انترناسيونال ۳۵۷
صفحه بازتاب هفته
سکینه محمدی آشتیانی با اعتراض توفنده جهانی به یمن کوشش مینا احدی و کمیته علیه سنگسار از این مجازات وحشیانه نجات یافت هر چند که خطر به قتل رساندن او به وسیله دار به قوت خود باقی است. "سنگسار" اما پدیده ای است که ادیان به آن رنگ تقدس زده اند. دو دین یهودی و مسیحی به یمن مبارزات مردم دست شان از این مجازات کوتاه شده است و گر نه به فرمان عیسی کسی که گناه نکرده حتما اولین سنگ را میزند. اما اسلام سیاسی در کشورهای اسلام زده مانند ایران این حکم را به شدت و پیگیرانه دنبال میکند. اما با ابتکار مینا احدی بر علیه این ابزار سرکوب اسلام سیاسی مبارزه وسیعی شکل گرفته است که در مورد سکینه آشتیانی همه جهان به اعتراض به این مجازات مذهبی برخاستند و جمهوری اسلامی مجبور به عقب نشینی شد. اما در این میان دو اتفاق مهم رخ داد یکی از سوی طرفدران اسلام سیاسی و دیگری اپوزیسیون جمهوری اسلامی، که هر دو به یک معنا در یک جهت بود. اولی با دفاع از اینکه برای "زنا" حکم سنگسار نداریم بلکه تازیانه داریم و دومی با سکوت مرگبار خویش در مورد مساله اي با اين اهميت٬ به نوعی با این جریان اولی همراه شد.
اولی قرآن را زیرو رو کرد که ثابت کند سنگسار در قران نیامده است و اما بعد با شواهدی که آوردند مشخص شد که اگر در قران به صراحت بیان نشده است، اما در اسلام از همان ابتدا این حکم اجرا می گردیده و شاهد مثال آوردند که خود محمد نیز "رجم" کرده است. سخنان زیر از سوی "خانم مهندس ژیلا شریعت پناهی" است تا ثابت کند که اسلام دین مهربانی است: "در کتاب "الحدود فی الاسلام" از "احمد فتحی بهسنی" که از علمای معاصر مصر می باشد، آمده است (ص 112) که: نجاری و مسلم از ابی اسحاق شیبانی روایت کرده اند که گفت: از ابن ابی اوفی که از صحابه بزرگ پیامبر بود، پرسیدم: آیا پیامبر رجم کرد؟ جواب داد: آری. گفتم: قبل یا بعد از سوره نور. پاسخ داد: نمی دانم." اما داستان سوره نور چیست؟ در این سوره گویا در مورد اثبات "زنا" خداوند قهار خیلی سخت گرفته است. بفرموده ایشان فقط با شهادت چهار شاهد عادل(!) این امر ثابت میشود. یعنی چهار نفر شاهد عادل باید شاهد سکس دو نفر غیر باشند و خوب که دیدگانشان سیر شد و به "علم" رسیدند که سکس مزبور زنا بوده و "جنبه بیرونی و مفسده آمیز" داشته شهادت شان پذیرفته است. "خانم فریده ماشینی" ( اظهارات این دو در سایت مدرسه فیمنیستی موجود است) میگوید:" اما اين موضوع کاملاً روشن آنچه در قرآن بهعنوان مجازات رابطة نامشروع جنسي [زنا] تعيين شده، در دو سوره مورد توجه است، يک بار در سورة نساء که و بار ديگر در سورة نور. آية ۱۵ سورة نساء ميفرمايد: "و از زنان شما آنان كه مرتكب فحشا ميشوند، از چهار تن از خودتان بر ضد آنها شهادت