Bookmark and Share

ناصر اصغری: سكولاریسم و سكولارهای قلابی در ایران

فرستادن به ایمیل چاپ

nasser_Asghari2 - Kopia

سكولاریسم شاید یكی از مهمترین جنبشهایی باشد كه بسیار كمتر از آنچه كه شایسته آن است، مورد توجه قرار گرفته است. جنبشی برای قطع دست مذهب در دولت. جنبشی برای رام كردن و به كنج خانه ها راندن مذهب. سكولاریسم به نظر من ورای قطع كردن دست مذهب معنای مهم دیگری كه دارد، زندگی را این‌جهانی می خواهد. در برابر مذهب كه منشاء قدرت شاه و سلطان را خدا می داند، انسان را به مقاومت در برابر قدرتهای ساختگی ماوراطبیعی فرامی خواند. به انسان نوید می دهد كه اگر دنبال بهبود زندگی هستید، نمی توانید منتظر آن‌جهان باشید. باید همین امروز و خود دست به كار شد!

گرچه تا سال ١٨٥١ كسی ترم "سكولاریسم" را به كار نبرده بود، اما ایده پس زدن مذهب و قطع دست آخوند و كشیش و خاخام از زندگی مردم با انقلاب كبیر فرانسه (١٧٨٩) عجین است. به همان اندازه نجبا و اشراف سر كشیشان و دیگر جیره‌خواران كلیسا نیز زیر گیوتین رفت. بورژوازی كه انقلاب كبیر فرانسه به اسم او ثبت شده است، بعدها در همان فرانسه اش زیرزیركی مذهب را به زندگی مردم برگرداند. اكنون دیگر مذهب یك بخش اصلی حكومتهاست. كمتر رئیس دولتی را میتوان دید كه مراسم مذهبی را در انظار عمومی بجا نیاورد! بورژوازی كه برای تحمیق مردم به مذهب نیاز مبرم دارد، امروزه به همان اندازه انقلاب اكتبر روسیه از انقلاب كبیر فرانسه متنفر است.

سكولاریسم در دوره ای كه "همه سوسیالست بودند" و هر جنبشی تحت نام سوسیالیسم امر گاها ارتجاعی خود را به پیش می برد، زیاد مورد توجه قرار نگرفت. دلیل این امر هم این بود كه نه مذهب مثل امروز این چنین زندگی را بر همه تباه كرده بود و نه میدان مبارزه برای پس زدن مذهب خالی بود. كمونیسم و مبارزه كمونیستی این امر را به پیش می برد. اما امروز در دنیائی كه مذهب یكه تاز میدان شده است، دیفالت همه سكولاریسم شده است! بسیاری از كسانی كه اهدافی ارتجاعی را هم مد نظر دارند، امروز سكولاریسم را به دلخواه خود تفسیر می‌كنند. "سكولاریستهای اسلامی" كه در شماره پیشین انترناسیونال به آنها اشاره كردم، سكولاریته ایران و سكولاریسم نو و غیره از این نوعند. یكی از همین نوع "سكولاریست"ها در نوشته‌ای تحت عنوان "سكولاریته" نوشته است: "سکولاریته بازگشتِ زُهـره یا «رام» در روان هاست نه «ترجمهِ مفاهیم خشک پیچیده از غرب»." این نوشته و ارجاع آن به سیمرغ و فرودسی، بعد از پیوستن گروه زیادی از محققین و نویسندگان "سكولار" به كمپ موسوی و كروبی نوشته شده است.

 

سكولاریسم دروغین، قربانی انقلاب

محققین و نویسندگانی چون داریوش آشوری، اروند آبراهامیان، ژانت آفاری، والنتاین مقدم، عباس میلانی و آصف بیات در دفاع از بیانیه ١٧ موسوی بیانیه‌ای صادر كرده و "خشونت" را نكوهش كرده‌اند! اولین ضربه‌ای كه سكولاریسم قلابی نوش و جان كرد، امضاء این افراد پای بیانیه دفاع از موسوی بود. با امضاء ماشاالله آجودانی و تعداد دیگری از این "سكولارهای مسلمان" پای بیانیه دیگری با همین مضمون، فصلی از كتاب سكولاریسم دروغین بسته شد. دروغین برای اینكه آنهائی كه می خواهند "ترجمه نرم و سیال شرقی" از سكولاریسم بدهند، تا همآوائی با موسوی و كروبی نیز حاضرند سفر كردند.

