Bookmark and Share

حميد تقوايى: انقلاب، رادیکالیسم ما، و گیجی چپ سنتی

فرستادن به ایمیل چاپ

یک مکاتبه درون حزبی

نوشته حاضر یک مکاتبه درون حزبی حول نظرات انتقادی و سئوالات سهراب وفا،  یکی از کادرهای حزب، است. این نوشته ها قبلا در اختیار همه کادرهای حزب قرار گرفته است. رفیق سهراب در در یادداشتی  خواسته بود بدلایلی که توضیح داده است این نامه ها علنی چاپ شود. رهبری حزب با این پیشنهاد موافقت کرد و این نامه ها در این شماره انترناسیونال منتشر میشود.

ح.ت.

نامه سهراب وفا

با درود و سلامی رفیقانه

دلیل این نوشته این است که  در دو جلسه پالتاکی که رفیق حمید برگزار کرد بعلت نداشتن وقت کافی در بیان نظراتم تصمیم گرفتم آنرا کتبا با شما رفقای حزبی در میان بگذارم.

فکر میکنم در شرایط انقلابی مثل شرایط امروز ایران یک جریان کمونیست کارگری باید با تمام قد و قواره اش و نظراتش وارد این مبارزه و تلاظم سیاسی بشود. نه اینکه خود را رقیق شده و سیاست مدارانه به جامعه معرفی کند.

بنا بر شواهد تاریخی هر موقع که کمونیستهااینگونه پا به انفلاب گذاشته اند سرنوشت غم انگیزی داشته اند و تبدیل به چیز دیگری شده اند بغیر از کمونیست .هرچند به اسم کمونیست و چپ.

برای همین است که منصور حکمت اسرار داشت که کله خر و کمونیست و ماکزیمالیست باید باشیم.

متاسفانه من حرکتهاو مواضعی را در حزب می بینم که نگران کننده است.

مثلا بجای اینکه ضد مذهب و بی خدا باشیم "اکس مسلم "میشویم تا اجتماعی بشویم .یا خود را سکولاریسم میدانیم در صورتی که در مصوبه کنگره 4 ما میگویم مذهت زدایی از جامعه را یکی از اهدافمان میدانیم.

فراموش نکنیم که این روزها خیلیها سکولار شده اند از ملی مذهبیها تا پرغربیها و دیگران. ما باید

رادیکالتر باشیم.

در مورد حجاب ما خواهان لغو حجاب اجباری شده ایم (در و دیواررا از شعار حجاب اجباری لغو باید گرددپر کنید . از مقاله رفیق شهلا در انتر ناسیونال 328) حجاب اجباری دیگر چه صیغه ای است؟ از کی حجاب اختیاری اشکالی ندارد ؟ ما همانی هستیم که میگفتیم حجاب سوزان راه میاندازیم .میگفتیم حجاب مظهر اسارت و بندگی زن است و "نه"به حجاب .چه شده است که ناگهان طرفدار  لغو حجاب اجباری شده ایم؟

یا حجاب را پوشش میدانیم .مثل این است که سربندهای سیکهای هندی را پوشش بدانیم. در حالی که اینها مظهر و نشانه و تعلق مذهبی دارند.وقتی حجاب را پوشش بدانیم و در ضمن خواهان آزادی پوشش باشیم .نتیجه آن میشود که حجاب را به رسمیت میشناسیم به عنوان پوشش.

منظور من این نیست که مثل دوران رضا شاه با زور حجاب را از سر زنان برداریم(درمورد کودکان حجاب ممنوع خواهد بود ) اما بعنوان یک کمونیست کارگری باید خواهان "نه"به حجاب باشیم .

متاسفانه بجایش میرویم پشت حجاب مردانه و آنرا یک حرکت رادیکال هم میدانیم.

درست مثل آن است که یکنفری اعتصاب غذا کرده است ما آنرا تائید و یک حرکت رادیکال بدانیم . در صورتی که ما همیشه پیشنهاد دادهایم که اعتصاب غذا روش درستی برای مبارزه نیست .اما در مورد حجاب مردانه آنرا تائید کردیم.

در صورتی که خیلی ساده میتوانستم از حرکت اعتراضیشان حمایت کنیم اما بر سر گذاشتن حجابشان را نقد کنیم .

در زمانی که دیوار برلین فرو میریخت و اعلام کردن که کمونیست مرده است .این کمونیست کارگری بود که پرچم سوسیالیسم را در دستش گرفت و گفت زنده باد سوسیالیسم و حکومت کارگری.

من در تعجبم که چرا درست در زمانی که معتقدیم در ایران انقلابی در حال شکل گیری است و تاکید داریم که جامعه چپ و ضد مذهبی است خواهان سکولار و حکومت انسانی شده ایم ؟

رفقا برای رسیدن به جامعه انسانی باید از سوسیالیسم گذشت .حکومت انسانی هیچگونه   بار طبقاتی ندارد بلکه یک صفت است .آقای رضا پهلوی هم خواهان انسانی بودن است و اغلب از این لغت استفاده میکند .(اینجا اصلا قصد توهین به کسی را ندارم )

رفیق حمید میگوید اشکالی دارد که بگوید حکومت انسانی و انقلاب انسانی می خواهیم ؟اشکالی دارد که بگوییم انسانی فکر میکنیم و میخواهیم عمل کنیم ؟رفیق حمید میگوید سرتان را کرده اید توی کتابها و از سیاست هم چیزی نمیدانید.

من میگویم حمید جان اشکالی ندارد که از انسان حرف بزنی و یا هر حرف دیگری که دوست داشته باشی .اشکال آنجاست که چرا امروز که شرایط به نفع ماست و جامعه چپ و انقلابی است شما از انسانی بودن و سیاست داشتن حرف میزنید؟و تئوری و کتابها چیز بدی شده اند؟

رفیق عزیز با همرنک جماعت شدن و سیاستمدار شدن نمیشود در شرایط انقلابی نیرو جمع کرد بر عکس با ماکزیمالیست بودن و نماینده چپ جامعه بودن میشود(منظورم آنارشیستی نیست) .بقول منصور حکمت جامعه در شرایط انقلابی چپ خودش را بزرگ و انتخاب  میکند.

