انترناسيونال ۳۶۳
صفحه بازتاب هفته
۲۲ سال پیش در چنین ایامی خبرهای بس هولناکی میان ما میچرخید. باور آن خبرها که از زندانها میرسید دشوار بود. شایعات هم بسیار هولناک بود:" مردم محله خاوران چندی است با سگانی روبرو میشوند که اعضای بدن انسان را به دندان دارند". "ردی از خون از جلوی زندان اوین تا گورستان خاوران بر روی آسفالت بر جا ی مانده است". "دیشب صدای رگبار مداوم از اوین به گوش میرسیده است". "برای سرعت در کار همه زندانیان را در آمفی تئاتر زندان به رگبار بستند" و... اینها حقیقت نداشت. اما اصل واقعه حقیقت داشت. نمی خواستیم باور کنیم: "مگر ممکن است." متاسفانه ممکن شده بود. ۷ سال بود که روزی نبود که خبر به قتل رسیدن رفیقی به گوشمان نرسیده باشد. اما در مرداد و شهریور یک پرده دیگر از جنایاتی دهشتناک از حاکمان سفاک به اجرا گذاشته شد. شخص خمینی دستور قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کرده بود و در زندانها دستگاه کشتار شبانه روز مشغول قصابی بود. و "خاوران" سندی زنده شد از یک جنایت فجیع. از همان زمان اما تلاشی همه جانبه شروع شد که این جنایت لاپوشانی شود و دامان حضرات از آن پاک گردد. اولین کسی که خود را از جنایت رژیم مبرا کرد منتظری بود. او که چندین سال قائم مقام، "امام عارفان" بود که دستور کشتار را بی وقفه در سخنرانی های علنی و در فتواهای مخفی اش صادرمی نمود، یکباره یادش آمد که "براداران روی ساواک شاه را سفید کردند." و روی به امام عظیم الشان ترش کرد که منجر به خلع ید و حبس خانگی اش شد. و این گویا سندی شده که دامان ایشان از جنایت این حکومت سفاک پاک گردد و این رویه ای شده است که میخواهند یکی یکی دامان عاملان و آمران این کشتار دسته جمعی را از این جنایت مبرا سازند. حالا نوبت به میرحسین موسوی و دیگر شرکا رسیده است که بی تقصیر و بی خبر جلوه داده شوند و در کمال بی شرمی دارند کار را به آنجا میکشند تا اینگونه جلوه دهند، مقتولین خود قاتل خویش بودند! این ادعای وقیحانه و بی شرمانه یکی دیگر از شیوهای روتین شکنجه افکار عمومی بوسیله جمهوری اسلامی است. و هر چقدر جدا افتادگان از حاکمیت "اصلاح طلب" هم شده باشند این شیوه، بهترین شیوه "حقیقت یابی" در نزد ایشان است. این روزها برخی از مدافعان میرحسین موسوی پا به میدان گذاشتند تا هر جور شده ایشان را از این جنایت آشکار تبرئه کنند. میپرسند: "چرا کسی یقه خامنه ای را نمی گیرد؟ اگر میر حسین نخست ویر بود او که آنموقع رئیس جمهور بود!!!" و نتیجه میگیرند: پس کاسه ای زیر نیم کاسه است که هر جوری است که میخواهند میرحسین را خراب کنند. و درادامه متوجه میشویم همه آن کشتارها در آن دهه خونین ۶۰ که به قول ایشان "در حافظه تاریخی ایرانیان جز اندوه و درد و فسردگی" نداشته نتیجه سیاستهای سازمان مجاهدین بوده است و نیز مهمتر اینکه کسانی که اکنون مدعی اند باید میرحسین جواب پس بدهد آدمهایي هستند در دام ذهنیات خود اسیر و زندانی خویش هستند و "هنوز آزاد نشده اند". این ادعای جدیدی نیست؛ بر اساس این تز مخلمباف فیلم "بایکوت" راساخت و لاجوری زندانیان سیاسی را شکنجه میکرد و خمینی بر همین اساس که اینها سر موضع شان هستند دستور قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کرد. در ۲۲ سال پیش جنایتی به وقوع پیوسته که ۴ تا ۵ هزار نفرزندانی سیاسی در طی دو ماه رسما با فتوای شخص اول یک حکومت به قتل رسیدند. دستخط قاتل که امر به این قتل داده موجود است. گورستانی که این مقتولین را دسته جمعی دفن کرده اند موجود است و بارها در طی این بیست دو سال سعی شده که نابودش کنند، نتوانستند. تعداد بیشماری زندانی سیاسی که از این کشتار جان سالم بدر بردند شرح واقعه را شفاها یا کتبا گفتند و نوشتند. فیلم و رپرتاژ گوناگون در این مورد تهیه شده است. اسامی بسیاری از این جان باختگان مشخص است. اما هنوز که هنوز است کسانی صاف تو چشم همه نگاه میکنند و مدعی اند "بخش اعظم افراد آن دم و دستگاه از