
یادداشتهایی بر یک انقلاب (60)
هرچه از 22 بهمن میگذرد، بیشتر معلوم میشود که آنروز، همانطور که مردم میخواستند، فی الواقع ضربه ای مهلک بر جمهوری اسلامی وارد آمده است. آنروز رژیم با تقلایی زیاد مردم را در خیابان مهار کرد. اما حالا معلوم میشود که با این کار قدرت و آثار ضربه انقلاب به جای دیگر منتقل شده است. گویی "قانون بقاء انرژی" در مورد انقلاب هم صادق است! رژیم توانست زندان اوین و ارگانهای دولتی را در 22 بهمن از تعرض انقلاب محفوظ بدارد. اما با این کار بقایای برج و باروهایش در جای دیگر فرو ریخت. برای مثال در سطح جهان رسوا تر و بی آینده تر و منزوی تر شد. اوضاع اقتصادی اش بدتر شد. شکاف بین مردم و حکومت عمیق تر شد. و غیره. (بعنوان آخرین فاکت از وضع زار رژیم اسلامی به هیاهوی مضحک حول بند و بست با پاکستان در گرفتن عبدالمالک ریگی و جلوه دادن این معامله بعنوان یک پیروزی بزرگ الهی توجه کنید.)
اما 22 بهمن فقط موقعیت رژیم را تغییر نداده است. کار اپوزیسیون حافظ نظام و کلا اپوزیسیون راست را هم دشوارتر کرد. بعد از 22 بهمن چگونه میشود "خشونت نکنید" (بخوانید: انقلاب نکنید!) و "ساختار شکنی نکنید" (بخوانید: کنار بایستید تا ما ساختار ها را برایتان ناز کنیم و تراش دهیم!) را محور برنامه سیاسی خود قرار داد و بعنوان یار و یاور دیکتاتور رسوا نشد؟
راه دارد. باید کمی ابتکار بخرج داد: رفراندم! چنین است که طیف وسیعی از کروبی تا رضا پهلوی این روزها بشدت رفراندم طلب شده اند. هریک با تفاوت هایی اما با یک هدف نهایتا مشترک: تلاش برای بیرون کشاندن جمهوری اسلامی یا دستکم جوانبی از آن از زیر دست و پای انقلاب مردم. تلاش برای تبدیل کردن انقلاب و دخالتگری مستقیم مردم به تحولاتی از بالای سر و دور از دسترس مردم. در واقع رفراندم شکل به ظاهر رادیکال شده همان "خشونت نکنید" و "ساختار شکنی نکنید" در شرایط بعد از 22 بهمن است.
کروبی رفراندم را میخواهد تا با شورای نگهبان تسویه حساب کند. هر اندازه این تلاشی پوچ برای نجات جمهوری اسلامی باشد، در هر حال حاکی از عمیق تر شدن شکافها و نزاع درونی در جمهوری اسلامی است. رفراندم رضا پهلوی حتی از اینهم بی معنی تر است. تا وقتی جمهوری اسلامی برقرار است و میتواند بکشد تن به رفراندمی نمی دهد، و اگر آنقدر تحت فشار مبارزه و انقلاب مردم تضعیف شده که به رفراندم رضایت بدهد آنوقت مردم انقلابی باید عقل شان را از دست داده باشند که سرنگونش نکنند و خود قدرت را بدست نگیرند! این جنتلمن ها در زیر عمامه و تاج خود البته به همه چه چیزهایی امید بسته اند. اما در واقع آنچه که مردم را تصور کرده اند، خود هستند.
هم پروژه اصلاح جمهوری اسلامی قبلا شکست خورده و هم شعار پوچ برکناری جمهوری اسلامی از طریق رفراندم قبلا از میدان بدر شده است. انقلاب حاضر دقیقا به این دلیل رخ داد که جامعه هیچ راه حلی جز پایین کشیدن جمهوری اسلامی به قدرت دخالت و ابتکار مستقیم توده های عظیم، یعنی از طریق انقلاب، برایش نماند. شعارهای که از درون جناح مغلوب و اپوزیسیون راست رژیم در باره رفراندم شنیده میشود در یک چیز دیگر هم مشترک اند: هر دو سراب اند. (23 فوریه 2010)
| < قبلی | بعدی > |
|---|