رفقای میگویند ماکه از سوسیالیسم و حکومت کارگری دست نکشیده ایم و هنوز هم شعار ما است .

سوال من این است که چرا سر بزنگاه شعار حکومت انسانی و انقلاب انسانی را به آنها اضافه کردید؟

میخواهید سیاستمدارانه رفتارکنید ؟رفقا این روش اجتماعی شدن آخر عاقبت خوبی ندارد بنا بر شواهد تاریخی .

موضوع دیگری که مرا نگران کرده است .در مورد رفراندم در قطعنامه "شرایط پیروزی انقلاب جاری و تعیین نظام آتی "بند "ز" است

در آنجا میگوییم : حزب پس از سرنگونی جمهوری اسلامی بر قراری حمهوری سوسیالیستی را به رای عمومی مردم خواهد گذاشت .حزب برای تامین شرایطی میکوشد که جامعه بتواند ازادانه و اگاهانه نظام مطلوب خود را انتخاب کند.

این یعنی رفراندم . اگر انقلابی شده است و ما قدرت سیاسی را به کمک مردم گرفته ایم دیگر چه لزومی دارد که دوباره رفراندم بگیریم و نطام مطلوب را انتخاب کنیم ؟مگر مردم با پاهایشان و در خیابانها به ما رای نداده اند؟

رفقا مگر نیکاراگوئه و ساندنیستها را فراموش کرده اید؟

اگر در فردای گرفتن قدرت سیاسی و اعلام جمهوری سوسیالیستی تحت فشاردولتهای خارجی و شرایط دیگری که فعلا نمیدانیم شاید مجبورشدیم بعد از مدتی رفراندم برگزار کنیم. اما سوال این است چرا امروز خود داوطلبانه پیشنهاد این کار را می دهیم؟ نکند بازهم میخواهیم اجتماعی شویم؟ رفقا رفراندم یک تاکتیک راست در ایران بوده است .

موضوع دیگر جنبشهای  بجز کمونیست کارگری (جنبش کارگری) است که به تازگی حرفی از آنها نمی زنیم و اگر هم راجع به شیرین عبادی و دیگران حرفی زده شود رفقایی میگویند چرا اینها را بزرگ میکنید عددی نیستند که ما وقت برایش بگذاریم ویا در موردشان حرفی بزنیم.

این رفقا متاسفانه شخص را می بینند اما وابستگی  جنبشی این افراد را نمی بینند و یا اگر می بینند برایش ارزشی قائل نیستند.

رفقا: وقتی میگویم چپ در ایران دست بالا را دارد بدین معنی نیست که جنبشهای دیگر وجود ندارند .یا اینکه خیلی ضعیف هستند . فقط نیروی خود را دیدن و نیروی دشمن را ندیدن یا دست کم گرفتن رهبریت این انقلاب را نسیب مانمی کند. بلکه با سازماندهی وتشکل قوی و کمونیستی چه در داخل و چه در خارج میتواند شانس ما را در گرفتن قدرت سیاسی و رهبریت ان افزایش دهد .

لازم به تذکر است که این نوشته فقط برای رفقای حزبی است .لطفا در صورت امکان فقط برای رفقای حزبی بفرستید

سال نو مبارک .سالی پر از شادی و عشق و سلامتی در پیش داشته باشید

سهراب وفا 1/1/10

 

پاسخ حمید تقوائی

سهراب عزیز

با سلام، سال نو تو هم مبارک.

قبل از هر چیز خوشحالم که نظرات انتقادیت را نوشته ای. این بمن فرصت میدهد که سیاستهای حزب در این دوره را بیشتر باز کنم و خیلی از جنبه ها که احیانا در توضیحات تا کنونی ناگفته و یا مبهم مانده روشن شود. بنا برین این نوشته صرفا جواب به انتقادات تو نیست بلکه توضیح سیاستها و متد حزب در این دوره نیز هست. و به همین دلیل ممکن است نوشته کمی مفصل شود.

در نامه ات نکات متعددی را مطرح کرده ای و بر اساس آن نتیجه گرفته ای که گویا حزب برای اجتماعی شدن از رادیکالیسم اش دست کشیده و رقیق و سیاستمدار شده و غیره. من به نکات مشخصی که گفته ای یک بیک جواب میدهم و در ضمن این بحث امیدوارم پاسخ انتقاد عمومی حزب رقیق شده و غیره را هم گرفته باشی.

۱- در مورد اکس مسلم. اولا اکس مسلم حدود دوسال قبل تشکیل و اعلام شد و اگر هم رقیق است ربطی به شرایط انقلاب حاضر و دیپلمات شدن حزب ندارد! اما اکس مسلم نه آن زمان رقیق بود و نه امروز. پراتیک و فعالیتهای اکس مسلم، که امیدوارم دنبال کرده باشی، کاملا منطبق بر نقد عمیق مذهب و بویژه اسلام، هم بعنوان اسلام سیاسی و هم بعنوان یک مذهب و از موضع اته ئیستی، و منطبق با سیاستهای حزب در این زمینه است. ممکن است بگوئی در هر حال اسم "اکس مسلم" اسم خوبی نیست و با مواضع رادیکال ما نسبت به مذهب نمیخواند. اما من و فکر میکنم خیلی از دیگر رفقای رهبری مشخصا به این دلیل با این اسم موافقت کردیم که این سازمان و کمپینی برای کمونیستها نیست بلکه برای کسانی است که  اسلامشان را کنار گذاشته اند. کسانیکه در اسلام مرتد محسوب میشوند و خونشان حلال است. اکس مسلم با تشکیل یک سازمان علنی و تعرضی این تابو را میشکند و میگوید میشود اسلام را ترک گفت و بر علیه اش فعالیت کرد و دول اسلامی و دول اروپائی مدافع آنها هم هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. یعنی کسی نباید مجبور باشد مثل سلمان رشدی و تسلیمه نسرین و غیره زیر زمینی بشود چون اسلامش را ترک گفته و مرتد شده.

