Bookmark and Share

ياشار سهندي: آلترنايتو کارگران و بهانه جويي به سبک "کميته هماهنگي"

فرستادن به ایمیل چاپ


در سي يکمين سالگرد انقلاب ٥٧ چهار تشکل کارگري (سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه ،سنديکاي کارگران کشت و صنعت نيشکر هفت تپه ،اتحاديه آزاد کارگران ايران ،انجمن صنفي کارگران برق و فلز کار کرمانشاه) دست به اقدام مهمي زدند. و بيانيه اي منتشر کردند و در ١٠ بند به نوعي آلترناتيو کارگران را به نام تشکلهاي کارگري در مقابل جامعه قرار دادند. اين تشكلها با اشاره به انقلاب ٥٧ و نقش طبقه کارگر در آن انقلاب، و اشاره به سرکوب آن انقلاب که نتيجه آن نصيب کارگر فقر روز افزون بوده است تاکيد ميکند: "اما زندگي ادامه دارد و مردم ايران هنوز و به حق در حال و هواي تغيير اند و اميدشان را براي دست يابي به يک زندگي انساني و شاد و مرفه و آزاد از دست نداده اند. در اين ميان کارگران ايران در طول سالهاي گذشته با اعتصابات و اعتراضات جسورانه خود و برپائي تشکلهاي مستقل شان به دفاع از حق حيات و زندگي خود برخاستند و امروز بسياري از آنان به جرم تشکل خواهي و خواست يک زندگي انساني در پشت ميله هاي زندان بسر ميبرند." اين لحن بيان درست در جهت خلاف بيان کساني است که سعي کردند جنبش طبقه کارگر را منفعل و شکست خورده و تدافعي نشان دهند. اين لحن بيان جنبشي است که في الواقع در تمام اين سالها با وجود سرکوب بي نهايت خشن دولت سرمايه داران زنده بود است و مقاومت کرد و مبارزه را به پيش برده است.

 

از ٢٥ خرداد که توده هاي مردم ميليوني به خيابان آمدند و انقلاب جديدي را شکل داده اند تلاش باور نکردني اي شکل گرفت که بگويند که اين مبارزات ربطي به کارگر ندارد. مربوط به طبقات متوسط است. ترافيک است. بانکي به آتش کشيده نشده. کارگر هنوز درگير حقوق عقب مانده خويش است. و بي شرمانه ترين تهمت به کارگران اين بود که کل طبقه کارگر طرفدار احمدي نژاد است. اين تلاش از سوي کساني مثل بي بي سي و کارشناسان مربوطه اش صورت ميگرفت که بر آنها حرجي نيست. کارشان تخطئه کردن مبارزات مردم ايران براي سرکوب آن است. اما همين سخنان را نيز"فعالين صديق کارگري" به سوي جنبش کارگري پرتاب ميکردند. اما از سوي ديگر بي وقفه سعي شد نشان داده شود که مبارزات کنوني ادامه سي سال مبارزه مردمي است که با وجود همه سركوبها کوتاه نيامدند. اين مبارزات ربط مستقيم به طبقه کارگر دارد. فرصتي تاريخي است تا مهر اين جنبش بر اين مبارزات کوبيده شود. "فعالين کارگري" ما اما هنوز در "شش و بش" اين مانده بودند که طبقه کارگر کجاي اين جنبش انقلابي است. خوشبختانه اما طرح مطالبات مشخص و روشن از سوي چهار تشکل کارگري به اين روند نقطه پاياني گذاشت و نه تنها اين بلکه اين بيانيه مقدمه اي دارد که به درستي اشاره ميکند که اميد مردم ايران نااميد نشده و تاکيد ميکند: "اما براي ما کارگران سلولهاي زندان پايان کار نيست، ما ميليونها انسانيم، ما توليد کنندگان تمامي ثروتها و نعمات موجود هستيم، چرخ توليد و زندگي در جامعه در دستان ماست، پشتوانه ما تجربه اعتصاب متحدانه و شکوهمند کارگران نفت در انقلاب بهمن ٥٧ است و ما با اين پشتوانه و با اتکا به قدرت ميليوني خود و با الهام از خواستهاي انساني مردم ايران در انقلاب سال ٥٧، امروز و پس از سي و يک سال از بهمن ٥٧ رئوس خواستهاي حداقلي خود را به شرح زير اعلام ميداريم و خواهان تحقق فوري و بي قيد و شرط همه آنها هستيم."

