مسائل
مبرم انقلابِ
درحال تکوين
( بخش
چهارم )
4 .
جناح ملی
گرايان :
از
جناح ديگری در
اپوزيسيون که
بايد نام برد
جناح ملی
گرايان می
باشد .
مقوله ملت و
مليت از
زوايای مختلف
در طول تاريخ
معاصر ايران مورد
بحث بسياری از
روشنفکران و
متخصصين علوم
اجتماعی قرار
گرفته است .
برخی به ملت و
مليت بهای
فراوان داده
اند و برخی
ديگر آن را بی
ارزش و محصول استعمار
سرمايه داری
دانسته اند .
در اين بررسی
سياسی هدف ما
وارد شدن به
بحثی نقدی به
نظرهای ارائه
داده
شده تا به
امروز نيست .
ما ملت و مليت
را با توجه به
آنچه در حال
حاضر در جهان
ميگذرد از دو
جنبه فردی و
سياسی آن مورد
نگرش قرار
ميدهيم .
از لحاظ
سياسی ملت را
گروهی از مردم
ميدانيم که
تحت قوانين
اساسی و
ساختار سياسی
يکسان و
همانند زندگی
ميکنند . اين
گروه از مردم
ميتوانند به
زبانهای
مختلف سخن
بگويند ,
عادات و رسوم
مختلف منطقه
ای داشته
باشند ,
مشکلات و
مسائل منطقه
ای را
بصورتهای
مختلف حل کنند
, از لحاظ جغرافيايی
درکنار هم و
يا دور از هم
باشند ,
ميتوانند
ساختار
اجتماعی
متفاوتی
داشته باشند ,
دست آوردهای
قومی و منطقه
ای متنوعی را
نگهبانی کنند
و حتی در برخی
موارد ساختار
سياسی کلی
حاکم بر خود
را نيز تغيير
بدهند .
قوانين ملی , در صورتی
که ساختار
سياسی حاکم
دموکراتيک باشد , از جانب
مجمعی که
متشکل از
تمامی
نمايندگان اجزاء
در برگيرنده
اين گروه از
مردم است (
مجلس , شورا و
يا هر نامی
ديگر ) با
هماهنگی با
تمام مناطق و
با در نظر
گرفتن منافع
کلی ملت تصويب
و به اجرا در
می آيند . و البته
اين قوانين
مافوق تمامی
قوانين محلی
بوده و به
تمام اجزاء
ملت اعمال
ميگردد و نيروهای
مسلح نظامی و
غير مسلح
اجتماعی از جان
و مال تمامی
آحاد آن ملت
دفاع ميکنند .
بدين ترتيب
مسئله مليت از
لحاظ سياسی از
قوميت و
محدوده
جغرافيايی
جدا ميگردد و
به گروهی از مردم
اشاره دارد که
بر اساس
قوانين اساسی
و ساختار
سياسی يکسان و
همانند
زندگی ميکنند
. کشور ما هم
درتعريف بالا
قابل گنجاندن
و مورد بررسی
ميباشد .
از
لحاظ فردی
شايد بتوان
گفت که هر
فردی تعريف و
احساس خود را
در اين مورد
دارد . افرادی
هستند که
تمامی جهان را
به چشم يک خانواده بزرگ
ميبينند و
افرادی هستند
که محل سکنا
(محدوده ای
جغرافيايی) و
يا قبيله و يا
زبان خود را
سرحد تمايز
خود از ديگران
ميدانند .
