كاظم نيكخواه

سخنراني در كنگره هفتم حزب در دفاع از حكومت انساني
رفقا! ما طي همين مدت كوتاه در مورد انسان و حكومت انساني چه در بيرون حزب و چه در درون حزب بارها نوشته ايم و بحث كرده ايم. بنظرمن حزب و كمونيسم با اين شعارها دارد وارد يك جاي ديگري يك جدال اساسي تري ميشود. بحث بر سر اين نيست كه (همانطور كه حميد تقوايي گفتند) ما امروز اين شعار را آورده ايم يا اين جهت گيري را تازه در پيش گرفته ايم. ما هميشه از انسان دفاع كرده ايم. از زندگي انساني، از معيشت انساني از رفاه و حرمت انساني. و انعكاس و پژواك همين دفاع ما خودرا در جامعه به اين شكل نشان ميدهد كه كارگر و معلم و دانشجو شعار ميدهد "منزلت معيشت حق مسلم ماست"، "زندگي انساني حق مسلم ماست"، و شعارهايي نظير اين. اگر نگاه كنيم وقتي كه ما گفتيم و تاكيد كرديم كه جامعه به چپ چرخيده و بارقه هايش را ديديم بر اساس كدام شاخصها و نشانه ها بود؟ كجا بود؟ زماني بود كه براي نمونه همين نوع شعارها در دانشگاه طنين انداخت. در برابر "رفراندوم" در برابر "رژيم چنج"، در برابر كل جريدساانات قومي و ناسيوناليست و اسلامي و همه اينها، شعارهايي به وسط صحنه سياسي جامعه آمد كه همه اش جنبه اي از انسانيت را بيان ميكرد و مورد دفاع قرار ميداد. من فكر ميكنم و بارها گفته ام كه اين طبقاتي ترين شعار امروز است. و فكر ميكنم ماركس با اين شعار و با اين جهت گيري انساني يك بار ديگر به جامعه و به دنيا بر ميگردد و بسيار قدرتمند تر از قبل بر ميگردد. و فكر ميكنم اين شعارها ريشه در واقعيت سياسي جامعه امروز دارد و دست روي قلب جامعه ميگذارد. سياه ترين، ارتجاعي ترين، ضد انساني ترين حكومت را، قوانين را، و سنتها را آورده اند بر آن جامعه حاكم كرده اند، و هر بخشي از آن مردم جامعه وقتي بلند ميشود، هركسي وقتي ميخواهد اعتراض كند ميگويد حضرات! من اين را نميخواهم! ميخواهم مثل آدم زندگي كنم. ميخواهم انسان باشم. ميخواهم حرمت داشته باشم. ميخواهم منزلت داشته باشم. و خود اينها نشان ميدهد كه پاسخ اينجاست. چكيده حرف مردم همين است. راستش ما ميبايست خيلي وقت پيش از اينها شعارهايي مثل "حكومت انساني" و "جمهوري انساني" را بعنوان شعار محوري مان، شعار اساسي مان مورد تاكيد قرار ميداديم و اين شعارها را ميبرديم بالا. گفتم ما مدام دفاع كرده ايم. وقتي كه توي تلويزيون يك ماه شعار "انقلاب انساني براي يك حكومت انساني" را بلند كرديم و تبليغ كرديم و درشت روي صفحه تلويزيون نوشتيم، يك نفر از مردم نيامد بگويد "معناي اين چيست"، "مبهم است"، "كدام طبقه" و امثال اينها. مردم همه مي آمدند ميگفتند حرف دل ما را داريد ميزنيد. از كارگر بيكار، كارگري كه كليه اش را فروخته بود تا بقيه. من باورم نميشد كارگر جواني كه براي تامين معاش كليه اش را فروخته بود آمد در تلويزيون ما حرف زد و گفت اين دارد حرف قلب مرا ميزند كه در اين جامعه هيچ چيزي برايم باقي نگذاشته اند، حتي كليه ام را! راستش اگر برويم در تاريخ هم نگاه كنيم، حتي آنجايي كه ما ميگوييم حقوق بشر مستقيما به جدال طبقه كارگر مربوط است. يك كتابي هست پنجاه و خرده اي سال پيش نوشته شده، بنام "ساختار طبقه كارگر انگليس". وقتي كه ميخواني مي بيني وقتي ميخواهد داستان طبقه كارگر را توضيح بدهد دارد تاريخ مبارزه براي حقوق بشر را توضيح ميدهد. "حقوق بشر" همين حقوق بشر بورژوايي هم وقتي نگاه كنيم طبقه ما، از انقلاب فرانسه تا حالا برايش جنگيده. و نه فقط در فرانسه بلكه همانطور كه گفتم همين كتاب دارد نشان ميدهد كه در انگليس كارگران جنگيدند، زنداني دادند، اعدامي دادند، اخراجي دادند تا حقوق انساني را به كرسي بنشانند. حق راي، حق زنان و غيره. و خود "اين حقوق بشر" تا آنجا كه به ريشه و تاريخ آن بر ميگردد اسم يك كارگر چاپ را زير خود دارد. بعدا ميدانيم كه تغييراتي دادند، سرو تهش را زدند و غيره. و بهرحال هنوز در سطح حقوق است. منظورم اينست كه همان هم اساسا حاصل جدال طبقه كارگر در برابر طبقه سرمايه دار بوده. آنچه ما امروز داريم ميگوييم و مورد تاكيد قرار ميدهيم انسانيت به تمام معناست. بعضي ها ميگويند پشت اين "انساني" چيست، "پشت سوسياليسم معلوم است كه چيست اما پشت جامعه انساني و حكومت انساني معلوم نيست چيست". من ميگويم اگر كسي ميتواند بگويد پشت سوسياليسم چيست، پشت سوسياليسم ما چيست، با اتكا به ماركس، با اتكا به منصور حكمت و با اتكا به "برنامه يك دنياي بهتر" ميتواند اين را بگويد. و گرنه سوسياليسم نوع روسي هم داريم كه ارتجاعي ترين و ضد انساني ترين بود. اسمش سوسياليسم بود پشتش سرمايه داري دولتي بود. پشت انسانيت ما همان است كه پشت سوسياليسممان هست. يعني ماركس و منصورحكمت و كمونيسم كارگري و سياستهاي كمونيسم كارگري!
