جوانان کمونیست ۴۴۴
ديشب آخر وقت از طرف يکي از خوانندگان نشريه چند سوال دريافت کردم که مي خواست در نشريه طرح کنيم و جواب بدهيم. سوالات متنوع هستند، از شعار جمهوري انساني و مانيفست انقلاب تا ۸ مارس و موقعيت نشريه جوانان، اتهام اپورتونيسم به حزب تا رابطه حزب با اسرائيل سوالاتي هستند که در مقابل ما قرار گرفته اند. با توجه به کمبود وقت اين بار با توجه به نزديک بودن ۸ مارس ۱۷ اسفند روز جهاني زن فقط به سوال مربوط به ۸ مارس اين دوست جوانمان مي پردازيم. هدف از طرح کلي سوالات در اين جا اين است که شما را نيز در نظر دهي و پاسخ گفتن به سوالات شريک کنيم.
۸ مارس نزديک هست فکر ميکنيد جنبش چپ و کرگري ايران امسال توانائي اين را دارد که بتواند بحث کنار گذشتن حجاب اجباري را به صورت مشخص و به عنوان يکي از شعارهاي اعتراضي مردم به جمهوري اسلامي (يکي از شعارهاي اصلي) بدل کند؟
به اين سوال به نظر من از چند جنبه بايد نگاه کرد و قضيه را طرح کرد. امروز وجود جمهوري اسلامي به درجات زيادي به حجاب وابسته است. اين را بارها گفته ايم و اين جا هم مختصر اشاره اي مي کنيم. حجاب اساسا براي جمهوري اسلامي صرفا از نتيجه يک ايدئولوژيک فرا تر است. يعني چنين نيست که چون در اسلام حجاب مطرح شده اين ها هم حجاب را سفت و سخت مي گيرند. کما اينکه بعضي از مراجع تقليد هم اينجوري به حجاب نگاه نمي کنند و همين چند روز پيش يکي از همين ها اعلام کرد حجاب در نص اسلام و قرآن نيست و حتي خود خميني هم در روزهاي اول اعلام کرد و هنوز هم روزنامه ها هست که "در رعايت حجاب اجباري درکار نيست". اين نشان مي دهد که مسئله حجاب ايدئولوژيک نيست بلکه سياسي ست.
حجاب در واقع ابزار سرکوب نيمي از جامعه است. وقتي براي سرکوب شما به ساده ترين بهانه اي که در ضمن بديهي ترين حق شما هم هست متوصل مي شوند دو نتيجه دارد، يکي اينکه گستره سرکوب را افزايش مي دهند و دوم اينکه مقاومت در مقابل اين سرکوب را هم به همان اندازه گسترده مي کنند. فرض کن براي نفس کشيدن محدوديت قائل شوند خوب در اين صورت هر موجود زنده اي مقاومت مي کند و جبهه مبارزه براي کسب اين حق بسيار گسترده مي شود. حجاب هم اين خاصيت را دارد. اول زنان را که في الحال بخش تضعيف شده جامعه هستند را ضعيف تر و بي حقوق تر از هرجاي ديگر دنيا مي کنند و بعد سرکوب مي کنند. اين سرکوب فضاي جامعه را مختنق مي کند و مردان هم حساب کار خودشان را مي کنند و به اصطلاح ماست ها را کيسه مي کنند. براي مايي که شاهد يورش نيروهاي نظامي و انتظامي به دختران "بد حجاب" بوده ايم و وحشت را چشيده ايم اين کاملا قابل لمس است. پس تبعات حجاب اجباري تنها شامل زنان نمي شود و همانطور که بالاتر اشاره کردم نقش تعيين کننده اي هم در داخل و هم در سطح بين المللي براي جمهوري اسلامي دارد و نشان قدر قدرتي حکومت در مقابل مردم و در مقابل ابتدائي ترين خواست مردم است از طرفي سيگنالي به گروه هاي تروريستي اسلامي ست و معني اش اينست که ما اينجا يک جامعه ۷۰۰۰۰۰۰۰ را به بند کشيده ايم پس جاهاي ديگر هم مي شود اين کار را کرد!