اينکه قومی و
يا بخشی از يک
قوم و يا گروه
اجتماعی
بخصوص آيا
ميخواهد خود
را جزئی از يک
ملت بمعنای
سياسی آن
بداند و يا
ملت جديدی را
بوجود آورد ,
با ساختار
سياسی و قانون
اساسی متفاوت
, خود مقوله
ايست که سرچشمه
بسياری از
ناآرامی ها
درجهان بوده
است . در واقع
ساده ترين فرم
اين نوع جدايی
خواهی بر اساس
قوميت ,
محدوده
جغرافيايی و زبان
است . نوع
بالاتری که
قابل تصور است
ولی حداقل درحال
حاضر بسيار
مشکل در
اجراست اين
است که صرفنظر
از قوميت ,
زبان و محدوده
جغرافيايی
گروهی از مردم
با افکار و ايده
آل های مشترک
خواستار
جدايی سياسی
گردند . برای
روشن شدن
موضوع ميتوان
به مثال اديان
مختلف در يک
جامعه که
هرکدام قوانين
متفاوتی را به
پيروان خود
ارائه ميدهند
نگاه کرد . در برخی
جوامع به برخی
از اين قوانين
از لحاظ مدنی ,
چه اين کار از لحاظ
اجتماعی صحيح
باشد و يا نه ,
احترام
گذاشته ميشود
مانند قوانين
ارث و امثالهم
. اگر فردی
بتواند , به
هرصورتی , بين دو
شق مليت
ازجنبه فردی و
سياسی آن
سازگاری ايجاد
کند آنگاه خود
را جدا از
سايرين
نميبيند وگرنه
در تضاد دائم
با مقوله ملت
به معنای
سياسی آن خواهد
بود . در برخی
موارد
بررسيهای
تاريخی , زبان
شناسی و
فرهنگی به حل
مسئله مليت از
لحاظ فردی و
احساسی , درهر راستا
که نتيجه آن
باشد ,
ميتواند کمک
کند . برای
مثال آيا جای
تعمق نيست که
چرا در منطقه
آذربايجان که
مردم به زبان
ترکی خو گرفته
اند بندرت
ميتوان نام
شهری را پيدا
نمود که منشا
ترکی داشته باشد
؟ چگونه است
که اکثر قريب
به اتفاق مردم
ساکن
آذربايجان
نامهای
ايرانی بر
فرزندان خود
ميگذارند و نه
نامهای ترکی ؟
چگونه است که
مظهر ملی
آذربايجانی
ها ( و همينطور
تمامی
ايرانيان )
بابک خرمدين و
همسر قهرمانش
بانو با
نامهای ايرانی
و دين ايرانی
بوده و به يک
پيامبر زن
ايرانی (خرمک
بر اساس برخی
شواهد تاريخی )
معتقد بوده
اند ؟ حتی
افرادی معتقدند
که آشوزرتشت ( و
يا يکی از زرتشت
ها ) پيام خود
را درکنار
درياچه
اروميه به
مردم رساند .
چگونه است که
زبان کردی
نزديک به زبان
پارسی ميباشد
که زرتشتيان
ايران از آن
نگاهبانی
ميکنند ؟
چگونه است که
در اسطوره های
ايرانی از « اکراد »
و «
الوار » که از دست
دژخيمان ضحاک
جان بدر بردند
بعنوان پايه
گذاران اقوام «
کرد » و « لر
» نام
برده شده است؟
چگونه است که
در زمان
تيمورلنگ بنا
بر نوشته صريح
خود او مردم
سيستان با
قامتهای تنومند
که وی را شگفت
زده کردند , خود
را « ايرانی »
خوانده و به
وی گفته اند
که مردان آن ديار
فقط در سپاه ايران و برای
ايران حاضر به
جنگ هستند ؟
بررسی و بحث
در اين موارد
را به
پژوهشگران در اين
حيطه واگذار
ميکنيم ولی از
ديدی واقع
بينانه می
بينيم که
گروهی از
بشريت , « ملت » ی را از
جنبه سياسی ( و در
زمان
حکومتهای
ملوک
الطوايفی از
لحاظ فرهنگی و
اعتقاد به
پيشينه يکسان )
در ايران
تشکيل داده
اند که در طول
تاريخ خود با
وجود تخريب
های فرهنگی ـ
اجتماعی و جدايی
اندازيهای
خوديها و يا
ناخوديها ,
همواره
نگذاشته است
که تعبير و
تفسيرهای
فردی و احساسی
موجب نابودی
اين « ملت » گردد .
جـنبش مـلی
گـرايی بـطور
کلی درجهان
بصورت مبارزه
با قدرتهای استعماری
بتوسط مردم
تحت استعمار
آغاز شد . ملی
گرايی در بطن
يعنی اينکه
اگر منافع ملی
درمقابل
منافع بيگانه
قرار گرفت
بايد منافع ملی
را حراست کرد .
اين تعريف در
بطن خود
الزاما مفهوم
مردمی بودن
اين حرکت را
با خود بهمراه
نمی آورد . ولی
زمانی که در
کنار آن
برقراری يک
حکومت جمهوری
با خصلتی
دموکراتيک و
مردم سالار ,
حراست از
فرهنگ و هنر
ملی , حفاظت از
تماميت ارضی , تامين
آزاديهای
فردی و
اجتماعی و تامين
رفاه اجتماعی ,
و تقسيم
عادلانه ثروت
را بعهده می
گيرد , اين حرکت
آنچنان جاذبه
و ريشه ای
بخود ميگيرد
که ساير حرکت
های آزاديخواهی
را تحت الشعاع
خود قرار
ميدهد . در
چنين قالبيست
که ملی گرايان
نبض حرکات آزاديخواهانه
را ميتوانند
در دست بگيرند
.
