| يک حرکت انقلابى و آژيرهاى بعد از آن |
|
حامد محمدى اخيرا عبدالله داربى يکى از رهبران شناخته شده و کمونيستى وفادار به آزادى کارگران و زحمتکشان به آغوش مردم مريوان رفت. براى کسى که از جنايت هاى جمهورى اسلامى خبر دار، بخصوص در شرايطى که اتحاد ميهنى کردستان عراق کمربند سبزى است که آسيبى به يادگار "ابر مرد تاريخ آزاديخواهى"١ يعنى جمهورى اسلامى وارد نيايد، اين امر مهمى است. اين وفادارى پاسدارى از حکومت اسلامى تا آنجا پيش رفت که اتحاد ميهنى عليه احزاب کرد ايرانى وارد عمليات مستقيم شد. اما اين حرکت عبدالله دارابى کسان زيادى را مجبور به واکنش کرد. سازمان نوپاى زحمتکشان که دوست دارد سايه سياهش بر همه جا گسترده شود نيز موضع گرفت. عبدالله مهتدى در مصاحبه با راديو پيک، اين حرکت را دروغ دانست و آنرا عملى براى "تزئين ويترين هاى تبليغاتى حزب کمونيست کارگرى ايران" دانست و غيرمستقيم با طرفدارى از خاتمى چى ها، حزب کمونيست کارگرى ايران را متهم کرد که به محافظه کاران کمک کرده است. بعدا فقط در دو جمله جواب اين مصاحبه عبداله مهتدى را خواهم داد، اما اخيرا يکى از نوچه هاى سازمان زحمتکشان نوشته اى را بر روى سايت خود (که به يمن همين سايت در رهبرى اين سازمان قرار گرفته است) منتشر کرده که عمق شارلانتانيسم اين جريان را بيش از پيش در برابر ديدگان هر خواننده آگاهى قرار داد. اين نوشته عمق همزبانى اين جماعت را با جمهورى اسلامى مثل آينه اى در برابر هر ناظر بيطرفى که با تبليغات حکومت خدا و جنگ آنها در کردستان آشنا است به نمايش ميگذارد. جمهورى اسلامى در ابتداى حمله اش به کردستان ادعا ميکرد عوامل اجير شده ساواک و پاليزبان با تهيه امکانات مالى از طرق مشکوک توسط اجير شده هاى دول بيگانه به کردستان حمله کرده اند و پاسداران غيور بايد سرزمين اسلام را از وجود کفار پاکسازى کنند. ريباز کاوه بيچاره نيز مدعى است که عوامل اجير شده اى با بودجه اى که از منابع مشکوکى تامين ميشود عبداله دارابى را سوار اسبى کرده اند و تا دهات مرزى برده اند. اين نويسنده شعور خوانندگان يا مراجعه کنندگان سايتش را کم گرفته است. والا با کدامين دليل مدرک؟ کدام مدرک حميد بهرامى نشان ميدهد که منبع حزب کمونيست کارگرى چيست؟ اگر از طرف صهيونيستها و شيطان بزرگ باشد آيا خون کمونيستها براى ريختن حلال است؟ آيا ريباز کاوه نمى فهمد در همان کشورى که او زندگى ميکند ميتوان او را بخاطر اتهام به محکمه برد. از اجير کردن افرادى در طى اين حرکت مينويسند چه خوب بود اگر ميشد از طريق اجير کردن به کار انقلابى پرداخت. اين شبنامه نويس زبون که از بردن اسم واقعى خودش هم هراس دارد فکر ميکند اينجا هم کردستان عراق است که ميتوان با جمعى لمپن و با کمک سرنيزه هاى عمويشان و جعبه سياهش، کنگره يک سازمان سياسى را به گروگان گرفت. او شانه بالا انداخته ميگويد دنياى تکنولوژى و اطلاعات است. چه کشف بزرگى؟ در کردستانى که بقول ايشان هنوز در دوران غارهاى "کرفتو" و "حاج قادر کويه" و "کوسه هجيج" زندگى ميکنند اين جماعت اين نداى تکنولوژى و اطلاعات را از کجا گرفته اند؟ چه دستگاه مترقى اخبار را به گوش اين خفتگان در دنياى ماقبل سرمايه دارى ميرساند، تا اصحاب کهف روزى بيدار شوند و با دهانى نشسته عمل يک رهبر مبارز مردم مريوان را کار عوامل اجير شده با منابع مشکوک مالى اعلام دارند. اما شيرينى دادستان با مصاحه خيالى ريباز کاوه خيالى ادامه خواهد يافت. اولا براى اطلاع ايشان يکى از مواردى که کمونيسهاى ايران بايد به آن افتخار کنند و با آن نه تنها پرونده سنگين جنايتهاى شونيستها را رو کردند، بلکه از گوشت دم توپ کردن ملت کرد براى ناسيوناليستهاى قوم پرست هم ممانعت به عمل آوردند، همان موضع کمونيستى بر سر حق تعين سرنوشت بود. برنامه اتحاد مبارزان کمونيست با تمامى خاصى که آنوقت حتى در تبليغات سازمانهاى پيکار، کومه له و رزمندگان غايب بود حق تعين سرنوشت را معرفى کرد بعدا حق تعين سرنوشت و حقوق پايه اى مردم زحمتکش مردم کردستان در حزب کمونيست ارائه شد و در نهايت حق تعين سرنوشت و رفراندم نه تنها زنگ شوينيسم قدرت گراى در مرکز را به درآورد بلکه خواب از چشم قوم پرستان غيرمتمرکز فدرال چى را نيز ربود. ريباز کاوه با شعار زنگ زده و بى آبروى تجزيه طلبى ميخواهد به جنگ عبداله دارابى و کمونيستهاى ايران برود. بيچاره معلوم است حتى وقتى که در صف حزب کمونيست بوده لااقل با ادبيات سياسى اين حزب آشنا نبوده. اين نوشته اصرار دارد که حزب کمونيست کارگرى به مبارزه مسلحانه اعتقاد ندارد. براى اطلاع ريباز کاوه، اولا مبارزه نظامى براى يک حزب کمونيست جدا از مبارزه طبقاتى و سازمان يافته در بطن محل کار و زندگى نيست چادرنشينى عده اى در کنار مرزها و کوههاى قنديل با اطراق کردن در پارکينگ هاى جلال طالبانى امر کمونيستها نيست. دوما مبارزه تشکلهاى کارگرى، مبارزه زنان و ستم مضاعف بر آنها و کودکان امر تعطيل شده بخاطر پيشمرگايه تى امر هيچ حزب کمونيستى نيست. در مورد ريباز کاوه زياد ميتوان نوشت. اما چرا عبداله مهتدى اين راهرو دالانهاى ديپلماسى اينچنين مفلس سياسى از آب در ميايد؟ براى يادآورى خاطرات مهتدى در زمينه افکار وجود حزب کمونيست کارگرى در دفاعش از اصلاح گران جمهورى اسلامى لازم است دو نکته را يادآورى کرد. ١- داستان قابله دلمه (٢) ٢- بياد دارم عبداله مهتدى در اولين سخنرانيش در سالن کاوه و در برابر سازمان اکثريت که هنوز جدا نشده بود جمهورى اسلامى را به جناحهاى ضدخلق و ضد امپرياليست تقسيم ميکرد گفت: ننگ و نفرت بر آنهائيکه ميخواهند رژيم جمهورى اسلامى را در قالب جناحهاى مختلف به مردم بفروشند. اينها چرا به اين روز افتاده اند؟ علت اين همه حقارت سياسى چيست؟ اينها طبعا چپگرايان قرن بيست بعد از انقلاب ١٩١٧ نيستند که دنياى از شکوفايى و انسانيت را به ارمغان آورد. اينها سياسيون "بر سر عقل آمده" دوران نظم نوين جهانى هستند که سياه ترين عصر دوران حاضر است. اينها باروتهاى نم کشيده دورانى هستند که حاضرند در فرداى هر سناريوى سياهى بر روى کمونيسم پاشيده شوند. اين سازمان نتيجه طبيعى دورانى است که در آن دنيا به جنگلى تبديل شده که رهبرانش بوش، بلر، بن لادن، خامنه اى، خاتمى و قصاب صبرا و شتيلا هستند. اگر بخواهيم فلسفه وجودى اينها را در اين دنيا بررسى کرد بايد به سه عامل ديگر براى رشد اين غده هاى سرطانى که در دنيا نظيرشان کم نيستند انگشت گذاشت: غيبت يک آلترناتيو سوسياليستى و قوى در دنيا و غيبت يکى از رهبران عزيز آن منصور حکمت. بگذار تحليلهاى غيرطبقاتى و بغايت ساده لوحانه و کم کاريهاى غير بخشودنى رفقاى کومه له را هم چاشنى اين کمبودها کرد تا اين خمرهاى سياه براى دورانى دگر به عمر خود ادامه بدهند. اما مطمنا رشد جريانات مترقى و سوسياليستى در کنار اين همه جنايت و بربريت امر مبرم بشريت آزاديخواه است. --------------- پاورقى ١- جالال طالبانى رهبر اتحاديه ميهنى کردستان و بانى سازمان زحمتکشان در سخنرانيش در سالگرد مرگ خمينى او را ابرمرد تاريخ آزاديخواهى خواند. ٢- زمانيکه خبر رشد کومه له به عبدالرحمان قاسملو رسيده بود ايشان گفته بودند "اگر تمام نيروهاى کومه له را جمع کنى فقط يک قابلمه دلمه براى مصرف آنها کافى است".
٨ نوامبر ٢٠٠٢ |