 

اين چهار تشکل به نقطه اي دست گذاشتند که ساليان بسيار است و در اين چند ماه اخير بخصوص، سعي فراوان شده است که انكار شود و عده اي تلاششان اينست كه نشان دهند جنبش کارگري هيچ وقت نيروي قابل توجهي نبوده است. با کمال تاسف اين از سوي کساني بود که خود را "فعال صديق کارگري" مي ناميدند و همه گذشته مبارزاتي جنبش کارگري را به نوعي منکر ميشدند و يا در بهترين حالت صنفي قلمداد كرده اند. اما اين بيانيه شورانگيز خط بطلاني بر همه اين ادعاها کشيد. ما متاسفانه عادت کرده ايم منتظر باشيم که از ما بهتران " بيانيه" دهند، در اين دو ماهه گذشته از سوي همه نيروهاي بورژوازي به قولي "سپهر سياسي ايران" بيانيه باران شد. اين بيانيه کارگران نشان داد که عرصه سياست ايران مخصوص "از ما بهتران" نيست. کارگران نيز حرف دارند و مهمتر اينکه مدعي هستند. بخصوص اينکه اين بيانيه تاکيد دارد مطالبات مطرح شده در آن: "الهام از خواستهاي انساني مردم ايران در انقلاب سال ٥٧، امروز و پس از سي و يک سال از بهمن ٥٧" ميباشد. اما شاهد بوديم که باز کساني به ميان پريدند و فرمودند اينها ربطي به طبقه کارگر ندارد . " کميته هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري" تحت پوشش مبارزه با آنچه که "سنديکاي سرمايه محور" مي نامد مي گويد: "در اين مورد، از سنديکاي رفرميستي هيچ کاري ساخته نيست." چون آنان ميدانند "سنديکاي رفرميستي و سرمايه محور" اينچنين بي پروا به ستايش انقلابي نميپردازد که سي سال است سعي کردند نشان دهند "انقلابي رو به عقب" بوده است. کميته هماهنگي اما اتهام ديگري دم دست نداشت براي همين اين حکم بي ربط را صادر کرده است. براي همين آسمان و ريسمان را بهم بافته است تا آنجا که امکان دارد از انقلاب حرف نزند. ايشان اصلا به خود اجازه ندادند به مقدمات بيانيه چهار تشکل کارگري بپردازند، بلکه برعکس تمام اشاره به انقلاب ٥٧ و جنبش انقلابي کنوني در بيانيه چهار تشکل يکسره ناديده گرفته شده است. چون ايشان هم ظاهرا از شنيدن نام انقلاب تنشان کهير ميزند. يا بايد ميگفتند با انقلاب موافق هستند پس به نوعي بيانيه را بايد تاييد ميکردند يا مخالفت خود را با انقلاب علني ميکردند. اما اين هم آبروريزي تمام عيار بود؛ پس سکوت بهترين کار بود. اما آنجا هم که به درخواستهاي بيانيه چهار تشکل ميپردازند ايشان به بند هاي خاصي اشاره ميکنند اما در مورد بندهاي ديگر آن سکوت ميکنند. ايشان حتي ابا دارند که اشاره کنند با فلان بند بيانيه موافق هستند که مبادا در مبارزه "ضد سرمايه داري" ايشان خلل وارد آيد. اما آنجا که هم به بندهاي بيانيه ميپردازند، خود ميبرند و خود ميدوزند. بيانيه چهار تشکل کاملا بيانيه سياسي است که پيشروان يک طبقه معين مطالبات خود را رو به جامعه بيان ميکنند؛ مخالفت صريح خود را با اعدام اعلام ميدارند، خواستار حقوق برابر در تمام شئونات اجتماعي براي زنان ميشوند، خواستار زندگي انساني براي کودکان و بيکاران و بازنشستگان ميشوند. خواستار اين هستند که کارگران خود دستمزد خود را تعيين کنند. خواستار برخورداري و آزادي تشکلات کارگري و آزادي کليه زندانيان سياسي هستند. خواستار اين هستند که طرح هدفمند کردن يارانه متوقف شود، اخراج و بيکار سازيها متوقف گردد، اول ماه مه رسما تعطيل گردد. اينها همه اگر مبارزه با سرمايه داري نيست پس چيست؟ کميته هماهنگي اما مدعي است: "اين تشکل هاي سنديکاليست به طور ضمني استثمار کارگران توسط سرمايه داران را به رسميت مي شناسند و هيچ مخالفتي با آن ندارند. فقط مي خواهند بر سر قيمت نيروي کار يعني دستمزد با سرمايه داران چانه بزنند(!!)" در مقابل با اين استدلال در مقابل آن بيانيه چي بايد گفت؟

