لوايح خاتمى و بحران حکومت اسلامى

 

کاظم نيکخواه
<k.nikkhah@ukonline.co.uk>

با تصويب کليات يکى از دو لايحه دولت خاتمى يعنى لايحه اصلاح قوانين انتخاباتى توسط مجلس اسلامى خون تازه اى در رگهاى ترکيبات باقيمانده "اصلاح طلب" افتاده است. ميدانند که امکان تاييد اين لايحه و بويژه لايحه اختيارات رئيس جمهور توسط شوراى نگهبان نزديک به صفر است، اما ميگويند حداقل اين بار خاتمى پا به ميدان گذارده است. ميخواهد سخن بگويد. ميخواهد بماند و جدل کند.براستى هم خاتمى در اشل خود جسارتى به خرج داده است. تمام سخنان پنج سال گذشته او را پيش رويتان بگذاريد تا ببينيد که ايشان طى اين مدت پنج سال پنچ جمله روشن و مشخص پيرامون آن پروژه کذايى "اصلاحات" بر زبان نرانده است. اما تا دلتان بخواهد قلم بدستان و سخن وران بى جيره و با جيره و مواجب در وصف اصلاح طلبى خاتمى و "جامعه مدنى" بار او کردند. بافتند و به خورد مردم دادند. مردم در خيابانها داد زدند، مبارزه کردند، شعار دادند، و بعنوان دهن کجى به نکبت قوانين اسلامى رقص و پايکوبى کردند. اما عاشقان سينه چاک دوم خرداد همه را به حساب فضاى باز دوره خاتمى و اصلاح طلبى گذاردند. اما خود جناب ايشان از گل نازک تر به جناح مقابل و رهبرش نگفت. در اين زمينه سخن زياد رفته است. ميخواهم بگويم که اين لوايح اخير در مورد انتخابات و اختيارات رئيس جمهور با وجود همه تعديلات و آب بنديهايش براى حساس نکردن شوراى نگهبان، تا آنجا که به خاتمى و دولتش بر ميگردد بقول يکى از همان دوم خرداديها يک "چالش قهرمانانه" بر عليه جناح راست است. اما آنچنانکه بعضيها تصور ميکنند چالشى براى اخراج راستها نيست. نبرد اول و آخر است. مى گويند يا ميشود يا نميشود. يا تاييد ميکنند که ما برده ايم يا نميکنند که با افتخار ميرويم. اين فلسفه ساده پشت آنست. اما اين فلسفه ساده عمل پيچيده و سختى را از بانيانش ميطلبد که بعيد است اين طيف درمانده توان و جربزه وارد شدن به آن را داشته باشد. خاتمى گويا در يک ديالوگ با هواداران جناح راست که گفته بودند در مورد اين لوايح ملاحظاتى را در نظر بگيرد گفته است پنج سال ملاحظه کارى کرده است و ديگر بس است. اين حد از صراحت البته از خاتمى بعيد است، اما بهر حال اين را بگذاريد کنار اين سخن چند ماه پيش ايشان که "اگر نتوانم کارى کنم استعفا ميدهم"، تا معناى آن "چالش قهرمانانه" روشن شود. خاتمى لوايحش را داده است اما نه براى چالشى قهرمانانه بلکه در وحشت از آن تراژدى اى که پيش چشم او دارد اتفاق مى افتد. تراژدى انزواى خويش و تارومار شدن تا به آخر دوم خرداد. خاتمى دارد به انزوايى خطرناک کشيده ميشود. "اصلاح طلبان" هرکدام به سويى خزيده اند يا پرتاب شده اند، و جناح حاکم هم به او سرکوفت ميزند و منتظر است دور و برش حسابى خالى شود تا طردش کنند. تکليف لوايحش هم کمابيش روشن است. خامنه اى اين هفته آب پاکى روى سر او ريخت و گفت قانون اساسى تکليف همه مقامات را روشن کرده است و احتياجى به قوانين جديد نيست. سخن گوى شوراى نگهبان هم در يک مصاحبه گفت اين لوايح قطعا از جانب شوراى نگهبان رد خواهد شد. به اين ترتيب آيا خاتمى تهديد استعفا را درپيش خواهد گرفت يا مقاومت را؟ در کوتاه مدت هيچکدام از اين شقها بنظر عملى نميرسد. دوم خرداديها نيامدند تا براى جمهورى اسلامى مخمصه درست کنند. آنها فلسفه وجوديشان نجات حکومت از بن بست و بيرون کشيدن آن از زير ضربات اعتراض و مبارزه مردم بود. آن طيف وسيع بورژواهاى رنگارنگ داخل و خارج حکومت نيز که به نداى دوم خرداد لبيک گفتند در واقع راهى براى خلاصى از انقلاب مردم را دنبال ميکردند. ميخواستند از طريق آخوند خنده برلب جلوى فوران خشم مردم را بگيرند. هيچکدامشان جربزه و جرات به خيابان کشيدن جدالشان با راست را نداشتند و ندارند. همه چه راست چه چپشان، چه ملى و مذهبى چه بخش سلطنت طلب و جمهوريخواهشان پشت سر نيرويى عميقا واپس گرا و سرکوبگر و متحجر که ميخواست حکومت اسلامى را نجات دهد و بنام "اصلاحات" حرف ميزد، بصف شدند. مشروطه و جمهورى و شاه و دموکراسى شان را کنار گذاشتند و به مدافعان وقيح آخوند خاتمى و دوم خرداد تبديل شدند. بورژوازى ايران هيچگاه اينگونه متحد نشده بود. اما در برابر تهاجم راست و اعتراض راديکال مردم همه اينها خشکشان زد. جرات تکان خوردن نيافتند. مثل گله اى گوسفند گرگ زده ايستادند و لت وپار شدند. مشت خوردند و هرکدام به گوشه اى پرتاب شدند. امروز اما تتمه دوم خرداد و خاتمى خودرا در يک وضعيت آچمز قرار داده اند. دارند به جايى ميرسند که نه راه پس دارند و نه پيش. نه ماندن نه استعفا. با رد لوايح خاتمى تکليف را اين طيف تعيين نخواهد کرد. بلکه تکليف اينها را جدال جمهورى اسلامى و مردم معترض تعيين خواهد نمود. در ته اين ماجرا بى شک بحران حکومت اسلامى و جدال مردم و حکومت تشديد خواهد شد. اين جمهورى اسلامى است که دارد به ته خط ميرسد.