بعد از اين مقدمه نسبتا طولاني به اصل سوال برگرديم که در واقع رابطه لغو حجاب و طبقه کارگر و چپ است و بعد توانايي طبقه کارگر در عمومي کردن اين خواست. از انجايي که امروز و تحت اين شرايط لغو حجاب با يک حلقه به آزادي زن و برابري زن مرد و در نهايت آزادي و برابري براي کل جامعه منتهي مي شود در نتيجه اين امر به جز در افق طبقه کارگر در افق هيچ جنبش و گرايش ديگري يافت نمي شود. همين روزها هم در آستانه ۸ مارس که به تبليغات احزاب و جريانات نگاهي بکنيم مي بينيم جايگاه حقوق زن و اهميت روز جهاني زن براي آنها کجاست. (در همين شماره بحثي که در فيس بوک جاري بود را براي نمونه آورده ام) کساني که عميقا به برابري زن و مرد معتقد نيستند و از همين جهت به برابري انسان ها اعتقادي ندارند، کساني که با گرايشات اسلامي آغشته اند و دنبال کننده همين سنت و فرهنگ ضد زن و ضد انسان اسلامي هستند نمي توانند براي برابري زن و مرد مبارزه کنند و مدام بهانه مي آورند. اين ها تا به مسئله حجاب و حقوق زن مي رسند يادشان مي افتد اولويت هاي بالاتري هم در دنيا هست و اگر همه چيز اکي شد آنوقت شايد به زنان هم برسيم. اينان تمام آزادي اي که براي زن تصور مي کنند از چيزي که هست فراتر نمي رود، فوقش حق دوچرخه سواري با چارقد گل گلي! يا افقشان از آزادي زن و برابري زن و مرد آزادي براي شيرزنان "نجيب" ايراني است.
به همين دليل يکي از جبهه هاي نبرد مستقيم طبقه کارگر با نظام سرمايه داري حاکم در ايران مبارزه براي آزادي زن و برابري بي قيد و شرط زن و مرد است، چون فقط کارگر است که از هيچ تبعيضي نفعي نمي برد و مي تواند همه زنجيرهاي بردگي و تبعيض ها را پاره کند. دقيقا به همين دليل حزب براي لغو حجاب و گسترش مبارزه مردم در اين جبهه تلاش مي کند و سياست تعيين مي کند. اگر قرار است انسان از قيد و بند و استثمار رها شود اولين و بزرگترين تبعيض و نابرابري بين زن و مرد است که به دست طبقه کارگر فقط مي تواند نابود شود. مبارزه طبقاتي براي لغو کار مزدي هم معمولا به اين صورت عريان مطرح نمي شود که مثلا با شعار لغو کار مزدي يا اشتراک ابزار توليد بايد به ميدان رفت بلکه اساسا مبارزه طبقاتي هم در جبهه ها و جنبش هاي مشخصي صورت مي گيرد. که مبارزه براي آزادي زن و برابري زن و مرد يکي از مهمترين آنهاست.
ولي گستره حجاب و تاثيرات آن بسيار فراتر از طبقه کارگر است و همه جامعه را نشانه رفته است. زن و مرد چه کارگر باشند چه نباشند مورد سرکوب به بهانه حجاب هستند و مبارزه با اين امر مبارزه اي بسيار اجتماعي تر و نفعش فراگير تر است ولي بايد بدانيم که فقط با افق طبقه کارگر مي شود از اين جهنم رها شد. نه فرهنگ و سنت هاي ديگر نه سياست هاي اسلامي يا ناسيوناليستي که زن خوب فرمانبر پارسا مي خواهند!