 

ايشان خود را "قديمي هاي" اين جنبش ميدانند و لابد ميدانيد احترام پيش کسوت واجب است! مشکل کميته هماهنگي همين است که اين حرف قديمي ها نيست اينها حرف نسل جديد است. نسلي که زندگي انساني ميخواهد. نسلي که اعدام نمي خواهد، نسلي که شکست را نپذيرفت، نسلي که خودش را شکست خورده اعلام نکرد تا بتوانند شکستش دهند. آسيب فراوان ديد، قربانيان بسيار داد اما استوار ماند. اين نسل ياد گرفته به صراحت حرف بزند. مبارزه حال را سازمان دهد و به پيش برد نه به اميد اينکه يک روزي شايد يک کسي شيپور بزند که همه موانع بر طرف شده و ميشود رفت به طرف سوسياليسم. شيپور اين قديمي ها زنگ خورده است کسي هم از ايشان حاضر نيست اين زنگ را بزدايد. اين بيانيه اما حرف دل نسل جديد است. نسلي که چه خوشمان چه نه، منتظر "قديمي ها" نمي ماند. من شخصا "سنديکاي سرمايه محوري و رفرميستي"که اين خواستها را مطرح کند هزار بار ترجيح ميدهم به کميته هماهنگي که ادعاي مبارزه ضد سرمايه داري ميکند اما از شنيدن خواستهاي به اين روشني و به اين صراحت که سرمايه داري را هدف گرفته است بهم ريخته است. يک نمونه از انتقاد کميته هماهنگي را يادآور ميشوم که چقدر ايشان از اينکه طبقه کارگر ايران واقعا به قلب سرمايه بزند دل خوشي ندارد بلکه هم بيزار است. بند ٩ بيانيه چهار تشکل ميخواهد: " تمامي كودكان بايد جدا از موقعيت اقتصادي و اجتماعي والدين، نوع جنسيت و وابستگي هاي ملي و ن‍‍ژادي و مذهبي از امكانات آموزشي، رفاهي و بهداشتي يكسان و رايگاني برخوردار شوند " و بهانه جوي کميته هماهنگي را بخوانيم:" سنديکاليست ها در منشور خود مطالبه مهم "الغاي کار کودکان" را اساسا حذف کرده اند و به گفتن اين که "کودکان بايد از امکانات آموزشي، رفاهي و بهداشتي يکسان و رايگان برخوردار شوند" اکتفا کرده اند. اين کافي نيست.... دستمزد کارگران بايد در حدي باشد که علاوه بر تامين زندگي همسران زندگي حداقل دو فرزند زير ١٨ سال را نيز تامين کند. کودکان بي سرپرست نيز بايد تحت تکفل دولت قرار گيرند، از آموزش و بهداشت و رفاه برخوردار باشند و مجبور به امرار معاش نباشند." اولا به شيوه نقل قول ايشان از بيانيه توجه کنيد که در تمام مواردي که منتقد بودند همين کار را کردند و دوما حالا شما خود قضاوت کنيد، در اين مورد مشخص يکي همه رفاه را براي تمامي کودکان ميخواهد و ديگري...بگذريم!*

 

 

  Share/Bookmark

آخرین مقالات