Bookmark and Share

حميد تقوائي: آلترناتيوهاي غير انقلابي در ايران شانسي ندارند!

فرستادن به ایمیل چاپ

سخنراني حميد تقوائي در معرفي "خصلت طبقاتي انقلاب" در کنگره هفتم

اين قطعنامه راجع به خصلت طبقاتي انقلاب است ولي نه با آن شيوه اي که چپ سنتي راجع به طبقات و مبارزه طبقاتي صحبت ميکند، بلکه با متدولوژي کمونيسم کارگري. يعني قطعنامه با بررسي جنبشهاي زنده امروز و تقابل جنبشها و تأثيرات انها درباره خصلت طبقاتي انقلاب حاضر صحبت ميکند. بايد دقت کرد بحث بر سر يک واقعيت است، خصلت يک انقلابي که مثل هر پديده عيني اي ميشود وارد آن شد و آن را شناخت و اين به اين معنا نيست که في الحال مثلاً از نظر سياسي، از نظر خودآگاهي طبقاتي که درگيرهستند، از نظر احزاب و غيره ، هم اين احکام لزوما درست است. اين احکام اصلاً وارد اين موضوعات نشده. اين مربوط به قطعنامه اي بود که قبلا تصويب شد ( قطعنامه "شرايط پيروزي انقلاب و تعيين نظام آتي").

اين قطعنامه دارد مي گويد که خصلت طبقاتي اين انقلاب چيست. حکم اولش اين است که اين انقلاب حاضر از نظر مضمون و زمينه هاي عيني شکل گيريش در تقابل بين بورژوازي و طبقه کارگر ريشه دارد. نه به خاطر آن حکم کلي انتزاعي چپ که هر مبارزه اي مبارزه طبقاتي است و چون جامعه امروز سرمايه داري است بنابراين هر جنبش اجتماعي، مبارزه بين اين دو است. ميدانيم که اينطور نيست. حزب ما مدتهاست اعلام کرده سه جنبش اجتماعي در ايران وجود دارد، و اين جنبشها را معرفي کرده است. مبارزه طبقاتي از طريق مقابله اين جنبشها ميگذرد و اين قطعنامه ميخواهد اين را نشان دهد .اين قطعنامه ادعانامه حزب انقلابي طبقه کارگر است از يک موضع تعرضي به جنبشهاي ديگر که مي گويد صاحب اين انقلاب من هستم، اين انقلاب با من است و شما تا اينجا در نفس وجود شکل گيري اين انقلاب دست را باخته ايد.

من در بحث در مورد قطعنامه قبلي هم توضيح دادم و ما مدتهاست اين طور فکر مي کنيم که اين طور نيست که اگر انقلاب امکانش باز شد رژيم چنج همانقدر شانس دارد که سرنگوني انقلابي اي که ما مي گوييم، يا بحران آفريني همانقدر شانس دارد که انقلاب. ما اينطور فکر نمي کنيم . نفس شروع انقلاب، که تعريف ابژکتيوي دارد، به اين معناست که نيروي انقلابي را به ميدان مي طلبد و زمين به نفع آن نيروي انقلابي شيب پيدا مي کند.

بنابراين قطعنامه از اين سر مساله را مطرح ميکند. اگر کلاً تمام جنبشها، احزاب و شخصيتها و نيروهاي سياسي را به دو اردوي طبقه کارگر و بورژوا تقسيم کنيم مي بينيم که گرچه يک بخشي از نيروهاي طبقه حاکم جمهوري اسلامي را قبول ندارد، اما هنوز نيروي طبقه حاکم است و منافع طبقاتي اش را دنبال ميکند و براي همين حزب درست کرده است: بعنوان ناسيوناليست، بعنوان جمهوريخواه، دمکرات، سلطنت طلب مشروط، مشروطه طلب غير مشروط ، دو خردادي راديکاليزه شده و دمکراسي پناه و به غرب پناه برده و غيره. کل اين نيروها – وقتي طبقاتي ببينيد ديگراينجا تفاوت بين ملي اسلامي و سلطنت طلب و غيره نيست- اين طيف وسيع يک مشت آلترناتيو را توي جامعه آوردند براي براندازي، يا استحاله يا هر اسمي که رويش ميگذاشتند، يک مشت آلترناتيو در رابطه با قدرت سياسي!

