
جمهوري اسلامي به فكر انتقال دانشگاه هاي تهران به خارج شهر افتاده است. بهانه "ترافيك" است. اما هيچ كس با شنيدن اين خبر ترديدي نكرد كه بگويد اين تلاشي براي دور نگهداشتن يك كانون جوشان مبارزه از توده مردم است. بگذاريد اول اصل خبر را مرور كنيم: بنا به گزارشها موسوي پورموسوي نماينده محمد باقر قاليباف شهردار تهران در گفتگو با خبرگزاري مهر ميگويد "حجم عظيمي از تردد و جابجايي به واسطه وجود مراكز آموزشي اعم از مراكز آموزش عالي و مراكز كمك آموزشي در پيرامون فضايي است كه از آن تحت عنوان فضاي طرح ترافيك نام ميبريم. موج عظيمي ازنيروي انساني هر روز صبح از اطراف شهر تهران و حتي خارج شهر به سمت مركز شهر هدايت ميشوند و طبيعي است كه بار ترافيكي ناشي از اين هجوم شهر را دچار آزردگي ميكند. اگر چنين حالتي را بخواهيم تصور كنيم و حتي انيميشن آنرا تهيه كنيم به اين نتيجه ميرسيم كه براي وضعيت دانشگاههاي تهران بايد فكري كرد" پور موسوي با اشاره به مصوبه هاي متعددي كه در دولت، شوراي عالي امنيت ملي و وزارت علوم نسبت به خروج دانشگاهها از تهران وجود دارد، در باره اين كه چرا اين طرح ها تاكنون اجرا نشده ميگويد "طبيعي است كه موانع ساختاري، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي منجر شده كه اين امر هنوز محقق نشود اما نظام مصمم است اين امر را محقق كند" آري نظام (و نه فقط شهرداري تهران) مصمم است اين امر را محقق كند. دليلش روشن است. گويا عامل ترافيك فقط دانشگاهها و دانشجويان هستند نه بازار يا مراكز پاسداران و بسيجي ها و پادگانها يا ديگر مراكز گسترده دولتي و غير دولتي. قرار است دانشگاهها را با حدود نيم ميليون دانشجو به خارج تهران ببرند. اين طرح را از چند سال پيش و در واقع از همان دوره خميني داشتند و موفق نشدند اما اكنون به دلايلي قابل فهم كه بيشتر به آن اشاره خواهم كرد بقول معاون شهردار تهران "مصمم هستند" كه انجام دهند. اما چند سوال روبروي حكومت باقي ميماند و آن اينكه اولا آيا حكومت فرصت و امكان فني انجام چنين كاري را دارد؟ ثانيا آيا به فرض انتقال دانشگاهها به مناطق دور افتاده، مشكلي از مشكلات حكومت در رابطه با اعتراضات دانشجويان حل خواهد شد؟ آيا ارتباط دانشجويان با توده مردم قطع خواهد شد؟ آيا اعتراضات توده مردم به اين دليل فروكش خواهد كرد؟ واقعيت اينست كه جمهوري اسلامي يك حكومت ضد انقلاب به تمام معناست. تمام عمرش براي مقابله با انقلاب طرح و نقشه ريخته است و كارش عملا شب و روز مقابله با اعتراض و انقلاب مردم بوده است. از سركوب مردم انقلابي بعد از سال ٥٧ كه بگذريم هيچ گاه اين حكومت مشغله مقابله با مردم و اعتراض و انقلاب آنها را از صدر به حاشيه نبرده است و نتوانسته است ببرد. ضد اعتراض ضد شورش. ضد اعتصاب. ضد تجمع. و ضد انتقاد و مخالفت. دليلش اينست كه اين حكومت هيچگاه در دوره حيات منحوس و نفرت انگيز خويش نتوانسته است بخشي از مردم را با خود همراه كند. نتوانسته است مردم را تسليم كند. در مقاطعي توانسته است با سركوب و خفقان و شكنجه و جنايت و جنگ مردم را ساكت كند. اما يك روز به اين وضعيت نرسيده است كه خيالش راحت باشد كه مردم يعني ميليونها كارگر و معلم و دانشجو و پرستار و بخشهاي مختلف مردم، امرشان و مسئله و مشغله شان، خلاص شدن از شر اين حكومت نيست. به همين دليل كار اين حكومت اين شده است كه مدام طرح و پروژه و سياست و استراتژي تازه اي به اجرا بگذارد تا مقابل اعتراض و شورش و حركت مردم مانع ايجاد كند. تا آنجا كه به دانشگاهها مربوط ميشود، مهمترين طرح حكومت از همان اوايل روي كار آمدنش انقلاب كذايي "فرهنگي" بود. يك تعرض گسترده به دانشگاهها توسط طراحان و سران اين حكومت و شخص خميني طرح ريزي شد، دانشگاهها را دوسال تعطيل كردند، فيلترهاي ايدئولوژيك گذاشتند، صدها استاد "غير خودي" را اخراج و زندان و تصفيه كردند، دانشجويان بسياري را دستگير و اعدام و زندان كردند و بسياري را اخراج كردند، و موج موج به دانشگاهها دانشجوي "خودي" صادر كردند. "انقلاب فرهنگي" يكي از صفحات خونين و پر از جنايت حكومت است كه هيچگاه سران آن نميتوانند گريبان خودرا از آن خلاص كنند. اما اين طرح عليرغم گسترده بودنش، عليرغم بيرحمانه بودنش، عليرغم همه جانبه بودنش، و عليرغم وحدت كلمه در بالاي حكومت بر سر آن خيلي زود معلوم شد كه يك شكست كامل است. اسناد اين جنايت بارها افشا شده است و امروز