
یادداشتهایی بر یک انقلاب (77)
حمله دیشب، جمعه 7 خرداد، "افراد ناشناس" به دفتر فائزه هاشمی در "فدراسیون اسلامی ورزش زنان" و حمله یک شب قبلتر آن به دفاتر "هیات امناء و موسس دانشگاه آزاد" (وابسته به رفسنجانی) را باید کنار اجتماع هفته قبل "امت حزب الله" در برابر دادسرای تهران قرار داد که خواهان دستگیری "موسوی، کروبی، خاتمی، فائزه و مهدی هاشمی" شده بودند. اگر این حملات با دستور مستقیم خامنه ای نباشد، دستکم موجب رضایت خاطر وی را فراهم میاورد.
از آنسو، در چند هفته اخیر موسوی، کروبی بارها و با اعتماد به نفس در مخالفت با جناح خامنه ای – احمدی نژاد سخن گفته اند، سرانجام دولت فعلی و جمهوری اسلامی را تیره و تار دانسته و تنها راه را "آشتی با مردم" و میدان دادن به جناح مغلوب قلمداد کرده اند و حتی تلویحا برای 22 خرداد فراخوان به تظاهرات داده اند. کار به جایی رسیده که خاتمی هم به بهانه 2 خرداد خواهان "آزادی زندانیان سیاسی" و "تجدید انتخابات" شد! این حضرات هم اگر مستقیما با رفسنجانی هماهنگ نکرده باشند، قطعا موجب رضایت خاطر وی را فراهم میاورند.
تصاویر فوق البته همه پیچیدگی های دعواهای درون جمهوری اسلامی را نشان نمی دهد (مخصوصا دعوا در جناح غالب، دعوای برادران لاریجانی و احمدی نژاد، و اخیرا جنتی و احمدی نژاد و غیره)، اما به اندازه کافی گویاست تا نشان دهد که یکسال پس از انقلاب مردم علیه جمهوری اسلامی، چگونه بالایی ها بهم ریخته اند.
خامنه ای در طی این مدت کوشید تا با "درایت" از یکسو بدنه و کادرهای رده دوم جناح مغلوب را با زندان و اعتراف های تلویزیونی و غیره از میدان بدر کند و از سوی دیگر از زندانی کردن "سران فتنه" خود داری کند و آنها را به تمکین و توبه وادار نماید. اما این سیاست شکست خورد. نتیجه ای که حاصل آمد این شد که فاصله دو جناح از هم بیشتر شد، جناح غالب منزوی تر و منفورتر شد (بقول خودشان "ریزش" کرد) و کسی هم از جناح مقابل از میدان بدر نرفت. حالا حل و فصل دعوای جناح ها حتی از مقطع قبل از خرداد 88 بمراتب ناممکن تر شده است.
آنچه که در جریان "انتخابات" سال گذشته رخ داد شبیه دعواهای قبلی (مثلا در مورد بنی صدر، دعواهای دوره دوم خرداد و غیره) نبود. این شکافی بود که بطور عمیقی از بالا تا پایین جمهوری اسلامی را به دو شقه آشتی ناپذیر تقسیم میکرد. عامل اصلی که با همیشه فرق داشت این بود که این دعواها در متن یک انقلاب عظیم و توده ای حدت یافت. در واقع انقلاب پای خود را وسط این شکاف گذاشت و امکان التیام دادن به آن به روش های معمول را از جمهوری اسلامی سلب کرد. بارها طی این یادداشتها اشاره کردیم که این شکاف نه با "سازش" قابل مرمت است و نه بسادگی با حذف یکی توسط دیگری قابل حل و فصل کردن است. بارها توضیح دادیم که هر طرف دعوا هم برای حفظ سر خود و هم حفظ نظام تا پای جان میجگند. اما چه چیز جز انقلاب امکان "سازش" را از آنها سلب کرد؟ چه چیز جز انقلاب امکان حذف یکی را نداد؟ اگر مردمی در صحنه نبودند و از هر تحولی در بالا استفاده نمی کردند قطعا دعوای بالایی ها شکل دیگری به خود میگرفت. یا با سازش و یا با حذف بالاخره سرانجامی می یافت. اما اکنون یکسال بعد از انقلابی که از همین شکاف برای فوران اولیه خود استفاده کرد و در طول یکسال ضربات مهلکی بر جمهوری اسلامی وارد کرد، میتوان بروشنی دید که شکاف حتی بازتر، خطرناک تر و لاعلاج تر هم شده است.
و دقیقا به این دلیل که انقلاب علیرغم همه محدودیت هایی که به آن تحمیل شده است همچنان پر صلابت و با قدرت آنجاست و با ضرورتی صدبار بیشتر مشغول انجام کار خویش است، دعوای جناح ها بطور اجتناب ناپذیر حتی از این هم حادتر و آشتی ناپذیرتر خواهد شد. دیر یا زود این جنگ کاملا مغلوبه خواهد شد. مستقل از اینکه سه طرف این کشاکش، جناح غالب، جناح مغلوب و مردم به جان آمده از کل جمهوری اسلامی چگونه رفتار خود را توضیح دهند، مکانیسم عینی انقلاب حاضر در ایران این است که با به انتها بردن دعوای جناح ها، رژیم حاکم را تضعیف میکند و راه خود را برای زیر و رو کردن اوضاع موجود باز میکند. (29 مه 2010)
| < قبلی | بعدی > |
|---|


