Bookmark and Share

نسان نودينيان: كمون فنا ناپذير است!

فرستادن به ایمیل چاپ

nesan-nodiniyan

١٣٩ سال از زمان اعلام موجوديت كمون پاريس ميگذرد. ١٨ مارس ١٨٧١.

اهميت كمون تنها در اين نبود كه براي نخستين بار پرولتاريا در يك كشور، ولو براي دوره اي بسيار كوتاه، قدرت سياسي را در دست گرفت. نه فقط اقدامات فوري اقتصادي و اجتماعي كمون، بلكه خود كمون، به مثابه يك شكل حكومتي كه در آن دموكراسي مستقيم توده ها بدون تفكيك امور مقننه و مجريه، به عمل درآمد، منبع غني اي براي تدقيق تئوري و برنامه ماركسيستي در انقلاب پرولتري فراهم كرد. ما تاكنون در دو بخش، فصلهايي از كتاب با ارزش و يكي از اسناد با اتكا جنبش كارگري "تاريخ كمون پاريس" نوشته ليساگاره ١٩٠١ـ ١٨٣٠ را مجددا منتشر كرده ايم. در اين كتاب با ارزش روزشمار سال ١٨٧١ را مي بينيد. كمون پاريس عليرغم وجود كوتاه بودن حياتش موفق بانجام اقداماتي شد كه مفهوم حقيقي و اهداف آنرا باندازه كافي مشخص ميسازد. كمون تسليح عمومي را جانشين ارتش سنتي ـ اين ابزار بلااراده طبقات حاكمه ـ نمود. كليسا را از دولت جدا كرد و بودجه هاي مذهبي(يعني مستمري اي را كه دولت به كشيش مي پرداخت) حذف كرد. كار شبانه نانواها موقوف شد. سيستم جرائم پولي يعني اين تاراجگري كه بصورت قانون درآمده بود، ملغي گرديد و بالاخره آن تصويب نامه معروف صادر گرديد كه بر مبناي آن تمام كارخانه ها، كارگاهها و موسساتي كه صاحبان قبلي شان آنها را رها كرده بودند و يا تعطيل نموده بودند، به سازمانهاي تعاوني سپرده شدند تا آنها را دوباره براي امر توليد بكار بياندازند. و در عين حال كمون براي آنكه خصلت خود را بعنوان يك حكومت واقعا دمكراتيك و پرولتري به اثبات رسانده باشد، مقرر داشت كه حقوق هيچ يك از كارمندان اداري و دولتي نبايد بيش از دستمزد عادي كارگران بوده و تحت هيچ عنواني نبايد بيشتر از ٦٠٠٠فرانك باشد. تمام اين اقدامات باندازه كافي شهادت از آن ميدادند كه كمون براي دنياي قديم ـ كه براساس به نوكري گرفتن و استثمار بنا شده بود ـ خطر مرگباري ميباشد. باين جهت جامعه سرمايه داري تا زمانيكه پرچم پرولتاريا برفراز شهر پاريس در اهتزاز بود، خواب راحتي نداشت. امر كمون امر انقلاب اجتماعي است، امر رهائي كامل سياسي و اقتصادي زحمتكشان است، امر پرولتارياي جهاني است و باين مفهوم كمون فنا ناپذير است.

نسان نودينيان كلن(آلمان)

٨مارس ٢٠١٠

 

تاريخ كمون پاريس! بخش دوم، نوشته ليساگاره«١٩٠١ـ ١٨٣٨)

سال ١٨٧١

٢٢ژانويه: پرولتارياي پاريس و نفرات گارد ملي در تظاهراتي كه به ابتكار بلانكيست ها برگزار شد، شركت كردند. آن ها خواستار سرنگوني حكومت و برقراري كمون شدند. به دستور «حكومت دفاع ملي» گارد متحرك بريتاني كه از شهرداري حفاظت ميكرد به سوي تظاهر كنندگان آتش. پس از كشتار كارگران بي سلاح، حكومت تدارك تسليم پاريس را آغاز ميكند.