يک بحثي که ما هميشه اگر يادتان باشد قبل از اين شرايط انقلابي داشتيم اين بود که جمهوري اسلامي بحران سياسي دارد و شرايط ويژه اي است و متعارف نيست بخاطر اينکه اپوزيسيون حکومت مدام سر بود ونبود حکومت صحبت ميکرد! تا جايي که ابراهيم يزدي ميگفت فقيه نمي خواهيم و اين را از قانون اساسي بگذاريد کنار! تازه آن جزئي از ستون فقرات رژيم که نهضت آزادي کاملاً اسلاميزه شده بود آمد گفت که ولي فقيه را بگذاريم کنار. در هر حال يک دعواي جنبشها اين بود که با اين رژيم چکار کنيم؟ طبقه بورژوازي به يک دليل و طبقه کارگر به يک دليل ديگر. ولي نفس همين مجادله بحث قدرت سياسي را توي جامعه باز ميکرد و يکي از پايه هاي عيني جنبش سرنگوني همين بود که ما هميشه بر آن تاکيد ميکرديم.

امروز که نگاه ميکنيد ميبينيد اين جوابهايي که طي ده، پانزده سال گذشته به قدرت سياسي داده شد ديگر جائي مطرح نيست. از خاتمي بگيريد که من رژيم را لبخند به لبش مي کنم و نگه اش ميدارم، استحاله مي کنم و رفرم مي کنم، تا اينکه ما مي رويم رژيم چنج مي کنيم، تا اينکه رفراندوم مي گذاريم، نافرماني مدني مي کنيم، بحران آفريني در مرزها باعث ميشود که رژيم بيافتد و غيره، همه اينها يک موقعي معني داشت. موقع برو بروي حمله آمريکا به عراق يادتان هست که تمام نيروهاي ناسيوناليسم قومي، يکهو شعف برشان داشت که بروند يک پولي از پنتاگون و کنگره آمريکا بگيرند و نيروي نظامي سرهم کنند، که کردند. حزبي مثل حزب ناسيوناليسم کرد، عبدالله مهتدي و احزاب ديگر، اينکار را کردند. حتي تا پاي بودجه گرفتن و مسلح شدن پيش رفتند. فکر کردند خبري است. فکر کردند در کردستان عراق اگر اينطور شده، من قومي توي ايران، چرا نتوانم اينطور سر کار بيايم! و اين واقعي است، اينها عيني است، اينها مبارزه طبقاتي توي خيابان است. از دل برخورد جنبشها و سايش جنبشها و آلترناتيو جنبشها، نه از ديد اينکه کي استثمار مي کند، ببينيم طبقه کارگر چقدر اعتصاب کرد، همانقدر طبقاتي است. من ميخواهم بگويم اين قطعنامه، درست با اين متدولوژي ما دارد نگاه مي کند و بند دومش مي گويد آلترناتيو جنبشها- ديگر همه را مي گذارد تو يک کيسه، من راجع به نيروهاي بورژوازي صحبت مي کنم کاري ندارم معمم است، قبلاً تاج به سر بوده، امروز دمکرات است، اسلام شريعتي است، هرچي هست اين طيف با همه شخصيتهايش و آلترناتيوش- که کل آن را ميشود گفت ضد انقلاب يا با هزار تخفيف غير انقلاب- اين طيف ورشکسته است . شما ديديد تو اين يک سال اخير- حالا اين شش ماه اخير که وضعيت حادش است- کسي از اينها از رفراندوم صحبت کند؟ يا حتي از فدراليسم؟ مدتهاست من از فدراليسم چيزي نمي شنوم . يا از قانون اساسي را تغيير بدهيم، يا بحران آفريني در مرزها که با شکست سياسي آمريکا در عراق اصلاً فاتحه اش خوانده شد و رفت پي کارش. بدين ترتيب، اين سير چپ شدن جامعه- که ما از پلونومهاي گذشته داريم مي گوييم که چپ دارد دست بالا پيدا مي کند- هست که به انقلاب منجر شده. معني عيني چپ شدن جامعه اين نيست که همه آمدند در خيابان، مي گويند "زنده باد سوسياليسم"يا حتي "زنده باد آزادي، برابري" . چون بعضي ميگويند آزادي، برابري کو اگر اين چپ است؟ خوب مگر ما اينجوري مي شناسيم جامعه را؟ معلوم است، جامعه اي که به فغان آمده و در سطح سياسي آمده و مي گويد من چپ را انتخاب کردم معلوم است ديگر انتخاب کرده است و آن مرحله نهائيش است. ولي قبل از آن آيا ميشود ديد جامعه چپ است؟ بله ميشود ديد! به اين شيوه اي که ما هميشه ديديم و امروز به حکم مردم توي خيابان مي گوييم اين پيش بيني ما حقيقي شد، واقعي شد و اينکه آلترناتيو غير انقلابي در ايران شانسي ندارد. بطور عيني شانسي ندارد. حتي آن کسي که ميگفت انقلاب خشونت است ديگر نمي گويد! ميداند روزش نيست. مردم انقلابي را بايد رفت يک جوري کشاندشان بطرف خط خودت . نمي تواني بگويي خشونت است بشين تو خونه! کاري ندارم يک عده مي گويند بشين تو خونه! ولي اگر کسي کمي عقل سياسي داشته باشد مي فهمد که نمي شود اين جماعت را اينطوري آرام کرد . بايد بروم پرچمي بدهم دستش، يا نمي دانم اسلام نوع ديگري ببرم، اتفاقاً بايد بگويم آن پرچم من و اسلام نوع من، از قديم الايام طرفدار انقلاب بوده .انقلاب اپورتونيسم را به يک معني سياسي اش رشد مي دهد. انقلاب هر ارتجاعي را براي اينکه يک ذره شانس کوچکي داشته باشد که بحکومت برسد به اصطلاح"انقلابي" اش ميکند، مدعي انقلابش مي کند و اين را ما داريم مي بينيم .

