وزير کار جمهوري اسلامي درمصاحبه اي به نکاتي اشاره کرده بود که سردبيرنشريه با من مطرح کرد " شايد بد نباشد جواب اين طرف داده شود." اين وزير دو و سه هفته پيش هم، با حس مديريتي که در وجود خودش کشف کرده، گفت: بيکاري نتيجه بي حالي جوانان است! و اينبار گفته: "وزارت کار مسئول اشتغال نيست" و براي اينکه ثابت کند که موي لاي درز حس مديريتي ايشان نمي رود، ميگويد:" آمديم خشکسالي شد خب اين تو وضعيت اشتغال تاثير ميگذارد، بالا و پايين شدن نرخ ارز، مقرارت صادرات و واردات، تسهيلات بانکي و صدور ويزا، همه اينها از دست ما خارج است اما تاثير گذار در اشتغال است بنابر اين ما مسئول اشتغال نيستيم"( نقل به معني) راستش من هرچه که موضوع را بالا و پايين کردم که چي بنويسم چيزي بخاطرم نرسيد!؟ خيلي فکر کردم که چي به اين وزير بگوييم اما به نتيجه اي نرسيدم بعد براي خودم سوال شد چرا؟ متوجه شدم که ما با يک انسان معمولي روبرو نيستيم. يک چيزي تو سخنان اين وزير است که نمي شود با استدلال معمول با آن طرف شد. مثلا بياييم ثابت کنيم که نه جناب وزير بيکاري هست اين را ديگر همان "مرکزآمار ايران" که تو قبولش داري بيان کرده است. اما وقتي ميگويد: من با حس مديريتي ام ميگويم اين آمار اشتباه است چون ما در سال گذشته به ۲۰ هزار نفر بيمه بيکاري داديم چطور يک ميليون بيکار اضافه شدند!"( نقل به معني) انسان ميگويد اين طرف عقلش هم پارسنگ بر ميدارد كه نمي فهمد دارد اعتراف ميكند كه با اينكه بنا به يك نهاد رسمي حكومتش كه او هم قبولش دارد، يك ميليون در سال گذشته بيكار شده اند، و بفرض ۲۰ هزار نفر بيمه بيكاري گرفته اند، اين يعني نهصد و هشتاد هزار بيكار به امان خدا رها شده اند و همان لقمه ناچيز "بيمه بيكاري" را هم نگرفته اند. ايشان در ادامه فرمودند:" به نظر من شعار براي انجام دادن كار است و نه براي انجام ندادن كار! من گفتهام كه وزارت كار مسوول اشتغال نيست و اين يك شعار نيست." با اين استدلال ها چگونه طرف شويم؟ انصافا به اين وزير محترم چي ميشود گفت؟
يا، ايشان ابدا نگران تشکلات کارگري نيست يعني تا سربازان گمنام امام زمان به شدت به کار خويش مشغول اند ايشان هيچ نگراني ندارد که بماند اصلا نام اين تشکيلات را هم بر زبان نمي آورد که مبادا برخي اعمالش حرام شود! وقتي بيدادگاههاي جمهوري اسلامي در کمال بي شرافتي و وقاحت و سفاکي اسانلو که در دست خودشان اسير است را به جرم فعاليت عليه نظام مجددا دادگاهي(!) ميکند ويکسال ديگر زندان او را اضافه ميکند اين وزير از همه جهت خيالش راحت است. اما در باب "تشکلات کارفرمايي" نگراني دارد و مي گويد:" طي چند سال گذشته به دليل اختلاف بين تشكلهاي كارفرمايي از مزاياي مهمي در كشور محروم مانديم و پروندههايي براي ما در سازمان جهاني كار درست شد. كشور در پاراگراف ويژه قرار گرفت، يعني در ليست سياه سازمان بود، اما امسال به ابتكار شخص من و پيگيريها، بين دو نهاد كارفرمايي صلح و آشتي برقرار شد و كشور از پاراگراف ويژه خارج شد و اين يك پيروزي بزرگ براي جمهوري اسلامي ايران بود." خواننده اين سطور ميتواند يک مروري بکند بي شک مشاهده ميکند که نه تنها در ايران بلکه در کل جهان هم بگرديد هيچگاه به اين نکته بر نمي خوريد که مثلا يک "تشکل کارفرمايي" با ضرب خشونت پليس و دستگاه امنيتي از کارش جلوگيري شده است، اين بماند که دولت جانش را ميدهد که اين تشکلات سرپا بمانند. اين در گفته وزير کاملا مشهود است با اين همچين وزيري چه سخني بگويم؟