٢٨ژانويه: پس از چهار ماه مبارزه ي كارگران، پاريس تسليم پروسي ها ميشود. در حالي كه تمام نيروهاي منظم خلع سلاح ميشوند، گارد ملي اجازه داشت سلاح هاي خود را نگهدارد و مردم پاريس هم مسلح مي مانند و فقط امكان تصرف بخش كوچكي از شهر را به پروسي ها دادند.

٨فوريه: برگزاري انتخابات در فرانسه كه اكثر ساكنان كشور از آن بي خبرند.

١٢فوريه: مجلس ملي جديد در بوردو افتتاح مي شود. دوسوم نمايندگان محافظه كار و خواهان پايان جنگ هستند.

١٦فوريه: آدلف تي ير را به عنوان رئيس قوه ي مجريه انتخاب ميكند.

٢٦فوريه: در ورساي، معاهده مقدماتي صلح بين تي تر و ژول فاور از يك سو و بيسمارك از سوي ديگر امضا مي شود. فرانسه آلزاس و لورن شرقي را به آلمان واگذار ميكند و مبلغ پنچ ميليارد غرامت مي پردازد. خروج آلمان از مناطق اشغالي به تدريج و به نسبت تاديه ي مبلغ غرامت صورت ميگيرد. معاهده نهائي در تاريخ ١٠ مه ١٨٧١در فرانكفورت امضا شد.

١ تا ٣ مارس: پس از ماه ها درگيري و تحمل سختي ناشي از ورود ارتش آلمان به شهر و تسليم بي وقفه حكومت، كارگران پاريس واكنشي خشم آلود نشان مي دهند. گارد ملي طغيان مي كند و يك كميته مركزي تشكيل مي دهد.

١٠مارس: مجلس ملي يك قانون در مورد به تاخير انداختن پرداخت وام هاي معوقه تصويب مي كند. مطابق اين قانون پرداخت وام هائي كه تعهد آن ها بين ١٣ اوت و ١٢ نوامبر ١٨٧٠ صورت گرفته را مي توان به تاخير انداخت. اين قانون به ورشكستگي بسياري از خورده بورژواها منجر مي شود.

١١مارس: مجلس ملي جا به جا ميشود. با وجود ناآرامي ها در پاريس، حكومت در ٢٠مارس در ورساي مستقر مي شود.

١٨مارس: آدلف تي ير در تلاش براح حلع سلاح پاريس، سربازان ارتش منظم را به پاريس اعزام مي كند، ولي آنها به كارگران پاريس مي پيوندند و از اجراي فرمان آتش خودداري مي كنند. ژنرال ها كلود مارتنِِ ِ لكنت و ژاك لئونار كلمان توما توسط سربازان تحت فرمان خود به قتل ميرسند. بسياري از سربازان با مسالمت از پاريس خارج مي شوند و عده اي هم در همان جا مي مانند. تي ِ ير خشمگين از چنين رويدادي جنگ داخلي را آغاز مي كند.

٢٦ مارس: شوراي شهرداري ـ كمون پاريس ـ توسط شهروندان پاريس انتخاب مي شود. كمون شامل كارگراني مي شود كه در بين آن ها پيروان انترناسيونال، پرودن و بلانكي وجود دارند.

٢٨مارس: كميته مركزي گارد ملي كه تا آن زمان وظايف حكومت را انجام مي داد، پس از صدور فرمان انحلال دائمي «پليس اخلاق» استعفا مي دهد.

