
انترناسيونال ٣٣٨
در بالاي حكومت اسلامي جنب و جوشي فعال بچشم ميخورد. عده اي راه افتاده اند و به اين بيت و به آن مسجد و اين حوزه و آن قلعه سر ميزنند و پيش اين آخوند و آن مجتهد و آن يكي ريش گرو ميگذارند و با "تو بميري من بميرم" ميخواهند شكافها را هر طور شده بهم آورند و به نزاعها و كشاكشها پايان دهند. اين تقلاها از ابتداي جنبش جاري شروع شد اما بويژه بعد از ٦ دي (عاشورا) بسيار فعالتر شد. رضائي و لاريجاني و تني چند از آخوندها نقش تاريخي شان در اين دوره براي حفظ "نظام" را همين تعريف كرده اند. حقيقتا هم اين تلاشها بدرجاتي نتيجه داد. اما اينكه اين نتيجه آيا ميتواند دردي از اينها دوا كند بحث ديگري است. هفته پيش در ادامه همين تلاشها هاشمي رفسنجاني كه عليرغم همه ميانه بازي هايش، از جانب بسياري سردمدار اصلي جناح مغضوب تلقي ميشد، پاي بيانيه مجلس خبرگان را امضا گذاشت كه در آن از جمله كل تظاهراتهاي نه ماه گذشته تا كنون را به همان زبان خامنه اي و شركا "فتنه" ناميده است و "سران فتنه" يعني بزعم آنها موسوي و كروبي را فرمان داده است كه بيايند و توبه كنند و گرنه از دايره نظام خارج ميشوند. بعد هم در دفاع از "رهبر" يكي دو دهن منبر رفت و زمين و زمان را بهم بافت تا اوضاع را غير بحراني جلوه دهد و نزاعها را "خرده اختلاف" جا بزند. در برابر اين چرخش رفسنجاني، او مجددا توسط رسانه هاي جناح حاكم به لقب "آيت الله" مفتخر گرديد و حملات به او بدرجات زيادي متوقف گرديد و حتما قولها و وعده هايي براي افشا نكردن ثروتهاي خود و خانواده اش به او داده شده است. اين يك موفقيت براي جناح خامنه اي و شركا تلقي ميشود. موسوي و كروبي اما بدرجات زيادي بر سر موضع خويش ماندند و انتقادهايشان را تكرار كردند. اما لحن اينها هم كمي تغيير كرد و موسوي در مصاحبه اي با تاكيد بر همان انتقاد ها و غرولندهايش، گفت كه من خواهان بزير كشيدن و كنار رفتن كسي نيستم و اينها را كه ميگويم اگر همين آقايان هم اجرا كنند، مساله اي ندارم. چرخش ظريفي بنظر ميرسد اما در عين حال راه را براي آينده باز گذاشته است. كروبي اما آقا مغضوبه باقي ماند و حملات به او تند تر شد. داستان اين رفت و آمدها و كش و واكش ها طولاني است و ارزش بازگويي بيش از اين ندارد.
اكنون با اين حد از موفقيت براي جناح خامنه اي قطعا جماعت آخوند درباري و كل عمله و اكره حكومت با ترس و هيجان نفسهايشان را در سينه حبس كرده اند و از پشت پنجره هايشان دارند هرروز خيابان را نگاه ميكنند تا ببينند مردم چه ميكنند و چه ميگويند. و من اينجا ميخواهم همين را به اينها جواب دهم.