جنبش
ملی گرايی
درتاريخ
معاصر ايران
با نام زنده
ياد دکتر مصدق
پيشوای ضد
استعماری
ايران عجين
بوده است و هم
اکنون نيز
دانشجويان و
نسل امروز
ايرانی در
حرکات
آزاديخوانه
خود عکسهای او
را حمل ميکنند
و رهنمودهای
او مشعل راه مبارزه
و جنبش ملی
امروز شان می
باشد . در
مقابل افرادی
هم هستند که
از حرکت وی در
برخی موارد
ايراد
ميگيرند ولی
بايد حرکت وی
را در قالب
تاريخی آن
مورد بررسی قرار
داد و در
مجموع نگريست
که تاثير آن
حرکت بر روی
مبارزات
آزاديخواهی
در ايران
چگونه بوده
است . بدون شــک
حرکت دکتــر مــصدق
تاثير به ســزايی
در بيدار کردن
اذهان مردم در
برابر سو ء
استفاده های
قدرتهای
استعماری و
ديکتاتوری داخلی
داشته است تا
آنجا که نام
او و ياران از جان
گذشته اش هنوز
جاری بر
بسياری
لبهاست و همچنان
نام وی با
جـنبش ملی و
آزاديخواهی
عجين اسـت . ما
بـر او و
يـاران هــمرزمش
درود مـيـفرسـتيم
. درتاريخ
معاصر ما
شخصيتهای ملی
گرا کم نبوده
اند و بجاسـت
که از داريوش
و پروانه فروهر
نيز ياد کنيم
که جان خود را
نثار شکوفا نمودن
نهال آزادی در
ايران نمودند
. کمتر کسی باور
ميکرد که رژيم
اسـلامی
بتواند به
چنين جنايت
هولناکی
درمورد دو
سمبل
آزاديخواهی
ملی ايرانی
دست بزند . ولی
متاسفانه
ديديم که از
رژيم اسلامی
ميتوان هر
جنايتی را
انتظار داشت .
بايد از آنها
که به اميد
اصلاح اين
رژيم نشسته
اند پرسيد که
رژيم اسلامی
ديگر چکار بايد
بکند که شما
متوجه شويد و
قبول کنيد که
اين رژيم قابل
اصلاح نيست ؟
البته اگر انسانيت
برای شما مهم
و معيار سنجش
باشد !!!
ملی گرايی
و ملی گرايان
با توجه به
تعريفی که از
آن داديم
ميتوا نند
بهترين شانس
را در انسجام
دادن به حرکات
مردمی و در
نهايت سهمی
بسزا در
سرنگونی رژيم
اسلامی و پس
از آن ارائه
يک رژيم
دموکراتيک که
مورد قبول
اکثريت
ايرانيان
باشد را
داشـته
باشـند . ايـن
به اين معنا
نيست که ملی
گرايی سرحد
رفرمهای
اجتماعی
درآينده
خواهد بود , بلکه با
در نظر گرفتن
بسياری
فاکتور ها
بنظر ميرسد که
اين حرکت
درحال حاضر
بهترين شانس
برای موفقيت
را در ميان
مردم دارد .
اينکه آيا
جنبش ملی
گرايی و در
واقع ملی
گرايان در
قالب
سازمانهای
سياسی درحال
حاضر انسجام
لازم برای
اينکار را
دارند مقوله
ايست که بايد
با دقت و با
صراحت به آن پرداخت
.
مشکل ملی
گرايان
در حال حاضر
نه عدم وجود
طرفدار و نه
عدم درک مردم
از اين حرکت و
نه عدم
استقبال مردم
از آن است .
مشکل اينجاست
که اکثر پيش
قدمان اين
حرکت پس از
جنبش دکتر
مصدق به بی
حالی مزمنی
مبتلا شده اند
و فقط عده
قليلی
توانستند با
درد و رنج اين
پرچم را تا
حدودی بر
افراشته نگاه
دارند . ديکتاتوری
رژيم سلطنتی
را ميتوان در
اين مورد سرزنش
نمود ولی
چگونه است که
گروههای چپ
مذهبی و غير
مذهبی
توانستند خود
را درجامعه جا
بيندازند و
ملی گرايان
نتوانستند ؟
دراين ميان
نفوذ فلسفه
کمونيست و
ايده آل گرايی
در بين جوانان
و روشنفکران
که جنبش ملی
گرايی را تحت
الشعاع خود
قرار داد بدون
شک فاکتور
مهمی بود . ولی
از عامل ديگری
هم ميتوان نام
برد .
