Bookmark and Share

محمد آسنگران: انقلاب و جدال جناحهای رژیم

فرستادن به ایمیل چاپ

Mohammad-Asangranاوضاع سیاسی در ایران، با فرازو نشیب فراوان پیش میرود و در اذهان سوالات فراوانی وجود دارد. در این نوشته سعی میکنم به بخشی از این سوالات بپردازم.

داریم به ٢٢ بهمن نزدیک میشویم. از یکطرف مردم و نیروهای مخالف حکومت، خود را برای نوعی تعیین تکلیف آماده میکنند و از سویی دیگر سران حکومت اسلامی از جشن پایان گرفتن " فتنه" در ۲۲ بهمن حرف میزنند. اما آنهایی که سران "فتنه" نامیده میشوند به اندازه جناح حاکم از انقلاب مردم درهراسند. هر دو جناح تلاش میکنند جدالشان از محدوده قوانین و مناسبات حکومت  فراتر نرود. با این وجود همزمان بخشی از جناح غالب برای تسلیم جناح مغلوب هر کاری که از دستش بر آمده کرده است، اما هنوز موفق به تسلیم آنها نشده است. جناح مغلوب اکنون بین دو سنگ آسیاب قرار گرفته است. اگر راه تسلیم را برگزیند بعد از مدتی بوسیله جناح حاکم سرشان بر باد میرود. اگر مشوق اعتراضات خیابانی باشند متوجه شده اند که مردم در حد توقعات آنها نخواهند ایستاد و کل دم و دستگاه جمهوری اسلامی را زیر ضرب میگیرند.

 

جناح حاکم هم این مشکلات جناح مغلوب را میداند. به همین دلیل برخوردی دوگانه در صف آنها پیش آمده است. از یک طرف کیهان و مدافعین خامنه ای و احمدی نژاد شمشیرها را از رو بسته و خواهان تسلیم تمام و کمال آنها هستند و از طرف دیگر علی لاریجانی و مطهری و غیره دورنمای حکومت را در خطر جدی میبینند و تلاش میکنند که موضعشان را به رفسنجانی و رضایی نزدیکتر کنند تا از راه مصالحه بتوانند جمهوری اسلامی را نجات بدهند. اکنون صفبندی حاکمان و مدافعین حفظ جمهوری اسلامی را میتوان چنین بیان کرد که هر دو جناح رقیب رژیم سیاست چماق و شیرینی را در مقابله با هم پیشه کرده اند و جناح میانی برای مصالحه "میانه روها" در تلاش است.

 

موسوی وکروبی و خاتمی که خود را نزدیک به رفسنجانی و جناح آینده نگر رژیم میدانند، عمق نفرت مردم را در ابعاد وسیع علیه کل نظام دیده و بویژه بعد از شورش روز ۶ دی بطور قطع متوجه شدند که مردم از آنها رد شده و برای سرنگونی جمهوری اسلامی به میدان آمده اند. از این مقطع به بعد جناح معترض به نتیجه انتخابات آینده خود را از دو سو در خطر میبیند. هم از جانب مردم که به محضورات و اهداف آنها توجهی نمیکند و راه دیگری میرود، هم از جانب جناح رقیب که دل خونی از آنها دارد و آنها را به عنوان سران فتنه معرفی کرده است. با این وجود این جناح امیدش را از اقدامات "مصالحه" جویانه رفسنجانی و همراهانش که به خامنه ای نزدیکتر هستند قطع نکرده است. آنها در ازای کوتاه آمدن نیم کلاج در مقابل جناح رقیب، انتظار میکشند که تعداد بیشتری از "میانه رو"های رژیم را به سمت همکاری با خود تشویق کنند.

این تاکتیکی است که افسارش در دست رفسنجانی است. رفسنجانی به عنوان آرشیتکت اصلی جمهوری اسلامی علیرغم محدودیتهایی که دارد هنوز به عنوان نجات دهنده کشتی شکسته رژیم از او اسم برده میشود. هم جناح رانده شده از قدرت و هم جناح میانه جمهوری اسلامی با احتیاط دارند حول رفسنجانی حلقه میزنند. مصالحه کردن این دو جناح حول سیاست او برای نجات جمهوری اسلامی است. نگرانی خامنه ای هم از همینجا آغاز میشود. زیرا اگر این مصالحه بر محور رفسنجانی اتفاق بیفتد رهبر وفاداران به حفظ نظام نه خامنه ای بلکه رفسنجانی خواهد بود.

