اسپاما
(اطّلاع رساني
سازمان
پيشگامان
آزادي ملّت
ايران)
تاريخ: ۰۵ / ۰۹ /
۸۱
ساعت: ۱۴ : ۲۲
موضوع: گزارش
عنوان: مراسم
يادبود
سالروز شهادت
داريوش و پروانة
فروهر در
اهواز
تهيه كننده: -
--------------------------------------------------------------------------
روز يكشنبه
سوّم آذرماه،
به همّت
سازمان پيشگامان
آزادي ملّت
ايران (سپاما)
مراسم پرشكوهي
بمنظور
بزرگداشت ياد
و خاطرة
سرداران بخون خفتة
نهضت ملّي
ايران
روانشادان
داريوش و پروانه
فروهر، با
سخنرانيهاي
رامين ناصح،
دكتر پرويز
ورجاوند،
دكتر مجيد
الهامي، احمد
عبدالحسينيان،
دكتر ابراهيم
ميراني و دكتر
عليرضا
اقبالي و
پيامي از بانو
«پرستو فروهر»
در اهواز
برگزار گرديد.
در اين مراسم،
پس از صرف
افطار و اجراي
سرودهاي ملّي
و ميهني، مجري
جلسه رئوس
برنامه را اعلام
كرده و سپس
همفرياد
رامين ناصح
دبير سپاما و
مسئول
سازمانهاي جبهة
ملّي در
خوزستان،
سخنان خود را
چنين بيان كردند:
«بنام خداوند
جان و خرد
خونخواري
ضحّاك در اين
ملك فزون گشت
كو كاوه كه
چـــرمي به سر
چـــوب
برآرد؟!
با درود به
شما دوستان و
همفريادان،
پويندگان راه
آزادي و
سرفرازي
ايران زمين.
البته من معمولاً
در همايشهايي
كه از طرف
سازمان
برگزار ميشود
صحبتي نميكنم،
بدليل اينكه
وقت جلسات
محدود است و
من هم بيشتر
مينويسم، لذا
ترجيح ميدهم
در نشستهايي كه
برگزار ميشود
وقت را براي
ساير عزيزان و
خصوصاً
اساتيد
محترمي كه
دعوت ما را
ميپذيرند، بگذارم.
ولي امروز به
دليل اينكه
سالروز تاسيس
سازمان هم
هست، دوستان
بسيار اصرار
كردند كه سخني
بگويم و من هم
عليرغم
كسالتي كه دارم،
فرمانشان را
اجرا ميكنم و
چند كلمهاي
عرض ميكنم.
در مورد مقام
و شخصيت و
انديشه و روش
و منش شهيدان
داريوش و
پروانه فروهر
و نقش بسزاي
آنها در
مبارزات
آزاديخواهانة
ملّت ايران،
سخنها گفته
شده و
مصاحبهها و
كتابها و مقالات
متعدّدي
منتشر شده.
لذا بنده در
اين كوتاه سخن
تنها به ذكر
دو نكته
ميپردازم و
رشتة كلام را
به دست اساتيد
گرانمايه
ميسپارم. نكته
اوّل درباره
ضرورت اهميت
دادن به اين
واقعه دهشتناك
تاريخي يعني
قتل ددمنشانه
فروهرها و
برگزاري
مراسمهايي از
اين قبيل است.
به عقيده من،
ضرورت اهميت
دادن به واقعه
يكم آذرماه ۷۷
در اينست كه
ريشة تمامي
فلاكتها و
نگونبختيهاي
جامعة ما و
جوامع جهان
سوّم را بايد
در جهل و
ناآگاهي،
تعصّب و پس
ماندگي
فرهنگي دانست.
روانشادان
داريوش و
پروانه فروهر
اوّلين
قربانيان
عفريت جهل و
تعصّب و خشونت
نبودهاند و
يقيناً آخرين
آنها هم
نخواهند بود.
