
یکی از بینندگان تلویزیون کانال جدید در برنامه زنده "علیه اعدامها در ایران" این نکته را طرح کرده است که اگر بساط اعدام را جمع کنیم، جامعه دچار هرج و مرج می شود!
در پاسخ به این اظهارات لازم است به برخی نکات اشاره شود:
اول/ نخست باید دید دوست ما هرج و مرج را چگونه تعریف می کند و آیا ــ اساسا ــ فقر، بیکاری، عدم پرداخت بموقع دستمزد کارگران و زحمتکشان، تبعیض جنسیتی و محروم کردن بیشتر از نیمی از شهروندان جامعه از ابتدایی ترین حقوق انسانی، فساد، فحشا، اعتیاد و هزار و یک فقر و فلاکت و بدبختی دیگری که جمهوری اسلامی به مردم تحمیل کرده است را هم، هرج و مرج و از نشانه های یک جامعه بهم ریخته می داند یا خیر؟ آیا وضعیت سیاهی که جمهوری اسلامی و تمام حکومت های سرمایه داری دنیا هم اکنون به مردم جهان تحمیل کرده اند، هرج و مرج نیست؟ ، بند و بست ها، دزدی ها و جنایاتی که این حکومت ها هر روزه انجام می دهند با این هدف که حاکمیت سرمایه شان را تداوم ببخشند، چطور؟ آیا بدست گرفتن قوانین مذهبی برای سرکوب، قتل و کشتار شهروندانی که بخواهند به حاکمیت سرمایه ــ آنهم از نوع اسلام سیاسی اش ــ اعتراض کنند، هرج و مرج سیاسی، رسمی و دولتی نیست؟
تمام اینهایی که گفتم، به درجاتی، مشکلات و مشخصات بارز تمام نظام های سرمایه داری است و با این وجود، در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی بگونه ای شدیدتر، وحشیانه تر و در عین حال رسمی تر و سازمانیافته تر اعمال می شوند. در واقع، ساز و کار سرمایه ــ مثلا ــ به نابرابری و تحمیل بی حقوقی نسبت به زنان نیازمند است و حتی در کشورهای غربی هم به این دلیل که تظاد طبقاتی هنوز پایه و اساس مناسبات اقتصادی و اجتماعی جامعه است، این بی حقوقی علیرغم مبارزاتی که بمنظور محدود کردن دولت ها صورت گرفته، هنوز تا حدودی اعمال می شود اما، در ایران جمهوری اسلامی این وضعیت وحشیانه تر و ضد انسانی تر است ــ اول ــ به این دلیل که جمهوری اسلامی مذهب و قوانین و روایات شرعی و فقهی را وارد ساز و کار اداره جامعه کرده است.
دوم/ تجربه سیاسی ــ اجتماعی جوامعی که در نتیجه مبارزات مردم به برخی امتیازات و امکانات اجتماعی دست یافته و اعدام را از سیستم قضایی خود کنار گذاشته اند، نشان می دهد چنین رابطه ای کاملا بر عکس است و لغو مجازات اعدام اتفاقا معضلات و جرم های اجتماعی را به درجاتی کاهش داده است و بااینحال، در پاسخ به اینکه برچیدن اعدام باعث هرج و مرج می شود، فقط نمی توان به ذکر این توضیح اکتفا کرد.
اینطور بگویم که مبارزه و تلاش برای کنار گذاشتن اعدام و سنگسار و قصاص و غیره، از مبارزه برای سایر حقوق اجتماعی و رفاهی جدا نیست. جامعه ای که برای کنار گذاشتن اعدام و سنگسار و کلیه قوانین عقب مانده مذهبی مبارزه می کند، در عین حال، در عرصه های دیگر زندگی اجتماعی و اقتصادی هم با حکومت درگیر است و اساسا مبارزه می کند تا بهتر، مرفه تر و راحت تر زندگی کند. باید به این نکته توجه داشت که در کشورهایی که اعدام کنار گذاشته شده است، مردم ــ در عین حال ــ از یک رفاه و آزادی حداقلی برخوردارند. اتحادیه ها و تشکل های کارگری بطور نسبی آزادند. اعتصاب و اعتراض تا حدودی برسمیت شناخته شده است و دولت ــ در قبال بیکاری و بی مسکنی شهروندان مسئول است. در یک کلام، حکومتی که مجبور به کنار گذاشتن اعدام از ساز و کار قضائی خود شده است، در عین حال، مجبور گشته امکانات دیگری را در اختیار مردم قرار دهد (چیزی که حاکمیت مذهبی ایران به هیچ وجه حاضر به پذیرش آن نیست) و در نتیجه تمام اینها، بطور واقعی، میزان جرم و جنایت هم تا حدودی کاهش یافته است.
سوم/ این نکته را باید در نظر داشت که قضاوت هایی از این دست ــ اساسا ــ در بطن زندگی در شرایط غیرانسانی و مبتنی بر نابرابری سرمایه داری و آن وضعیتی صورت می گیرد که به انسانها تحمیل شده و هدف تمام دستگاه تبلیعاتی و مهندسی افکارش این است تا چنین وانمود کند که کنار گذاشتن ابزارهای سرکوب اجتماعی نظیر اعدام، سنگسار و غیره باعث بی نظمی یا هرج و مرج اجتماعی می شود! بله، چنین تعبیری شاید تبیین درستی از مشخصات یک جامعه سرمایه داری و مبتنی بر نابرابری، استثمار، کار مزدی، انباشت سرمایه، تبعیض جنسیتی و غیره باشد اما به هیچ وجه ویژگیهای جامعه ای را نشان نمی دهد که کلیه جوانان، زنان و مردان شریف و آزادیخواه ایران با شعارهای "کار کودکان، اعدام، سنگسار و قصاص محکوم است" و " رهایی زن رهایی جامعه است" و غیره در صدد ساختنش هستند.