كم نيستند افراد و جرياناتي كه جنبش انقلابي جاري را به جنگ و دعواهاي جناحهاي حكومت وابسته ميدانند و بخشي از مردم را طرفدار اين جناح و بخش ديگر را طرفدار آن يكي تصور ميكنند كه اگر اين جناحها چپ و راست بروند، مردم هم با آنها خواهند رفت. حقيقتا اگر اين چنين مفسرين و جرياناتي را سطحي و كودن نخوانيم، بايد آنها را مرتجع و ضد انقلاب و از حاميان جمهوري اسلامي كه نفعي در اشاعه اين تلقي دارند بدانيم. اما خود حكومتي ها بجز چند تا آخوندهاي فسيل شده شان، چون مستقيما دست اندركار اوضاع هستند و مردم را در كوچه و خيابان و كارخانه و دانشگاه و همه جا هرروز مي بينند و ميشناسند، فكر نميكنم حماقتشان تا اين حد باشد كه فكر كنند دعواهاي داخلي شان باعث تظاهراتهاي عظيم و ميليوني "مرگ بر ديكتاتور" و بقيه ماجراها شده است. اما ناچارند چنين وانمود كنند و چاره اي جز اين ندارند كه تلاششان را بكنند و ريشهايشان را پيش يكديگر گرو بگذارند و تجديد عهد كنند و غيره. به اين اميد كه بر اوضاع تاثيري بگذارد و يا حداقل فرصتي هرچند كوتاه به آنها بدهد كه خودشان را در برابر مردم انقلابي جمع و جور كنند. بگذاريد قبل از اينكه به سرنوشت اين وصله كاريها اشاره كنم اين را تاكيد و يادآوري كنم كه حقيقت را ما از ابتداي اين انقلاب بارها گفته ايم و نشان داده ايم. اين شكافهاي حكومتي ها نيست كه مسبب و سر منشاء جنبش سرنگوني طلبي و انقلاب جاري است، بلكه درست برعكس اين خشم و نفرت عميق مردم و عزمشان براي خلاص شدن از شر حكومت است كه در حكومت شكافهاي عميقي را ايجاد كرده است. هميشه در تمام طول حكومت اسلامي چنين بوده است و بويژه از حدود ده - پانزده سال پيش كه جنبش گسترده سرنگوني طلبي به جريان افتاد اين امر قابل كتمان نبود و امروز بيش از پيش چنين است. انقلاب به حركت در آمده است. مردم راه متحد شدن و تظاهرات كردن و شعار دادن و مقابله با حكومت منفور اسلامي را پيدا كرده اند و گشوده اند. مردم محروم و بجان آمده امري عميق تر از اين حرفها دارند كه يكي برود و يكي ديگر از همان قماش بيايد. مردمي كه هشت نه ماه گذشته با آنهمه فداكاري و از خودگذشتگي ميليوني به خيابانها آمده اند، با زباني رسا اعلام كرده اند و نشان داده اند كه هدفي بسيار اساسي تر دارند. اولين خواست اساسي مردم كه بارها و بارها فرياد زده شده است و بيان شده و نشان داده شده است، سرنگوني كل جمهوري اسلامي و برچيده شدن تمام نهادها و قوانين اسلامي از جامعه است. اينكه رفسنجاني يا اين و آن آخوند جايش را اين و طرف و آن طرف كند، انقلاب تكان نخواهد خورد. ميليونها كارگر، ميليونها جوان و دانشجو، ميليونها زن و دختر تحت ستم، ميليونها پيرو جوان به جان آمده و خسته از اوضاع، وارد انقلاب شده اند. ممكن است وصله پينه كردن شكافهاي حكومت در كوتاه مدت كمي بر ابعاد اعتراضات در كوتاه مدت تاثيري بگذارد اما انقلابي كه به حركت در آمده است، بي ترديد شفاف تر و عميق تر به پيش خواهد رفت و امكان بيشتري پيدا ميكند كه كل جناحهاي حكومت را نشانه رود.
