
انترناسيونال ٣٢٧
ستون اول
انقلاب هميشه با تخريب مقدسات نظام حاکم، راه خود را براي لحظات تعيين کننده، يعني جارو کردن کامل بساط آن نظام باز ميکند. از لحظه اي که حتي آوردن کلمه شاه بر زبان رعب آور بود، تا لحظه اي که مرگ بر شاه نقل و نبات هر مجلسي شد؛ از لحظه اي که چپ نگاه کردن به تمثال اعليحظرت وحشت آور بود، تا لحظه اي که تمثال شاه به آتش کشيده شد؛ انقلاب ٥٧ ، قدم به قدم و سنگر به سنگر مقدسات نظام سلطنت را نامقدس کرد. مرگ بر شاه و آتش زدن تمثال مبارک، نشانه مهمي از چرخش بزرگ توازن رواني و اجتماعي به نفع جنبش انقلابي بود. اما همين عمل به نوبه خود، انقلاب را در موقعيت به مراتب قدرتمندتر قرار داد که با قيام بهمن ضربه آخر را وارد آورد.
در عالم پيچيده سياست، قياس تاريخي نعل به نعل جايز نيست. جنبه هاي زيادي از جامعه معاصر ايران در مقايسه با جامعه مقطع ٥٧ و به تبع آن انقلاب حاضر با انقلاب ٥٧ متفاوت است و ميتوان انتظار داشت که لحظات پيشروي انقلاب حاضر بسيار خودويژه تر از انقلاب ٥٧ باشد. اما در عين حال، انقلابها در عين غنا و تنوع خود ويژه شان، از منطق دروني بسيار مشابهي هم تبعيت ميکنند. لحظات زيادي از انقلابها شباهت خيره کننده اي باهم دارند. سير نامقدس اعلام کردن مقدسات حاکم، فروريزي قديسان نظامهاي حاکم توسط پيشروي انقلاب يکي از اين منطقهاي دروني و همسان انقلابهاست. آري، انقلابها با تخريب مدام مقدسات ضد انقلاب حاکم راه خود را براي نبرد نهايي باز ميکنند. انقلاب، مارش عظيم خود را روي قديسان ضدانقلاب باز ميکند.
پاره شدن و به آتش کشيده شدن عکس خميني هم، يکي از اين لحظات پيشروي انقلاب بر روي قديسان ضد انقلاب بود. قبلا، مردم عکس ديکتاتور حاضر را پايين کشيده بودند و و رويش رژه رفته بودند و در معرض ديد مردم جهان قرار داده بودند و با اين کارشان اعلام کرده بودند که جاي شايسته اين بالاترين مقام مذهبي و سياسي حکومت اسلامي زير پاي مردم است. با آتش زدن عکس خميني، مردم رفتند سراغ باني اصلي فساد و جنايت اسلامي و علنا از خط قرمز مقدسات نظام اسلامي هم عبور کردند. به آتش کشيده شدن عکس خميني، هيچ معنايي ندارد جز اعلام صريح نه به کل جمهوري اسلامي از اول تا آخرش، از پايين تا بالايش، از اصولگرا تا اصلاح طلبش. و درست به همين دليل، به آتش کشيدن تمثال سرقاتلان اسلامي، اينچنين مايه وحشت هر دو جناح حکومت، غالب و مغلوب و اپوزيسيون طرفدارش شده است. اپوزيسيوني که شغل ناشريفش در کل اين سي سال هيچ چيز نبوده است جز بادمجان چيدن دور قابهاي مقدس اسلامي.
جناح مغضوب حکومت اسلامي، که وظيفه تاريخي خود را مقابله با انقلاب مردم، نجات نظام حاکم از تعرض انقلاب، و انجام اين وظيفه توسط و بردوش خود مردم انقلابي تعريف کرده است؛ فورا پشت اين حرکت "دستهاي مشکوک ضد انقلاب" را تشخيص داد. درخواست مجوز تظاهرات کرد تا از مقدسترين مقدسات جمهوري اسلامي اعاده حيثييت کند. عجله جناح مغضوب براي تظاهرات در تبري جستن از اين حرکت "دستهاي مشکوک" قابل درک است. اين جناح خوب متوجه شده است که اين حرکت يعني نه به کليت جمهوري اسلامي، نه به "جمهوري اسلامي نه يک کلمه کمتر نه يک کلمه بيشتر"، نه به مضحکه "بازگشت به دوران امام"، و البته تاکيد مجدد بر شعار "موسوي بهانه است کل رژيم نشانه است". جناح مغضوب در اين حرکت پيام کوبنده اي از مردم ديد که دوره ملا خور کردن انقلاب مردم آنهم به نام خميني، همان تبه کار شيادي که يک بار انقلاب مردم براي آزادي و برابري و انسانيت را بدستش ملاخور کرده اند تمام شده است. اين حرکت نشان داد که حتي تصور بازگشت به دوران "خوش" امام سفيهانه و پوچ است.
