عروج ارتجاع اسلامى در انتخابات ترکيهچشم انداز بحران تيره تر مى شودفاتح شيخ الاسلامىعروج حزب اسلامى "عدالت و توسعه" در انتخابات سه نوامبر ترکيه، محصول اوضاع بحرانى و استيصال آميز آن کشور است و بر وخامت اين بحران و استيصال باز هم خواهد افزود. بخش اعظم آراء داده شده به اين حزب، راى انزجار به هيات حاکمه نظامى - پليسى تا مغز استخوان فاسد، فاشيست و سرکوبگر است، راى اعتراض به فلاکت اقتصادى و مشقات سرمايه دارى درب و داغان حاکم بر جامعه است. رهبرى اين حزب تازه تاسيس روستايى شديدا دست راستى، خودش هم ميداند که پيروزى اش را مديون نوميدى عامه راى دهندگان از احزاب امتحان پس داده رقيبش است نه ايدئولوژى، برنامه، استراتژى و سياست اثباتى حزبش. نتيجه انتخابات ترکيه قبل از آنکه نشانگر نقطه عطفى بسود اسلام و به زيان نظام غيرمذهبى باشد، نشانگر استيصال راى دهندگان در منگنه ارتجاع ناسيوناليسم حاکم و ارتجاع اسلامى در صحنه سياست آن کشور است. معضل اساسى جامعه ترکيه در شرايط کنونى بحران اقتصادى و فلاکت روزافزون کارگران و توده محروم مردم است. سالهاست که چشم انداز توسعه اقتصادى در اين کشور کور شده است. بحران حکومتى که انتخابات زودرس را ضرورى ساخت دليل سياسى ويژه اى نداشت؛ مستقيما ناشى از يک وضعيت حاد بن بست و ورشکستگى اقتصادى بود. تغيير آرايش سياسى به اين بحران جواب نخواهد داد. حزب اسلامى "عدالت و توسعه" در کنار عوامفريبى پوچ و مزخرف درباره "عدالت" اسلامى، تکيه تبليغات انتخاباتى اش را بر "توسعه" گذاشت و در پى اعلام نتيجه انتخابات با دستپاچگى آشکار بر تعهد خود به پيروى از برنامه هاى بانک جهانى و پيگيرى عضويت در اتحاديه اروپا تاکيد کرد تا نشان دهد که گويا به معضل اساسى جامعه آگاه است. سوال اينست که آيا حاصل حضور اين حزب در حکومت ترکيه کاهش اين بحران خواهد بود يا وخيمتر شدن آن. کليد آينده سياسى اين حزب و امتحانى که پس خواهد داد در اينجاست. اما معضلات توسعه سرمايه دارى در ترکيه ساختارى تر، ريشه اى تر و جهانى تر از آنست که اين حزب تازه کار کهنه پرست امتحان پس نداده از عهده پاسخگويى به آن بر آيد. نه فقط حل اين معضلات از برد توان سياسى و اجتماعى اين حزب خارج است، بلکه نفس عروج ارتجاع اسلامى - با هر شکل و شمايلى - به راس حاکميت ترکيه، چشم انداز حل اين معضلات را دورتر و پر پيچ و خم تر خواهد کرد. براى مثال بورژوازى ترکيه سالهاست بر اين مساله واقف است که عضويت در اتحاديه اروپا يک شانس غيرقابل چشم پوشى براى خروج از بحران توسعه اى است که در آن گرفتار آمده است. بااينکه ترکيه قديمى ترين متقاضى عضويت در اتحاديه اروپاست در اجلاس دسامبر سران اتحاديه اروپا در کپنهاگ که قرار است راجع به عضويت ده کشور ديگر تصميم گيرى شود، هنوز انتظار نميرود که در اين زمينه حتى وعده روشنى به ترکيه داده شود. ترکيه يک عضو ناتو، يک متحد بى چون و چراى غرب در سطح جهانى و اسرائيل در منطقه بوده و هست. با اين حال روشن نبودن آينده سياسى اين کشور، مفروض نبودن کنترل درازمدت سرمايه غرب بر فضاى سياسى و