اسماعیل نوری‌علا یكی دیگر از این نوع سكولارهاست؛ منتها می داند كه پرونده اسلامی برای همیشه در ایران بسته خواهد شد. او اما به همان اندازه "سكولارهای مسلمان" از انقلاب جاری وحشت كرده است. ایشان كه نشریه و سایتی نیز به نام "سكولاریسم نو" را می گرداند پنهان شده پشت "جمهوری ایرانی" "سكولار" است. بخش فارسی رادیو صدای آلمان، ایشان را آورده و به او بلندگو داده است كه برای مخاطبینش سكولاریسم "جمهوری ایرانی" را تبلیغ بكند. میگوید: "اولا این شعار، شعار جدیدی نیست. به نظر من از روزی که در انتخابات مربوط به آقای محمد خاتمی، جبهه مشارکت اسلامی شعار "ایران برای همه ایرانیان" را مطرح کرد، در واقع اقرار کرد که ایران برای همه ایرانیان نیست. حکومت اسلامی ایرانیان را به دو – سه دسته از شهروندان تقسیم کرده است. عده‌ای شهروند درجه یک‌اند، عده‌ای درجه دو و عده‌ای درجه سه و غیره. و چاره کار این است که ایران باید متعلق بشود به همه ایرانیان. ما می‌دانیم که به هرحال یک ملت چندمذهبی، چندقومی‌، چندزبانی و چندعقیدتی است." هر كس كه در بحث سكولاریته خم شده باشد و تفسیری شرقی از آن نكند و یا سكولاریسمش "نو" نباشد، متوجه می شود كه یك ركن اصلی سكولاریسم ریشه كن كردن "چند مذهبی"گری و قومی گری است. اسماعیل نوری‌علا گرچه پای بیانیه های نوع "سكولارهای مسلمان" امضا نگذاشته است، اما ایرانی را كه او می خواهد، همانند ایرانی است كه خاتمی می خواهد.

انقلاب وقتی كه می رود تا تمام مظاهر نظام كهن را دود كند و بهوا بفرستد، همه مخالفین خود را نیز بر علیه خود متحد می كند. جالب است كه امروز دردانه خمینی، میرحسین موسوی، اسماعیل نوری‌علا، اروند آبراهامیان، داریوش آشوری و آصف بیات را در یك صف و در مقابل "خشونت" توده‌هائی كه دستمزدهایشان را ماهها و سالهاست پرداخت نكرده‌اند، زنانی كه بیش از ٣٠ سال است زندگی را بر خود حرام دیده اند، كودكانی را كه در گونی شده اند و غیره می بینیم! هیچ چیزی در اینجا غیرعادی نیست. آتش انقلاب چنین معجونی را امكان پذیر می كند. اینها حافظان سیستمی هستند كه وجود اینها را ضروری كرده است. نگهبانانی كه در لباس سكولار، پاسدار ژورنالیست، چپ، متخصص و غیره گاه و بیگاه ظاهر می شوند. لازم است بیاد بیاوریم كه چگونه سیا، بی بی سی، خمینی، ارتش شاهنشاهی و صفی از روشنفكران و روزنامه نگاران نان به نرخ روز خور بر علیه انقلاب مردم در سال ٥٧ متحد شدند كه ارتجاع مذهبی را سوار زندگی مردم كنند.

انقلاب اما تفسیر اینها را از زندگی و سكولاریسم نمی پذیرد. راه خودش را پیدا می كند و به پیش می رود. انقلابی كه خواب راحت را از چشمان خامنه ای و احمدی نژاد ربوده است، اكنون آب در لانه مورچه گان دیگری نیز ریخته است. انقلاب جشن توده هاست، كابوس "سكولارهای نو و مسلمان" است.*

  Share/Bookmark

آخرین مقالات