٣٠مارس: كمون نظام وظيفه و ارتش دائمي را ملغي مي كند. گارد ملي تنها نيروي مسلحي است كه همه افراد قادر به حمل سلاح در آن ثبت نام مي كنند. كمون كليه ي اجاره خانه هاي معوقه را از اكتبر ١٨٧٠ تا آوريل ١٨٧١ مي بخشد. در همان روز اعتبارنامه ي خارجياني كه براي عضويت كمون انتخاب شده اند، تاييد مي شود؛ زيرا پرچم كمون پرچم جمهوري جهاني است.

١ آوريل: كمون اعلام ميكند كه بالاترين حقوق دريافتي يك عضو كمون از ٦٠٠٠فرانك تجاوز نمي كند.

٢آوريل: جهت سركوب كمون پاريس، تي ير به بيسمارك متوسل مي شود تا اسراي جنگي فرانسه را كه اكثرا در ارتش هائي خدمت مي كردند كه در سدان و مدس تسليم شده بودند، به ارتش ورساي تحويل دهد. بيسمارك در ازاي پرداخت ٥ميليارد غرامت با اين درخواست موافقت مي كند. ارتش فرانسه محاصره پاريس را آغاز مي كند. پاريس تحت بمباران مداوم قرار مي گيرد و آن هم توسط همان كساني كه بمباران پاريس توسط پرروسي ها را بعنوان توهين به مقدسات محكوم كرده بودند. كمون جدائي كليسا از دولت، الغاي هرگونه كمك مالي دولت به مقاصد مذهبي و تبديل تمام اموال كليسا به اموال دولت را مقرر كرد. مذهب امري صرفا شخصي اعلام مي شود.

٥آوريل: در تلاش براي جلوگيري از تيرباران كمونارها توسط ورساي، يك لايحه قانوني در مورد گروگان ها تصويب شد. بر اساس اين تصويب نامه همه ي كساني كه به داشتن ارتباط با حكومت در ورساي متهم مي شدند، گروگان اعلام مي شدند. اين تصميم هرگز اجرا نشد.

٦ آوريل: گيوتين توسط گردان ١٣٧گارد ملي بيرون آورده و در ميان شادي عظيم مردم سوزانده شد.

٧آوريل: در هفتم آوريل ارتش ورساي گدار سن در نويي را در جبهه ي غرب پاريس تسخير كرد. در عكس العمل به سياست تيرباران كمونارها ي دستگير شده، كمون سياست چشم در مقابل چشم و دندان در مقابل دندان را اعلام و تهديد به مقابله به مثل مي نمايد. اين كار بلافاصله بلوف از آب در مي آيد و كارگران پاريس هيچ كس را اعدام نمي كنند.

٨ آوريل: در يك لايحه قانوني هر گونه نشانه، تصوير، دگم و دعاي مذهبي از مدارس بيرون رانده مي شود. در يك كلام مقرر مي شود كه «هر آن چه به حوزه ي وجدان فردي تعلق دارد» از مدارس خارج گردد. اين تصويب نامه به تدريج اجرا مي شود.

١١ آوريل: در حمله اي در جنوب پاريس، ارتش فرانسه با خسارات زيادي توسط ژنرال اودو به عقب رانده مي شود.

١٢ آوريل: كمون تصميم مي گيرد كه ستون پيروزي در ميدان واندوم را كه پس از فتوحات ناپلئون در ١٨٠٩ از توپ هاي غنيمتي ساخته شده بود، بعنوان نشانه شوينيسم و تحريك نفرت ملي، تخريب كند. اين تصويب نامه در ١٦مه به اجرا درآمد.

١٦ آوريل: كمون كار شب نانواها را غدغن مي كند و همچنين كارت ثبت نام كارگران را كه از آغاز امپراتوري دوم منحصرا توسط منصوبين پليس ـ اين استثمارگران درجه اول ـ اداره مي شد را ملغي مي نمايد. صدور كارت ثبت نام كارگران به شهرداري هاي بيست ناحيه ي پاريس واگذار مي شود.