جناح مغضوب، ابلهانه تصور ميکرد که خواهد توانست روي نفرت بيحد مردم از ديکتاتورهاي زنده اسلامي آويزان شود و روح پوسيده ديکتاتور مرده را احضار کند و مثلا کل ديکتاتوري اسلامي را نجات دهد. با اين اتفاق، اين حسابهاي ابلهانه جناح موسوي به طور کامل در هم ريخت.
اپوزيسيون اصلاح طلب، که وظيفه اصلي اش مقابله با انقلاب مردم است با ديدن عکس خميني در آتش سرگيجه گرفت. قيافه بسيار مضحکي بخود گرفت و اندر باب دموکراسي و تعقل و مسامحه و تحمل انديشه ها! و پرهيز از خشونت و تاکتيکهاي عاقلانه و آينده نگري ... وراجي کرد. به دو نمونه از اين اظهارات مضحک توجه کنيد. محسن سازگارا، يکي از آرشيتکتهاي سپاه پاسداران، کسي که در حال حاضر از تلويزيون فارسي زبان آمريکا براي "نخست وزير محبوب امام" خدمات ميدهد: اصلا "آقاي خميني" به گذشته تعلق دارد و ما ياد گرفتيم که در موردش "هر نظري" داشته باشيم (هر نظري؟ در مورد بنيانگذار هولوکاست اسلامي هر نظري؟ آخ که اينها چه موجودات ظريفي هستند!) کنار هم باشيم. سايت ايران امروز منعکس کنندن مواضع سازمان بي آبروي خط امامي اکثريت: "پاره کردن يا آتش زدن عکس کسي که ديگر زنده نيست، به معني تلاش براي حذف انديشه اوست و سبزها نشان داده اند که اهل تکثر هستند و هيچ وقت به دنبال حذف يک عقيده نيستند، بلکه کاملا برعکس به دنبال ايجاد چارچوبي دموکراتيک براي زندگي مسالمت آميز و حقوق برابر پيروان همه عقايد هستند."
نفرت و وحشت اينها از اين حرکت کاملا سياسي و قابل درک است. اولا، اينها صفي در مقابل انقلاب مردم هستند و هر حرکتي که انقلاب مردم را به جلو سوق دهد زير پاي اينها را هم خالي ميکند. ثانيا، اينها عمري در خدمت امام خميني رکاب زده اند. اينها سلحشوران دهه اول بعد از ٥٧ هستند که براي امام، سپاه پاسداران سازمان دادند و زير عباي امام وول خوردند. اينها چاپلوسان دهه شخصت بارگاه امام هستند. تعرض به ساحت خميني دست خود اينها را هم رو ميکند. هرچقدر شبح خونين خميني مورد تعرض قرار گيرد همانقدر نقش کثيف خود اينها در ايام زنده بودن خميني در حافظه تاريخي مردم زنده تر ميشود. آري، نگراني اين حضرات کاملا قابل درک است.
اما مهتر از همه واکنش جناح حاکم است. جناح حاکم اولا مثل همه موارد ديگر تصوير و نقشه يکساني در قبال اين رويداد ندارند. اين هم يکي از شاخصهاي فروريزي حکومت اسلامي است که هيچ چيزي نميتواند اين صف را متحد کند. هر اتفاقي به تشتت و سرگيجگي و وحشتشان ميافزايد. کيهان و روح الله حسيينيان يک چيز ميگويد. رضايي يک چيز. خامنه اي يک روز رجز ميخواند، روز ديگر به استغاثه ميافتند. اما با تمام اين سايه روشنها يک چيز براي همه اينها روشن است. يک بار ديگر کل نظام اسلامي، اين بار با يک ابتکار ديگر انقلاب به چالش کشيده شد.
