موقعيت ويژه آمريکا در ايران
مصطفى صابر mosaber@yahoo.com
اين روزها قيمت سهام آمريکا در بازار سياست ايران بطور غير عادى بالاست. هردو جناح حکومت در رقابتى نهان و آشکار براى نزديکى با آمريکا هستند. (دوم خردادى ها عليرغم همه توسريهاى که از جناح راست دريافت ميدارند، در ابراز علاقه براى نزديکى با آمريکا جسارت بيشترى به خرج ميدهند. جناح راست عليرغم همه شعارهاى ضد آمريکايى اش، به نوبه خود بارها موضوع "شايعات" مبنى بر تماس هاى پنهانى با ماموران آمريکايى بوده است.) در صف اپوزيسيون بورژوايى نيز رقابت براى نزديکى با آمريکا عيان است. (سلطنت طلبان خود را متولى موروثى امامزاده آمريکا مى دانند و دوم خردادى هاى خارج از حکومت اخيرا براى رابطه با آمريکا طومار جمع ميکردند.) در کوچه و خيابان و تاکسى، در محافل مردم نيز آمريکا بعنوان يک فاکتور مهم دخيل در اوضاع سياسى ايران وزن سنگينى دارد. در حالى که تقريبا در باقى جهان نفرت از دولت آمريکا و اعتراض به سياستهايش بالا ميگيرد، در کمتر جايى چون ايران سکه آمريکا تا اين حد رونق دارد.
اين درست که آمريکا براى تثبيت موقعيت خويش بعنوان پليس خودگمارده جهان، ميکوشد پوزه اش را به هر سوراخى بر کره ارض و از جمله ايران داخل کند؛ اين درست که ايران با توجه موقعيت حساس جغرافيايى و اهميت اقتصادى اش مورد توجه ويژه آمريکاست و سنتا يک منطقه نفوذ آن قلمداد ميشده است؛ اين درست که جمهورى اسلامى ٢٣ سال است با نعره "مرگ بر آمريکا" به مردم و حقوق ابتدايى شان هجوم برده و لذا نفرت از رژيم بطور خودبخودى به محبت به آمريکا تحويل شده است؛ اين درست که مردم ايران شديدا به فرهنگ غربى علاقمندند و آمريکا بنوعى سمبل غرب قلمداد ميشود و خود رژيم اسلامى هرگونه هوادارى از فرهنگ غربى را به اسم "آمريکايى" سرکوب ميکند؛ و بالاخره اينهم درست که آمريکا هم اکنون بنوعى در حال جنگ با اسلام سياسى بطور کلى است و در مرزهاى شرقى جمهورى اسلامى پايگاه نظامى دارد و در صدد حمله به عراق در غرب ايران است که کل مناسبات منطقه و از جمله معادلات سياسى داخل ايران را نيز ميتواند برهم بزند. اينهاهمه بر اهميت فاکتور آمريکا در اوضاع ايران تاکيد دارند، اما هنوز موقعيت ويژه آمريکا در سياست کنونى ايران را کاملا توضيح نمى دهند. اين موقعيت ويژه آمريکا، قبل از هر چيز، با اوضاع داخلى ايران در لحظه حاضر قابل توضيح است.
اوضاع ايران فقط مصداق عبارت مشهور لنين در باره وضعيت انقلابى که "حکومت نمى تواند، و مردم نمى خواهند"، نيست. علاوه بر آن، خود ويژگى لحظه حاضر اينجاست که نه حکومت ميتواند مردم را شکست دهد و نه مردم هنوز توان آنرا دارند که حکومت را پايين بکشند. تعادلى ناپايدار و شکننده برقرار است که هرکسى انتظار دارد هر آن بشکند. اين تعادل ناپايدار نه فقط در رابطه بين حکومت و مردم، که به تبع آن در رابطه بين جناح هاى حکومت و اپوزيسيون و پوزيسيون بطور کلى نيز حاکم است. هر فاکتور نسبتا وزينى ميتواند اين تعادل را بهم بزند. آمريکا، بنا به آنچه بالاتر اشاره شد، فاکتور مهمى است که به هر سو بچرخد بر اين توازن ناپايدار تاثير جدى خواهد گذاشت. پايه مادى موقعيت ويژه آمريکا در سياست ايران، قبل از هر چيز، ناشى از اين وضعيت است.
بر اين زمينه، همه نيروهاى سياسى بورژوازى، اعم از درقدرت و در اپوزيسيون، صف کشيده اند تا حمايت آمريکا را به خود جلب کنند. يا صحيح تر هريک ميکوشد نشان دهد که سهام حمايت آمريکا را بيش از رقبا در کيف دارد. (حتى جناح راستى ها با ريشخند، و البته بدرست، به دوم خردادى ها متذکر ميشوند که آمريکايى ها با صاحبان واقعى قدرت، يعنى جناح راست، وارد معامله ميشوند.) در اين مسابقه جلب حمايت آمريکا البته مقادير زيادى لاف و گزاف، اوهام و خيالات به اطراف پراکنده ميشود. اين، بويژه در فضاى فرهنگ سنتى "دائى جان ناپلئونى" ايران (که جهان بر پايه توطئه قدرت هاى خارجى ميچرخد)، موجب ميشود تا موقعيت ويژه آمريکا بسيار بزرگتر از آنچه هست جلوه داده شود. وجه مهمى از موقعيت ويژه آمريکا در واقع اسطوره و افسانه است که به نفع بورژاوزى، ارتجاع و همه مخالفين دخالت فعال مردم در اوضاع عمل ميکند، و تنها در شرايطى که مردم هنوز قدرت خود را حى و حاضر در صحنه سياست نمى بينند، برد دارد. بمجرد آنکه اوضاع برزخ و توازن ناپايدار فعلى (و بنا به شواهد به احتمال خيلى زياد به نفع مردم، به نفع چپ و راديکاليسم و به زيان جمهورى اسلامى) بهم بخورد، کليه معادلات حاضر تغيير خواهد کرد و فاکتور آمريکا نيز پيرايه هاى افسانه اى اش را از دست ميدهد.