بخواهيد. اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس داريد تا مرگشان فرا رسد يا خدا راهي پيشِ پايشان نهد." و ایشان ادامه میدهد:" در آية ۲ از سورة نور که پس از سورة نساء آمده است، خداوند ميفرمايد: "زن و مرد زناکار را هريك صد ضربه بزنيد. و اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، مبادا كه در حكم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم شد." [سورة نور، آية 2] و خانم زهرا رهنورد همنوا با این دو "بانو" مدعی است:" هيچ کجای قرآن مجيد، بحث سنگسار را نديده ام و معتقدم که اين بحث در قرآن مجيد وجود ندارد و در مطالعات خودم در قرآن جز رافت و شفقت نسبت به انسان ها نديده ام." "رافت و شفقت" خداوند در آیه های مزبور کاملا مستتر است که از ترحم کردن بندگان اش را پرهیز میدهد و تاکید میکند "زنا کاران" را آنقدر در خانه محبوس دارید تا مرگشان فرا رسد. دینی که پیامبرش شخصا سنگسار را اجرا کرده و خداوند سبحانش از مرگ بی ترحم سخن میگوید سینه چاکان این دین میخواهند به ما بباوارنند که سنگسار دراین دین نیست و این دین رحمت است. حال به سخنان دو تن از آیت الله های فیمنیست توجه کنید منتظری میگوید:" "در حقیقت حکم سنگسار مترسکى بیش نیست، براى پرهیز مردم از گناه بسیار بزرگ." صانعی فتوا میدهد:" در اجراى حدود (سنگسار، قطع دست و حد) در زمان غیبت امام عصر مىتوان به فتواى علماى فاضل و محققى همانند میرزاى قمى عمل کرد که معتقد است، اجراى حدود در زمان غیبت محل تأمل و توقف است و باید به جاى آنها تعزیر کرد."یعنی میشود به آن فتوا میرزای قمی هم عمل نکرد، بسته به دوره و زمانه اش دارد. همانطور که در زمان دادستانی ایشان "اجرای حدود" را بی مهابا اجرا میکردند. اما اگر این دو آیت الله فتوای اینچنینی صادر کردند تا کمی از بار جنایت اسلام سیاسی بکاهند، اگر کسانی با شهادت دادن به اینکه خود پیامبر سنگسار کرده است اما هنوز بر این تاکید دارند که دین محمد دین رافت و شفقت است دقیقا به یمن فعالیت شبانه روزی مینا احدی و کمیته بین اللملی علیه سنگسار بوده. این تلاش عبث طرفداران اسلام سیاسی بی نهایت خشن است که سعی دارند دین خود را بزک کنند که ما قبول کنیم که مومنان سیاسی این دین با مهربانی آدم میکشند با مهربانی صد ضربه شلاق میزنند. اما روابط جنسی داوطلبانه بزرگسالان به هیچکس مربوط نیست که بعد کسی حق داشته باشد حکم تازیانه یا حکم سنگسارصادر کند. ایشان برای تلطیف کردن اسلامی سیاسی پافشاری میکنند در قران صحبت از تازيانه است شلاق زدن اما عین شکنجه جسمی است و یکی از بدترین شکنجه ها، و سوای این مسئله شلاق را یا در ملا عام میزنند یا در بوق و کرنا میکنند که زدیم، این یعنی تضمین یک شکنجه روحی مادام العمر برای کسانی که سکس خارج از ازدواج رسمی را تجربه کردند.
