حجاريان، تئورى حاکميت دوگانه و جنبش بى سر دوم خرداد
در حاشيه اظهارات اخير حجاريان پيرامون وضعيت دوم خرداد و رژيم اسلامى

محمد شکوهى

mshokohi@web.de

در هفته هاى اخير اختلاف و کشمکش هاى جناح هاى حکومتى حول و حوش " ضروريات تضمين بقاى نظام" و چگونگى از سر گذراندن اين دوره حساس وارد مرحله جديدى شده است. مرحله اى که مشخصات اصلى آن نه اختلاف سليقه ها و ارزيابى هاى باندهاى گوناگون حکومتى و چگونگى حکومت کردنشان و ادامه سياست سرکوب و اعدام، بلکه مسئله کل رژيم و خطراتى که تهديدش مى کند، مى باشد. در يک کلام موضوع مردم عاصى از حکومت نه جنگ و دعواهاى زرگرى جناح هاى حکومتى، بلکه مسئله تعيين تکليف با کل حکومت و به زير کشيدنش عملا و آشکارا در دستور مبارزه مردم قرار گرفته است. سرنگونى رژيم نه فقط يک آرزو، بلکه به يک امر عاجل و فورى مردم تبديل شده است. مسئله اى که زنگ خطرها را براى رژيم به صدا در آورده و خودشان اعتراف کرده و مى کنند که پروسه فروپاشى حکومت در راه است. بنابراين "تدوين استراتژى بقاى" رژيم و سالم بيرون بردن کل حاکميت از وضعيت بسيار شکننده اى که در آن گرفتار آمده است تبديل به مسئله اصلى جناح هاى حکومتى شده است. در اين ميان هر دو جناح رژيم و عناصر بانفوذ و نظريه پردازانش مبحث " تدوين استراتژى بقاى نظام" را در دستور خود گذاشته اند. در طول يکى دو ماهه گذشته نامه هاى متعددى بين سران جبهه مشارکت و جمعيت موتلفه رد و بدل شده است که محو اصلى آنها به قول محمد رضا خاتمى پيدا کردن راه حل هايى براى از سرگذراندن وضعيت خطرناکى که براى رژيم پيش آمده است مى باشد. تلاش هاى "عقلاى نظام" براى پيدا کردن يک راه حل ميانه که پايه و اساس تفاهم و تساهل جناح هاى رژيم بوده و ضرورت " کنار آمدن شان با همديگر" براى گذر از اين مرحله و شعارهاى وفاق ملى و وحدت نيروهاى معتقد به نظام به اعتراف خود سران دو جناح آب در هاوون کوبيدن بوده و به نتيجه اى نرسيده است. در يک چنين شرايطى دار و دسته هاى وابسته به دوى خردادى رژيم تمام توان و انرژى خود را صرف ارائه لايحه افزايش اختيارات رئيس جمهورى و اصلاح لايحه انتخابات گذاشته و علنا اعلام کرده اند که ماندنشان در حکومت منوط به تصويب اين دو لايحه بوده و گرنه دست به "خروج جمعى از حاکميت" زده و مسئوليت " نتايج غير مترقبه آن" را به عهده جناح راست گذاشته اند. در همين حال جناح راست رژيم اعلام کرده است که اين دو لايحه تصويب نخواهد شد و تصويب اين دو لايحه مغاير با قانون اساسى بوده و راه را براى نفوذ فراماسونرها و دشمنان انقلاب هموار خواهد کرد. محور اصلى جنگ زرگرى و بخشا کليت نيروى هر دو جناح رژيم صرف اين مسئله شده است. روزى نيست که سران و نظريه پردازان رژيم در موافقت و يا مخالفت با اين دو لايحه لب گشوده و سخن نرانند. تازه ترين اظهار نظرها پيرامون اوضاعى که رژيم در آن بسر مى برد و نتايج ادامه آن براى رژيم و عواقبى که بدنبال خواهد داشت از طرف سعيد حجاريان بنيانگذار سازمان اطلاعات و امنيت رژيم و " معمار اصلاحات حکومتى" ابراز شده است. حجاريان که در همايش " خاتمى کنشگر عصر گذار" در دانشگاه سخنرانى مى کرد، اعلام کرد: « خاتمى خط قرمزهايى دارد که اگر آن را بشکنند ديگر به حضور در حاکميت ادامه نخواهد داد. خاتمى در جريان تقديم لوايح اخير به مجلس به گونه اى عمل کرده که همه پل هاى پشت سرش را خراب کرده است. خاتمى نماد جنبش است، رهبر جنبش نيست، جنبش دوم خرداد بى سر است. خاتمى از نظر اجرايى فرصت سوز ولى فرهنگ ساز است. يک بار فال حافظى براى خاتمى گرفتم، غزل بر اين مطع آمد:

اى دل به کوى عشق گذرى نمى کنى

اسباب جمع دارى و کارى نمى کنى خاتمى تکليف خود را انجام داده و اثر خود را گذاشته است، ما از دوم خرداد به بعد است که وارد حاکميت دوگانه مى شوم. دو لايحه اخير نيز حاکميت دوگانه را کار کردى مى کنند و بعد از کار کردى شدن اين دو گانگى ديگر منجر به تخريب نمى شود، بلکه يک تضاد قانونمند پديد مى آيد. اين کار اتفاق بسيار بزرگى در تاريخ ايران است. خاتمى با کارکردى کردن حاکميت دوگانه جلو فروپاشى را مى گيرد، کارى که گورباچف در پى آن بود ولى موفق به انجام آن نشد».ترجمه زمينى اين اظهارات حجاريان گوياى وضعيتى است که رژيم در آن به سر مى برد. اصلاحات حکومتى و پروژه اصلاحات به ته رسيده است. مردم از خاتمى و استراتژى هاى رنگارنگ آن مدت هاست که عبور کرده اند. که دوى خراد نمى توانست و نه مى خواست آنطورى که سالها پيش جناب حجاريان ادعا مى کرد" جنبش هاى اجتماعى را کاناليزه نمايد و به کانال دوى خرداد وصل نمايد وگرنه سيل به راه خواهد افتاد" کنترل اوضاع سياسى و در يک کلام بستر اعتراضى مردم را در حمايت از دوم خرداد بسيج نمايد. سيل مطالبات مردم آنچنان قوى و راديکال بود که "راديکال ترن" دوى خردادى ها را به بازنگرى در استراتژى هاى شان وا داشت. جناب حجاريان که کماکان بر تز "فشار از پائين و چانه زنى در بالا" معتقد است به دوم خرداد خط مى دهد که عليرغم اينکه اين جبهه هيچ استراتژى روشنى ندارد، و به اعتراف خودش بى سر مى باشد، منفعل ننشسته و از سياستهاى تاکنونى شان بهره جسته تا در کنگره آتى شان استراتژى برون رفت از وضعيت موجود را تدوين نمايند. امثال حجاريان به خوبى مى دانند که اين وضعيتى که کليت رژيم در آن گرفتار آمده نه محصول "فشار و تهديدات از خارج" و نه از صدقه سر اصلاحات حکومتى مى باشد. حاکميت دوگانه اى که وى به آن اشاره مى کند و خواهان تبديل کردنش به "تضادهاى قانونمند" در بازى هاى سياسى ميان جناح هاى رژيم مى باشد، فقط فقط حاصل پيشروى مبارزات مردم و درجه بالايى از سازمانيافتگى و آگاهى شان به ضرورت نه فقط تحميل مطالباتشان به رژيم، بلکه آچمز کردن آن و به تحليل بردن قدرت سرکوب و وحشى گرى اش و در يک کلام زمينگير کردن رژيم و تحميل حاکميت دوگانه به رژيم مى باشد. حاکميت دوگانه در هيچ کجاى دنياى سياست با احزاب و باندهاى حکومتى تعريف نشده و نمى شود. حاکميت دوگانه شرايط ويژه دوره قبل از وقوع و شروع انقلابات مردمى مى باشد که مشخصه اصلى آن عدم اطاعت و فرمانبرى مردم از حکومتگران و دولتها و تلاش براى به ميدان آوردن نيروى ديگر که توازن قوا را روز به روز به نفع مردم تغيير داده و آنقدر در کشمکشهاى روزمره در عرصه هاى مختلف با حکومتگران درگير شده و سياستهاى سرکوبگرانه اش را به عقب مى رانند تا شرايط را براى وارد کردن ضربه نهايى آماده نمايند. حجاريان که نوع اسلامزده جامعه شناسانى چون جان لوک، توماس هابز، پيربوردويى بوده و در دنياى تخليات جامعه شناسانه اين طيف غرق شده که خارج از زمان و مکان صاحبان اين نظريات آنها را رنگ و لعاب اسلامى زده و به عنوان راه حل جامعه شناسانه به خورد مردم مى دهد. براى ايشان و همپالگى هايشان در حکومت فقط دو جناح وجود دارد. يکى مى خواهد کار بکند ولى آن ديگرى نمى گذارد. در نتيجه آن ديگرى را بايد "عاقل" کرد. ولى از خارج از تخيلات جامعه شناسانه حجاريان و فارق از "مشغله هاى جامعه شناسانه" استراتژين هاى اصلاحات حکومتى يک نيروى سومى نيز وجود دارد. نيرويى که کليت رژيم را به زير سوال برده و مى برد، حاکميت دوگانه را به اش تحميل کرده، قدرت مانور را ازه ش گرفته، خطر و تهديدش به گفته کارل مارکس همچون شمشير دموکلس بر بالاى سر حکومت آويزان بوده و هر لحظه امکان دارد که لبه تيزش گردنش را نشانه بگيرد، مى باشد. حاکميت دوگانه محصول حضور سياسى و اجتماعى اين نيروى سوم بوده و مى باشد نه جنگ و دعواهاى باندهاى حکومتى . جناب حجاريان و دوستانشان بايد بدانند که مردم گول تراوشات مغزى تئوريسين هايى چون ايشان و آغاجرى و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى را نخواهند خورد. سيلى که ساليان پيش حجاريان به راه افتادنش را پيش بينى کرده بود اکنون به راه افتاده و به همراه کليت رژيم خس و خاشاک دوم خردادى را که در تلاش براى نجات رژيم مى باشند نيز با خود خواهد برد. اين مردم جمهورى اسلامى نمى خواهند و براى به گور سپردن حتى اصلاح شده اش قدم درميدان مبارزه گذاشته اند. رژيم جمهورى اسلامى در سراشيب سقوط قرار دارد. ديگر دوره دوره انتخاب بين پيوستن به جبهه سرنگونى و يا در برابر آن قرار گرفتن مى باشد. تئورى هاى حجاريان و طيف هواداران "خروج جمعى از حاکميت" فقط بدرد اين باندها مى خورد. مردم ايران مدتهاست که به اين خزعبلات نه گفته اند.

١١ آبان ١٣٨١ برابر يا ٢ نوامبر ٢٠٠٢