انترناسيونال ٣٣٧
جشن و هياهوي تماشايي حاكمين اسلامي و رسانه هاي نوكرشان در مورد بيست و دو بهمن همچنان ادامه دارد. از "استقامت علي وار رهبر" سخن ميگويند. در وصف "معجزه بيست و دو بهمن" روضه خواني ميكنند. از درايت نيروي انتظامي و فرماندهان حرف ميزنند و در يك كلام هياهويي در جبهه حاكمين شنيده ميشود. اين جشن و اين جنجال هم تماشايي و هم مهم است. مهم و تماشايي است چون راز بيست و دو بهمن را به خوبي بر ملا ميكند. جشني كه گرفته اند، شكرگزاريهايي كه كردند، هلهله و ولوله اي كه راه انداخته اند و دروغهايي كه ميبافند و پنجاه ميليوني كه "حامي" پيدا كردند، همه و همه كابوس شب قبلشان را، وحشت روزهاي قبلشان از بيست و دو بهمن را برملا كرد. همين روزها بحثهاي يكي از جلسات سران سپاه پاسداران و بسيج به بيرون درز كرد و هركس كه آن بحثها را خوانده باشد ميداند جشن امروز براي چيست. فرماندهان سپاه در آن نشست در مورد تظاهرات روز ٦ دي (عاشورا) ميگويند : "در ساعت دو بعدازظهر روز عاشورا پنج منطقه از تهران بزرگ در دست نيروهاى اغتشاشگر قرار گرفته بود كه اگر اين پنج منطقه به هم مى پيوست، تهران سقوط مى كرد". "سقوط تهران" يعني سقوط جمهوري اسلامي. و اين كابوس روز و شبشان تا روز بيست و دو بهمن بود. جشن امروز دقيقا جشني براي ساقط نشدن است. ميدانند كه كار از اين حرفها گذشته است كه بتوانند فكري به حال بقيه ماجراهايي كه در اين روز اتفاق افتاد و مردم ايران و حتي در سطح جهان آنرا ديدند بكنند. آن دهها هزار نفري كه عليرغم آن فضاي سنگين حكومت نظامي و لشكركشيها و بگير و بببندها، در صادقيه و اطراف ميدان آزادي و دانشگاه و شعار دادند، آن صدها زني كه در آرياشهر حجاب اسلامي از سر برگرفتند و پايكوبي كردند، آن ١٥ هزار نفري كه با شعار "زنداني سياسي آزاد بايد گردد" به سوي اوين دست به راهپيمايي زدند، آن صدها هزار نفري كه در شيراز و اصفهان و سمنان و تبريز دست به راهپيمايي با شعار مرگ بر ديكتاتور زدند، آن صدها جواني كه عكس ولي فقيه را پاره و لگدمال كردند، براي حاكمين نسبت به آن اتفاقي كه قرار بود بيفتد و نيفتاد امر مهمي نبود. يا امر قابل ممانعتي نبود. حتي اينكه تمام آن جمعيت كرايه اي و مزدوري كه از سراسر ايران جمع كردند، نصف ميدان آزادي را هم پر نكرد، ظاهرا برايشان يك آبروريزي مفتضحانه نبود. با جشن و پايكوبي بعد از بيست و دو بهمن اعتراف كردند كه انقلاب از اين حد بسيار فراتر رفته است كه بشود جلوي شعار دادن مردم را گرفت، جلوي مرگ بر ديكتاتور گفتن و مرگ بر خامنه اي گفتن را گرفت، بلكه با جشن و پايكوبي شان اعتراف كردند كه انقلاب به آستانه عملي كردن اين شعار ها رسيده است. در بيست و دو بهمن ميخواسته است عملا در زندانها را باز كند، ميخواسته است عملا ديكتاتور را سرنگون كند، عملا راديو و تلويزيون را بگيرد، ختم حكومت را اعلام كند. و اين واقعا براي حكومت جاي شكر گزاري دارد كه مردم در اين روز نتوانستند به اين اهداف دست يابند. جمهوري اسلامي جشن سرنگون نشدنش در يك روز معين بنام بيست و دو بهمن را گرفته است. و با اين جشن قرار گرفتن خود در آستانه سرنگوني را اعتراف ميكند. اعتراف ميكند كه ديگر جلوي تظاهرات عليه ماشين جنايتش را نميتواند بگيرد. اعتراف ميكند كه جنگ اين حكومت با مردم