پرچم شکستهء بورژوازى در ايراناقبال نظرگاهى eqballn@hotmail.com در سالهاى انقلاب مشروطيت١٩١١ -٧.١٩ بورژوازى (تجارى ) ايران کوشيد فضاى محدود سياسى -اقتصادى و اجتماعى خود را توسعه دهد. در حاليکه تحصيلکردگان اروپا رفته از يک سو خواهان لغو سلطنت وحکومت مردم بودند ؛ ملاها از ديگرسو در منازعات درون خانوادگى با سلطنت در پى منافع شخصى وگروهى خود به نام مردم بودند. مردم رعيت بودند ومحکوم به اطاعت استبداد ، به سلطه دين وبه برده گى . انقلاب مشروطيت به د ليل ناپيگيرى و ضعف بورژوازى شکست خورد. مجالى که به ملا ها در تدوين قانون اساسى داد بى کفايتى وبيمايگيش را ثابت کرد. يک موقعيت ويژه تاريخى - جنگ اول جهانى وسپس انقلاب اکتبر- باعث تقويت سياسى بورژوازى ايران شد .در نتيجه اين شرايط جديد بورژوازى ايران به رهبرى رضا خان وبه کمک انگلستان به قدرت سياسى رسيد . اين موقعيت سياسى براى بورژوازى حاصل يک کشمکش تاريخى با شکل حاکميت زميندارى -سلطنت -نبود بلکه برآمد شکست انقلاب مشروطيت ، عدم کارآيى سلطنت سنتى در حفظ ايران عليه شوروى ودر جهت منافع انگليس ونيز نقش برجسته عامل مهم اقتصادى بود. اقتصاد ارباب - رعيتى ايران ابتدا در جهت تجارى وبا کشف نفت در سمت صنعتى شدن بتدريج دگرگون شد . در مقطع نخست وزيرى رضا خان بورژوازى ايران وزنه اى بود در معادلات . پرچم جمهوريخواهى اما با مخالفت ارتجاع مذهبى وناشى از ضعف ريشه اى بر زمين ماند. عصر رضا شاه با توسعه اجتماعى واقتصادى بورژوازى و با ديکتاتورى آن همراه بود. با شکستن اين ديکتاتورى در جنگ دوم ، بورژوازى ونيروهاى سياسيش دوازده سال فرصت داشتند تا دموکراسيشان را نشان دهند ونشان دادند يک دموکراسى بورژوايى که تفاوت آشکارى با ديکتاتورى رضا شاه براى مردم نداشت .مهمترين دستاورد آن ملى شدن نفت بود که على رغم جنجال تاکنونى بر سر آن ، درمتن تاريخ جهانى در کنار صدها اقدام مشابه قرار ميگيرد. اين دوره که شاخص آن نخست وزيرى مصدق است با پر وبال دادن بى سابقه به آخونديسم ومذهب از دوره پيشين متمايز ميگردد. اين دموکراتها، آخوند ومذهب را به نام دموکراسى به جان جامعه انداختند .مخالفت با رضا خان نه به دليل سرکوب سياسى و شرايط مردم در آن دوره بلکه از زاويه مخالفت با غرب گرايى او صورت ميگرفت . مصدق قصم خورده سلطنت ونظام شاهنشاهى و دوستدار اسلام و مجرى توسعه سرمايه دارى بود هيچ يک از اينها البته گناه سياسى نيست اما فرصت دادن به اسلام سياسى که خود را آلترناتيو سياسى جلوه داده وعليه غربگرايى، سنتهاى دينى وملى را اشاعه دهد ،و تازه به اين همه دمکرات منشى خود افتخار کنند ، البته افتخار تاريخى بورژوازى بوده وهنوز هست . در پايان اين دوره ، شاه - آخوند وسياه عليه دمکراتها کودتا کردند وبار ديگر پرچم بورژوازى ايران پايين کشيده شد. محمد رضا شاه نيز به نوبه خود اين پرچم را با سروصدا وهزينه زياد هوا کرد. انقلاب سفيد شاه و مردم يعنى تغيير شکل بردگى اکثريت مردم و تبديل جامعه به بازار گرم سرمايه دارى مهمترين تقلاى بورژوازى ايران براى رشد وتوسعه خودش بود بنفع عده قليلى و به زيان اکثريت مردم . اگرچه اين اکثريت از مردم همواره ودرطول تاريخ از منافع خود دفاع کرده اند اما تصوير عمومى از تاريخ سياسى ايران آن است که اين رشد وتوسعه مورد مخالفت بخش مرتجع مذهبى خود بورژوازى قرار گرفت وبه چالشى مصنوعى طلبيده شد. مصنوعى زيرا اين آلترناتيو نه حاصل وضعيت خود جامعه ايران وبرآمده از آن ويا ناشى از پيامدهاى غير انسانى وغير دمکراتيک اين