بنابراین تا آنجا که به عنوان "اکس مسلم" مربوط میشود این اسم در خود به چالش کشیدن اسلام یعنی مذهبی است که میگوید "اکس مسلم"  ها را باید کشت. از این نقطه نظر این اسم نه تنها رقیق نیست بلکه بسیار افراطی و رادیکال هم هست. اما البته اگر این سازمان را سازمان کمونیستها برای مبارزه با مذهب در نظر بگیری ( که چپ فرقه ای تنها این جور سازماندهی را میفهمد) آنوقت البته این نام اصلا مناسب نیست. کمونیستها اکس مسلم (و اکس هر مذهب دیگری)  نیستند بلکه ضد خدا هستند، و دقیقا بهمین دلیل خود را موظف میبینند که از جنبه ها و در عرصه های مختلف  کمپینها و سازمانهای متعددی علیه مذهب سازمان بدهند. نه تمام فعالیتهای حزب ما علیه مذهب به اکس مسلم محدود میشود و نه اکس مسلم تمام فعالیتهای ضد مذهبی یک سازمان کمونیستی  را در دستور خودش گذاشته. منتقدین این کمپین به رفقای حزبی که در این کمپین فعال اند به طعنه و تحقیر میگویند "مسلمان سابق" و با این کار به نظر من نشان میدهند خودشان "کمونیست سابق" هستند. چپ سنتی که نمیفهمد کمونیستها برای پیشبرد امرشان ده ها نوع تشکل غیرکمونیستی درست میکنند. اکس مسلم سازمان کمونیستهای ضد مذهبی نیست بلکه سازمانی است که حزب ما درست کرده برای تسهیل خروج از اسلام، دفاع از کسانی که اسلام را ترک میکنند و کلا شکستن این تابو که اگر مسلمانی زیر دینش زد مجبور باشد تقیه کند و یا مثل سلمان رشدی زیر زمینی بشود. همانطور که ما سازمان فدراسیون پناهندگان را نه برای کمونیستهای پناهنده  بلکه برای دفاع از همه پناهندگان و کسانی که امرشان دفاع از پناهنده است درست کردیم  اکس مسلم هم  سازمانی است برای دفاع از همه کسانی که از کشورهای اسلامزده  گریخته اند، منتقد و مخالف اسلام اند و میخواهند ظرفی برای اعلام علنی این امر و تشویق دیگران به ترک اسلام و نقد اسلام و مقابله با اسلام سیاسی داشته باشند. و در این جهت اکس مسلم بسیار افراطی و رادیکال عمل کرده. نه تنها در برخورد به اسلام و اسلام سیاسی بلکه در نقد مذهب بطور کلی. اته ئیسم و زدن مذهب، همه مذاهب، یک رگه قوی در فعالیتهای اکس مسلم بوده (سازمان آلمانی جوردانو برونو که یک پای اصلی این کمپین است یک سازمان  اته ئیست فعال و شناخته شده در آلمان و اروپاست که نه مسلمان سابق بوده و نه مسیحی سابق!) و امروز اکس مسلم بعنوان یک کمپین و سازمان ضد مذهبی  در رسانه ها شناخته شده. و در کارش بویژه در آلمان بسیار موفق بوده. امیدوارم مساله روشن باشد.

۲- سکولاریسم. گفته ای سکولاریسم کافی نیست و باید مذهب زدائی از جامعه را در دستور گذاشت. آنهم به این دلیل که نیروهای دیگر هم امروز سکولار شده اند و ما باید فراتر برویم.

نکته اول اینکه مذهب زدائی از جامعه دو بعد دارد. بعد سیاسی  یعنی: جدائی کامل  مذهب از دولت و سیستم آموزشی و قوانین، لغو مذهب رسمی، عدم ذکر مذهب و در نظر نگرفتن مذهب در تعریف هویت افراد در امر استخدام و تحصیل و کلا شرکت در فعالیتهای اجتماعی، مقابله با صنعت مذهب از طریق مصادره کردن موقوفات و محدود کردن بساط مفتخوری ملاها و بستن مالیاتهای سنگین و غیره، برسمیت نشناختن مذهب کودکان، جلوگیری از شعائر مذهبی که باعث لطمه جسمی و روحی به افراد و به حیوانات میشود و مواردی از این قبیل. همه این موارد  میتواند و باید به صورت قانون در آید و  ما از همان فردای بقدرت رسیدن در جامعه این قوانین را جاری میکنیم.

بعد دیگر مبارزه با مذهب بعد فرهنگی و عقیدتی است که باید  با روشنگری و آگاهگری به جنگش رفت و نه با قوانین و معیارهای حقوقی و هر درجه قاطی کردن این دو با یکدیگر( نظیر مثلا ممنوع کردن قرآن) به کل مبارزه ما علیه مذهب ضربه میزند.

در شرایط ما و وجود جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی مبارزه با مذهب جنبه دیگری هم پیدا میکند که آن هم سیاسی است ولی از مقوله جدائی مذهب از دولت فرا تر میرود. و این جنبه که بسیار هم در این دوره مهم و تعیین کننده است مبارزه با یک جنبش فوق ارتجاعی اسلامی است که ستون فقراتش در ایران است و دامنه ای بین المللی پیدا کرده است. حزب ما در تمام این ابعاد و جنبه ها فعال بوده است و مبارزه همه جانبه ای را با مذهب به پیش برده است.

