کار ارزان" نيست. روشن ميشود که در جامعه مورد نظر آنها نه فقط استبداد پليسى شبيه رژيم سابق حاکم خواهد بود، بلکه از رفاه و زندگى شايسته انسان براى اکثريت عظيم جامعه خبرى نخواهد بود. شعار ٣٠ ساعت کار اين جدال را به سطح تبليغات روزمره ميکشاند. ٣٠ ساعت کار در هفته يک مطالبه و شعار کليدى طبقه کارگر چه در ارتقاء مبازره بلافصل او چه در تسهيل طرح آلترناتيو طبقاتى و کمونيستى اش در قبال اوضاع ملتهب جامعه ايران است. ٧ نوامبر ٢٠٠٢ |