اصلاحات ويا حاصل موقعيت اسفبار اکثريت مردم جامعه واز زاويه منافع اکثريت مطلق جامعه ايران بلکه قبل از هر چيز اين مخالفت ها ناشى از تطابق روشن امپرياليسم جهانى ( که در شرايط جنگ سرد قرار گرفته بودند ) و روحانيت مرتجع مخالف شاه ومظاهر غرب بود . راه حل امپرياليستى زمين در ايران البته به توسعه بورژوازى انجاميد اما در محاصره داده هايى قرار گرفت که نه فقط بورژوازى را از نظر اقتصادى بر سيستم اقتصادى پيشين ( ارباب - رعيتى ) چيره نساخت بلکه حتى از لحاظ سياسى نيز که قدرت در دست بورژوازى بود نه فقط چيزى به اسم دموکراسى هيچوقت اعمال نشد بلکه حتى اين بورژوازى از نطفه فلج نتوانست حاکميت خود را در برابر بخش به غايت مرتجع پوسيده وانگل خودش از خود دفاع کند : توجه کنيد که چگونه اين بورژوازى فلج الخولقه وقتى لايحه " دادن حق رأى به زنان " را مطرح کرد دچار چه مخمصه اى شد . اين گرفتارى بورژوازى ايران در عدم توانايى در اجراى خواستهاى ابتدايى بشرى قبل از هر چيز ناشى از دين ومذهب پرورى خودش در صباح وقرون پيشين بود ( به آزادى آخونديسم در دوره مصدق السلطنه توجه کنيد ) واينکه شاه سايه خداست وملا آيت آن و... بايد پيش از اينکه به همخوابگى روحانيت وامپرياليسم و تولد جمهورى اسلامى ، حکومتى که بايد چپ را در ايران نابود کند، پرداخته شود به خود دين زدگى ،کهنه پرستى و آخوند پرستى بورژوازى ايران اشاره کرد. به هر حال پرچم بورژوازى ايران در دست محمد رضا شاه هم شکست خورد و بر زمين افتاد. البته شرايط جنگ سرد در اين شکست موثر افتاد اما دلايل اجتماعى واقتصادى آن را بايد در بطن ومتن ويژگيهاى خود بورژوازى ايران جستجو کرد که فلج الخولقه فقط يک تعبير از آن است. بنابراين بورژوازى ناقص الخولقه ايران در روزگار محمد رضا شاه نه دموکراسى آورد نه کشور را صنعتى وبه درب تمدن نزديک کرد ونه جامعه را توانست از دين ومذهب وآخونديسم محفوظ کند . آيا شکست معناى ديگرى هم دارد؟ مردم ايران با شعارها واحزاب چپ خود بورژوازى را سرنگون کرد .شکست بورژوازى ايران در سال ٥٧ به دست مردم وبسيار متمايز از شکستهاى پيشين بود. يک شکست تمام عيار و همه جانبه . اما بورژوازى شکست خورده به کمک دولتهاى غربى در متن جنگ سرد بازسازى شد .مردم معترض روانه زندان وسپس قتل عام شدند. يک جنگ طولانى و مخرب جامعه را به انحطاط همه جانبه کشاند و بر متن آن بورژوازى نوع جمهورى اسلامى ظهور کرد . ويژگيها وابعاد اين شترگاوپلنگ داستانى دارد. خمينى وخدا پرچمدار دموکراسى شدند و اسلام ناب محمدى جمهورى خواه شد. خود کفايى واستقلال کلمه رمض اقتصادى شد که به قول امامشان بايد خرها آن را متحقق سازند . بورژوازى فاشيست ايران در عصر سلطه اوباش آخوند مجلس هم داشت ، قانون هم اجرا ميکرد و سعادت اخروى را براى مردم زنده درجهنم موجود را مژده ميداد. در آخرين روزهاى عمر اين هيولاى ضد بشرى وقتى مردم عزم بر سرنگونيش جزم کردند کسانى پيدا شدند که براى حفظ سيستم بورژوازى در ايران دو راه حل ارائه دادند : گروه اول خواهان اصلاح خود هيولا شدند وگروه دوم خواهان مرگ هيولا و نجات سيستم سرمايه داريشان شدند. خاتمى و اکثريت ،سعيد حجاريان وحزب توده ، اتحاديه اروپا وسازمان ملل جزو گروه اول بودند . سازمان مجاهدين وآقاى بنى صدر، آقاى رضا پهلوى وشرکا ، جمهوريخواهان ملى و تمام ملى -اسلامى ها جزو گروه دوم . اما کسانى هم هستند که ديروز از خود رژيم بودند( اکبر گنجى و فرخ نگهدار ) ويا از زمره گروه اول ( على کشتگر و حزب دموکرات کردستان ) ويا تمايل بيشترى به گروه دوم دارند ( راه کارگر و سازمان زحمتکشان ) اين طوايف بورژوازى چنان در مواضع خود بر اساس شرايط زمانى ومکانى تغيير جهت ميدهند که ديگر نميشود چيزى از آنها را مبنا قرار داد وبر اساس آن قضاوت طولانى کرد . تنها چيزى که وجه مشترکشان را تعريف ميکند تلاش براى حفظ بورژوازى ايران است ، ميگويند نظام برتر جهان است و همه جهان تابع آن پس ما هم " همه با هم " وطن را کنيم آباد .