مذهب زدائی از جامعه هم یعنی همین پیشبرد مبارزه چند بعدی علیه مذهب. بنابرین اینکه چون دیگران سکولار شده اند باید از سکولاریسم فراتر برویم و از جامعه مذهب زدائی کنیم  را من خوب متوجه نمیشوم. اولا این پیشفرض را که دیگران هم امروز سکولاریست شده اند را من قبول ندارم. درست است که وقتی منصور حکمت اولین بار کلمه سکولاریسم را در نوشته اش بکار برد خیلی ها هنوز معنی این لغت را هم نمیدانستند و اینکه امروز همه سکولار شده اند پیشرفت و نفوذ چپ و مشخصا تبلیغات ضدمذهبی ما را نشان میدهد اما سکولاریسم ما ( به معنائی که بالا توضیح دادم) باصطلاح "تومنی هفتصدنار" با سکولاریسم احزاب و جنبشهای دیگر فرق میکند.  نه تنها سکولاریستهای وطنی نظیر سروش و غیره بلکه حتی سکولارترین نیروهای راست جهانی هم احکامی نظیر لغو مذهب رسمی، محدود کردن  صنعت مذهب، برسمیت نشناختن مذهب کودکان و امروزه حتی جدائی مذهب از آموزش و پرورش را قبول ندارند و مطرح نمیکنند. بنا برین اولا هنوز کسی، باید گفت متاسفانه، در این عرصه بپای ما نرسیده است و ثانیا اگر هم چنین شود – که باید بکوشیم و امیدوار باشیم که سکولاریستها هر چه پیگیرتر و رادیکال تر بشوند-  این جای خوشحالی است و نه نگرانی.

ثانیا  مبارزه در دو بعد مبارزه سیاسی  ومبارزه عقیدتی با مذهب دو سطح متفاوت و موازی مبارزه کمونیستها علیه مذهب است و نه آلترناتیو یکدیگر و یا مراحل پیشرفته تر و عقب مانده تری از یکدیگر که بشود از یکی به دیگری فراتر رفت. اته ئیسم سطح رادیکالتر نقد مذهب نیست. چه بسیار اته ایستهائی که با مذهب سیاسی و بویژه در این دوره با اسلام سیاسی ساخته اند. از حزب توده و اکثریت بگیر تا اس. دبلیو. پی. ( یک حزب تروتسکیستی در انگلیس) و همه چپ هپروتی دنیا و تا منشعبین خودمان که اسلام حسن نصرالله را به "ضد آمریکائی گری" او می بخشد و زیر علم اش سینه میزند. همه اینها از نظر عقیدتی اته ایست و ضد خدا هستند اما از نظر سیاسی نه تنها نقدی بر نیروهای اسلامی ندارند بلکه بخاطر "ضد امپریالیست " بودن اسلامیستها برخورد حمایت آمیز نیز دارند. در هر حال به نظر من نقد اته ایستی مذهب و نقد سیاسی مذهب دو عرصه متفاوت اند و ما کمونیستهای کارگری در هر یک رادیکال ترین و عمیق ترین نقدها را داریم که منحصر بفرد است.

۳- در مورد حجاب اجباری و اسلامی. از اینکه شهلا توصیه کرده بر دیوار ها شعار "حجاب اجباری ممنوع" را بنویسند نتیجه گرفته ای که مخالفت با حجاب اسلامی و شعار بدور انداختن و سوزاندن حجاب را کنار گذاشته ایم! من منطق این نوع نتیجه گیریها را نمیفهمم. در مورد شعار حکومت انسانی هم در بیرون حزب این علم را هوا کرده اند که اینها شعار جمهوری سوسیالیستی و حکومت کارگری را کنار گذاشته اند! جواب من در هر دو این موارد اینست که هم این شعار را میدهیم وهم آنرا. لغو حجاب اجباری برنامه کار آتی ما است (خودت هم نوشته ای که نمیخواهیم مثل رضاخان کشف حجاب کنیم) و مخالفت با حجاب اسلامی هم اساس تبلیغات و کمپینهای هر روزه ما است. و در شعارها باید هر دو اینها منعکس بشود. همین ۸ مارس امسال قرار است تم تبلیغات وکمپین ما برگرفتن حجابها باشد. امروز پیام مینا احدی بمناسبت ۸ مارس را دیدم با عنوان " حجابها را پرت کنید و بنیان حکومت اسلامی را بسوزانید". پیام ما در ۸ مارس پارسال و چهار شنبه سوری هم  همین بود و در بسیاری از موارد دیگر. در نوشته های حزبی هم بارها این مخالفت با حجاب اجباری و بدور انداختن حجاب را مطرح کرده ایم و توضیح داده ایم (من از نوشته های خودم مقاله حجاب سلول انفرادی زن و مصاحبه با هفته نامه آزادی زن در دوره سردبیری مهرنوش را بیاد می آورم.  رفقای دیگر هم از جمله خود رفیق شهلا بارها و در مناسبتهای مختلف در اینمورد نوشته اند).

کلا باید گفت حزب در موقعیتهای مختلف در مورد موضوع واحدی شعارهای متفاوتی را مطرح میکند و این به معنای تناقصی در کار حزب و یا جانشین کردن این شعار با آن شعار نیست. این مساله از شعار هم فراتر میرود و در مورد مواضع و سیاستهای حزب هم صادق است. مثلا ما هم گفته ایم از حق جدائی مردم کردستان اگر خودشان بخواهند دفاع میکنیم و هم خواستار جدا نشدن آنها در شرایط حاضر هستیم و هم البته اساسا مخالف ملت و ملیت و ملیت سازی هستیم! همه اینها را هم با هم میگوئیم و رابطه همه شان را هم با یکدیگر نشان میدهیم. در مورد جمهوری سوسیالیستی و حکومت کارگری و حکومت  انسانی هم این صادق است ( که پائینتر واردش میشوم) و  در مورد مخالفت با حجاب اجباری و حجاب اسلامی هم همینطور. برای ما بر خلاف  فرقه های ایدئولوژیک، شعار ابزار "مرزبندی" و "اعلام موضع" نیست، ابزار پراتیک ونفوذ در جامعه و جمع آوری نیرو است و از همین رو به شعارها و پراتیک متنوع و چند جانبه در عرصه های مختلف نیاز داریم.

