
انترناسيونال ۳۵۷
اخیرا محافل و عناصری از چپ حاشیه ای حملاتی را علیه حزب کمونیست کارگری انجام داده اند. به مضمون و صورت ظاهر این ادبیات اشاره ای میکنم. اما در یک نگاه کلی در مورد این حملات باید بگویم که این هیاهو هم باعث خوشحالی است و هم تاسف. خوشحالی از اینکه هر آدم منصفی اگر حوصله کند این ادبیات را که اساسا بر تحریف و تعابیر خود راضی کن بنا شده و بعضا فحش نامه است را بخواند لااقل یک نکته را متوجه میشود. و آن اینکه حزب ما تا چه اندازه ازاین چپ منزوی و بیربط به دنیا فاصله گرفته و در صحنه اصلی و واقعی سیاست ایفای نقش میکند. و تاسف بخاطر اینکه این دوستان تا به این حد نزول کرده اند و فکری هم به حال خودشان نمی کنند. اگر بخواهم احساسم را بگویم، نوشته های اینان بیشتر به صداهای گنگ و نامفهومی می ماند که چند تا کلمه کارگر و طبقه و مارکس و منصور حکمت را در بین آن می توان شنید. همین. در واقع انقلاب جاری در ایران این جریان را که فی الحال از لحاظ سیاسی مرده بود، کاملا به واقعیت نامربوط و بیگانه کرده است. برخی از اینها که اصلا انقلاب حاضر را جنبشی ارتجاعی خواندند و به مردم گفتند بروید خانه. یعنی مستقل از نیت شان عینا مثل روزنامه کیهان موضع گرفتند. برخی دیگر که آنقدر واقع بینی داشتند که مردم را در خیابان ببینند، سعی کردند کار مفیدی بکنند اما غالبا، و مثل همان قبلی ها، کمتر یا بیشتر اسیر ارزیابی ها و مقدسات ایدئولوژیک خود باقی ماندند و نتوانستند واقعیت انقلاب حاضر را تشخیص دهند و نقشی ایفاء کنند. بقول یکی از همین ها "بعد از مشروطیت برای اولین بار چپ (یعنی خود حضرتشان) هیچ کاره بود". این در حالی بود که جامعه برای حل مسائل اش به راه حل چپ یعنی انقلاب رو آورده بود و شعارهای این انقلاب دمبدم چپ تر و رادیکال تر می شد، ایشان درست در همین موقع احساس هیچکارگی میکرد. مرگ سیاسی چیزی جز این است؟. و حالا همین دوستان ما را نفرین میکنند که مثلا "حقوق بشری" و "راست" و "ناسیونالیست" و "پوپولیست" و هزار چیز دیگر شده ایم! چرا؟ چون ما دم از انسانیت میزنیم و شعار "حکومت انسانی" را سر داده ایم! چون انسانیت را مستقیما به سیاست برده ایم و داریم مردم را زیر پرچم مارکس و منصور حکمت و کارگر می آوریم. چون "اکس مسلم" و "کمیته علیه اعدام" تشکیل داده ایم و دنیا را علیه سنگسار در ایران بسیج کرده ایم. چون مانیفست انقلاب را نوشته ایم و حرکت جاری مردم را به مبارزه برای لغو بردگی مزدی گره زده ایم. چون "ده فرمان انقلاب"و "موازین سکولاریسم" و غیره را داده ایم که الان دارند خواسته های آنرا در خیابان تکرار میکنند. به حدی که حتی بی بی سی نمی تواند سانسور کند و شاهزاده ها و آخوندها برای سکولار شدن مسابقه گذاشته اند. در این موقعیت اجتماعی منحصر بفرد چپ و کمونیسم در ایران که فی الواقع از مشروطه تا حالا بی سابفه است، دوست ما احساس هیچی بودن میکند و برای ابراز وجود حزب این ماجرا را نفرین میکند. واقعا اسفبار نیست؟!
به نظرم ما حتی باید در قبال اینگونه محافل و عناصر هم احساس مسئولیت کنیم. باید کمک کنیم، چه نظرا و چه بویژه با پراتیک وسیع و اجتماعی حزب که اینها از این وضع در بیایند.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