به مرحله جنگ تاكتيك ها و روزها رسيده است. سوال براي حكومتيان اين نيست كه آيا اين انقلاب است يا نه. حتي اين نيست كه آيا ميشود انقلاب را در هم شكست يا نه. بلكه اينست كه چگونه ميشود در مقابل مردم و انقلاب مردم دست به مقاومت زد. سوال اينست كه كدام تاكتيك را در مقابل كدام تاكتيك مردم انقلابي در پيش گيرند كه در نبردي كه در روز معيني در پيش است شكست نخورند. همين اعتراف خود براي مردمي كه هشت ماه است در ابعاد ميليوني به خيابانها آمده اند تا كار اين حكومت را يكسره كنند يك ارزيابي روشن از جايگاه و اهميت حركتشان را بدست ميدهد. جمهوري اسلامي فهميده است كه به آستانه مرگ و زندگي رسيده است. حتي آن چپ خرده بورژواي متعفن و ورشكسته اي كه در فرداي ٢٢ بهمن سرش را از سوراخش بيرون ميكند و بسوي كمونيستها و نيروهاي انقلابي با گستاخي تمام كثافت پرتاب ميكند و آنها را با گستاخي و وقاحت تمام "سگ كوري كه زوره ميكشد" ميخواند نه فقط حقارت سياسي خودرا اعتراف ميكند بلكه نشان ميدهد كه همين كابوس خامنه اي و حسين شريعتمداريها و شركا به حد جنوني تمام عيار سوقش داده است. سرنگوني اينها را به معناي پايان مفتضحانه بيزينس سياسي خويش مي بيند و هرروز براي شكست مردم روزشماري ميكند. گستاخي امروز اين طيف ورشكسته سياسي نيز به خاطر سرنگون نشدن جمهوري اسلامي است. بهانه اش هم بسادگي اينست كه "با سرنگوني جمهوري اسلامي جامعه وارد سناريوي سياه ميشود" و با اين جشن شوم در عين حال نشان ميدهد كه به منجلابي غيرقابل بازگشت پا گذاشته است.
نتيجه اينكه نفس جشن حكومت دارد سراشيب حكومت را نيز جلوي چشم ميگذارد. اين واقعيتي است كه مردم انقلابي نتوانستند در ابعادي كه ميخواستند عليه حكومت ابراز وجود كنند، اما براي مردم همه روز روز انقلاب است. حكومتي كه در جنگ با مردم براي سرنگون نشدن در يك روز معين تقلا ميكند، آشكارا محكوم به سرنگوني است. جمهوري جنايت سرمايه داران، ممكن است در مقابله تاكتيكي با اكثريت عظيم مردم چند صباحي سنگرها و شهرهايي را حفظ كند، ممكن است يك بار و دوبار و چند بار از "سقوط تهران" جلوگيري كند، اما يك جامعه ميليوني بپاخاسته را نميتوان به مدت مديدي با وقاحت سياسي يا حتي با حكومت نظامي و ميليس مسلح و قمه كش و برپا كردن كهريزك و عشرت آباد، از پيشروي بازداشت. بويژه جامعه اي كه از زير سي سال سركوب و توحش سربلند كرده است و پيش آمده است و مقدسات و خط قرمزهاي حكومت را يكي يكي زير پا گذاشته است، در شرايط تشتت و درهم ريختگي و روحيه باختگي جانيان راههاي پيشروي خويش را قطعا باز خواهد يافت و بازخواهد كرد. نفس اينكه حاكمين ناچارند خودرا از نظر سياسي برنده اعلام كنند و نه با سركوب و لشكر كشي، اينكه ناچارند لشكر اوباش مسلحشان را از انظار و تبليغات مخفي كنند، جنبه ديگري از اعتراف اينها به شكست در عرصه تهاجم و تعرض نظامي و سركوب است. و در نبرد سياسي برد مردمي كه ميدانند كه همگي ميخواهند سر به تن اين حكومت نباشد، حتمي است. حتي آن جمعيت كرايه اي كه آمده بود تا در تظاهرات ميليوني حمايت از حكومت شركت كند و خودرا در ميان جمعيت ميليونها نفره اي ديد كه نفرت و خشم از سرتاپاي حكومت را نثار اينها ميكردند، در رويداد بعدي بي ترديد نصفش آب ميرود و نصف ديگرش قيمتش را بالا خواهد برد.