۳- مردان محجبه. این را با اعتصاب غذا مقایسه کرده ای و من نفهمیدم شباهتش در چیست؟ عده ای مرد در اعتراض به تحقیر یک دانشجوی بازداشتی که رژیم ادعا کرده بود میخواسته با حجاب بر سر کردن فرار کند حجاب به سر کرده اند و عکس گرفته اند و روی سایتها گذاشته اند. اشکالش در چیست؟ دفاع از حجاب؟! به نظر من کاملا بر عکس. این شکستن تابوی حجاب است. تمام فلسفه اسلامی و سیاسی حجاب  در زنانه بودنش هست. حجاب قرار است "گوهر عفت زن را از گزند مردان نامحرم" حفظ کند و بسته بندی اسلامی زن بعنوان کالای جنسی است. ما تا کنون با همین بحثها حجاب اسلامی را نقد کرده ایم. وقتی عده ای مرد در یک اقدام اعتراضی حجاب به سر میکنند کل این حکمت و فلسفه اسلامی حجاب را در هم میشکنند. همین طور آن  فرهنگ مذهبی – شوونیستی ای را که حجاب و کلا هر لباس زنانه ای را ننگ میداند. این یکنوع درهم شکستن عملی آپارتاید جنسی از جانب مردان است. همانطور که اگر مردی  از در عقب اتوبوس سوار شود و در قسمت زنانه بنشیند عملش تایید زنانه مردانه کردن اتوبوس نیست، نفی عملی آنست ( در جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی سفید پوستان بعنوان اعتراض به آپارتاید به رستورانهای خاص سیاهان میرفتند و غذا میخوردند). من نمیگویم کسانی که این عمل را کرده اند آگاهانه همه اینها را در نظر داشته اند. ولی این مهم نیست، عملا کارشان این معانی را میدهد. به این دلیل من مخالفت با این اقدام را اصلا نمیفهمم.  البته حزب شعار و تاکتیک خودش یعنی برداشتن حجابها را دارد و همیشه همین را مطرح کرده است ولی مخالف این اقدام مردان محجبه هم نیست و بخصوص آنرا آلترناتیو و جانشین از سر برداشتن حجاب زنان نمیداند. این اقدام عملی بود در جهت سست شدن حجاب و تابوی حجاب در جامعه و نه مغایر آن. و ممکن است ده ها عمل اعتراضی دیگر از این نوع هم در این دوره صورت بگیرد. ما مجاز نیستیم با هر عملی که عین سیاست و شعار حزب نبود مخالفت کنیم. اینهم یک فرق دیگر ما با چپ هپروتی است.

۴- در مورد حکومت انسانی. اولا این شعار جانشین جمهوری سوسیالیستی نیست. این را هم در قرار مربوطه صریحا گفته ایم وهم در همه اعلامیه ها  و نوشته های حزب. ما شعار حکومت  وجمهوری انسانی را به شعارهای تا کنونیمان اضافه کردیم دقیقا باین دلیل که میخواهیم کاری کنیم  انسانیت با کمونیسم و سوسیالیسم، و جمهوری سوسیالیستی با حکومت انسانی تداعی شود. همانطور که امروز در ایران آزادی و برابری با ما تداعی میشود.

ثانیا حکومت انسانی برخلاف نظر تو بار طبقاتی قوی ای دارد. انسانی بودن سوسیالیسم و جمهوری سوسیالیستی تنها یک صفت نیست، یک واقعیت عمیق است. به این علت که بطور واقعی و عملی تنها طبقه کارگر میتواند رها کننده انسان و برقرار کننده یک جامعه انسانی باشد. بورژواز ی هم از انسانیت دم میزند اما توخالی و عوامفریبانه و بیمایه است. همانطور که آزادی و برابری بورژوائی و همینطور سوسیالیسم بورژوائی هم توخالی و پوچ است. نفس سرمایه داری با انسانیت و آزادی و برابری مغایر است نه تنها به خاطر استثمار و تبعیض طبقاتی بلکه بویژه در این دوره برای اینکه در عمل و در نظر بسیار وقیح تر و صریحتر از گذشته  کلا انسان و انسانیت را کنار گذاشته، از جامعه مدنی هم حتی دست شسته و رسما وعلنا ملیت و مذهب و قومیت را اساس نظر و سیاست و عملکرد خودش قرار داده است. در همه جای دنیا. اما حتی اگر  همه تبلیغات بورژوازی هم حول انسان و انسانیت میبود ما باز وظیفه داشتیم افشا و رسوایش کنیم و این عرصه را از دستش دربیاوریم. اساس سوسیالیسم انسان است و نه اساس کاپیتالیسم. و همین را باید باز کرد و توضیح داد و شعار انقلاب انسانی و حکومت انسانی این بعد تبلیغات و این توضیح سوسیالیستی انسانیت را در صدر فعالیت ما قرار میدهد.

جنبه دیگر بار طبقاتی این شعار در این واقعیت است که  امروز مبارزه طبقاتی دقیقا بر سر همین هویت انسانی و جامعه انسانی متمرکز شده است. زمانی مارکس میگفت ما از جامعه مدنی فراتر میرویم و خواهان جامعه انسانی هستیم. طرح سیاسی این خواست امروز که بورژوازی حتی از جامعه مدنی هم عقب نشسته صد برابر دوره مارکس ضرورت و موضوعیت دارد.

نکته دیگر اینکه امروز بعد از تجربه شوروی آنچه توده مردم و افکار عمومی از سوسیالیسم میفهمد تجربه  شکست خورده سرمایه داری دولتی است. سوسیالیسم کارگری که ما نماینده اش هستیم باید با این مانع روبرو شود و آنرا کنار بزند. یک جنبه مهم گفته اساس سوسیالیسم انسان است منصور حکمت در اینست که حساب ما و سوسیالیسم ما را از سوسیالیسم بورژوائی، که اساس اش ضدیت با آمریکا و صنعتی شدن و رشد نیروهای مولده و همه چیز بود غیر از انسان و  انسانیت، جدا میکند. شعاری مثل "جمهوری سوسیالیستی جمهوری انسانی است" کاملا در این جهت است. بخصوص در شرایطی که مساله قدرت سیاسی به خیابان کشیده شده، مثل شرایط امروز ایران، شعار و سیاست تبلیغی که انسانیت و انسانگرائی سوسیالیسم وحکومت و نظام سوسیالیستی را برجسته کند در پراتیک حزب اهمیت تعیین کننده ای پیدا میکند.