اين دقيقا عرصه ايست که به قول مارکس طبقه کارگر بايد جامعه را حول سياست هايش بسيج کند. اگر طبقه کارگر مي خواهد و مي تواند جامعه را آزاد کند بايد حول سياست ها و افق هايش اين کار را بکند و امروز يکي از وسيعترين عرصه ها همين است. مبارزه براي از بين بردن بزرگترين تبعيض بين انسان ها براي آزادي کل جامعه لازم و شرط ضروريست. اما اين چه ربطي به لغو کار مزدي دارد؟ به نظر من کاملا مربوط است ما لغو کار مزدي را براي رفع تبعيض در جامعه مي خواهيم اجرا کنيم، براي لغو استثمار و نابرابري، چه نا برابري اي بزرگتر از نابرابري زن و مرد؟ و دقيقا در شرايط امروز مبارزه براي آزادي و برابري زن و مردمبارزه در ميدان لغو کار مزديست چرا که جبهه هاي نبرد در اين عرصه جنبش هاي مختلفي را شامل مي شود که هر کدام براي رسيدن به هدفشان محبورند کار مزدي را لغو کنند تا به نتيجه مطلوبشان برسند. امروز هيچ سکولاري، هيچ فعال حقوق زني، هيچ فعال حقوق کودکي نمي تواند بدون لغو مناسبات حاکم ذره اي به مطالباتش حتي نزديک شود. شرايط امروز ايران و جهان اين را به عينه مقابل ما گذاشته است که هر حق و حقوق انساني فقط و فقط در جبهه مبارزه براي سوسياليسم است که امکان تحقق دارد. سوسياليسم امروز تنها پرچم دار مطالبات انساني ست که همه حقوق انساني را تا انتها نمايندگي مي کند.
اينکه آيا طبقه کارگر مي تواند اين شعار را به شعار اصلي تبديل کند يا نه بر مي گردد به وضعيت موجود و موقعيت حزب طبقه کارگر به عنوان نماينده آن در عرصه مبارزه طبقاتي و در سياست. تا جايي که معلوم است و شواهد کافي وجود دارد جامعه پتانسيل بسيار بالايي براي اين امر دارد و در عرض ۳۰ سال گذشته مهم ترين عرصه اي بوده که جنگ با جمهوري اسلامي در آن متوقف نشده است. ولي فرموله کردن و جا انداختن و زدن موانع نظري و بهانه گيري هايي که مي خواهند صورت مسئله را عوض کنند کار حزب است که به درجات زيادي انجام داده و مي دهد. حزب سال هاست اهميت اين مبارزه را مي گويد و تدوين کرده و موانع و نظرات مخالف را نقد کرده است. جايگاه مبارزه در اين زمينه را نشان داده و اعلام کرده است حجاب امر شخصي افراد در ايران نيست و سياست حکومتي است که بايد مورد تعرض قرار بگيرد و در واقع جبهه نبرد با جمهوري اسلامي در اين زمينه را نشان داده است و تاکتيک مبارزه را هم که برداشتن عملي حجاب ها در مبارزات باشد را گفته است. ديگر اينکه چه قدر اين مسئله عملي بشود به فعالين اين عرصه بر مي گردد که باز هم حزب يکي از بزرگ ترين و سازمان يافته ترين فعالين اين عرصه هم در داخل ايران و هم در خارج است. اينکه طبقه کارگر و چپ مي تواند يا نه بيشترمن مايلم بگويم بايد بتواند و براي اين بايد کار کرد و سياست هاي حزب را براي اين توانستن اجرا کرد. اين که طبقه کارگر و جامعه چگونه مي تواند را حزب گفته و بايد عملي شوند. در يک کلام حزب هم اهميت و جايگاه اين امر را نشان داده است، هم نظرات و موانع مخالف را نقد کرده و از سر راه برداشته است و هم تاکتيک مبارزه را مشخص کرده است و ديگر عملي شدنش به فعالين اين عرصه و توازن قوا بر مي گردد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


