از: جوانان کمونيست شماره ٦٢

زيبا شدن و زيبا بودن گناه است

نامه اى از ايران

من دانشجو هستم ، در اين مدت گذشته در محيط دانشگاه اتفاقات مختلفى افتاد و فکر مى کنم خيلى از آنها به گوش شما هم رسيده. ولى خب بد نيست من هم از ديد خودم بيان کنم.اولين جايى که محدوديت و استبداد را به معناى واقعى حس کردم دانشگاه بود چون تا قبل از آن کمتر به اوضاع جامعه توجه کرده بودم، يا در واقع خودم بيرون از خانواده قرار نگرفته بودم. پوشيدن چادر در دانشگاه اجبار بود. يک خانم چادرى که صورتش به زحمت ديده مى شد هر روز صبح هنگام ورود به دانشگاه سر تا پاى بچه ها را نظارت مى کرد. در محوطه ى دانشگاه هم زير ذره بين بوديم. آنقدر که حس مى کردم يک اشکال بزرگ در نوع پوشش من و تمام بچه ها هست، همه ى دانشجويان را به دروغ و ريا وادار کرده اند. سلف سرويس غذاخورى، اکثر کلاس ها، کتابخانه ها، ايستادن در ايستگاه سرويس، همه و همه براى دخترها و پسرها جدا ست. آقايى در ايستگاه مراقب است که مبادا آقايون و خانم ها در سرويس کنار هم بنشينند. براى يک اردوى علمى تفريحى که رفتيم جاسوس داشتيم. گفتند که هيچ آهنگى را نبايد گوش کنيم. حتى به دست زدن و سروصداى بچه ها هم ايراد گرفتند و . . . پخش مى کنند که که حتى نمى توان مطالعه ى شخصى کرد، با روح و اعصاب ما بازى مى کنند. رئيس دانشگاه سخنرانى مى کند و دانشجويان از کوچکترين صحبتى که ظاهرا به نفعشان است به هيجان مى آيند و دست

مى زنند. آنها با اين هم مخالفند و رئيس دانشگاه اعلام ميکند که در شان شما نيست که اين حرکات را انجام دهيد(دست زدن و هورا کشيدن) لطفا صلوات بفرستيد و خلاصه زور و اجبار و بى منطقى موج مى زند. اگر بچه ها بخواهند هر فعاليت علمى انجام دهند هيچ حمايت مالى و . . . نمى شوند. ( مثلا برگزارى نمايشگاه ) و همين است که کوچکترين جرقه ها کور مى شود و کم کم جو حاکم مى رسد به همين جايى که حالا رسيده.زيبا شدن و زيبا بودن گناه است. جامعه به ما ياد داده زيبايى هاى وجودى را بايد مخفى کرد. و همين ها شده مشغله اصلى جوانان و در واقع فرصت فکر کردن به مسائل اصلى ديگر را از آنها گرفته اند.