یادداشتهایی بر یک انقلاب (۵۴)
اعدام جانگداز آرش و محمدرضا در پنجشنبه، زودتر از آنچه که انتظار میرفت صحنه سیاست ایران را به زیان جمهوری اسلامی و دیکتاتورش بهم زد.
موج نفرت در سراسر جهان برخاست. مردم تظاهرات های متعدد راه انداختند، به کنسولگری رژیم در فرانکفورت حمله کردند، کنسرت جمهوری اسلامی در هلند را بر سرش خراب کردند و بسیاری دولت ها و نهادها علیه این جنایت شنیع موضع گرفتند. در داخل کشور این اعدام ها چنان خشمی ایجاد کرد که بی سابقه است. ابعاد انزجار انفجار آمیز توده ای را از جمله میتوان در گسترش اجتماعات مردم جلوی زندان اوین و وحشت رژیم در اقدامات امنیتی فوق العاده در اطراف دادگاه انقلاب دید.
اظهارات "علی وار" جنتی در منبر نماز جمعه که خواهان "ایستادگی" و با خونسردی تمام "اعدام بیشتر" شد، به زخم عمیق جامعه فقط نمک پاشید. سخنان وی که در عین حال دیالوگ با جناح مغلوب و تهدید آنها بود، راهی برای موسوی و کروبی باقی نگذاشت تا در روز شنبه ولو با زبان الکن به اعدام های پنجشنبه اعتراض کنند و برای تظاهرات 22 بهمن کفش و کلاه کنند. همینقدر کافی بود تا رجانیوز فورا اعلام کند که موسوی و کروبی "وارد فاز مسلحانه شدند". این یعنی اینکه همه آرزوها برای میدانداری "میانه رو ها" و معامله در بالا که خیلی ها به آن دل بسته بودند (از جمله کروبی دو روز قبلش در مصاحبه ای اعلام کرده بود) نقش بر آب شد. این به معنی آن نیست که ما پرده دیگری از "جنگ بازنده ها" را شاهد نباشیم. اما چنانکه قبلا گفتیم معلوم شد که بخصوص در دوره انقلاب این نه معامله بالایی ها بلکه خیابان است که تکلیف سیاست را تعیین میکند. اکنون همه چیز به خیابان و به 22 بهمن گره خورده است.
تا آنجا که به مردم برمیگردد نه فقط 22 بهمن " طوفانی" خواهد بود، که پایتخت سیرجان خواهد شد! یعنی مردم مراکز اختناق و سرکوب و اعدام رژیم را به آتش خواهند کشید. اگر تظاهرات 6 دی (عاشورا) اوباش سیاهپوش و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی را تار و مار کرد، حرکت بعدی مردم منطقا باید یورش به همه ارگانهای ماشین آدمخورای جمهوری اسلامی، از قبیل زندانها و دادگاه ها، وزارت اطلاعات، قوه قضاییه، مجلس، صدا و سیما و غیره باشد.
البته رژیم که اینها را میداند و بر خود میلرزد، از قول قاضی صلواتی اعلام کرده که در پی اعدام پنج نفر از تظاهر کنندگان در ملاء عام است. چه رژیم این حماقت و جنایت را به خرج دهد و چه "عقلای قوم" مانع بشوند و در پی راه های دیگری برای نجات جمهوری اسلامی برخیزند، در اساس تفاوت نخواهد کرد. مردم تصمیم شان را گرفته اند و به اجرا میگذارند: جمهوری اسلامی باید برود!
اما هفته گذشته فقط جنتی نبود که قاطی کرده بود. آقای تونی بلر هم که در مورد حمله جنایتکارنه به عراق در دوره صدراتش به یک کمیته تحقیق جواب میداد، انگار تعادل فکری خود را از دست داده بود. ایشان بدون اینکه مستقیما ربطی داشته باشد تلویحا خواهان رفتار مشابه با عراق (یعنی حمله نظامی بمنظور تغییر رژیم) در قبال "تهدید اتمی" ایران شد! گرچه بسیاری مفسرین و همکاران سابق بلر فورا وسط پریدند که "اوضاع ایران کاملا فرق دارد" و "کسی گفته های ایشان را جدی نمی گیرد"، اما نباید از کنار حرف هایی این پامنبری سرسخت بوش بی اعتنا گذشت. چون یک تمایل را در بین محافلی از بورژوازی جهانی نمایندگی میکند. اینها هم مثل جنتی و دیگر سران جمهوری اسلامی از انقلاب عظیمی که در ایران جریان دارد وحشت برشان داشته است. فهمیده اند که این انقلاب چنان سرعت و ابتکار و رادیکالیسمی دارد که هیچ کدام از دوستان و همپالکی های ایشان (چه در حکومت اسلامی و چه در اپوزیسیون بورژوایی رژیم ایران) قادر نیست به گرد آن برسد. لذا گرچه تلویحا اما به همان سیاق جنتی پیشنهادی فوق العاده احمقانه و فوق العاده جنایتکارانه مطرح میکند. پیشنهادی که مایه زحمت و خانه خرابی مردم است، اما ثمری برای امثال آقای بلر نخواهد داشت. حتی در آن حالت هم جمهوری اسلامی توسط مردم انقلابی ایران سرنگون خواهد شد و امثال بلر هم مستقمیا به گورستان تاریخ راهنمایی خواهند شد. به آقای بلر و بیماران فکری نظیر او یاد آور شویم که حتی جنگ علیه عراق و صدام موجب "بزرگترین تطاهرات های تاریخ" شد و میلیونها انسان در سراسر جهان به خیابان آمدند. اینبار که یک انقلاب عظیم در ایران جریان دارد و "ندا" به قهرمان جهانیان تبدیل شده است، هرگونه ماجراجویی نظامی دول غرب برای قیچی کردن مبارزه و انقلاب مردم، چه بمنظور کمک به بقاء جمهوری اسلامی و چه تقویت پروسه های کودتایی و دست به دست کردن قدرت از بالای سر مردم، قطعا با اعتراضات بمراتب قدرتمند مردم جهان و چه بسی با انقلابی جهانی روبرو خواهد شد!
(30 ژانویه 2010)
| < قبلی | بعدی > |
|---|