٢٣ آوريل: تي ير مذاكرات مربوط به درخواست كمون مبني بر مبادله ي اسقف اعظم ژرژ داربوا و كليه كشيش هائي كه در پاريس گروگان بودند با تنها شخص بلانكي كه دوباره به عضويت كمون انتخاب شده بود و در كلروو زنداني بود، را قطع مي كند. با چشم انداز نزديك شدن انتخابات ٣٠ آوريل، يكي از صحنه هاي بزرگ آشتي جوئي خود را به نمايش گذاشت. تي ير از تريبون مجلس فرياد بر آورد: «هيچ توطئه اي عليه جمهوريت وجود ندارد مگر توطئه پاريس كه ما را به ريختن خون فرانسوي ها وادار مي كند. من اين را بارها و بارها تكرار ميكنم.....» از ٧٠٠٠٠٠ عضو شوراي شهر اتحاد لژيتيمست ها، اورلئانيست ها و بناپارتيست ها(يعني حزب نظم) ٣٠٠٠٠عضو هم بدست نياورد.

٣٠ آوريل: كمون دستور تعطيل گروخانه ها را به اين دليل كه وسيله ي استثمار كار هستند و با حق كارگران بر ابزار كار خود و حيثيت شخصي شان تناقض دارد، صادر مي كند.

٥مه: كمون دستور تخريب محراب ندامت كه در استغفار از اعدام لوئي ١٦ ساخته شده بود، را صادر مي كند.

٩مه: دژايسي كه در اثر آتش توپخانه و بمباران كاملا با خاك يكسان شده است، به تصرف ارتش فرانسه در مي آيد.

١٠ مه: معاهده صلح منعقده در فوريه حالا بعنوان معاهده فرانكفورت به امضا مي رسد. (اين معاهده در ١٧ مه از تصويب مجلس ملي مي گذرد.)

١٦ مه: ستون واندوم واژگون مي شود. اين ستون بين سالهاي ١٨٠٦ و ١٨١٠، به افتخار پيروزي هاي فرانسه ناپلئوني در پاريس از برونز حاصل از توپ هاي غنيمت گرفته شده از دشمن در پاريس بر پا شد و در راس آن مجسمه ي ناپلئون قرار داشت.

٢١تا ٢٨ مه: سربازان ورساي در ٢١ مه وارد پاريس مي شوند. پروسي ها كه دژهاي شمال و شرق پاريس را در دست داشتند به سربازان ورساي اجازه مي دهند كه از طريق املاك شمال پاريس كه مطابق قرار داد آتش بس براي آنها منطقه ي ممنوعه بود، به سمت پاريس پيشروي كنند. كارگران پاريس در اين جناح نيروي اندكي داشتند. در نتيجه، در نيمه غربي پاريس ـ شهر تجمل ـ مقاومت ضعيفي صورت گرفت و هر چه سربازان به نيمه شرقي پاريس ـ شهر كارگران ـ نزديك تر مي شدند مقاومت قوي تر و سرسختانه تر مي شد. ارتش فرانسه هشت روز را به كشتار كارگران و تيراندازي به غير نظاميان گذراند. اين عمليات توسط مارشال ماكماهون رهبري مي شد كه بعدا به رياست جمهوري فرانسه رسيد. چند ده هزار كارگر و كمونار بي محاكمه تيرباران مي شدند(حدود ٣٠٠٠٠نفر)؛ ٣٨٠٠٠نفر زنداني گرديدند و ٧٠٠٠٠ به تبعيد فرستاده شدند.

 

---------------

 

تاريخ كمون پاريس.

