
فاجعه زلزله هائیتی کل جهان را در غم و ماتم فرو برد. در یک چشم بر هم زدن، قریب به ٢٠٠ هزار نفر در زیر تلی از خاک و سنگ مدفون شدند و جان باختند. مابقی جمعیت کشور در یک شوک عظیم روانی بسر میبرند. نیروهای سازمان ملل جستجو برای یافتن افراد زنده در زیر آوار ها را متوقف کرده است و بدین تریتب تعداد نامعلومی زنده بگور شدند. امکانات پزشکی و دارویی آانچنان ناچیز است که پزشکان بی مرز اعلام کرده اند که بسیاری از عملهای جراحی را مجبورند بدون بیهوشی انجام دهند. کمکهای امدادی به موقع بدست نجات یافتگان نرسیده است. مردم برای برای نجات از گرسنگی به انبارهای غذایی حمله کردند و بسیاری از این انبارها را مصادره کردند. در اقدامی دیگر و در اعتراض به عدم رسیدگی به مجروحین و کمبود مواد غذایی ، مردم شهر پورتوپرنس با استفاده از اجساد کشته شدگان، برخی از خیابانهای شهر را مسدود کردند. کودکان بسیاری در زلزله والدین خود را از دست داده اند. تعداد نامعلومی از کودکان زخمی و آسیب دیده در بیمارستان های پایتخت هائیتی توسط باندهای قاچاق کودکان، ربوده شدند. برخی از سازمانهای بین المللی در این مورد هشدار داده اند. یک سازمان بریتانیایی حمایت از کودکان میگوید حدود دو میلیون کودک به دنبال زلزله هائیتی در معرض خطر قرار گرفتهاند. این کودکان یا پدر و مادر خود را از دست دادهاند، یا این که به شدت زخمی شده و نیازمند کمکهای پزشکی هستند. کاربدستان دولتی در هائیتی میگویند بیست و پنج سال طول می کشد تا شهر به وضعیت سابق برگردد. دول امریکا، فرانسه و اسپانیا برای سرکوب شورشهای احتمالی، دها هزار تن نیروی نظامی به هائیتی اعزام کرده اند. در ازای اعزام هر یک پزشک، ده نفر سرباز و تفنگدار دریایی وارد خاک هائیتی شده است. مردم گرسنه، کودکان وحشتزده و بی سرپرست، خانه های ویران و گورهای دسته جمعی، این تصویر سرزمین ویرانی است که یکبار دیگر ویران شده است. اینجا هائیتی است.
پس از هر فاجعه ای مانند زلزله هائیتی سخنگویان دول بورژوایی با همیاری مدیا، کل ریا و فریبکاری انباشته در دستگاه تبلیغاتی خود را به کمک میطلبند تا جهانی را قانع کنند که امکان مقابله جدی و موثر با حوادث طبیعی وجود ندارد. رژیم عقبمانده و عهد عتیقی مانند جمهوری اسلامی پس از فاجعه عطیم بم، موجود موهوم و جنایتکاری بنام الله را مسئول زلزله معرفی میکند و همه را دعوت میکند که به تصمیم جنایتکارانه الله گردن نهند، زیرا که او با قتل و ویرانی، قصد آزمایش بندگانش را دارد. بخش های "متمدن" تر بورژوازی در غرب معمولا "نارسایی" تکنولوژی و "کمبود" منابع محلی را عامل بیقدرتی انسان در برابر زلزله و سیل و ...،معرفی میکند. هر چند این گروه دوم صراحت لهجه بیشتری در اینمورد دارد، اما کل بورژوازی جهانی تلاش میکند در این مورد حقایق بزرگتری را در پشت پرده "اهنین" مخفی نگه دارد. امروزه دختران و پسران دبیرستانی هم در سراسر جهان با مراجعه به اینترنت، براحتی می توانند به اطلاعات علمی در مورد امکان زلزله، شدت و محل زلزله و راه های علمی و مدرن مقابله با زلزله، دست یابند. در عصر تکنولوژی و اینترنت که موجب همه گیر شدن اطلاعات عمومی علمی شده است، مردم جهان را دیگر نمی توان با اراجیف مذهبی و یا "دلایل فنی"، فریب داد. سوالی که باید پاسخ داد این است که چرا بخش اعظمی از جامعه بشری علیرغم دست یافتن به پیشرفتهای علمی کماکان در یک مقیاس وسیع قربانی "خشم طبیعت" میشود؟ چرا در حوادث طبیعی مانند سیل و زلزله ، تعداد قربانیان کماکان بالاست؟ علت چیست؟ آیا انسان قدرت مهار حوادث طبیعی را ندارد؟ آیا هنوز طبیعت به زیر سیطره انسان در نیامده است؟
پاسخ به همه این سوالات را باید در جای دیگری جستجو کرد. بالا بودن تلفات انسانی در زلزله هائیتی هیچ توجیه "علمی" و "فنی" ندارد. پاسخ را باید در شرایطی جستجو کرد که قبل از وقوع زلزله بر جامعه هائیتی حاکم بوده است. در مناسباتی جستجو کرد که ایمن کردن محل سکونت مردم را، سود آور نمیداند. به همین علت است که نود در صد قربانیان همه زلزله ها و بویژه زلزله هائیتی از مردم زحمتکشی است که در بیغوله ها و در حاشیه شهر در خانه های غیر استاندارد زندگی میکنند. پاسخ را باید در مناسبات سرمایه داری جستجو نمود که دولتهایشان برای های جک کردن مواهب و امکانات جامعه و در دفاع از یک اقلیت سرمایه دار، هرگونه ندای مخالف این نظم و نسق را بخون میکشند. قربانیان زلزله اخیر هائیتی کارگرانی بودند که دهها سال پیش پس از "اصلاحات اقتصادی" دولت هائیتی، ورشکسته و فقیر از روستاها به حاشیه شهر پورتوپرنس رانده شند تا بعنوان کارگر، نیروی کار خود را بفروش برسانند. برای طبقه سرمایه دار هائیتی و صندوق بین المللی و همکارانشان در تراستهای امریکایی مهم نبود که عنقریب ممکن است در این شهر گسلها بحرکت در آیند. جان کارگران و خانواده هایشان چه ارزشی میتواند داشته باشد؟ مگر همین چندی پیش هزاران تن از همین کارگران در توفان کاتیرینا بکام مرگ نرفتند؟ کک کسی گزیده شد؟ "مفید" بودن کارگردر این سرزمین در ارزان بودنش است. اگر قرار باشد کارگر حاشیه شهر پورتوبرنس در خانه های ایمن و ضد زلزله زندگی کند، دیگر ارزان نیست، سود آور نیست و به درد سرمایه نمی خورد. میبایست انتخاب صورت میگرفت: حفاظت از جان کارگر یا سودآور ماندن سرمایه. انتخاب صورت گرفت، دهها هزار تن از کارگران به همراه خانواده هایشان در زیر آوارها زنده بگور شدند. شهر به تلی از خاک تبدیل شد و زندگان برای بدست آوردن لقمه نانی سینه را بدست گلوله های ارتش چند ملیتی سازمان ملل سپردند. هائیتی فرزند مشروع صندوق بین المللی پول است. اقتصاد ورشکسته، بدهکاری، فقر و مرگ و نیستی آن تصویر رویایی است که نئولیبرالیسم جهانی قصد داشت و دارد به تصویر عمومی جهان تبدیل نماید. هائیتی در واقع موش آزمایشگاهی بورژوازی بین المللی بود. تمام "دکترین" های اقتصادی در صندوق بین المللی و بانک جهانی را در این کشور به آزمایش گذاشتند. پس از آنکه مردم حکومت دوالیه ها را با قیام خود سرنگون کردند، در چندین رفت و برگشت سیاسی، کشیشی بنام ژان برتران آریستید را بر مقدرات مردم حاکم کردند. اما این هنوز کافی نبود. کشیش را برکنار کردند، سربازان امریکایی بنام این و آن نهاد بین المللی کشور را به اشغال خود در آوردند و حکومت را بدست یک کمیته موقت بین المللی سپردند. هائیتی به جزیره ای تبدیل شد که کنسرنهای بین المللی کل طرح های "امتحان " پس نداده خود را به آزمایش گذاشتند. هائیتی آن "بهشت" موعودی است که بورژوازی غرب در هیاهوی "پایان تاریخ" وعده انرا به مردم جهان میداد. نوامی کلاین نویسنده و فعال جنبش ضد سرمایه داری به نقل از بنیاد هری تیج یکی از اتاق های فکر نو محافظه کاران امریکا، میگوید: " در میان رنج وآلام ، بحران هائیتی فرصت هائی را در اختیار آمریکا قرار می دهد. علاوه بر تامین کمک های انسانی فوری در پاسخ به زلزله تراژیک هائیتی، زلزله این امکان را فراهم می آورد تا حکومت و همچنین اقتصاد هائیتی که از مدتها قبل از کار افتاده دوباره تجدید سازماندهی شده و همچنین اعتبار آمریکا در منطقه بهبود یابد" . این تمام حقوقی است که به زعم اربابان جهان سرمایه داری، بشر قرن بیست و یکم "لایق" آن است. ظاهرا باید از دست و دلبازی حقوق بشری اینها ممنون هم بود در جاییکه سازمان ائتلاف مسیحی ها مردم هائیتی را نفرین شده مینامد زیرا که در مبارزات خود برای آزادی از دست برده داران فرانسوی، با شیطان هم پیمان شده بودند.
زلزله هائیتی تنها یک پیام دارد. باید مردم جهان را از چنگال نظام سرمایه داری خلاص نمود. تولیدات جامعه بشری و مواهب موجود در هر جامعه برای رفاه کل بشریت کفاف میکند. زلزله میتواند نه یک فاجعه، بلکه به یک حادثه کاملا طبیعی تبدیل شود و کسی هم قربانی نشود. جهان سرشار از ثروت است. همه میتوانند خانه های مستحکم ضد زلزله داشته باشند، همه میتوانند با ایمنی بالا زندگی کنند. ثروت عمومی باید از دست طبقه سرمایه دار خارج شود و در اختیار مردم قرار گیرد. امروز نتنها برای رفاه عمومی، نتنها برای برخوردادری عموم مردم از حق برابر در استفاده مواهب جامعه، بلکه حتی برای زنده ماندن و امن زندگی گردن، باید نظام سرمایه داری را برچید. خوشبختی و رفاه تنها در سوسیالیسم میسر است. قدرتگیری کمونیسم کارگری در هر جغرافیایی از جهان، میتواند سرآغاز دوره نوینی در تاریخ بشریت باشد. اینکار میتواند از ایران آغاز شود. رستاخیزی که نه تنها مردم ایران را ازچنگال بربریت اسلامی نجات خواهد داد، بلکه موجب فرو ریختن دژ ارتجاع اسلام سیاسی در سراسر جهان خواهد شد. برقراری سوسیالیسم در ایران، پرچم امید به تغییر را بدست مردم هائیتی هم خواهد سپرد. کودکان بم و پورتوپرنس این حق را دارند که فقط شادی را در زندگی خود تجربه کنند.*| < قبلی | بعدی > |
|---|


