چه کسى پدر کشته تر از ماست؟
ناصر اصغرى
کشتار و گروگانگيرى هاى هر روزه مردم بى دفاع، ديگر از مضحکترين شوهاى هر روزه برنامه هاى تلويزيونى شده است. ديگر تکه پاره شدن مردم بى دفاع در رستورانهاى اسرائيل، گروگانگيرى هاى هر روزه در الجزاير و مسکو و پاکستان، تا کار گذاشتن بمب و عمليات انتحارى در کردستان و پاکستان و يمن و کنيا و بالى تا قتلهاى دسته جمعى مقدس در ايران و عربستان و نيويورک و افغانستان کسى را متحير نمى کند. هيچ جنايتى، حتى عادى ترين قتلى که هر روزه در جوامع امروزه رخ مى دهد، بدون اين فکر که "شايد کار مسلمانان باشد"، بوقوع نمى پيوندند. دنيا روزگار نه چندان دورى به اين سمت سوق داده شد.اما گروگانگيرى اسلامى بيش از ٧٠٠ نفر در يک تئاتر در مسکو - از اينکه ما با روسيه سر و کار داريم، اين تعداد مى تواند بسيار بيشتر باشد - با چاشنى ناسيوناليسم همراه بود. گروگانگيرى اسلامى براى رهائى مسلمانانى که در يک سرزمين اسلامى زندگى مى کنند. به به! چه رمانتيک! لابد مى خواستند بعد از به حکومت رسيدن، غيرمسلمان را از مسلمانان جدا کنند و به سينه اش علامتى که او را انگشت نما کند، آويزان کنند. يا شايد مى خواستند آموزشگاه براى عمليات انتخارى احداث کنند. اينان که در تفکرشان از درست کردن مدرسه و کارخانه و بيمارستان خبرى نيست. براى رسيدن به بهشت شان جامعه را به جهنم تبديل مى کنند. بى گناهان را مى کشند که اگر بى گناه بود سر از بهشت در مى آورد. و اين منطقى است که بايد اکثريت عظيم جامعه ناظر و مخاطبش باشد.قومى گرى و مذهب هر دو نشانه دورى از انسانيت بودن اند و نه تنها در هيچ عصرى حامل کوچکترين نشانه اى از مدنيت نبوده اند، بلکه در عصرى که در آن زندگى مى کنيم ديگر پيام آور اوج توحش اند. اينکه اين اسلاميون و يا اين نژادپرستان بخواهند با زندگى خود چکار کنند، فعلا امر خودشان است. اما اينکه جامعه را با خودشان به تباهى بکشانند ديگر تنها امر خودشان نيست. هر دوى اسلام سياسى و قومى گرى امروزى مهندسى شده اند و محصول دوره هاى خاصى از تاريخ مبارزه انسانى اند. اسلام سياسى محصول جنگ سرد بود و قومى گرى نيز محصول دوره بعد از جنگ سرد، که هر دو اکنون به نوعى موى دماغ مهندسينش شده اند. در اين يادداشت قصد ندارم به اين کرنولوژى وارد شوم. يا اينکه قومى گرى چه ربطى و بى ربطى به دموکراسى و ناسيوناليسم دارد. اسلام خوب و بد و رهائى بخش! آنها را يا به فرصتى ديگر موکول مى کنم و يا هم آن را به متخصصين واگذار. اما آنچه که امروز بسيار حياتى شده است، اين است که انسانيت بايد جلوى آنها بايستد. از ايران و افغانستان تا دور افتاده ترين نقاط کانادا و استراليا و سوئد. بايد جلوى احداث مدارس اسلامى، براه افتادن پروژه هاى غيرانسانى نسبيت فرهنگى و چند فرهنگى، اختصاص دادن بودجه هايى کلان براى به راه اندازى اين پروژه ها و غيره ايستاد. بايد جامعه غيرايرانى را از عواقب اين پروژهها مطلع ساخت. بايد به دولت فشار آورد تا در دکان اين گروههاى پشت جبهه فعاليتهاى تروريستى را تخته کند. بايد قطب راديکال جنبش ضدجنگ را بسيار بيشتر از آنچه هست، تقويت کرد. بگذار اين جنبش عظيم ضدجنگ را در عين حال به جنبشى ضداسلامى تبديل کنيم و آن را به پاى ما بنويسند. نبايد اجازه داد تحت هيچ عنوانى پاى مسلمانان به ميدان جنبش ضدجنگ کشانده شود. خودشان بانى اين وضعيت اند. چه کسى پدر کشته تر از ماست؟ چه کسى بيشتر از ما ضربه خورده است؟
١ نوامبر ٢٠٠٢