نسان نودينيان

تاريخ كمون پاريس، نوشته ليساگاره«١٩٠١ـ ١٨٣٨) را اولين بار چند ماه قبل در "فيس" بوك صفحه سياوش مدرسي ديدم. اين كتاب يكي از با ارزشترين هاي ادبيات كمون پاريس است. اين كتاب به توصيه ماركس توسط النور ماركس(دختر كارل ماركس) از متن فرانسه به انگليسي ترجمه شده است. «نقش خود ليساگاره در كمون متواضعانه بود. او جريان كمون را در مقام روزنامه نگار و رزمنده ي سنگرهاي خياباني، دنبال كرده است و همانطور كه خودش براي مان نقل ميكند عضو، افسر يا كارمند آن نبوده است». (يادداشت ناشر ترجمه انگليس ـ انتشارات نيوپارك). «تاريخ كمون ليساگاره تنها تاريخ اصيل و قابل اعتمادي است كه تاكنون در باره ي اين به ياد ماندني ترين جنبش عصر جديد نوشته شده است. درست است كه ليساگاره سرباز كمون بوده، ولي اين شجاعت و صداقت را داشته است كه حقيقت را به زبان بياورد. او سعي نكرده اشتباهات حزب خود را پنهان كند يا ضعف هاي مهلك انقلاب را زير لعابي براق بپوشاند. و اگر اشتباهي كرده باشد از لحاظ احتياط كاري و اين نگراني اوست كه مبادا مطلبي را عنوان كند كه با دلائل قاطع قابل اثبات نباشد. اظهارات و رسائي ها در تحقيقات پارلمانيط مطبوعات و كتاب هاي آن ـ حتي الامكان ـ بر اظهارات دوستان و هواداران ترجيح داده شده است. هر جا شواهد كموناردها مطرح شده، همواره با دقتي وسواس آميز مورد موشكافي قرار گرفته است. به خاطر همين بي طرفي و احتراز از طرح نكات ترديد آميز است كه بايد مطالعه ي اين كتاب را به خوانندگان انگليسي توصيه كرد». «... اكنون هنگام آن است كه آن ها معناي واقعي اين انقلاب را دريابند؛ انقلابي كه مي توان در چند كلام خلاصه اش كرد: كمون به معناي حكومت مردم توسط مردم و اولين تلاش پرولتاريا براي حكومت بر خودش بود. كارگران پاريس وقتي در اولين بيانيه خود اعلام كردند كه «مي دانند وظيفه ي مبرم و حق مسلم آن هاست كه از طريق تسخير قدرت حكومتي زمام سرنوشت خود را در دست بگيرند» اين معني را بيان مي كردند. (مقدمه النور ماركس).

بيژن هيرمن پور كتاب كمون پاريس ليساگاره را ترجمه كرده. و ويرايش توسط عباس فرد انجام شده است. «با ترجمه اين كتاب، بيژن هيرمن پور خلائي نه چندان كوچك در ادبيات كارگري ايران را پر كرده است. هر آنچه تا به امروز در جنبش كارگري ايران درباره كمون پاريس گفته شده است، به نقل از آن رهبران جنبش كمونيستي بوده است كه عليرغم بينش و درايتشان، هيچكدام خود از نزديك شاهد كمون نبوده اند و همه آنها روايت خو را بر روايتهائي از قبيل روايت ليساگاره متكي كرده اند. اين را تروتسكي در مقدمه كتاب خود نيز تاكيد كرده است. اما جنبش كمونيستي ايران كه با عينك سوسياليسم پروروسي به جنش كارگري جهاني نگاه مي كرد، كمون پاريس "رايا دونايفسكايا" را مي شناخت، بدون آنكه كمون پاريس ليساگاره را بشناسد. اكنون و با كار سنگين و ارزشمند مترجم، اين خلا برطرف ميشود». (توضيحات ويراستار فارسي عباس فرد)

ما خواندن اين كتاب را به همه علاقمندان به ادبيات كارگري و كمون پاريس توصيه ميكنيم. در حاليكه سير رويدادهاي داخلي ايران، صف آرايي نيروهاي طبقاتي و سياسي هر روز به نحو برجسته اي شفاف ميشود. خواندن اين كتاب براي ما و كساني كه در گودي استخر اين اتفاقات قرار گرفته و ميخواهند بطور موثري كاري انجام دهند، نيز لازم و ضروري است. به همين دليل متن اصلي و اوژيينال "پ.د.اف" شده را در سايت ميگذاريم. و در نشريه "مبارزان كمونيست" و "سايت مبارزان كمونيست" بخشهايي از روزشمار را منتشر ميكنيم.