به اين معنا قطعنامه دارد خصلت طبقاتي را تعريف مي کند. من الان فرصت ندارم، مي گويند يک دقيقه وقت داري!سريعتر مي گويم. بندهاي ديگر قطعنامه سر اين است که مکان جهاني اين انقلاب چيست؟ اين هم به نظر من يک معني ديگر خصلت طبقاتي انقلاب را نشان ميدهد. ببينيد هر تحول ديگري، سناريوهاي ديگر، يک ميليمتر اهميت، بازتاب و معني جهاني ندارد. حتي طرف بيايد و بگويد جمهوري اسلامي برود، کوروش کبير بيايد! خوب اين به من فرانسوي و انگليسي و آفريقائي و بقول رفيق عصام مراکشي چه ربطي دارد؟! لابد من عراقي هم بايد بگويم حمورابي، و من مصري هم بگويم فرعون و غيره؟! ميخواهم بگويم جنبشهاي طبقات ديگر حتي از نظر سقف تمام آرمانخواهيشان ، و ايدئولوژي و باصطلاح انسان دوستي که ميگذارند جلوي جامعه، از چهارچوب آن جغرافيا، فراتر نمي رود. حتي از چهارچوب يک استان فراتر نمي رود. آن حزبي که ميخواهد خلق فلان جا رستگار شود و فدراليسم بيايد همان استان مربوطه قلمرو کارش است! فقط انقلاب کارگري مي تواند سمبلي مثل "ندا" را بدهد بيرون. حتي انقلاب نگويد من کارگري هستم، ندا هم کارگر نباشد، در خيابان هم کارگر نباشد! انقلابي که دست مي برد به دعواي اصلي. اگر دعواي اصلي بين بورژوازي و پرولتاريا در ايران هست يک معنايش اين است که اين دعواي اصلي، جهاني است. دعواي بين اين دو طبقه جهاني است. دعوا سر آب و خاک و مليت و قوميت، بومي است طبق تعريف! ملي است طبق تعريف! جغرافيائي، محدود و منطقه اي است طبق تعريف! تنها دعواي کارگر با بورژوازي جهاني است. چون همه جاي دنيا را سرمايه گرفته همه جاي دنيا کارگر پرچم دنياي متمدن را به قول منصور حکمت بر افراشته. و اين بند قطعنامه اين خصلت را نشان ميدهد .
شهلا هم نشان ميدهد که وقت من تمام شد! خيلي ممنون.
(با تشکر از آوات فرخي که متن اوليه سخنراني را پياده و در اختيار کارگر کمونيست قرار داد)

  Share/Bookmark

آخرین مقالات