از جمله وهم و افسانه اى که اپوزيسيون بورژوايى بشدت تبليغ ميکند، و جمهورى اسلامى با ارتجاع ضد غربى و ضد آمريکايى و اختناق سياهش به آن دامن ميزند، اينست که گويا آمريکا در کنار مبارزه و نبرد مردم عليه جمهورى اسلامى قرار دارد. کمى دقت در اوضاع خلاف اينرا اثبات ميکند. آمريکا گرچه در درازمدت خواهان تعويض جمهورى اسلامى با يک رژيم طرفدار خود در ايران است، اما فعلا و تا اطلاع ثانوى از حاکميت و ثبات جمهورى اسلامى حمايت ميکند. از زيگزاگهاى سياست خارجى دولت بوش که بگذريم، آمريکا يک سياست پراگماتيستى را در قبال ايران دنبال ميکند. مشخصا، همچنان که در پيام چندى پيش بوش نيز آمده بود، آمريکا حداکثر از "ارگانهاى انتخابى" (يعنى همين مجلس کذايى جمهورى اسلامى) در مقابل "ارگانهاى انتصابى" (يعنى مثلا شوراى نگهبان) حمايت ميکند. موضع آمريکا در قبال جمهورى اسلامى فعلا مانند امثال تاج زاده است. تازه همين هم بخاطر اينست که آمريکا ميداند مردم در صحنه اند و بايد اعتراض مردم را نيز به حساب آورد.
حتى در شرايطى هم که آمريکا تشخيص دهد جمهورى اسلامى زير فشار اعتراض مردم قعطا در حال سقوط است و يا خود لازم ببيند جمهورى اسلامى را از سر راه بردارد، باز در کنار مردم ايران قرار نخواهد گرفت. آمريکا خواهان حکومتى شبيه ترکيه و مصر در ايران است. اين ديکتاتوريهاى جهان سومى سرمايه دارى فرسنگها با آنچه خواست مردم است فاصله دارند. وقتى آمريکا از جمهورى اسلامى قطع اميد کند، از عوامل و متحدين خود (مثلا نظير سلطنت طلبان) حمايت خواهد کرد. يا زير بغل يک ژنرال مشرف ايرانى را خواهد گرفت. در صورتى که اين قبيل نيروها را نيز براى کنترل اوضاع ايران و دور نگهداشتن مردم از قدرت سياسى و حاکميت بر سرنوشت خود کافى نداند، چه بسا دست به اقدام نظامى بزند و يا از نيروهاى سناريو سياهى در برابر حاکميت مستقيم و انقلابى مردم حمايت کند. همانطور که در جريان انقلاب ٥٧، رژيم خمينى و بازرگان با عصاى تبليغات راديو بى بى سى و صداى آمريکا و پا در ميانى امثال ژنرال هويزر ها به قدرت رسيد، تا مانع قدرت گيرى خود مردم، راديکاليسم و چپ بشود، اينبار نيز غرب و مشخصا آمريکا تمام تلاشش را بکار خواهد برد تا مانع سرکار آمدن يک رژيم نماينده واقعى خواستها و مطالبات مردم بشود. به مجرد آنکه مردم بتوانند صفوف خود را متشکل کنند و به مثابه قدرتى تعيين کننده براى شکل دادن به آرزوهاى خود و آينده اى آزاد و برابر، مدرن و سکولار درآيند، اين واقعيت روشنتر در برابر همگان قرار خواهد گرفت که آمريکا نه در کنار مردم که بر عليه آنها و در کنار ارتجاع و استبداد قرار دارد. آنوقت مساله واقعى پيش روى مردم ايران، همانگونه که منصور حکمت گفت، اين خواهد بود که چگونه با اتکاء به افکار عمومى در غرب، با جلب حمايت مردم جهان از خواستها و مطالبات مترقى، متمدنانه و انسانى خود اتفاقا فاکتور دخالت آمريکا در اوضاع ايران را خنثى کنند. اين تنها جنبش کمونيسم کارگرى و حزب آن است که ميتواند با متشکل کردن صفوف مردم زير پرچم آزادى و برابرى، با بسيج همه آزاديخواهان جهان در حمايت از خواستهاى انسانى مردم ايران، با ساختن جامعه اى مدرن، سکولار، مرفه و باز بر ويرانه جمهورى اسلامى، از پس اين مهم برآيد.
٣٠ اکتبر ٢٠٠٢