على رغم تمام اختلافاتى که احزاب بورژوازى از لحاض سياسى با هم دارند اما به نسبت جبهه مردم ، جبهه سوسياليم کارگرى ، جبهه انقلاب وجبهه يک دنياى بهتر همه با هم در يک سنگر وجبهه هستند : جبهه متلاشى وشکست خورده بورژوازى ايران .مباحثى که اين روزها از طيف وسيع و ظاهرا متفاوت بورژوازى ايران از زندان اوين تا شهرهاى سوئد وفرانسه وآمريکا شنيده ميشود تقلا وکوششى که در جهت حفظ سيستم سرمايه دارى در ايران است .وهر درجه کرشمه هاى دموکراتيک رضا پهلوى وسکولاريسم خواهى ملى چى ها فقط وسيله اى براى جلب توجه مردم وبه کرسى رسيدن وحفظ بازار آزاد است . خيلى کوتاه وروشن ، فرض اينکه بورژوازى ايران بتواند عين اروپا ناگهان دموکراسى را پياده کند پاسخ ما کمونيستها واکثريت مردم اينست که ما سوسياليسم ميخواهيم ، لغو برده گى مزدى ، آزادى به تمام معنى آن وبرابرى کامل از هر نظر . تنها وتنها جمهورى سوسياليستى است که ميتواند بشريت را خوشبخت کند ونه آلترناتيو اروپاى متحد همدست جمهورى اسلامى وآمريکايى شريک تروريسم جهانى . چند اشاره به فرمايشات على کشتگر از سخنگويان بورژوازى ايران : ايشان در" "راستاى منافع ومصالح ملى " که منظورشان منافع ومصالح بورژوازى ايران است ، دراشارهء جالبى آورده است "وقتى دروسط اقيانوس کشتى مسافران درحال در هم شکستن است ونجات کشتى به همکارى همه سرنشينان وابسته است .شرط عقل آنست که دعواها واختلافات تا هنگام نجات کشتى فراموش مى شود و... با در هم شکستن اين کشتى همه غرق مى شويم ...بهترين ومناسبترين شرايط براى شکل گيرى اتحاد جمهوريخواهان هم اکنون است چراکه .... " بيشک کشتگر را بايد از عقلاى اين طايفه پر جمعيت شمرد ، او در فکر ابولجمعى همسفرانش است وبه خوبى وبه موقع خطر راهم دريافته است .کشتى بورژوازى ايران در وسط اقيانوس مردمى که آزادى وبرابرى ميخواهند گير افتاده است . بورژوازى نه تاريخا ونه امروز نه فقط در ايران بلکه در سطح جهان هيچگاه نتوانسته اين خواستها عمومى وانسانى را حتا براى صباحى هم که شده به اجرا گذارد لذا امروز که کشتى بورژوازى ايران به ناخدايى جمهورى اسلامى در حال غرق است ، اعلام بهترين ومناسبترين شرايط کرده که همه دموکراسى طلبها دعواها وختلافات را تا هنگام نجات کشتى فراموش کنند ( کشتى را که از طوفان مردم رهانيدند باز شروع کنند) تاريخ ايران وجهان به روشنى حيرت آورى نشان ميدهد که بورژوازى چه در کشمکش درونى خود ( محلى وجهانى ) وچه در نبرد بر سر منافع سياسى،اقتصادى واجتماعى همواره توده هاى مردمى که منافعى در حفظ سيستم سرمايه دارى ندارند قربانى ميکند . آيا کمونيستها وظيفه اى جدا از دفاع همه جانبه از منافع اکثريت جامعه دارند ؟ آيا تحقق يک دنياى بهتر منافع مردم است يا بورژوازى ؟ کوتاه سخن ، منافع مردم وبورژوازى متضاد است اين را تاريخ دو صد ساله بورژوازى به بچه مدرسه ايها هم ثابت کرده. آيا درباب آن بايد استدلال آورد ؟ نبوغ کشتگر آنجاست که ميگويد "با در هم شکستن اين کشتى همه غرق مى شويم " روزى که مردم ديو جمهورى اسلامى را به زمين بزنند بنايى که مأواى ديوه باشد هم ويران ميشود ،مردم سيستم سرمايه دارى و کلمه رمز آن "دموکراسى" راهم بدور ميريزند ومستقيما بوسيله شوراهايشان سرنوشت خود را بدست ميگيرند. کشتگر درچنين شرايطى است که ميخواهد به هر شکل ممکن پرچم جمهورى ودموکراسى را از چنگ "استبداد دينى" درآورده ، از تعرض انقلابى مردم محفوظ داشته و بار ديگر برافرازد. ايشان ميگويند "مهمترين تحول در تاريخ کشور ما گذر از استبداد به آزادى است " بقول خودش استبداد يعنى استبداد دينى وآزادى يعنى دموکراسى ،يعنى آزادى سرمايه. حفظ نظام بازار آزاد و آزادى آن منظور نظر ايشان است. با شکستن کشتى سرمايه است که تمام گروههاى طرف خطاب کشتگر غرق ميشوند. کشتگر به صراحت وخطاب به بورژوازى متلاشى ايران مى نويسد: "سد ومرزهايى که بر زمينه عدم تحمل ،گرايش حذف گرا ويا پيشينه ها وسوءتفاهم هاى تاريخى روئيده اند ، در هم فرو ريخته شوند." يعنى اگر بخشى از بورژوازى -سلطنت طلبها - جناياتى در کارنامه دارند ، گروه ديگر تا ديروز وکماکان در درون رژيم بوده وسپاه پاسداران تشکيل داده اند -گنجى- دادگاههاى چند دقيقه اى اعدام راه انداخته اند -خلخالى- وانقلاب فرهنگى اسلامى دستور داده اند -سروش -ويا در چپ سنتى ايران کمونيستها را به امامشان فروختند آنها را به اطلاعات رژيم لو دادند - توده اى ها واکثريتيها - و مدتها همکار وشريک جمهورى اسلامى بودند -سازمان مجاهدين خلق - ويا ده ها سال است به سر امام وقانون اساسى قسم ميخورند - حزب ملت ايران ونهضت ملى ايران - ويا کرد بودن را بر متن يک شرايط تاريخى ، وسيله به امارت رسيدن خودش کرده و هر روز در انتظار ايميل مزاکره نشسته است - حزب دموکرات کردستان -اکنون براى حفظ کشتى و تا نجات آن ، اختلافاتشان وپيشينه ها را کنار بگذارند وهمه با هم متحد شوند . درست ميگويد اين صف دراز وبى قواره على رغم هر درجه دورى از يکديگر همه در حفظ پرچم بورژوازى ايران سهيمند. نمى خواهند اين پرچم لگد کوب انقلاب مردم شود. تلاش همه با همى بايد شکل دهند تا در اين " شرايط مساعد بين المللى " !!!؟؟ بار ديگر آن را هوا کنند .افسرده گى ايشان از کنفرانس برلين جالب است .مى نويسد "...زير يک سقف گرد آمده بودند تا براى توسعه سياسى در ايران گفتگو کنند " آيا جز نگرانى براى بورژوازى در ايران چيز ديگرى ميتوان از اين فرمايشات در آورد . وجهى که امروز با شدت وحدت در جريان است و بايد با اهميت تلقى شود حرکت بورژوازى ايران به اشکال متنوعى براى دست به دست کردن قدرت سياسى در ايران وحفظ سيسم سرمايه دارى است . بايد جلو اين مضحکه ايستاد بايد از انقلاب در جريان ايران دفاع کرد چه در تئورى چه در عمل . بايد آلترناتيو جمهورى سوسياليستى را تقويت کرد . بايد بار ديگر پرچم بورژوازى ايران را شکست داد . اين را جنبش کمونيسم کارگرى به تک تک انسانهاى تحت جهنم سرمايه دارى اسلامى بدهکار است .جناب کشتگر شما ميتوانيد در اين مسير دشوار وپر پيچ وخم به بهانه ء"منافع ملى ومصالح ملى ما ايجاب ميکندکه ..." کارگران ، زنان وجوانان بلاخره اکثريت مردم ايران را که منافعى در حفظ سيستم سرمايه دارى ندارند "دزدان آزادى وحقوق ملت " بنامى . من هم به بهانه منافع ومصالح اکثريت مردم ايران امروز در پاسخ به نوشتهء شما مى نويسم .فردا که شما به کمک شرايط مساعد بين ا لمللى پول واسلحه دريافت کرديد وبه جنگ مردم براى حفظ منافع ومصالح ملى آمديد من هم با اسلحه به استقبا لتان خواهم آمد .زنده باد سوسياليسم . مرگ بر سرمايه دارىچهارده آبان ١٣٨١ |