يا، مثلا سر دستمزد با ايشان "يکِ به دو" کنيم که جناب وزير تعيين دستمزد اگر نگويم ظالمانه است که غير عادلانه است. فکر ميکنيد ايشان حالي شان ميشود. قضيه نرود ميخ آهنين در سنگ نيست، مشکل چيز ديگري است. ايشان با اشاره به همان نگرانيها در مورد " تشکلات کارفرمايي" و در ادامه آن، ثابت ميکند که بد جوري هواي آنها را دارد. او ميگويد:" در طول سالهاي گذشته هميشه مهمترين موضوع در روابط سه جانبه موضوع دستمزد است و طي سالهاي گذشته هميشه اختلافاتي در اين زمينه بروز ميكرد و نمايندگان تشكلها(منظور تشکلات کارفرمايي است) در جلسه تعيين دستمزد، پس از بروز اختلاف جلسه را ترك ميكردند، به طوري كه وزارت كار به طور يكجانبه دستمزد را ابلاغ ميكرد، اما امسال با اين كه ما نميگوييم حق كار را ادا كردهايم، اما آن قدر صميمانه و منطقي در جلسات برخورد كردهايم كه سر مزد دعوايي برقرار نشد و موضوع به خوبي حل وفصل شد". همه ميدانيم اينکه موضوع به خوبي حل وفصل شد منظور اين است که کارگر را محکوم کردند جان بکند و چيزي دريافت نکند. سيصد وسه هزار تومان حداقل دستمزد يعني حکم به گرسنگي بيشتر و فقر و خشونت بيشتر يعني در يک کلام فاجعه. اين از نظروزير "به خوبي حل و فصل شدن" قضيه است. شما بگوييد به اين جناب چه بگويم؟ بحث اينکه با يک آدم منطقي طرف نيستيم هم نيست، يک چيزي تو کلام وزير است که شما نمي توانيد با او مجادله کنيد. عين کلام رئيس جمهور غير محترم شان احمدي نژاد؛ وقتي او در مصاحبه با يک شبکه ماهواره اي چيني اشاره ميکند: آنها ملت ايران را نشناختند ما در تاريخ داريم که ۵ نفر در مقابل پنجاه هزار نفر ايستاده است." و در ادامه ميگويد:" آيا ميدانستيد که "پارت" يک بخشي از ايران بوده و الان شده "پارتيزان"!! ديگر اينگونه سخن گفتن از جانب وزير آن دولت و اين رئيس جمهور اصلا عجيب نيست. به اين آدمها مگر ميشود جواب داد؟
ابراهيم نبوي طنزپرداز بيمزه درباري، يک جايي اشاره کرده که حداد عادل به احمدي نژاد ميگويد "شارلاتان"، البته از جنب مثبت آن(!). اين شيوه همه "بزرگان" است. شاهان قاجار براي اينکه زير دستان خويش را نوازش کنند به آنها ميگفتند: پدر سوخته! که امروزه شده شارلاتان. مشکل اينجاست که شما با يک مشت آدم شارلاتان طرف هستيد. خود ابراهيم نبوي يک نمونه صادق آن است اما چون مربوط به بحث ما نيست به آن نيز نمي پردازيم. اما جواب به يک آدم شارلاتان بسيار مشکل است شايد هم غير ممکن. کارگزاران جمهوري اسلامي همه از دم يک مشت شارلاتان هستند. اين اما مختص فقط کارگزاران اسلامي سرمايه نيست در سطح بين المللي اين شيوه اي جا افتاده براي همه کارگزاران سرمايه است. شارلاتانيسم يک شيوه روتين "تمشيت امور" در نظام سرمايه داري است. جوابي اگر هست براي وزير و ديگران، که هست؛ فقط و فقط اين است که نظام سرمايه داري بايد سرنگون شود. هر روز ديرتر، جامعه بشري به فاجعه نيستي بيشتري تهديد ميشود. به اين وزير فقط ميشود گفت وقيح بودن در پناه اسلحه چندان هنر نيست. اگر ميتواند برود يك جايي ميان مردم و بويژه همان بيكاران و همين اراجيف را بگويد تا ببيند جوابي نرمتر از تخم مرغ گنديده ميگيرد يا نه. جواب اين وزير و آن رئيس جمهور و كل آخوندها و آيت الله هايي كه در پناه بسيج و پاسدار و سركوب و زندان، هر لحظه دارند اراجيف ميگويند و به همه مردم توهين ميكنند را اين مردم سال گذشته با شعار مرگ بر ديكتاتور و مرگ بر جمهوري اسلامي دادند. جواب همين است كه اين شعار ها را كارگران و مردم با ادامه انقلابشان كاملا عملي كنند و اين موجودات مفت خور وقيح و متعفن را با كل وزارتخانه ها و دستگاههاي تبليغي و سركوب و دزديهايشان به زباله دان بسپارند و راهي به كل بشريت نشان دهند.*
| < قبلی | بعدی > |
|---|