آن سوی جریان اما بسیار رسوا کننده تر است. از رسانه های حرفه ای و دولتی شروع میکنیم. بی بی سی در طی دو هفته مبارزه علیه حکم سنگسار سکینه یکبار مجبور شد آن هم از قول وزیر دولتی که خرجش را میدهد بگوید چنین اتفاقی دارد برای سکینه می افتد و فقط همین یکبار بود. این رسانه ای است که برنامه عادی خویش را اما قطع میکند تا مرگ آیت الله ای را گرامی بدارد که سنگسار را حتی به عنوان مترسک لازم میداند. "لال مونی" گرفتنش در این مورد اصلا عجیب نیست بلکه تاکیدی است بر بی طرفی ایشان(!)؛ رادیو فردا اما با آذر نفیسی گفتگوی کوتاهی انجام داد و چنان تصویری داد که گویا فقط ایشان در این مبارزه هستند و نقش اصلی را دارند. اما جريانات "اپوزیسیون" چه چپ و چه راست تمام تلاششان را كردند كه نامي از اين كپين و كارزار انساني و مبتكر و سخنگوي آن مينا احدي نبرند. تا جا داشت سکوت کردند و یا فقط به انعکاس بیانیه عفو بین الملل یا نام "شخصیتهای معروف جهان" پرداختند آنهم فقط و فقط در سطح انعکاس این بیانیه ها. این سکوت از سوی اپوزیسیون که خودشان را سکولار هم میدانند بسیار جالب توجه است. اینها حاضرند یک جنایت مسلم رژیم را ندیده بگیرند و یک کلام علیه این جنایت شنیع نگویند که مجبور نشوند نام مینا احدی و کمیته بین المللی علیه سنگسار را ببرند. مینا احدی میگوید این از سکتاریسم است. این اما بیشتر از یک سکتاریسم صرف است. این اثبات ناصداقتی و بی رحمی ایشان است. ادعای " زنده باد مخالف من" ادعای ریاکارانه و پوچ است. نمونه اخیر نشان داد قادر به دیدن و تماشای قتل یک انسان با سنگ هستند بی آنکه ناراحت شوند اما از اینکه جریان کمونیست کارگری نامش بخاطر فعاليتهاي انسانيش بر سر زبانها بیفتد به شدت نگران و ناراحت هستند. این متاسفانه صرفا در میان جریان راست اپوزیسیون نبود بلکه جریانات چپ و مدعی کمونیسم و بخصوص کمونیسم کارگری همین گونه رفتار کردند که بسیار تاسف بار بود. کینه ورزی دو جرياني که با نام کمونیسم کارگری فعالیت میکنند بر علیه حزب کمونیسم کارگری در این ماجرای مشخص بسیار عیان است. ایشان با رفتن شان از این حزب منتظر بودند شیرازه حزب از هم بپاشد، این چنین نشد، بلکه برعکس شد. داستان، پشت داستان بافتند و میبافند تا پایان کمونیسم کارگری را با عنوان "پایان حزب کمونیست کارگری" اعلام کنند!؟ اما نمیشود از یک سو یک حزبی را پایان یافته اعلام کرد واز سوی دیگر فعالیت جهانی او را مشاهده كرد. شاهدیم این کینه ورزی به کجا کشیده است که حاضرند شاهد باشند که زنی سنگسار شود و ایشان در حد یک بیانیه ساده از قضیه در گذرند. شاید اگر رژیم موفق میشد که سنگسار سکینه را اجرا کند ایشان بادی به غبغب انداخته و میگفتند "دیدید گفتیم نمیشود!"، مگر در مقابل سرکوب مردم شادی نکردند و نگفتند:"انقلاب تان شکست خورد، ما که گفتیم!"
تا آنجا که توانستم از سد فیلتر جمهوری اسلامی بگذرم و سری به سایتهای اپوزیسیون رژیم زدم و مشخصا به دنبال این بودم که عکس العمل اينها در مقابل این جنایت آشکار را ببینم جز تاسف عمیق هیچ احساسی به من دست نداد وقتی عملا سکوت و چشم پوشی ایشان از این عمل جنایتکارانه را دیدم. دریغ از پشتیبانی ساده از این حرکت انسانی. از خود میپرسم، در واقع از این اپوزیسیون میپرسم؛ شما ازاین پس چگونه میتوانید مدعی شوید که مدافع حقوق مردم در مقابل دست اندازی وحشیانه جمهوری اسلامی به زندگی ایشان هستید؟ اما میخواهم هوشیارشان کنم که این هنوز گوشه ای از قدرت حزب کمونیست کارگری است. فقط شما مواظب باشید که وقتی که هیبت کامل قدرت این حزب را مشاهده کردید از ترس به دامان بورژوازی پناه نبرید. " دنیا بدون خطر سوسیالیسم به منجلاب تبدیل میشود" و با "خطر حزب کمونیسم کارگری" بسیار کسانی در منجلاب شیرجه میروند! كه جاي تاسف دارد.*
| < قبلی | بعدی > |
|---|