نکات گفتنی زیادی در ااین مورد هست که در اینجا فرصت پرداختن به همه آنها نیست. من در کنگره سمیناری در این رابطه داشتم که بزودی ویدئو آنرا آپلود میکنیم و لینک آنرا در اختیار همه رفقای کادر قرار میدهیم.

۵- در مورد به رای گذاشتن جمهوری سوسیالیستی. همانطورکه گفته ای جمهوری سوسیالیستی بقدرت انقلاب روی کار خواهد آمد آنهم انقلابی تحت رهبری ما. در این صورت مطمئن باش هر نوع رفراندومی به جمهوری سوسیالیستی رای خواهد داد. بالای نود در صد جامعه به رهبر انقلاب رای میدهد. مردمی که با پاهایشان به ما رای داده اند با دست هم همین کار را خواهند کرد. ممکن است بگوئی اگر اینطور است پس دیگر چه لزومی دارد مساله رای مردم را در قطعنامه طرح کنیم. این دیگر یک امر تبلیغی سیاسی است. این  اعلام اعتماد به نفس ما از همین امروز است. اعلام اینستکه اکثریت جامعه با ما است. منصور حکمت در سمینار "آیا کمونیسم در ایرن پیروز میشود"  گفت اکثریت جامعه با ما است و اگر سه ماه فرصت فعالیت آزادانه داشته باشیم جامعه بما رای خواهد داد. او هم داشت این اعتماد به نفس حزب و اینکه جامعه اگر آگاه شود و حقیقت را بداند ما را انتخاب میکند، را اعلام میکرد.

نکته دیگر اینکه رجوع به رای مردم پس از یک انقلاب نوعی تثبیت قانونی و حقوقی دولت برآمده از انقلاب  هم هست.  همانطور که قانون اساسی بر آمده از انقلاب تثبیت حقوقی برنامه سیاسی حزب رهبر انقلاب (در مورد ما برنامه یک دنیای بهتر) است. و ما از امروز اعلام میکنیم که این پروسه را طی خواهیم کرد.

و بالاخره نکته آخر اینکه با اعلام این نکته میگوئیم که هر نوع دولتی که بخواهد بجای جمهوری اسلامی بیاید باید رای مردم را با خودش داشته باشد و این در شرایطی که به هر دلیلی جمهوری اسلامی بیفتد و هژمونی نداشته باشیم نوعی متعهد کردن نیروهای دیگر به خواست مردم و نوعی کمک به باز شدن فضای سیاسی و گفتمان نوع دولت آتی است   برای اینکه حزب ما هم بتواند در  شرایط مساعدی آلترناتیو خودش را طرح و تبلیغ کند ( یعنی ایجاد همان فرصت سه ماهه مورد نظر منصور حکمت در سمینار "آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود") و به انتخاب اول جامعه تبدیل شود.

در ضمن مقایسه با ساندنیستها قیاس مع الفارق است. مشکل آنها انتخابات نبود بلکه این بود که ربطی به کمونیسم کارگری نداشتند.

۶- در مورد جنبشهای دیگر. میگوئی این که چپ دست بالا را دارد نباید موجب بشود جنبشهای دیگر را نبینیم و دشمن را دست کم بگیریم و غیره. به نظر من مساله بر سر کم بها دان و یا پربها دان به جنبش های دیگر نیست. اختلاف اساسی تر است. مساله بر سر درک و شناخت ما از انقلاب و کلا جنبشهای اعتراضی توده ای است. چپ سنتی انقلاب حاضر را دنباله جنبش ملی اسلامیون و یا متاثر از آن و آلت دست آن میبیند و به همین خاطر حاضر نیست حتی آنرا انقلاب بنامد. و ما از روز اول گفتیم این انقلاب است و نفس شروع آن را به معنای غلبه افق و آرمان ما، چپ  جامعه، بر آلترناتیوها و جنبشهای دیگر دانستیم. این اساس اختلاف است. از حزب منشعبین (ناحکمتیستها) که میگوید این حرکت ارتجاعی است و فراخوان خانه نشینی میدهد تا بقیه که آنرا جنبش سبز و دو خرداد درخیابان میدانند و بخاطر شعار الله اکبر و یا میرحسین و غیره (که دیگر این روزها باید با ذره بین در کلیپهائی که از داخل میاید بدنبال چنین شعارهائی گشت) کل حرکت مردم را دو دستی به موسوی تقدیم میکنند، یا ادعا میکنند اسلامیون و ناسیونالیستهای پروغرب دست بالا دارند و یا احزاب جنبشهای دیگر هم انقلابی و سرنگونی طلب شده اند و غیره و غیره، همه در این تحویل دادن جنبش مردم به اپوزیسیون راست وجه مشترک دارند. اساس این برخورد همان تز "چپ ضعیف است و راست قوی است" و صاحبخانه دیدن جنبشهای دیگر و حاشیه ای دیدن خود است. شکست طلبی و اپوزیسیون اپوزیسیون بودن اساس و جوهر این دیدگاه است. شعارهای عملی و موضعگیریها و تاکتیکهای این چپ اساسا مرزبندی با  نیروهای اپوزیسیون دیگر است که به گمان او جامعه و خیابان را در دست دارند. بخش منسجمشان مثل حزب منشعبین (که نام بی مسمای حکمتیست را بخودشان گذاشته اند) به این نتیجه میرسد که کل حرکت ارتجاعی است و باید مردم  در خانه بنشینند و بخش فعالترش به این نتیجه میرسد که این یا آن حرکت اعتراضی و شعار و نحوه اعتراض مردم ارتجاعی است و مدام مشغول مرزبندی با مردمی میشود که بر اساس فرمولها ومقولات هپروتی او رفتار نکرده اند. این چپ فرقه ای اصولا اهل خیابان نیست، اهل شنا در قسمت گود استخر نیست، و  تئوری برایش نهی از منکر است تا راهنمای پراتیک. انقلاب در برابر چشم ما دارد کل نظام جمهوری اسلامی را دود میکند و به هوا میفرستد و اینها هنوز در شش و بش آنند که آیا این انقلاب است یا جنبش راست است!  من در کنگره هم گفتم که  کسی که این جنبش عظیم را انقلاب نمیداند تنها درک هپروتی خودش و باسمه ای بودن انقلابیگری خودش را نشان میدهد و بس!