این ماجرا بی اطلاع بودند. بعد ها از دهان این و آن شنیدند!" میگویند:" نخست وزیری که از کارهای وزیر دفاع اش خبر نداشت از کجا میدانست در زندان چه خبر است!" این ادعاها را "فرهمند علیپور" (ایشان مفسر رسمی بی بی سی نیز هست) درنوشته ای با عنوان" اعدامهای ۶۷ و هوشیاری سبزها" به طرز وقیحانه ای تکرار کرده است. ایشان معتقدند آنها که یقه میرحسین را بابت کشتارزندانیان سیاسی ۶۷ میگیرند "گروه کوچک اما پر هیاهو هستند" و از اینکه میرحسین رهبر اعتراضات مردم شده است ناراحت هستند و نمی خواهند باور کنند میرحسین آدم دیگری است. و مدعی است کشتار دهه ۶۰ و بخصوص سال ۶۷ نتیجه عملکرد سازمان مجاهدین خلق است. و آنها هم که اکنون پی این ماجرا را می گیرند کسانی هستند که " نمی خواهند آزاد شوند!!" و در جواب ایشان "جعفر بهکیش" از همان طیف سبز در نوشته ای دیگر به نام" اصلاح طلبان حکومتی و اعدامهای ۶۷" در جواب به علیپور میگوید: نمی شود این جنایت عظیم را کتمان کرد و باید کسی پاسخگو باشد و در طی نوشته مشخص میشود که "ابهامات" زیادی بنا به گفته ایشان وجود دارد. ایشان تاکید میکند: "به نظرم نقشی که نیروهای مختلف سیاسی در کشتارهای دهه ۶۰ بر عهده داشته اند، با ابهامهای زیادی روبرو است" این دهه مشخص از عمر نکبت بار جمهوری اسلامی با ابهامات زیادی روبرو نیست بلکه سعی دارند که با ابهامات زیادی روبرویش کنند تا رهبرانشان را از این جنایت مبرا سازند. جناب بهکیش با وجود فاکتهایي که خودش ارائه میدهد و بر حرفهای مصطفی تاجزاده و موسوی تبریزی و رفسنجانی متکی است و نشان میدهد اصلاح طلبان حکومتی (خط امامی ها) در آن دوران بر حاکمیت مسلط بودند، باز تاکید میکند که "ابهامات زیادی" باقی مانده است! جناب بهکیش حداقل زندانیان جان باخته را به عنوان زندانی سیاسی به رسمیت میشناسد اما جناب علیپور اکراه دارد برای یکبار هم شده مقتولین آن جنایت سبعانه را زندانی سیاسی خطاب کند بلکه آنها را "اسیران" میشمارد. گویا جنگی درگیر بوده که دو طرف تیرو تفنگ در کردند و از هم اسیر گرفتند. فوقش یک طرف با اسیران بد رفتاري کرده است. و در کمال رندی اینگونه نشان میدهد که "چپها اسیر ذهنیات خودشان هستند نه اسیر جنایت کاران". به شیوه فیلم بایکوت مخملباف مدعی است که "اینها نمی خواستند آزاد باشند" و نقل قول فوق را از قول یک "زندانی سیاسی" بیان میکند. و فقط اینجا، طرف میشود زندانی سیاسی و جان باختگان ۶۷ میشوند "اسیرانی که فله ای" کشته شدند."خاوان" و "خاورانی ها" سند گویایي از ظرفیت جنایت بار اسلام سیاسی است. این سندی است که نشان میدهد هیچ جناحی از این جنبش ضد انسانی "رحمانی" نیست. تلاش امثال علیپور و بهکیش بیشتر از آنکه تلاشی برای پاک کردن دامان میرحسین موسوی ها از این جنایت باشد تلاشی است برای مبرا کردن این جنبش کثیف از قساوت و بی رحمی بی انتهای است که همزاد این جنبش است. علیپور تاکید میکند:" جنبشی که می خواهد تفسیری دمکراتیک تر از قوانین و نگاهی رحمانی تر نسبت به دین و احکامش داشته باشد" به زعم ایشان آن جنبش نباید "همه بنیان ها و دست آوردهای کشور را نیز نادیده بگیرد!" بله، مشکل فقط دفاع از میرحسین نامی نیست، بلکه دفاع بی شرمانه از یک جنبش ضد انسانی است. امیدوارم یکی پیدا شود و بگوید دستاودرها این کشور در این سی ویک سال غیر از ظلم و ستم و فقر درحد بی نهایت آن، همراه با چاشنی بمب اتم و جنگنده "کرار" چی بوده است؟ همانقدر که خرابه های آشویتس گویای عمق جنایت فاشیسم هیتلری است. گورستان خاوران نیز نشانه عمق ددمنشی جنبش اسلام سیاسی است. اگر خرابه های آشویتس را برپا نگه داشتند تا یادآور جنایات آن جنبش باشد خاوران نیز باید برپابماند تا نشان داده شود که اسلام سیاسی یک جنبش عمیقا جنایت کار است. و تلاش امثال علیپورها و بهکیش ها مانند تلاش منکران جنایت فاشیستهای هیتلری ثمری ندارد جز اینکه ایشان را در کنار قصابان "فرزندان آفتاب" قرار میدهد.*
| < قبلی | بعدی > |
|---|


