با سلام

 

روز يكشنبه, مورخ26/8/81,دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي (واقع در سعادت آباد):

قرار بود كه ساعت 10 صبح جلوي درب دانشگاه(حقوق و علوم سياسي علامه)وسيله نقليه براي بردن

دانشجوهابه محل تجمع حضور داشته باشد,ساعت از 10 گذشت و از ماشين خبري نبود.رفتيم انجمن اسلامي

دانشگاه و علت را جويا شديم,گفتند چون تجمع ساعت 12 است قرار شده ساعت 11:30ماشين بياد.ساعت

11:30شد و دو تا ميني بوس آمد و بعد از چند دقيقه رفت, تا ساعت 12 شد و از ماشين خبري نشد. متوجه شديم كه ((بسيجي ها))ميني بوس ها را رد كردند, در نتيجه بچه ها رفتند (پارك سوار بيهقي)و اتوبوس اجاره

كردند وآمد ند دنبال ما.و رفتيم به سمت دانشگاه ادبيات.

ساعت 12:25 رسيديم دانشگاه ادبيات,حدود 1500 نفري آنجا بودند.ساعت 12:30بسيجي ها و دانشجو هاي

دانشگاه امام صادق وارد محوطه دانشگاه شدند و درگيري لفظي آغاز شد.بچه ها شعار هايي نظير :""چه كابل ,چه تهران,مرگ بر طالبان""و...ميدادند و بسيجي ها صلوات  ميفرستادند و ميگفتند "مرگ بر منافق"و...

درگيري لفظي بالا گرفت و براي اينكه وضع بدتر نشود همه به سمت سالن تربيت بدني حركت كردند.

ساعت 11:45 وارد سالن تربيت بدني شديم(البته بعد از مخالفت هاي فراوان)چون كه درهاي سالن كشويي

بود و بسيجي ها داخل سالن بودند و با توجه به روحيه ي وحشيگري كه در آنها سراغ داشتيم امكان اين را

ميداديم كه درگيري و زدو خورد پيش بيايدو درها بسته شود و همه داخل سالن گير بيفتند.و در ضمن تريبون آزاد  بوده و تأثيري كه حرفها در فضاي آزاد دارد بيشتر از محيط بسته است .در هر حال بچه ها داخل شدند

و  قرار شد بيرون هم بلند گو بگذارند كه كساني كه داخل نيامدند در بيرون به صحبت ها گوش كنند.ساعت

12:55 يكي از حقوقدان هاي دانشگاه علامه پيرامون حكم صادره درباره آغاجري آغاز شد.بعد از اتمام سخنراني ايشان قرار شد ,رييس انجمن اسلامي صحبت كند كه حدود ساعت 13:50 درگيري شروع شد و

برنامه قطع شد و كار به زد و خورد كشيد به نحوي كه بلند گو ها را شكستند و ميز را  شكستند و...

در سالن پلاكارد هايي دست بچه ها بود كه روي آنها اين مطالب به چشم ميخورد:(دهانمان را بستند,اعمالمان

را تحت نظر گرفتند,اما قلبهاي ما سکوت را نمي پذيرد.)و(حقايق را بگوييد و مردم را آگاه سازيد و بدانيد كه

كشته خواهيد شد.)و(زنداني سياسي آزاد بايد گردد.)و....

بعد از زدو خورد بچه ها از سالن خارج شده و به سمت بالاي حياط دانشگاه حركت كردند وحلقه اي تشكيل داده و شروع به سرود خواندن كردند(يار دبستاني من)و...,بسيجي ها هم در پايين جمع شده ودند و ميگفتند:(واي اگر رهبرم حكم جهادم دهد‍‍‍‍‍‍‍‍‍!!!!!(جالب اينجا  بود كه اينها كه همه دم از سادگي وقناعت ميزنند همه "موبايل" داشتند,مثل اينكه منتظر بودند رهبرشان زنگ بزند و حكم جهادم دهد‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍!!!!!!!!!!!

كم كم به طرف حلقه اي كه بچه ها تشكيل داده بودند ميامدند و عده اي هم دور بچه ها را گرفتند.ولي نزديك هاي ساعت 15 كم كم همه متفرق شدند و به سمت در خروجي حركت كردند.بيرون مملو از نيروي انتظامي بود در هر حال بدون هيچ مشكلي همه به سمت دانشگاه هاي خودشان رفتند.

 

روز دوشنبه,27/8/81,دانشگاه صنعتي شريف(خيابان آزادي):

دانشگاه هيچ وسيله نقليه اي در اختيار دانشجويان قرار نداد‍!بسيجي ها كه همه به سمت دانشگاه شريف رفته بودند به محض اينكه شنيده بودند بچه ها كلاس نرفتند و ميخواهند به دانشگاه شريف بروند و در دانشگاه هم

سرود هاي (يار دبستاني من و اي ايران ...)پخش ميشود  خودشان را به دانشگاه رساندند. با مترو به سمت دانشگاه شريف حركت كرديم.ساعت 13 به آنجا رسيديم وحدود 2000 نفري آنجا بودند.و تمام خيابان پر از پليس و گارد ويژه بود.عده اي در حياط و عده اي در سالن تربيت بدني بودند.داخل سالن حسين رضوي فقيه داشت صحبت ميكرد. در سالن هم روي پلاكارد هاي دست بچه ها اين جملات به چشم ميخورد)) آنچنان خادم

و خاین به هم آميخته اند    كه جدا كردنشان كار خداوندان است))و ((استقلال ,آزادي,جمهوري مردمي))و...

حدود ساعت 14 بود كه بسيج با اصرار فراوان خواست كه پشت تريبون برود و صحبت كند,به هر صورت تريبون را بدست گرفت و 00:15 حرف زدندكه حرفهايشان با سرود خواندن بچه ها (يار دبستاني من) قطع شد. بعد دانشجو هايي از دانشگاه هاي مختلف پشت تريبون آمدند و صحبت كردند.

حدود ساعت 14:30 كه  من داشتم از دانشگاه  خارج ميشدم , صداي داد و فرياد   و زدو خورد  شنيده ميشد.

و طبق گفته بچه ها درگيري شديدي بوجود آمده بوده است.

دنيا بدون فرا خوان سوسياليسم,

بدون اميد سوسياليسم و"خطر"سوسياليسم,

به چه منجلابي بدل مي شود.

 

 

به اميد موفقيت,زنده باد سوسياليسم.

                       

                                                      بهار  را د