روز شمار مختصر تحولات سياسي فرانسه، از فتح باستيل در ١٤ ژوئيه ١٨٧٩ تا شكست كمون در ١٨٧١.

ـ «جمهوري اول: ١٨٠٤ـ ١٧٩٢» ـ «كنوانسيون: ١٧٩٥ـ١٧٩٢» ـ« ديركتوار: ١٧٩٩ـ ١٧٩٥» ـ «حكومت كنوسول ها: ١٨٠٤ـ ١٧٩٩» ـ «امپراتوري: ١٨١٥ـ ١٨٠٤» ـ «ناپلئون اول: ١٨١٤ـ ١٨٠٤» ـ «لوئي هيجدهم(اعاده سلطنت، بار اول)١٨١٥ـ ١٨١٤» ـ «ناپلئون اول، (حكومت صد روزه): ١٨١٥» ـ «اعاده ي سلطنت: ١٨٣٠ـ ١٨١٥» ـ «لوئي هيجدهم: ١٨٢٤ـ ١٨١٥» ـ «شارل دهم: ١٨٣٠ـ ١٨١٤» ـ «سلطنت ژوئيه: ١٨٤٨ـ ١٨٣٠» ـ «لوئي فيليپ اول: ١٨٤٨ـ ١٨٣٠» ـ «جمهوري دوم: ١٨٥٢ـ ١٨٤٨» ـ «لوئي ناپلئون بناپارت: ١٨٥٢ـ ١٨٤٨» ـ «امپراتوري دوم: ١٨٧٠ـ ١٨٥٢» ـ« ناپلئون سوم: ١٨٧٠ـ ١٨٥٢» ـ «جمهوري سوم: ١٨٧١ـ ١٨٤٨» ـ «آدلف تي ير: ١٨٧٣ـ ١٨٧١»