بهرحال من بطور خلاصه آنچه ميخواهم بگويم اينست كه حزب دارد وارد يك جدال شورانگيز ميشود. بسيار شورانگيز. من شخصا بسيار هيجان زده ام. جدال ميكنيم، بحث ميكنيم، مبارزه ميكنيم و از اين شعار و اين جهت گيري دفاع ميكنيم. من مطمئنم كه بزودي اين شعارها يعني "حكومت انساني" و "جمهوري انساني" وسيعتر از اين توسط ميليونها نفر بلند ميشود در آن جامعه بزودي طنين خواهد انداخت. اين قرار شايد بخودي خود هنوز آن شور و آن هيجان و آن همه جانبگي اتفاقي كه دارد مي افتد را بيان نميكند. زيرا ما يك تاريخي را پشت اين فرض گرفته ايم. تاريخ پشتش تاريخ كمونيسم كارگري در برابر كل بورژوازي است كه زده زير كل انسانيت و هرچه انساني است. حقوق بشرش را ميگذارد كنار ميرود باتلاق عراق را ايجاد ميكند، افغانستان را به آتش و عقب ماندگي ميكشد. هيچ كجا دنبال همان حقوق بشرش هم نيست. هيچ گوشه اي از حقوق بشر را دنبالش نيست. بورژوازي اين دوره بارها و بارها ما گفته ايم ديگر يك ذره دنبال دموكراسي بورژوازيي هم نيست. دنبال آزاديخواهي بورژوايي هم نيست. دنبال راي و پارلمان بورژوايي هم نيست. هرجا بتواند دولتهاي قومي و مذهبي را بوجود مي آورد. اتفاقي نيست اين جهنم عراق و افغانستان بوجود آمده. واقعا اتفاقي نيست. اين جور نيست كه اينها رفتند ديدند در عراق يك مشت روساي ايلات و طايفه گرايي و سيستاني و مقتدا صدري وجود دارد، و مجبور شدند با آنها سازش كنند. خودشان اينها را قبلا خلق كرده بودند. طالبان را بورژوازي مدرن غربي ايجاد كرد. بن لادن را سازمان "سيا" و بورژوازي مدرن و غربي ايجادش كرد. جمهوري اسلامي را هم بورژوازي غرب ايجاد كرد و بر مردم حاكم كرد. خالق اينها عقب ماندگي شرق نبود. كل اينها توليدات عقب ماندگي بورژوازي غرب و شرق هستند. اين را بايد ديد كه بورژوازي اين دوره همين است. همين گند و كثافتي است كه كليه ها را از آدمها ميگيرد. در دوره اي داريم زندگي ميكنيم كه آدمها براي اينكه سر بتنشان بماند بايد بجنگند و مبارزه كنند. براي اينكه سرشان روي تنشان بماند! ميبرند سرها را! بچه ها را ميكشند! و اين دقت كنيد فقط بورژوازي الجزاير نيست. اشتباه نكنيد! اين بورژوازي آمريكاست. بورژوازي اروپاست. بورژوازي اين دوره است. كه يك جايتكاراني را بوجود آورده كه كشتن انسانها هدفشان است. لذتشان است. جشن شان است. اينجاست كه طبقه كارگر بايد پرچم انسانيت را با جسارت بلند كند. و ما بلند كرديم و پژواكش را در جامعه بعنوان "منزلت معيشت حق مسلم ماست" گرفتيم. اين مبارزه را مطمئن باشيد آنچنان جلو ميبريم كه در كل دنيا پژواك عظيم و ميليوني خود را پيدا كند.
من فكر ميكنم امروز هركسي كه در اين كنگره هست بايد رايش را پشت اين قرار بگذارد. وگرنه بعدا پشيمان ميشويد. افسوس ميخوريد كه چرا من خودم را در همه لحظات اين پيشروي و اين جدال سهيم نكردم. من هيچ ترديدي ندارم كه هيچكدامتان از اين مبارزه كنار نميمانيد. اگر كسي حتي امروز راي مخالف بدهد، ممتنع بدهد بازهم با اين مبارزه شور انگيز خواهد آمد بخاطر اينكه همه كمونيستيم همه انسانيم. و هيچ ترديدي ندارم كه همه تان مي آييد. همه اين حزب و همه دوستداران اين حزب با اين قرار مي آيند. با آن همراهي ميكنند. با اين جهت گيري مي آيند. بهرحال توصيه ام اينست كه محكم بياييد پشت اين قرار و بعد از اين كنگره برويم و يك حركت عظيم و شورانگيزي را جلو ببريم. من تاكيد ميكنم كه اين مهمترين حركت حزب ماست. كه سوسياليسم را در سطح جامعه با انسانيت بطور عيني و ملموس به هم پيوند ميدهد و بيان ميكند. و محتواي واقعي سوسياليسم و آنچه كه ماركس از آن مي فهميد را ميبرد ميان دهها ميليون نفر وصدها ميليون نفر. ممنونم*
| < قبلی | بعدی > |
|---|