شكست استراتژيك
بيست و دو بهمن در عين حال برزخ مهلك و بن بست ماهوي اپوزيسيون راست و ملي – اسلامي را جلوي چشم گذاشت. جناح مغضوب و دنبالچه هاي رنگارنگش، ميدانستند كه دير يا زود با اين حقيقت روبرو خواهند شد كه وقتي با كارت مردم و انقلاب بازي ميكنند، دارند با آتش بازي ميكنند. نميشود مردم را به خيابان آورد و با قدرت مردم به حريف فشار آورد، و بعد آنها را به خانه فرستاد. اينها بارها و بارها تلاش كردند كه مردم را در چارچوبهاي محدود و كنترل شده اي به خيابان بياورند. فراخوان دادند كه به نماز جمعه برويد، به مرقد امام برويد، به مراسم دولتي برويد، شعار ساختار شكن ندهيد، سكوت كنيد و امثال اينها. در همه اين فراخوانها شكست خوردند. تظاهرات عظيم و راديكال ٦ دي و مقابله گسترده مردم با حاكمين، اينها را نيز به وحشت انداخت. عباس عبدي يكي از اين ملي اسلامي هاي درون رژيمي اين معضل جبهه راست را خيلي خوب فرموله كرده است. او در گفتگو با دويچه وله ميگويد: " وقتي جنبش خياباني مي شود و رهبري كه كنترل كند و دستور بدهد، نداشته باشد، مانند كاميون پر از باري خواهد شد كه در سراشيبي مي خواهد دنده اش را خلاص كند، بنزين مصرف نكند، يا انرژي جاذبه زمين پايين بيايد. خب مقداري كه آمد، سرعتش به حدي مي رسد كه هيچ كس نمي تواند كنترلش كند. من با آمدن به خيابان حركتي كه روي صندلي آن كنترلي نباشد، صددرصد مخالفم. به همين دليل هم از ابتدا با آمدن به خيابان مخالف بودم". تمام مساله همين است كه همه اينها با آمدن كنترل نشده مردم به خيابان مخالفند و مخالف بوده اند. قبلا با تلاش براي بردن مردم به مرقد امام و نماز جمعه و عاشورا تلاش كردند مردم را در چارچوب كنترل جناح مقابل قرار دهند تا شعارهاي "ساختار شكن" ندهند، اين بار با "اسب تروا". اما در بيست دو بهمن شكستشان سنگين بود. اين يك شكست تاكتيكي نبود. تاكتيك به خيابان كشاندن مردم در زير كنترل جناح ديگر حكومت و بدون شعارهاي ساختار شكن، تمام استراتژي اينهاست. اينها در اين زمينه هم از مردم جواب سربالا گرفتند، هم جناح مقابل ناتوانيشان را دست گرفت و به سرشان كوبيد. دوره بعد از بيست و دو بهمن به همين دليل دوره سخت تري براي اينهاست. از هم اكنون به صرافت طرح مجدد يك سياست قبلا شكست خورده يعني رفراندوم توسط جمهوري اسلامي افتاده اند. اين يعني همانجايي كه عبدي ميگويد وقتي كاميون سرعت ميگيرد ديگر نميشود ترمز را كشيد. اينها با مشاهده سرعت گيري و راديكاليزه شدن انقلاب ميخواهند ترمز را بكشند و به "روزهاي خوش گذشته" و "راي منو پس بگير" برگردانند. اما كاميون يا بهتر است گفته شود قطار سرعت گرفته است و اين جماعت خودرا ميان قطار انقلاب و حاكميني كه براي سرنگون نشدن تقلا ميكنند، خودرا در حال مچاله شدن مي بينند.
و بالاخره
واقعيت گوياي اينست كه هردو جناح حكومت طي هشت نه ماه گذشته خودرا هرروز بيشتر در مخمصه اي مهلك مي بينند. قطار انقلاب هم از درون و هم از روبرو غير قابل كنترل شده است. كنترل از "درون" با ابزار "حكومت اسلامي نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد" بيش از آن مسخره و مضحك است كه بتواند انقلابي براي سرنگوني بي كم و كاست حكومت را منحرف كند و تا همينجا نيز ستروني خودرا نشان داده است. وقتي كه انقلابي بدون امكان منحرف كردن دروني (يا بقول عبدي "كنترل دروني") به حركت در مي آيد، يا بايد آنرا از روبرو شكست داد يا تا سرنگوني حكومت پيش ميرود. اين واقعيت امروز انقلاب ايران است. جناح حاكم ابزارهاي مقابله مستقيم با انقلاب را تا اينجا امتحان كرده است و شكست خورده است. تمام بگير و ببندها و كهريزك ها و شكنجه ها و تجاوزها و حكومت نظامي ها، تنها گسترش و راديكالتر شدن انقلاب را بدنبال خود داشته است. و امروز كوبيدن بر طبل "حمايت پنجاه ميليوني" تنها اعترافي آبروباخته به شكست سياست سركوب است و مردم را براي نشان دادن عزم خويش براي سرنگوني مصمم تر خواهد كرد. چشم انداز اوضاع بعد از بيست و دو بهمن براين دلالت ميكند كه ميتوان شاهد اين بود كه خيلي زود رهبران واقعي انقلاب به جلو خواهند آمد، بخشهاي مختلف مردم ميليوني با زبان و حرف دل واقعي خويش به خيابان خواهند آمد، اشكال مبارزه همه جانبه تر خواهد شد، و حكومت اسلامي با روزهاي بسيار داغتري روبرو خواهد بود. در اين زمينه بيشتر سخن خواهيم گفت.*
| < قبلی | بعدی > |
|---|


