انترناسيونال ٣٤٠
صفحه بازتاب هفته
" خبر ندارید در خانه بزرگان چه خبراست" آقای مسعود بهنود مانند یک "خبرنگار با وجدان" که کارش فقط پرسه زدن در اطراف "خانه بزرگان" است این خبر را منتشر کرده است. و دلش برای مشاور احمدی نژاد (یعنی جناب کلهر) لرزیده. همین خبرنگار محترم، ما را از خانه این بزرگ خبر دار کرده است که به ویرانی نشسته است (کذا!). اما همه اینها در پی باز هم داستان عبرت آموزی که ایشان سر هم کرده است تا چنین نتیجه گیری کرده باشد که اندک اندک جمع مستان در انتخابات بعدی میرسند و ایشان دعا کرد که خدا عقل در سر بزرگی مانند جنتی بیندازد که رای مردم را بخواند. ایشان نه تنها دلش به حال بزرگی مانند کلهر لرزیده است در اوج آسودگی وجدان بر تمام خشونت جمهوری اسلامی چشم پوشانده و کسانی که به گفته ایشان "خشونت را وارد صحنه کردند" (يعني مردم انقلابي) را در کمال شرف(!) و آسودگی خیال با کوکلاس کلانها مقایسه کرده است که میخواهند جامعه را "لینچ" کنند. در مورد یک همچنین "کارشناس بی طرف" که به راحتی سیاه را سفید جلوه میدهد چگونه باید قضاوت کرد؟ خوانند خود قضاوت کند.
باید اما یک چیز را اعتراف کرد که ایشان در اینجا صادقانه یک موضوع را اعتراف کرده است که آنچه جنبش سبز خوانده میشود " جنبشی است در داخل مجموعه جمهوری اسلامی با همه ضوابطش، به قصد پاک کردن بدعهدی ها و تندروی های دولت فعلی، برای در خواست زندگی بهتر و آزادتر" اما اینکه با سرپاماندن جمهوری اسلامی چگونه یک زندگی بهتر و آزادتر فراهم میشود و ممكن است را بايد خود ايشان به ميليونها مردمي توضيح دهد كه سي سال است جهنمي تمام عيار را تجربه كرده اند. حتی خود جمهوری اسلامی مدعی است همه را به خط بقا سوق خواهد داد . برای کسی مثل مسعود بهنود زشت کاریها و بدیهای جمهوری اسلامی خلاصه میشود در جنتی (بگذریم از اینکه جمهوری اسلامی خلاصه میشود در جنایت). در نزد ایشان خامنه ای آنقدر اعتبار دارد و برای خودش کسی است که فلان نماینده مجلس اسلامی را که نامش در کنار هیچ بزرگی نیست به بارگاه خویش راه ندهد و ایشان سخت از این موضوع کیف میکند. در نزد این کارشناس دنیای خبرنگاری اما جمهوری اسلامی مظهر قدرت است که با "دیپلماسی زیرکانه اش"، مظهر پیشرفت و افتخار است با "ماهواره امید"، تا ایشان همه جمعیت آن سوی خلیج را تبهکار بشمارد. اما از اینها گذشته "جنبش سبز" واقعا همان است كه ایشان میگوید. ایشان یکبار دیگر هم اعتراف صادقانه ای داشت وقتی که بعد از وقایع ٦ دی تحت لفاظی عدم خشونت اعلام رسمی نمود که ایشان و به تبع آن جنبش سبز شکست خورد. این اعترافات برای چیست؟ ایشان شامه ای قوای دارد و کاملا متوجه شده که خانه بزرگان دارد به ویرانی می نشیند نه از انگونه که ایشان میگوید که کسی مانند کلهر شاید مورد غضب قرار گرفته باشد. بلکه از جانب مردمی كه با وجود همه خشونت سازمان یافته چه به شکل زندان و شکنجه و تجاوز و اعدام و چه به شکل قوانینی که استثمار هر چه بیشتر توده مردم تهیدست را تضمین میکند ( امثال ایشان اصلا این موضوعات را خشونت نمی دانند بلکه حداکثر قوانینی میدانند که بد نوشته شد و یا بد اجرا میگردد) اما کوتاه نیامدند.
چهارشنبه سوی در "خانه بزرگان" عزا بود. اما در کوی و برزن انسانهایي که در هفت آسمان خدا یک ستاره هم ندارند شادی برقرار بود. برای چند ساعت شاید مردم ایران نشان دادند اگر کسی سیخ توی چشمشان نکند، اگر کسی زندگی شان را گرو نگیرد، اگر احساس کنند که آزاد هستند که هر گونه میخواهند در کوی برزن خود را به نمایش بگذارند نه از خشونت خبری است نه نیروی نظامی لازم است که نظم را میانشان برقرار سازد. در محله ما بسیج در آماده باش در مسجد محل، مانند کفتارهای درنده، آماده حمله بودند. اما چقدر برایشان متاسف شدم که جمعیتی رقص کنان می آمدند و میرفتند، از ماشین های صدای موسیقی آسمان خدا را به لرزه درآورده بود اما اينها در تاریکی در گوشه ای جمع شده بودند و حتی خود را از نور و آتش دریغ میداشتند. ایشان در محاصره موسیقی و رقص خود را نابود شده حس میکردند. اما مردمی شادمان بی توجه به ایشان و گشتهایي که مرتب می آمدند و میرفتند میزدند و میرقصیدند و بعضا، می هم زده بودند. هر چند هنوز دختران ما شاهد رقصیدن پسران ما بودند و پسران ما در حسرت اینکه با دختری برقصند. مانند پرنده ای که جفت خود را می جوید خود را بر در ودیوار میزند. اما آنجا که ماشین از دور صدای موسیقی اش حضورش را اعلام میکرد وقتی به جمع بسیجیان که در تاریکی در مسجد جمع شده بودند دختران و پسران داخل آن ماشین چنان به خود تکان میدادند که ماشین را به هر سوی میکشاند. و جیغ سرخوشانه دختران داخل ماشین صاعقه ای را می مانست که بر سر آن جمع در تاریکی جمع شده، فرو می آمد. مسعود بهنود و امثالهم این سرخوشی را برنمی تابند چون اگر قرار باشد همه سرخوش و شاد باشند دیگر بزرگی نیست که ایشان خبرنگار داخل خانه ایشان باشند یا نصیحت شان کند که: فلان شازده با رعیت مهربان بود و نام نیکش در تاریخ ماند و از دیگری به پستی یاد میشود گیرم که از "تصمیم سازان" به نام بود. ایشان مثال میر حسین موسوی را میزند و مدعی است که نام میرحسین به نیکی یاد میشود. کار مسعود بهنودها همین است که ماله بکشند بر هر چه جنایت و خشونت سازمان یافته امثال موسوی است و او را صلح دوست و مردم مدار بخوانند. اما جنبشی که واقعا در ایران در جریان است میخواهد به داستان بزرگی و کوچکی پایان دهد. به داستان جنایت سازمان یافته پایان دهد. این جنبش مستان عاشق نیست که به مقصد رسیدند یا نرسیدند مهم نباشد و یا مقصد همانجا باشد که ایستاده اند. بلکه این جنبش انسانهای واقعی است که آزادی را برای همه و همین امروز می خواهد نه صد سال دیگر که هیچ وقت نخواهد رسید. مقصد اين جنبش ایستادن در حال، آن هم حالی که با جمهوری اسلامی بگذرد، نیست بلکه آینده ای را میخواهند که به قول شاعر که کمترین سرود بوسه باشد. زنده باد آنروز*
| < قبلی | بعدی > |
|---|