این تبیین شکست طلبانه و راست از برخورد به جنبش توده ای اخیر شروع نمیشود. حزب منشعبین که  نماینده منسجم این خط است همیشه بر اینکه چپ ضعیف است و راست دست بالا را دارد تاکید میکرده. و هر حرکت توده ای را بحساب جنبشهای دیگر میگذاشته. در مقطع شورش تبریز گفتند کار ناسیونالیسم آذری است و در شورش اهواز گفتند گفتند کار الاحواز است و شورش مردم در شهرهای کردستان را هم بحساب ناسیونالیسم کرد گذاشتند، و در همه این موارد مثل امروز بمردم "رهنمود" دادند که "خر نشوید" و در خانه بنشینید!  اینها حتی این اواخر کشف کرده بودند  که انقلاب ۵۷ یک حرکت اسلامی و ارتجاعی بوده  و یا شورش ۱۸ تیر ( در دهسال پیش) تحت نفوذ راست پروغرب اتفاق افتاده بوده است. مدام تکرار کردند که جنبش سرنگونی وجود خارجی ندارد و جمهوری اسلامی تثبیت شده و در آخرین شاهکارشان هم   کارگران را از مراسم اول مه پارک لاله، که فراخوان کانال جدید و ده نهاد کارگری بود،   برحذر داشتند. این دید به تئوری سه جنبش منصور حکمت آویزان شده تا هر حرکت اعتراضی توده ای را تخطئه کند و جا را برای سناریوهای مطلوب خودش (دولت حجاریانی و بحران آفرینی در مرزها و گارد آزادی که قرار است با گرفتن خانه سه نفر کار را تمام کند و غیره) باز کند.

در اساس همین دید، البته  با غلظت کمتری، مبتلا به کل چپ بیرون ما است. گرچه دیگر نیروهای چپ سنتی  به این نوع نتایج سوپر راست وسوپر پاسیفیستی منشعبین نمیرسند ولی همه کم و بیش در اساس و از نظر متد همین نوع نگرش را دارند.  به همین دلیل هم هست که همه شان هنوز مشغول استخاره اند که بالاخره جنبش حاضر را انقلاب بنامند و یا نه! و ظاهرا هنوز خیر نیامده! جمهوری اسلامی دارد زیر فشار یک انقلاب عظیم سرنگون میشود و اینها هنوز اندر خم یک کوچه اند. نگران فرمولها و تعاریف کتابی خودشان هستند! (وقتی میگویم چپ کتابی منظورم این نوع رجوع به کتاب است، یعنی تئوری بعنوان علم نهی از منکر  و نه بعنوان رهنمود پراتیک!). البته اختلاف بر سر تعاریف و اسم گذاری نیست. بحث بر سر پراتیک و دخالتگری و افق و سقف این دخالتگری و توقع و انتظار از خود و جامعه در دل این طوفان است. کسی که حاضر نیست حتی اسم انقلاب را بزبان بیاورد  طبعا نقشی هم برای رهبری آن برای خود قائل نیست،  خود را صاحب و رهبر انقلاب نمیبیند، کاری هم برای رفع موانع آن نمیکند، افق پیروزی را جلوی جامعه نمیگذارد و  .. در نتیجه یا مثل منشعبین خانه نشین میشود و یا حداکثر اپوزیسیون نیروهائی که تصور میکند مردم را تحت کنترل دارند. در مقابل مائی که میخواهیم رهبر این انقلاب بشویم و آنرا به پیروزی برسانیم با صدای بلند و از همان روز نخست اعلام میکنیم این انقلاب ما کمونیستها است و نه هیچ نیرو و جنبش دیگری و مانیفستش را در کنگره مان اعلام میکنیم و به هفت زبان منتشر میکنیم!

حزب ما هم این سیاست را با انقلاب حاضر آغاز نکرده است. ما با دیدن اولین نشانه ها در جامعه ، از پلنوم ۱۷ که با اولین جشن آدم برفیها در سنندج مقارن شده بود، گفتیم این کمونیسم کارگری است که در جامعه سر بلند میکند. و از آن پس روند چپ شدن اعتراضات را - از مبارزات کارگران نساجی کردستان تا ۱۶ آذرهای آزادی برابری تا شورشهای شهری در آذربایجان و خوزستان و کردستان تا اعتصاب واحد و  مبارزه معلمان و مطرح شدن شعارهای سوسیالیسم بپا خیز و سوسیالیسم وبربریت و تا کمیپینهائی مثل رفراندوم علیه اعدام و اول مه پارک لاله که به مدد کانال جدید انجام شد و غیره و غیره- گام بگام  دنبال کردیم و  پی گرفتیم و به تریبون و سخنگوی  این جنبش تبدیل شدیم.