روزشمار كمون: «سال ١٨٧٠» ١٠ژانويه: تظاهرات صد هزار نفري عليه ناپلئون سوم به مناسبت قتل ويكتور نوار(روزنامه نگار) به دست پي ير بناپارت(پسر عموي امپراتور). ٨مه: در يك رفراندوم ملي، امپراتوري با ٨٤درصد آرا مثبت، راي اعتماد كسب ميكند. در آستانه ي رفراندوم، اعضاي فدراسيون پاريس به اتهام توطئه عليه ناپلئون سوم دستگير مي شوند. اين بهانه بعدا براي دستگيري كليه ي اعضاي انترناسيونال در سراسر فراسنه مورد استفاده قرار گرفت. ١٩ژوئيه: درگيري ديپلماتيك بخاطر نيات پروس در مورد تاج و تخت اسپانيا. لوئي بناپارت به پروس اعلان جنگ ميكند. ٢٣ژوئيه: ماركس آن چه تا كه بعدا «اولين پيام انترناسيونال» ناميده شد، تمام مي كند. ٢٦ژوئيه: «اولين پيام» به تصويب ميرسد و توسط شوراي عمومي «انجمن كارگران» در سطح بين المللي منتشر ميشود. ٤تا٦ اوت: شاهزاده فردريك، فرمانده يكي از سه ارتش پروس كه به فرانسه حمله كرده اند، مارشال فرانسه(ماكماهون) را در ورت و وايسنبرگ شكست مي دهد؛ او را از آلزاس(شمال شرقي فرانسه) بيرون مي كند؛ استراسبورگ را به محاصره در مي آورد؛ و به طرف نانسي حركت مي كند. دو ارتش ديگر نيز نيروهاي مارشال بازن را در مدس منزوي مي كنند. ١٦تا ١٨ اوت: تلاش بازن براي بيرون بردن سربازان خود از ميان خطوط پروس كه با كشته هاي بسيار در مارلاتور و لراولوتت خنثي ميشود. پروسي ها تا شالون پيش ميروند. ١سپتامبر: نبرد سدان. ناپلئون كه همراه ماكماهون در مدس به نجات بازن شتافته بود با راه بندان پروسي ها روبرو ميشود، وارد نبرد ميگردد، و در سدان شكست ميخورد. ٢سپتامبر: ناپلئون و ماكماهون با بيش از ٨٣٠٠٠سرباز در مدس تسليم ميشوند. ٤سپتامبر: با رسيدن خبر تسليم در سدان، كارگران پاريس به پاله بوبورن حمله ميكنند و مجلس قانونگزاري را وادار به اعلام سقوط امپراتوري مي كنند. عصر همان روز در تالار شهرداري مركزي پاريس جمهوري اعلام ميشود. «حكومت موقت دفاع ملي» براي ادامه و اخراج پروسي ها از فرانسه، مستقر مي شود. ٥سپتامبر: در لندن و پاره اي شهرهاي بزرگ تظاهراتي بر پا گرديد كه تظاهر كنندگان خواستار شناسائي جمهوري فرانسه از طرف انگلستان بودند. شوراي عمومي انترناسيونال اول در سازماندهي اين تظاهرات فعالانه شركت داشت. ٦سپتامبر: «حكومت دفاع ملي» طي بيانيه اي تقصير جنگ را به گردن رژيم امپراتوري مي اندازد و اعلام مي كند كه خواهان صلح است؛ اما «مادام كه پروس آلزاس ـ لورن را در اشغال دارد، يك وجب از خاك و يك سنگ از استحكامات نظامي خود را واگذار نمي كند و جنگ متوقف نخواهد شد». ١٩سپتامبر: دو ارتش پروس محاصره طولاني پاريس را آغاز ميكنند. بيسمارك تصور مي كند كه كارگران «ملايم و منحط» پاريس فورا تسليم خواهند شد. حكومت موقت هيئت نمايندگي اي به تور مي فرستد كه گامبتا با فرار از پاريس با بالون خيلي زود به آن مي پيوندد تا مقاومت را در شهرستانها سازماندهي كند. ٢٧ اكتبر: ارتش فرانسه به سركردگي بازن(با ارتشي بين ١٤٠٠٠تا ١٨٠٠٠٠سرباز)در مدس تسليم مي شود. ٣٠ اكتبر: گارد ملي فرانسه در ل بورژه شكست ميخورد. ٣١ اكتبر: با دريافت اين خبر كه «حكومتدفاع ملي» تصميم به آغاز مذاكره با پروس گرفته است، كارگران پاريس و بخش هاي انقلابي گارد ملي تحت رهبري بلانكي شورش مي كنند، تالار شهرداري مركزي را اشغال كرده و در آنجا حكومت انقلابي «كميته امنيت عمومي» را برپا ميدارند. اين كميته در ٣١ اكتبر مانع از اعدام اعضاي حكومت موقت مي شود كه پاره از شورشيان خواهان آن بودند. ١نوامبر: تحت فشار كارگران حكومت ملي قول استعفا و برنامه ريزي انتخابات كمون را مي دهد ـ قول هائي كه تصميم به عملي كردن آن ها را نداشت. پس از آن كه كارگران با اين كلك «قانوني» آرام ميشوند، حكومت با خشونت شهرداري مركزي را مي گيرد و دوباره سلطه اش را بر شهر تحت محاصره برقرار مي كند. بلانكي به اتهام خيانت بازداشت مي شود.

سال ١٨٧١ ادامه دارد.

  Share/Bookmark

آخرین مقالات