وحشت جناح حاکم از اينجاست. عکس بنيانگذار نظام اسلامي توسط انقلاب به آتش کشيده شده است. چه چيزي دهشتناک تر از اين براي نظام؟ چه چيزي وحشتاکتر از اين که بنينانگذار نظام، جوهر نظام، مقدسترين مقدسات نظام، در روز روشن، در مقابل مسلسل بدستان نظام به آتش کشيده شود. مردم قبلا عکس خامنه اي را به آتش کشيده بودند و اعلام کرده بودند خامنه اي قاتله ولايتش باطله. از اين هم فراتر رفته و فرياد زده بودند: "مرگ بر اصل ولايت فقيه". با به آتش کشيدن عکس خميني، "اصل ولايت فقيه" به آتش کشيده شد. يک بار ديگر جاي شبهه اي باقي نماند که موضوع جدال، کل جمهوري اسلامي با تمام بنيادهايش، با تمام ارکانش، با تمام مقدساتش، با تمام شخصيتهايش است.
از حکومتهاي مستاصل رو به سکوت خرفتيهاي سياسي حيرت انگيزي سر ميزند. شايد کساني واقعا تصور ميکنند حالا که ديکتاتور زنده - که البته هرگز نتونستند به ريش خونينش گلابي از تقدس بپاشند – اينچنين به کيسه بوکس مردم تبديل شده است و مايه ترس و لرزي نميشود شايد بتوان با نشان دادن تمثال به آتش کشيده ديکتاتور مرده، روح خبيثش را احضار کرد و ترس و وحشتي بوجود آورد و فرجي براي ديکتاتور زنده باز کرد. شايد بتوان به نام امام، جناح مغضوب را سرجايش نشاند و مردم را مرعوب کرد. شايد اصلا بتوان با توسل به روح امام، خود مردم را بار ديگر بيخ ديوار گذاشت و به "غائله" خاتمه داد! اينها ميتواند تصورات کساني باشد که در مقابل موج کوبنده اعتراض مردم به ماليخوليا دچار شده اند.
اما همه چيز برعکس شد. تف حضرات به طرف بالا رفت و برگشت و درست روي عمامه خود ديکتاتور زنده نشست. ارواح قديس مرده نتوانست و نميتواند به کار لجنزار اسلامي حاکم بيايد. نميتواند چون از نظر مردم خود همين قديس اين لجنزار را راه انداخته است. با تمثال سوزان رهبر عظيم الشان، کارت ديگري از حکومتي مستاصل سوخت.
جالب است. هم جناح حاکم، هم جناح مغضوب و هم بخشي از اپوزيسيون اصلاح طلب و طرفدار رژيم، همه پافشاري ميکنند که نه خير عکس امام توسط مردم انقلابي به آتش کشيده نشده است. جناح حاکم ميگويد جناح مغضوب اين کار را کرده است. جناح مغصوب ميگويد اين حرکت مشکوک است و به طور ضمني ميگويد کار کار خود جناح حاکم است که بهانه اي براي تصفيه حساب با جناح مغضوب داشته باشد. اپوزيسيون اصلاح طلب خارج از حکومت تلاش ميکند اين شبهه را بوجود بياورد که اين کار مردم نيست و حتما کاسه اي زير نيم کاسه خود جناح حاکم است. گيريم که واقعا عکس اين شياد قاتل، اين بنيانگذار و سمبل و تجسم نظام اسلامي را خود دار و دسته جناح حاکم پاره کرده اند تا بهانه اي براي سرکوب داشته باشند. اولا حکومت اسلامي تنها چيزي که کم نمي آورد بهانه براي سرکوب است. ثانيا حتي اگر همين واقعيت داشته باشد اين فقط نشانه ديگري از استيصال و در هم ريختگي رژيم اسلامي است که براي نجات خودش مجبور شده است از بالاترين مقدسات خودش مايه بگذارد. اين نشان ميدهد که کارتهاي حکومت اسلامي براي بازي کردن و نجات خودش هر روز بيشتر ته ميکشد. اين نشان ميدهد که شرايط براي وارد آوردن ضربه کاري آماده تر ميشود. *
| < قبلی | بعدی > |
|---|