اجتماعى آن هميشه يک مانع روى آورى سرمايه به آن و همچنين يک مانع تصميم گيرى اتحاديه اروپا در مورد عضويت ترکيه بوده است. اين مانع البته ويژه ترکيه نيست، در ديگر کشورهاى خاورميانه هم ناروشنى آينده منطقه و نقش اسلام در اين ناروشنى سياسى موانع مهمى در راه انتگره شدن اين منطقه در اقتصاد جهانى ايجاد کرده است. ويژگى اينجاست که در اوضاع و احوال کنونى جهان، افزون بر معضلات تاکنونى، حضور يک حزب اسلامى در راس سياست ترکيه، براى سرمايه دارى فلکزده اين کشور يک نابهنگامى و يک "بخت برگشتگى" فوق برنامه خواهد بود. گذشته از اينها در عرصه داخلى، اين حزب بعنوان يک حرکت ارتجاعى در منتهااليه راست هيات حاکمه ترکيه، ميتواند عقبگردهاى فاحشى بر جامعه تحميل کند که به آن در انظار ساير بخشهاى هيات حاکمه (ازجمله ارتش) و نيز در انظار سرمايه جهانى و مشخصا بانک جهانى ارزش مصرف معين و موقتى بدهد. در زمينه اقتصادى: فرستادن زنان به خانه، در زمينه سياسى: افزودن دوز معينى از اسلام به "سکولاريسم" نظام دولتى و در زمينه فرهنگى: گستردن بساط فرهنگ اسلامى، شرقى و روستايى در فضاى حيات شهرى و مدرن و اروپايى جامعه، ازجمله خدماتى خواهند بود که اين حزب ميتواند در ازاى مدتى که بگذارند در قدرت بماند به بورژوازى تقديم کند. عروج اين حزب اسلامى، همچنين يک بار ديگر به معامله کثيف بورژوازى جهانى با اسلام در قالب پروبلماتيک هاى ارتجاعى شناخته شده نظير: اسلام خوب و بد، اسلام کراواتى و ريش تراشيده در برابر "فاندامنتاليسم"، سازگارى اسلام با دمکراسى و سکولاريسم و مدرنيسم، نسبيت فرهنگى و در يک کلام تبديل اسلام به يک سر معادله در جدال ايدئولوژيک بورژوازى عليه طبقه کارگر و توده هاى محروم جامعه زمينه خواهد داد. بااينهمه به حکم سير تاکنونى تحول تاريخى جامعه ترکيه نقش اين حزب و کل ارتجاع اسلامى در سياست اين کشور، نقشى گذرا و انتقالى بيش نخواهد بود. اسلام سياسى در ترکيه شانسى ندارد. حتى راه سرمايه دارانه خروج از بحران فلاکت در ترکيه از کانال فاصله گرفتن هرچه بيشتر سياست و فرهنگ جامعه از اسلام مى گذرد. با فروريختن امپراتورى عثمانى در پى شکست در جنگ جهانى اول، بورژوازى ترکيه نه از راه تعديل خلافت اسلامى بلکه تنها با گسست ساختارى از اسلام توانست جامعه ترکيه را به دوره مدرن، به سازگارى با اروپا و غرب رهنمون شود. بورژوازى امروز ترکيه اگر هم بخواهد، نميتواند اسلام را به راس جامعه و جامعه را به روزگار روياهاى تحقق نيافته جمال الدين اسدآبادى بر گرداند. از زاويه طبقه کارگر و چپ جامعه، بايد تاکيد کرد که ترکيه بحران زده و به استيصال رسيده، بيش از هر زمان نيازمند يک آلترناتيو سوسياليست است که جامعه را از دايره باطل و منگنه دست بدست شدن سرنوشت سياسى جامعه ميان حاکميت نظامى و ارتجاع اسلامى خارج کند. جامعه ترکيه، پيشرفت مبارزه طبقاتى و امر رهايى کارگران و محرومان ترکيه، بطور عاجل به يک جنبش سوسياليستى کارگرى روشن بين و نيرومند نياز دارد. براى کمک به انکشاف چنين جنبشى بايد با هرآنچه در توان داريم بکوشيم. ٭٭٭ |