همين واقعيت پايه اي و اساسي است كه كل تلاشهاي حكومتيان براي وصله پينه كردن شكافهايشان را با شكستي قطعي روبرو ميكند. هرچه شكافي را بهم آورند شكافهاي تازه اي سر بر مي آورد و پينه هاي قبلي نيز از هم ميشكافد. به همين مورد رفسنجاني توجه كنيد. هنوز امضاي او پاي توبه نامه اش خشك نشده، بنا به خبر يكي از سايتهاي تند رو طرفدار احمدي نژاد اعلام شد كه پرونده فائزه و مهدي هاشمي فرزندان هاشمي تشكيل شده و بزودي محاكمه آنها شروع خواهد شد. بنا به اين گزارش "حجت الاسلام جعفر شجوني دبير كل جامعه وعاظ تهران اعلام كرد كه وزير دادگستري در جمع اين تشكل از تشكيل پرونده هايي براي فرزندان هاشمي رفسنجاني در دستگاه قضايي خبر داده است. اين سايت از قول شجوني ميگويد "اراده دستگاه قضايي امروز بر اين امر استوار شده است كه به هيچ عنوان رسيدگي به اتهامات كساني كه منتسب به خواص هستند را كنار نخواهد گذاشت و پرونده فرزندان هاشمي نيز به دادسراي تهران ارجاع شده و در موعد مقرر در جريان قرار خواهد گرفت". اين يعني زدن زير توافقات هاشمي و خامنه اي! از سوي ديگر يكي از سايتهاي منتسب به جناح ديگر هم همين روزها از قول فائزه رفسنجاني سازش رفسنجاني با خامنه اي را انكار كرد و گفت "او به شيوه خودش نظراتش را پيش ميبرد" و باز از قول او ادامه داد كه "پدرم با جنبش سبز است". از اين نمونه ها زيادند. آنچه در اينجا مورد تاكيد قرار ميگيرد همين حقيقت است كه اين آشتي ها و نزديك شدنها بسيار شكننده و ناپايدار و از نظر سياسي بي ارزش است. تنها نتيجه اي كه دارد همان است كه مردم در اين كشاكش ها و رفت و برگشتها چهره اين جماعات را بهتر مي شناسند و قطعا در تجمعات بعدي شان به شعارهاي مرگ بر ديكتاتور و مرگ بر خامنه اي شعار مرگ بر رفسنجاني و هركس ديگر را هم كه آشكارا به آن سمت بچرخد اضافه خواهند كرد.
يك واقعيت روشن و مهم در اوضاع سياسي امروز ايران هم كه در اين رابطه بايد يادآوري كرد اينست كه امروز و بويژه بعد از ٦ دي مردم آشكارا از هردو جناح حكومت عبور كرده اند و در اين روز تا حد زيادي بطور مستقل پا به ميدان و مقابله با حكومت گذاشتند و حماسه آفريدند. پيش از آن نيز افرادي نظير كروبي و موسوي بارها فراخوانهايي دادند و مردم آشكارا به آنها بي اعتنايي كردند. هرجا گفتند شعار "ساختار شكن" ندهيد، درست بر عكس شد. در عاشورا فراخوان ندادند و مردم ميليوني بيرون رفتند و اين روز را از يك روز ناب مذهبي به يك روز انقلاب ضد حكومت اسلامي تبديل كردند. در "فجر" و "قدس" و ١٨ تير و برخي روزهاي ديگر هم شعارها و حركت مردم با سناريوي اين جماعت پيش نرفت. مردم شعار الله اكبر انها را با "مرگ بر ديكتاتور" جواب دادند. و الي آخر. ٦ دي اما يك نقطه عطف جدي از اين نظر بود كه هردو جناح حكومت را مات كرد. به نحوي كه همه طرفهاي حكومت از جمله همين افراد فوق الذكر ناچار شدند از حركت مردم اعلام برائت كنند. ميشود گفت كه اين قانون حركت مردم عليه حكومت است. بگذاريد اين نوشته را با يك جمله از منصور حكمت كه ١٣ سال پيش در مورد اپوزيسيون حكومتي آن زمان گفت و گويي در مورد اوضاع امروز ايران سخن ميگويد، به پايان ببرم. او در نوشته اي تحت عنوان "اپوزيسيون مجاز ايران" چنين ميگويد " جریاناتی نظیر نهضت آزادی و مذهبیون معتدل و امثالهم تنها وقتی در چهار چوب رژیم اسلامی اجازه خودنمایی پیدا خواهند کرد که سقوط رژیم توسط مردم دیگر محتوم شده باشد. این جریانات ابزار نجات رژیم از یک اوضاع انقلابی اند و نه ابزار تغیير آن با روشهای غیرانقلابی. از نظر تاریخ واقعی ، اما، اینها جریاناتی بیربط اند. نه پلی واقعی به آینده اند و نه سدی قابل اعتنا در برابر آن. نوبت اینها وقتی فرا میرسد که دیگر عملا دیر شده باشد.". آري امروز بعينه ميتوان ديد كه براي جناحهاي خارج حكومتي دقيقا نجات حكومت دير شده است و ساخت و پاختهايشان نيز تازه اگر بجايي برسد، تاثير قابل توجهي بر روند انقلاب مردم نخواهد داشت. اين را تمام حكومتيان بزودي با چشم هاي وحشت زده خويش تجربه خواهند كرد.*
| < قبلی | بعدی > |
|---|