بنابراين
براي اينكه
چنين وقايعي
در آينده تكرار
نشود، وظيفه
ما بعنوان
مدّعيان
روشنفكري، مبارزهاي
ريشهاي و
بنيادين با
جهل و بنيادگرايي
و تلاش در جهت
ايجاد يك
«رستاخيز
فرهنگي» در
جامعه است كه
سنّت زدايي و
حركت بسوي
مدرنيته يكي
از مؤلّفههاي
آنست. ما بايد
در روند تبديل
«دين
فقاهتي-حكومتي»
كه مستلزم
تعصّب و خشونت
و محدود كردن
آزاديها و
پايمال كردن
حقوق بشر است،
به «دين
اخلاقي-عرفاني»
كه تضمين كننده
امنيت و آزادي
و معنويت و
حافظ بنيانهاي
اجتماعي است،
تا جايي كه
ميتوانيم تاثيرگذار
باشيم. كه اين
البته بحث
مفصّلي ميطلبد
كه من به
اختصار بيان
كردم.
نكته دوّم
اينست كه قتل
فروهرها ضربة
مهلكي بر پيكر
ملّيون ايران
به شمار مي
رود كه هرگز التيام
پذير نيست.
ولي جبهة ملّي
ايران در طول چند
دهه فعّاليتش
نشان داده كه
هرگز اهل
مقابله به مثل
و انتقامجويي
و خون طلبي
نيست و ما، چه
امروز كه به
دليل
انديشههايمان
مطرود دستگاه
حكومت هستيم،
و چه در
«حاكميت ملّي
فردا» هرگز با
جرياني كه
پديد آورندة
اين وقايع
هولناك بوده
با زبان
خودشان صحبت
نميكنيم. چرا
كه به فرموده
حضرت حافظ:
«خون به خون
شستن محال آمد
محال» و به
فرموده عيسي
مسيح: «آتش به
آتش خاموش نميشود،
وليكن به آب...!»
در پايان،
سالروز
بنيانگذاري
سازمان پيشگامان
آزادي ملّت
ايران در يكم
آذرماه ۸۰ را
به كلّيه
همفريادان،
اين جواناني
كه ققنوسان برخاسته
از خاكستر
ديروز هستند،
تبريك عرض
ميكنم. بيش از
اين وقت
دوستان را
نميگيرم و
رشتة كلام را
به دست استاد
فرزانهام
جناب آقاي
دكتر ورجاوند
ميسپارم.»
سپس دكتر
پرويز
ورجاوند، عضو
هيئت رهبري و
سخنگوي جبهة
ملّي ايران و
از همرزمان
ديرگام داريوش
فروهر، كه
بدليل
محدوديتهايي
كه براي سپاما
وجود دارد،
بصورت تلفني
براي حاضران
سخنراني
ميكردند، ضمن
اشاره به
اينكه قتلهاي
زنجيرهاي
محدود به پنج
تن نبوده و
جمع پرشماري
از روشنفكران
و دگرانديشان
را دربرميگرفته
است، بيان
داشتند:
«سرانجام پنج
تن آخرين يعني
شادروانان
فروهر و
پروانة
فروهر، مختاري
و پوينده و
شريف، ۵ نفري
بودند كه
مسئله را به
اورژانسيترين
وضع خودش براي
ملّت ايران درآوردند،
اين مجموعه
اقداماتي كه
بخشي از قدرتمداران
در ساماندهي
آن دخالت
داشتند همه در
اين مسير صورت
گرفت تا
مبارزه شود با
پديدة آزادي
انديشه و در
فضاي باز
تفكّر كردن،
تفكّر را بر
زبان آوردن،
تفكّر را در
قلم جاري كردن
و جامعة ايران
را از حالت
انجماد گذشته
بيرون آوردن و
پويايي به
فرهنگ ايران
دادن، و پويايي
دادن به ملّتي
كه در سرزميني
زيست كرده است
و زيست ميكند
كه از امكانات
و بضاعتهاي
فراواني
برخوردار است
كه اين ملّت
بتواند در
تعيين سرنوشت
خودش نقش
آفريني كند،
قادر بر اين
خواهد بود كه
اين سرزمين را
بار ديگر به يك
قطب توانمند
جهاني تبديل
كند. من براي
آنچه ميگويم
بعنوان دليل و
مدرك ميتوانم
اثبات كنم كه
ميشود گفت
تثبيت
جريانهاي
استعماري در سراسر
جهان در واقع
بدنبال سلطة
استعمار بر
سرزمين ايران
توانست
موقعيت يابد.