 

اما علاوه بر این ارزیابی، جناح حاکم در عین حال میداند که هر نوع کوتاه آمدنی به معنی سرنگونی سریعتر رژیم است. بنابر این مشکل اصلی تنظیم مناسبات درونی جناحهای درون نظام نحوه برخورد به مردم معترضی است که هیچکدام از راه حلهای مطرح شده، نمیتواند آنها را آرام کند و به خانه بفرستد. مردم خیلی وقت است که قوانین بازی جناحهای حافظ نظام را نادیده گرفته اند و برای به زیر کشیدن تمام و کمال جمهوری اسلامی از هر فرصتی استفاده میکنند. ۲۲ بهمن هم یکی از این روزها است که جدال جناحهای رژیم را بیش از همیشه تحت تاثیر خود قرار میدهد و راه حلهای تند و میانی آنها را به هم میریزد.

 

این روزها اخبار و گزارشات  از مناسبات و بده بستانهایی خبر میدهد که بین کروبی وموسوی و خاتمی و رفسنجانی و خامنه ای و احمدی نژاد و ... حکایت میکند. از نوعی سازش پشت پرده و یا دست بالا پیدا کردن " میانه روها" در بین اینها صحبت میشود. اما فاکتور اساسی و تعیین کننده همه این سناریوها وجود مردم معترض در خیابان است. سناریوی  جدال و سازش بالائیها تابعی از اعتراضات مردم است. جناحهای رژیم اسلامی دعوایشان بر سر چگونگی حفظ نظام است. مشکل همه آنها این است که از چه راهی بهتر میتوانند نظام را از حمله مردم مصون بدارند. اما این مشکل پایه ای در عین حال با اختلاف منافع جناحها هم گره خورده است. منابع میلیاردی ای که هر کدام از جناحهای رژیم اسلامی میخواهند به آن دسترسی داشته باشند یک موضوع مادی و عینی است، که اختلافاتشان را تشدید میکند. هم اکنون طبق گزارشاتی که منتشر شده است بیش از ٦٠ در صد منابع مالی یک کشور ۷۵ میلیونی مثل ایران که بر روی گاز و نفت خوابیده و منابع مالی دیگری همچون امتیاز واردات و صادرات و... در دست نظامیان و اساسا سرداران سپاه و اطلاعات است. این یعنی دسترسی به مبالغی نجومی که جناحهای دور از قدرت و حاشیه قدرت اقتصادی و سیاسی حکومت را بیش از همیشه نگران کرده است. علاوه بر این با تحولاتی که در تصاحب قدرت سیاسی و اقتصادی میان جناحهای جمهوری اسلامی رخ داده است، امکانات مالی موجود و قبلی بعضی از جناحهای رژیم مانند رفسنجانی و... هم به خطر افتاده است.

این فاکتورها را اگر در کنار موضوع اصلی چگونگی حفظ نظام قرار دهید عمق اختلافات جناحهای رژیم عیانتر میشود. در مورد سازش پشت پرده یا هر نوع سازش دیگر باید بگویم که این خواست همه جناحهای رژیم است که بتوانند به این توافق برسند. اما جنگ و جدال آنها علاوه بر فاکتور اختلافات مالی و میلیاردی، ریشه در نارضایتی و اعتراضات میلیونی مردم دارد که مهار شدنی نیست و نمیتوانند سیاست واحدی برای مهار کردن آن هم پیدا کنند. جناح حاکم تنها راه را در تشدید سیاست سرکوب میبیند و جناحهای مقابل میگویند سیاست سرکوب به تنهایی دیگر جواب نمیدهد. زیرا با وجود همین سیاست مردم به این نارضایتی عمیق وسیع رسیده اند و به خیابان آمده اند.

 

همچنانکه بالاتر اشاره کردم مردم از جناح موسوی کروبی عبور کرده اند و سیاست سرکوب جناح حاکم هم مردم را نتوانست و نمیتواند ساکت کند و به خانه بفرستد. به قول مدافعین نظام، عقلای قوم و آینده نگرهای هر دو جناح اکنون راه چاره را در این دیده اند که رقابتشان را در قالب آرامتری پیش ببرند و باعث نشوند که مردم از اختلاف آنها استفاده کنند و فرش را از زیر پای همه آنها بیرون بکشند. گرایش به این سیاست موقعیت جناح "میانه" یا بهتر بگویم رفسنجانی را قویتر کرده است. این کشمکش با آهنگ نه چندان پر سرو صدایی میتواند تا ۲۲ بهمن ادامه داشته باشد. اما بعد از تعرض ۲۲ بهمن اگر جمهوری اسلامی جان  سالم به در ببرد خامنه ای ناچار میشود با صراحت بیشتری به رفسنجانی پناه ببرد. به همین دلیل هر دو جناح برای تصمیم قطعی تشدید سرکوب و یا هموار کردن راه سازش منتظر نتایج ۲۲ بهمن خواهند بود.