همه كس ميداند كه اغلب سران كنوني جناح مغضوب نيز جزو دست اندركاران اين جنايت گسترده بوده اند. اما اقدامات و استراتژي هايي از اين نوع را فقط در مورد دانشجويان اجرا نكردند. خيلي از كارخانجات را به پادگان تبديل كردند و حراست و انجمن اسلامي ها و شوراهاي اسلامي را بعنوان جاسوس و بازجو و نيروي سركوب به كارخانجات گسيل كردند. كارگران را تكه تكه كردند و هر بخش را به پيمانكاري عمدتا خودي سپردند. مانورهاي ضد شورش در شهرها راه انداختند. مساجد را به مركز سركوب و ضد شورش در محلات تبديل كردند. گشتهاي هرروزه در خيابانها راه انداختند. و بسياري و بسياري طرحهاي مقابله با انقلاب و شورش و اعتراض در سطح جامعه به اجرا گذاردند. و علاوه بر همه اين ها و در ارتباط به همه اينها، دستگاه زندان و اعدام و شكنجه و سنگسار و توحش را وسيعا به كار گرفتند. حقيقت اينست كه دوام سي ساله اين حكومت بر دريايي از نفرت و خشم ميليوني بخشهاي گسترده مردم، در واقع بايد بعنوان يك معجزه و يك موفقيت به حساب اين حكومت گذاشته شود. فكر نميكنم در تاريخ هيچ حكومتي توانسته باشد عليرغم اينهمه نفرت گسترده و ميليوني اينچنين طولاني مدت دوام آورده باشد. اما واقعيت و حقيقت ديگر اينست كه اين حكومت هيچگاه نتوانست جامعه را منكوب و خاموش و تسليم كند. مردم در مقاطعي بويژه در دهه شصت بدرجاتي زير سركوب ساكت شدند. اما هيچگاه تسليم نشدند. جنگ و جدال مدام در جامعه ميان دانشجويان، زنان، كارگران، معلمان، و بخشهاي مختلف مردم با اين جانيان سرمايه جريان داشته است. شورشها، اعتصابهاي هرروزه، راه بندانها و اول مه ها و هشت مارسها به جزئي از صحنه سياسي ايران تبديل شد. و نه فقط اين مردم هر روز جلوتر آمده اند و سنگرهايي را تسخير كرده اند. اين را با اسناد و آمار و ارقام ميتوان نشان داد. در اين جدال اين مردمند كه جلو تر و جلوتر آمده اند. مبارزات هرسال گسترده تر شده است. راديكال تر شده است. شعارها تند تر شده است. ابعاد اعتصابات و اعتراضات دانشجويان و كارگران در همين چند ساله اخير و شعارها و خواستهايي كه مطرح شده، و تشكل هايي كه برپا شده، و مقابله هاي علني اي كه با سران حكومت صورت گرفته، آنچنان وسيع است كه تصور آن مشكل است كه كسي فكر كند اين جامعه اي تحت حكومت وحشي ترين حكومتهاست كه دارد اينچنين ميجوشد و جلو ميرود. و آخرين و گسترده ترين و زنده ترين آن انقلابي است كه در يك سال گذشته به جريان افتاده و در آن مردم ميليوني به خيابان آمدند و در پيش چشم سران حكومت فرياد مرگ بر ديكتاتور و مرگ بر خامنه اي و مرگ بر اصل ولايت فقيه سر دادند. مساله بسادگي اينست كه جامعه قانونمندي هاي خود را دارد. و هيچ نيروي ضد انساني و ضد اجتماعي و واپس گرايي نميتواند با تاكتيك جنگي جلوي پيشروي يك جامعه دهها ميليوني را سد كند. اگر اكثريت مردم يك حكومت را نميخواهند و عزم كرده اند آنرا به زير بكشند، ميشود سرنگوني حكومت را مدت زماني عقب انداخت اما نميشود آنرا تماما خط زد. مردم ايران تجربه يك انقلاب را پشت سر خود دارند. احزاب سياسي و راديكال خودرا دارند. خواستهاي روشن و شفاف و انساني و راديكالي به اعماق جامعه رسوخ كرده است. و يك حكومت درهم ريخته و ورشكسته مطلقا نخواهد توانست اين جامعه را با تاكتيك و طرح و پروژه هاي دفاعي متوقف كند. مساله مهم اينست كه حكومت اسلامي ميخواهد در دل يك انقلاب و در حالي كه مردم روحيه اي بسيار بالا دارند، به قدرت خود بيش از هميشه پي برده اند، و وحشت حاكمين و مزدورانشان را از انقلاب خويش به چشم ديده اند، در اين فضا ميخواهد با تاكتيكهاي نظامي و پراكنده كردن مردم و امثال اينها خودرا سرپا نگه دارد. ميخواهد استراتژي هايي شبيه انتقال دانشگاهها به خارج شهر را بدون اينكه حتي مثل دهه هاي پيش جرات كند هدف واقعي خودرا بيان كند به اجرا بگذارد. بدون شك اين طرح حتي اگر جمهوري اسلامي بر سر اجراي آن يك دست شود و به اجرا گذاشته شود، در همان قدمهاي اول به شكستي مفتضحانه براي حكومت تبديل خواهد شد. اگر "انقلاب فرهنگي" و آن تصفيه هاي خونين دوره خميني نتوانست دانشگاه را در اوج قدرت ارتجاع حاكم به سنگر ارتجاع تبديل كند، و درست عكس آن اتفاق افتاد، امروز صد بار بيشتر اين شرايط وجود دارد كه اين طرح كه تازه از وحشتشان آنرا ميخواهند به بهانه "ترافيك" به اجرا بگذارند، بلافاصله به ضد حكومت تبديل شود.*
| < قبلی | بعدی > |
|---|