شايد مشکل در
اينجا بود که
بسياری از
رهبران ملی
گرا پس ازجنبش
دکتر مصدق از
تحصيل کرده ها
و برخی از
خانواده های
مرفه
بوده اند و
تقريبا همگی
از سطح زندگی
مناسب و
بالايی
برخوردار
بودند . اين
گونه افراد
تنها زمانی دست به
اعتراض
ميزنند که مطمئن
باشند مشکلات
جدی برايشان
فراهم نميشود
. بسياری از اين
افراد بهترين
زندگيها را
برای فرزندان
خود بخصوص در
اروپا و
آمريکا درست
کرده اند و در
عين حال پشت
عنوانهای
تحصيلی خود
پنهان و آن را
وسيله فروختن
برتری خود به
توده ها نموده
اند . اين نسل
از ملی گرايان
قدرت و شرايط
لازم برای
تربيت
جوانانی که
اين نهضت را
به پيش ببرند
نداشته و
ندارد و برخی
نهايتا دوران
کهولت را به
گردهمايی های
چای و شيرينی
خوری درکافه
های اروپا و
آمريکا
سرکردند و يا
سر ميکنند , و
يا در داخل
ايران با سکوت
به حفظ منافع
خود
ميپردازند .
تشکل هايی هم
که بسياری از
اين رهبران
بوجود آوردند
تنها پناهگاهی
برای احساس
غرور نمودن
خود اين افراد
بود , و هنوز
نيز هست , تا
سنگری
مبارزاتی
برای احقاق
حقوق مردم !!! در اين
ميان ـ صد
البته ـ
استثناهايی
چون داريوش و
پروانه فروهر
بودند که مال
و جان خود را
نيز در اين راه نثار
نمودند .
بطور
کلی
سازمانهای
سياسی ای که
امروز پرچمدارجنبش
ملی گرايی
ميباشند گرچه
درصحنه حضور دارند
ولی مسلما
حرکتشان
بسيار ضعيفتر
از آن است که
ميتواند باشد
. درطی
چندين سال
گذشته بوجود
آمدن چندين
گروه ملی گرا
و يا سوسيال
دموکرات با
خصلت ملی گرايی
موجی نوين را
در اين حرکت
ايجاد نموده
که ميتواند
انسجام اين
حرکت را به آن
باز گرداند .
البته برخی
گروهها هم که
در واقع
خواستار
بازگشت سلطنت
به ايران
ميباشند با
عناوينی چون «
مشروطه پارلمانی
» نيز چنين
ادعايی
ميکنند که
بايد حساب
آنها را جدا
از حرکت ملی
گرايی دانست .
امروز
بروشنی قابل
درک و احساس
است که حرکتهای
مردمی بيشتر
به اين سمت
جهت گيری
نموده اند . و
صدای ايسم های
مختلف در مردم
بسيار ضعيفتر
از مقوله های
ملی گرايی که
به آنها اشاره
شد ميباشد .
ملی گرايی
بسيار قابل
فهم تر از
فلسفه کمونيست
برای توده
مردم است و در
عين اينکه به
مذهب مردم
احترام
ميگذارد ولی
درپی ايجاد
حکومت مذهبی و
اين که اين و
يا آن دين آيا
سرآمدتر از
فلسفه های
اجتماعی شناخته
شده اند نيست .
به احتمال
زياد اين نوع
بينش سياسی
است که مردم
به آن رای
خواهند داد و
خواهند گرويد
و نهايتا برای
گذران به قبول
فلسفه و راه
حل های برتر
اجتماعی در
جامعه آينده ,
اين حرکت
مانند يک پل و
يا يک گذرگاه
عمل خواهد
نمود . برخی از
گروهها که با
اين فلسفه حرکت
خود را آغاز
ننموده
اند امروز
بدون شک خود
را به نوعی به
آن پيوند ميدهند
تا حمايت مردم
را بدست آورند
و حتی اينکه اعضا
و طرفداران
خود را از دست ندهند .
در نظر ما
گروههای مـلی
گرا بـايد بـدون
شک جزئی و
عضوی فعال در
جنبش همبستگی
ملی باشند . از
آنان انتظار
ميرود که بنقش
تاريخی خود با
چشمی بازتر
نگاه کنند و
برنامه های
ملی و قابل
اجرا که تقسيم
ثروت و قدرت
را مد نظر داشته
باشد پيشنهاد
نمايند .
همينطور بايد
حضور بيشتری
در جنبش های
دانشجويی ,
فرهنگی ,
کارگری
و ساير اقشار
توده مردم
داشته باشند .
....... ادامه
دارد
ـ برای
مطالعه اين
بخش و بخشهای
پيشين اين مقاله
, به اين صفحه
اينترنتی
مراجعه کنيد :
http://www.ashti.org/03/mobram.htm
جنبش
آشتی ملی
12 دی
ماه 1381