 

به نظر من نتایج این جدالها و تلاش برای سازشهای موقتی و یا  دائمی به جایی نمیرسد. بر عکس کسانی که فکر میکنند جناحهای رژیم در شرایط سخت متحد میشوند و یا در حال سازش و توافق با هم هستند، من فکر میکنم با تشدید "خطر" حضور مردم، آنها متفرق تر و چند جناحه تر خواهند شد. اینکه همه آنها میخواهند متحد شوند و در مقابل مردم قدر قدرتی کنند شکی نیست. اما نمیتوانند. خواستن الزاما توانستن نیست. سیر تحولات ایران به سمتی میرود که نتیجه آن نه توافق و سازش جناحهای مدافع نظام بلکه تفرقه بیشتر و شکاف بالائیها از نتایج آن خواهد بود. فشار اعتراضات مردم خرد کننده است. تا همین حالا کل صف سرداران و نظامیان مدافع رژیم را دچار شک و تردید جدی کرده است. این شک و تردید باعث تشدید یاس و نا امیدی مقامات بالای حکومت شده است و بسیاری از دست اندرکاران نظام از سر ناچاری به رفسنجانی و خط میانه  پناه برده اند که شاید راه برون رفتی پیدا بشود. همه آنها به تجربه دیده اند که نه راه حل خاتمی و موسوی جواب داده و نه راه خامنه ای به جایی رسیده است. اکنون میخواهند راه سوم و میانه را امتحان کنند. علیرغم موانع و مقاومتهای مقطع فعلی این راه حل میانی نهایتا راهی است که سران رژیم ناچار به انتخاب آن هستند. اما قبل از به نتیجه رسیدن و به اجرا گذاشتن این راه میانی مردم در خیابانها این راه را هم با شکست مواجه میکنند.

بنابر این به نظر من جمهوری اسلامی با هیچ دکترینی راه برون رفت ندارد. مردم به او فرصت باز سازی خود و تجدید قوا نمیدهند. فشار خرد کننده اعتراضات هر راه حلی را در نطفه خفه میکند و راه رفتن و سرنگونی را به همه آنها دیکته میکند. این را نه به عنوان آرزو و یا خواست واقعی مردم، بلکه به عنوان یک نتیجه قطعی و طبیعی جدال پایه ای مردم و نظام دارم میگویم. مکانیسم حرکت جامعه و تغییر سیمای سیاست در جامعه ایران این امر را به واقعیتی انکار ناپذیر تبدیل کرده است. جمهوری اسلامی رفتنی است.

 

در هر صورت جمهوری اسلامی با سرعت و شدت بسیار بیشتری به پایان عمر خود نزدیک میشود. البته تحولات سیاسی بعضی مواقع قابل پیش بینی نیست. به نظر من تحولات به سمتی میرود که برای حفظ نظام و بازگرداندن اقتدار حکومت، جناح "میانه" قدرت بیشتری پیدا میکند. اگر ضربه ۲۲ بهمن کاری و گسترده باشد، احتمال قربانی کردن احمدی نژاد را هم به جلو صحنه میراند. در عین حال صف بالائیها متشتت تر و در هم ریخته تر خواهد شد. فرصت برای تعرض مردم بیشتر مهیا میشود. اعتراضات با نوسان کمتری وارد تعرضات جدیتر میشود. ایجاد و گسترش تشکلهای کارگری و توده ای به واقعیتی قدرتمند تبدیل میشوند. کارگران به عنوان یک طبقه برای ضربه نهایی به میدان می آیند. چپ جامعه میدان دار میشود. گرایشات راست ناچارا سعی میکنند "رادیکال" تر خود را به جامعه معرفی کنند. راه حلهای میانی و دورتر از حکومت به ایشوهای مطرحی در جامعه تبدیل میشوند. اما مردم و چپ جامعه با قدرت بیشتر به جلو صحنه سیاست می آید و برای کسب قدرت خیز بر میدارد. اینها سرخط اتفاقاتی است که بعد از ۲۲ بهمن در صحنه سیاست ایران برجسته میشوند.*

  Share/Bookmark

آخرین مقالات