انسانگرایی سیاسی ما کمونیست ها این است که برای خاتمه دادن به تمام این تاریخ کشتار و سرکوب و بی حقوقی و پر از هرج و مرج، ابتدا جامعه را آزاد کنیم. در جامعه ایران و اساسا در تمام جوامع انقلابی، هیچ چیز تغییر نمی کند مگر آنکه جامعه به تمامی آزاد شود. تمامی دستگاههای کهن را ویران کند و آگاهانه دست بکار ساختن جامعه جدید گردد.
حکومتی که برای پاسخگویی به خواست لغو مجازات اعدام، سنگسار، قصاص و کلا جدایی مذهب از دولت و آوردن رفاه و خوشبختی در خور شأن انسان برای تمام شهروندان جامعه روی کار آمده است، در درجه اول، باید تکلیف خود را با رفاه ــ واقتصادیات ــ مردم و آزادی بی قید و شرط آنها روشن کند. باید پاسخ مادی و زمینی به این انتظارات و خواسته های برحق مردم بدهد و دست تمام این قوانین مذهبی را که اساسا بر پایه هرج و مرج و وحشی گری بنا شده اند، از دخالت در زندگی اجتماعی و خصوصی افراد کوتاه کند تا آنگاه ــ تازه ــ دست تمام این سرمایه داران مذهبی و غیرمذهبی رو شده و بطور عملی و اجتماعی نشان داده شود که انسانها گرگ نیستند همدیگر را لت و پار کنند. دولتی که برای پاسخگویی به این خواسته ها روی کار آمده است ــ اتفاقا ــ برای جلوگیری از هرج و مرج، بساط دخالت مذهب در حکومت را جمع می کند و بعنوان ناظر جامعه، مراقب این است که قوانین انسانی جامعه از سوی تمام مردم برسمیت شناخته شده و رعایت شود و ــ در عین حال ــ از این حق برخوردار نیست هر کسی را که دلش خواست، بگیرد و هر اتهامی را بر اساس آیات و روایات مذهبی خودش به او بزند و دست آخر بگوید محارب با خدا یا نماینده خدا بر روی زمین بود و اعدام شد! اعدام، دست حکومت را باز می گذارد تا تمام جنایات، دزدی ها و غارتگری های خود را به این اسم توجیه کند و در ضمن جامعه را همیشه مرعوب و در حال تمکین نگاه دارد. دولت بعنوان دولت، ناظر جامعه است و قوانین جمعی شهروندان جامعه را بمورد اجرا می گذارد و با اینحال، به دولت مربوط نیست چه کسی، چه عقیده ای دارد یا پیرو چه مذهبی است یا اصلا پیرو هیچ مذهبی نیست.
اجازه بدهید اینطور خلاصه کنم که اولا اینطور نیست هر کسی را که جرمی مرتکب شده است، نازش بکنند (چیزی که این دوستمان گفته است) و هیچ کاری با او نداشته باشند. کار دولت این است که جامعه را اداره و قوانین انسانی اش را بمنظور حفاظت از جان و حرمت انسانها بمورد اجرا می گذارد و ثانیا ــ تا آنجا هم که بحث مجازات مجرم مطرح است ــ اعدام در دنیای کنونی مجازات های جایگزین و انسانی تری دارد و بخصوص با پیشرفتهایی که در عرصه های مختلف پزشکی و روانشناسی حاصل آمده، بهتر و علمی تر می توان شخص مجرم را مورد مداوا قرار داد، به پرورشش پرداخت، آگاهش کرد و به آغوش جامعه بازگرداند. جان آدمی محترم و مقوله ای غیرقابل بازگشت است. جامعه، هر مشکل، معضل یا درد اجتماعی که دارد، فقط به خود جامعه مربوط است و رفع آن با مبارزه و تلاش برای برخورداری انسانها از رفاه در خور شأن و آزادی بی قید و شرط و لغو کلیه قوانین عقب مانده و ارتجاعی مذهبی امکانپذیر است نه با گرفتن جان انسانها بمنظور ایجاد ارعاب و تهدید و سرکوب مردم.
اعدام، ابزار سرکوب، تحمیل بی حقوقی و وسیله ای است که حکومت مذهبی ایران با توسل به آن دزدی و جنایت خود را توجیه می کند. این، خود همین آخوندها و آقازاده های جنایتکار و مفتخورشان هستند که فقر و بدبختی و بیکاری و در نتیجه معضلات اجتماعی پیامد آنها را به جامعه تحمیل کرده اند. این خود قوانین ارتجاعی، ضد شادی و زندگی و ضدانسان جمهوری اسلامی است که انسانها را در لابلای زنجیرهای سود سرمایه گرفتار ساخته، امکان یک زندگی سالم و انسانی را از آنها دریغ داشته و بجان همدیگر انداخته است. جامعه ایران می تواند و این آمادگی و ظرفیت را دارد که یکبار برای همیشه از شر تمام این بساط قتل و کشتار و جنایت مذهبی رها شود و بر ویرانه های آن یک جامعه انسانی و عاری از اعدام، سنگسار و قصاص را بنا کند. فقط باید این جانیان را پایین بکشد. بساط جنایت و غارت مذهبی شان را جارو کند و دستهای کثیفشان را از دخالت در زندگی مردم کوتاه سازد.
| < قبلی | بعدی > |
|---|