شیوه امروز ما در قبال انقلاب در امتداد شیوه همیشگی ما در برخورد به مبارازت مردم است.  ما  از سالها قبل  بر چپ بودن جامعه و زنده بودن جنبش سرنگونی و احتمال بالای انقلاب صحبت کرده ایم، گفته ایم رژیم رفتنی است، راست ضعیف است، از هر خیزش توده ای حمایت کرده ایم، انقلاب را فراخوان داده ایم و حالا که انقلاب عملا شکل گرفته با همین روش به سراغش میرویم. این انقلاب همه تئوریها و کاسه کوزه های چپ سنتی (و بخصوص شاخه مدعی کمونیسم کارگری آن) را به هم ریخت و بر عکس خط و استراتژی ما را تایید کرد. ما قبول نداریم که انقلاب شانس ما و بقیه نیروهای اپوزیسیون را به یک میزان افزایش میدهد. انقلاب جشن ما است و نه نیروهای جنبشهای دیگر حتی اگر برانداز باشند. من در کنگره هم گفتم که همانطور که جنگ و کودتا و رژیم چنج شانس اپوزیسیون راست را بیشتر و کار ما را بسیار سخت تر میکند، در شرایط انقلاب کاملا بر عکس زمین به نفع ما و به ضرر راست شیب پیدا میکند. ما معتقدیم نفس این انقلاب به ضرر احزاب و شخصیتهای جنبشهای دیگر است و آنها را بیش از پیش منزوی و بی ربط میکند کما اینکه امروز میبینیم چطور همه شان از ۶ دی بوحشت افتاده اند و به تبلیغاتی افتاده اند که فقط موجب بی آبروئی و بیربط تر شدن بیشترشان به حرکت مردم خواهد شد. احزاب و نیروهای راست و ملی مذهبی ضد این انقلاب هستند و با هزار زبان دارند این را میگویند. کار ما اینست که همین ضدیت آنها را برجسته کنیم و به مردم نشان بدهیم. کار ما اینست که هر مانع و سدی که اینها در برابر انقلاب قرار میدهند در هم بشکنیم و کنار بزنیم. کار ما اینست که مدام تاکید کنیم این یک انقلاب رادیکال و انسانی و چپ است، این تحت تاثیر ما کمونیست کارگریها اتفاق افتاده، زمینه اش را ما ساخته ایم، مدام تاکید کنیم که جامعه آلترناتیو ما را انتخاب کرده و همه شما نیروهای جنبشهای دیگر به این حرکت مردم بی ربط اید و انقلاب مردم همه شما را به کناری خواهد زد. این انقلاب ما است و ما باید بعنوان رهبری و صاحب این انقلاب  در برابر رژیم قرار بگیریم و همه نیروهائی که میخواهند انقلاب را به تحریف و شکست بکشانند نقد و افشا ومنزوی کنیم و از سر راه مردم بکنار بزنیم. از روز اول  خط ما همین بوده است و راه کسب رهبری انقلاب و به پیروزی رساندن آن چیزی جز این نیست.

سهراب عزیز. امیدوارم روشن شده باشد که بحث نه بر سر کم و یا پر بها دادن به جنبشهای دیگر است و نه رقیق و یا غلیظ کردن سیاست و نه برخورد افراطی و ماکسیمالیستی و یا دیپلماتیک و سیاستمدارانه. مساله بر سر دو درک و تلقی متفاوت از جنبشهای توده ای و انقلاب و نحوه برخورد و دخالتگری در انقلاب است. یعنی دقیقا تفاوتی که دو انشعاب بعد از منصور حکمت ( و حتی استعفای سال ۹۹ در دوره منصور حکمت) بر سر آن داشته ایم. ما را انقلاب سوار گفتند و رفتند و حالا در برابر یک انقلاب زنده  زمین گیر شده اند و به هذیان گوئی افتاده اند. و همیشه هم این نوع هذیانات در لباس اصولگرائی  و افراطی گری و رادیکالیسم و کارگر پناهی خود را توجیه میکرده است. این دیگر میشود گفت یک سبک کار و سنت کلاسیک چپ "سرخپوش معبد تاریخ" است و همه جدائیها از حزب ما هم تا بحال با همین نوع توجیهات صورت گرفته است. بقول دوستی راهنمای چپ زده اند و به راست پیچیده اند. و عمل و پراتیک سیاسیشان به سرعت دستشان را رو کرده است.

در مقابل، واقعیات همیشه ما را تایید کرده است و انقلاب حاضر کوبنده ترین این واقعیتها است.

شاد وموفق باشی

حمید تقوائی ۷ ژانویه ۲۰۱۰

 

 

 

 

 

نامه دوم سهراب وفا

با سلام و درودی رفیقانه

قبل از هر چیز میخواهم از حمید عزیز تشکر کنم که کتبا جواب نامه ام را داده است . خوشحالم که در اول نامه اش قید کرده است "قبل از هر چیز خوشحالم که نظرات انتقادیت را نوشته ای"

من فکر میکنم یک جریان کمونیست کارگری و دخالتگر با دیالوگ و نقد سالم وبقولی پا خوردن نظرات است که منسجم و شکوفا میشود

یکی از نقطه قوت ما این است که عضو حزبی هستیم که میتوانیم انتقادات و نقطه نظراتمانرا بیان کنیم .

به نظرمن باید به جامعه ایران در این شرایط انقلابی نشان داد که ما چگونه حزبی هستیم و با سازمانها و احزاب چپ سنتی فرسنگها فاصله داریم .

بدین منظور پیشنهاد میکنم که نامه و جوابیه رفیق حمید را در نشریه انترناسیونال چاپ و در سایت روزنه گذاشته شود .در نتیجه با پخش ان در سطح جامعه به خیلی از سوالات و ناروشنیها جواب میدهیم .

البته امیدوارم حمید در مورد جنبشهای دیگر که در قسمت 6 توضیح داده است مطلبی در مورد"راه کسب رهبری انقلاب و به پیروزی رساندن آن "و یا هر عنوانی که خودش انتخاب میکند بنویسد و جوانب مختلف انرا بررسی کند و موضوع رابسط دهد .

این موضوع مهمی است که ما باید دراین شرایط در مورد ان بیشتر صحبت کنیم و بنویسیم .

البته من با تمام جوابیه حمید عزیز موافق نیستم اما به خیلی از سوالات و نا روشنیهای که داشتم جواب داد .

این را نباید فراموش کرد به غیر از پایگاه طبقاتی انسانها که باعث میشود مثل هم فکر نکنند .خود انسان بعلت داشتن تفکر و تجارب مختلف همه  مثل هم فکر نمیکنند.زیبای انسان بودن در همین است .

در نتیجه من و حمید ویا دیگر رفقا نباید صد در صد مثل هم فکر کنیم .اما میتوانیم برای اهدف مشخصی در کنار هم و رفیقانه در حزب همکاری کنیم .و برای رسیدن به هدفمان که همانا آزادی برابری و سوسیالیسم است مبارزه کنیم .

رفیق اصغر گرامی لطفا این نامه را برای رفقای کادر بفرستید .

شاد و عاشق باشید .

سهراب وفا

۱۰ /۱۱/۱

  Share/Bookmark

آخرین مقالات