اين نوشته بصوت يك يادداشت در يك بحث اينترنتي آورده شده بود۔ فكر ميكنم بعنوان يك بحث مستقل قابل طرح در روزنه باشد۔
وقتي سبزهاي حكومتي٬ صداي آمريكا و بي بي سي ميگويند جنبش ضد جمهوري اسلامي رهبر ندارد منظورشان اينست كه در اين جنبش نفوذي ندارند٬ "رهبري" دست جناح سبز حكومتي نيست ٬ آمريكا و غرب نفوذي در آن ندارند۔ در ثاني٬ بحث رهبري٬ وقتي در يك سطح كلي مانند آيا لازم است يا خير مطرح ميشود بحثي انتزاعي است كه تنها يك جواب دارد: تا وقتي ما از يك جنبش اجتماعي صحبت ميكنيم اين جنبش بنابه تعريف دو جز اساسي دارد٬ سر و بدنه۔ در غير اينصورت بايد ثابت شود كه آنچه در ايران اتفاق ميافتد يك جنبش اجتماعي نيست۔ چيز ديگريست۔
اما وقتيكه صحبت بر سر رهبري چگونه بايد ساخته و تامين شود است اين بحث بيشتر از آنكه تئوريك باشد حاصل يك پروسه عملي است۔ هر كه آستين بالا زد و افتاد جلو ي صف و حرف جنبش را زد رهبري را در دست ميگيرد۔ اين لب مطلب است۔ در همه جا كاربرد و معنا دارد۔
نيروهاي دخيل٬ بدنه٬ را بايد مشخص كرد تا بعد "آستين بالا زدن و حرف جنبش را زدن " هم معناي مشخص پيدا كنند۔ اگر ما ميگوييم اين جنبشي براي آزادي٬ برابري است و بدنه آن را محرومين جامعه تشكيل ميدهند آنموقع بايد ديد كه خود اين بدنه با چه ابزار و اشكالي وارد كارزار ميشود و ما در كجاي آن قرار داريم۔
جنبش ضد جمهوري اسلامي در همين سطح بروز جاريش٬ حضور غير مستمر خياباني رهبري عملي دارد۔ كسانيكه به هر شكل اعتراضات خياباني را سازماندهي ميكنند٬ شعارها را تعيين ميكنند٬ بزنيم و نزنيم را تعيين ميكنند و سيم باكسل مياورند٬ سر و ته صفوف را از گزند بسيجيان در امان نگه ميدارند٬ مسيرها را تعيين يا تغيير ميدهند و خلاصه تمام اجزا لازم براي پيشبر د عملي اعتراضات خياباني ر ا تامين ميكنند۔ اين رهبران عملي بالقوه به ما كه صداي آنها را منعكس ميكنيم تعلق دارند۔
همچنين اين جنبش از نظر افقي رهبري دارد۔عميقا انساني است٬ ضد اعدام٬ براي برابري حقوق زن٬ خواهان عدالت اجتماعئ٬ مخالف سلاح اتمي و۔۔۔است۔ اين افق لزوما بخاطر انسانيت عميق تك تك شركت كنندگانش نيست۔ با توحش روبرو ست و نقطه متقابل توحش انسانيت است۔ بهمين دليل با ما هم افق است و ما نماينده افقشان هستيم۔
جاييكه صغف رهبريت وجود دارد نمايندگي مشخص سياسي و تشكيلاتي آن است۔
حال برگرديم به "محرومين جامعه" كه هنوز عبارتي كلي است۔ ما هم از محرومين سيستماتيك اقتصادي صبحت ميكنيم٬ يعني كارگران٬ هم از محرومين حق تساوي انسانها٬ يعني زنان٬ و هم محرومين فرهنگي٬ يعني جوانان۔ وجه مشترك اين سه كاتگوري تعلق كارگري اكثريت آنان است۔ اين وجه مشترك محل تلاقي جنبش سياسي ضد جمهوري اسلامي با رنگ طبقاتي آن است كه درنتيجه رهبري را كنكرت تر معنا ميكند۔ بنظر من هر كس توانست سكان مبارزاتي كارگران را بدست بگيرد٬ هم ميتواند در خيابان و هم در محل حضور طبقاني آن در محل كار به رهبر آن ارتقا يابد۔ حضور طبقاني كارگر در يك انقلاب الزاميست۔ اين فرض من است۔
براي كسب رهبري در نتيجه هم به رهبران عملي در كف خيابان و كارخانه احتياج است هم به يك حزب كه به آن نمايندگي سياسي دهد۔
جمعبندي كنم٬ مبارزه جاري عليه جمهوري اسلامي در عين حاليكه رهبران عملي در سطوح محلي دارد و در عين حاليكه داراي افق است٬ در داخل ايران از يك بدنه سياسي و تشكيلاتي منسجم در رنج است۔ اين بدنه از دو طريق قابل سازماندهي است و هيچ راه ديگري ندارد: تشكلات كارگري و حزب سياسي۔ ايندو بايد بموازات هم ساخته شوند ۔ اين نه فقط ضرورت فرم دادن به يك رهبري كه اساسا لازمه پيشبر د انقلاب است۔ بدون ايندو احتمال استيصال اعتراضات خياباني٬ و خوانيدن اين دوره از اعتراضات يك احتمال واقعي است۔
مصاف اينست: در جاييكه نه تنها از نظر حقوقي داشتن تشكيلات ممنوع است٬ نه تنها هر تشكلي بشدت با سركوب نظامي روبرو ميشود بلكه كمر خود طبقه را شكانده اند (با لغو كوچكترين تضمين كاري٬ با گرو گرفتن ٦ ماه حقوق) چطور ميتوان معضل تشكل را حل كرد؟ بقولي "بنيه انقلاب كردن" را از كارگر گرفته اند۔ اين عبارت طنزآميز پارادوكس بدون تشكيلات نميتوان رهبري را تثبيت كرد و بدون رهبري نميتوان انقلاب كرد را بيان ميكند۔ چاره چيست؟ شوراهاي موقت ذوب آهن و پتروشيمي بنظر ميايد كه جواب را در خود دارند۔ تنوع تشكليلاتي ميتواند بسيار باشد۔ مهم نفس تشكل است۔ و اين نشد ندارد كه هيچ٬ اساسا پيشروي انقلاب بنظر من در گرو حل معضل تشكل است٬ چه براي پيشبرد مبارزات روزمره براي دريافت حقوق و چه در شكل نمايندگي حزبي براي كارگران۔
*******************************************************
توضيح عكس: ٢ مليون از پنج مليون كارگران يونان از روز چهارشنبه ١٠ مارس اعتصابي را عليه كاهش شديد امكانات زيستي كه از سوي دولت تازه منتخب سوسيال دمكراسي قرار است باجرا درآيد آغاز كردند۔ اين اعتضاب گفته ميشود به الگويي براي اعتراضات مشابه در اروپاي واحد تبديل شده است۔ قدرت كارگران بي انتها ست و ميتواند تمام جامعه را پشت سر خود بسيج كند۔
| < قبلی | بعدی > |
|---|