يعني تا آن
زمان كه ايران
مستقلّي وجود
داشت، در پهنة
آسيا يك قدرت
نقش آفريني
بود، چه در آن
دوراني كه
بعنوان يك
ابرقدرت بود
در دوران پيش
از اسلام، و
چه آن دوراني
كه حتّي پس از
اسلام در چند
مرحله توانست
به قدرت
بالايي دسترسي
پيدا كند و
شاهنشاهي و
اميراطوريهايي
را در دوران
قرن ۵ و ۶
بوجود آورد.
در دورة آل
بويه توانست
قدرت فراواني
بوجود بياورد
و در دورة صفويه
توانست خودش
را از زير بار
تجاوزهاي پي در
پياي كه از
شرق، شمال و
غرب و جنوب بر
اين مملكت
صورت ميگرفت،
بتواند خودش
را حفظ كند و
بعنوان يك
دولت مقتدر در
منطقه حضور داشته
باشد، اين
سرزمين
ميبايست از
توش و توان ميافتاد
تا بتوانند
حول و حوش دو
قرن از توان بياندازندش
و سلطة
قدرتمداران
استعمارگر بر
سرتاسر پهنة
آسيا تثبت
شود.»
دكتر ورجاوند
افزودند:
«وقتي خوب
نگاه ميكنيد،
ميبينيد در
طول اين دو
قرن شما شاهد
تبلور يك حركت
فرهنگ ساز
توانمند
نيستيد. ملّت
ايران بجاي
اينكه بتواند
آفرينندة
فرهنگ باشد،
يا چون گذشتة
ديرين خودش
قدرت اين را
داشته باشد كه
دريچههايش را
بسوي فرهنگ
جهاني
بگشايد، ولي
هيچگاه مقلّد
نباشد،
فرهنگي را
بگيرد در خودش
هضم كند و... شما
ميبينيد كه در
طول اين
دورانها ملّت
ايران ملّتي
پويا بود و در
قبال تمام
تجاوزگريها
با توانمندي
هرچه بيشتر
توانست روي
پاي خود
بابستد و با
قدرت بتواند
به بازسازي
ويرانيها
بپردازد. شما
شاهديد كه بعد
از يورش مغول
و آن حركت
ويرانگري كه
شهرهاي
ميليوني
ايران را به
نابودي
كشانيد، ملّت
به فاصلة كمتر
از دو-سه دهه
توانست بصورت
يك نيروي
توانمند مطرح
بشود و اين
توانايي را از
طريق قدرت فرهنگي
بدست آورد.
بنابراين
قدرت فرهنگ در
جوامعي
ميتواند
تبلور پيدا
بكند كه آن
جوامع قدرت
اين را داشته
باشند كه
خلاّقيت
داشته باشند،
بتوانند به
آفرينندگي
بپردازند و اين
آفرينندگي
نميتواند
ميسّر گردد،
مگر در يك فضاي
باز آزادي كه
انسانهايي كه
انديشه ميكنند،
انديشهشان را
طرح كنند، به
قلم بياورند و
به نقد كشيده
شود و جامعه
بتواند
جنبههاي مثبت
و منفي هر
تفكّر و هر
نگرش و بينشي
را مورد تجزيه
و تحليل قرار
دهد و چنين
فضايي است كه
جامعه در آن
ميتواند به
سوي يك جريان
توانمند حركت
كند. با كمال
تأثّر و تآسّف
رويداد سال ۱۳۵۷كه
بدنبال خيرش
مشروطيت،
نهضت ملّي
ايران و
تلاشهايي كه
در جريان نهضت
مقاومت ملّي
صورت گرفت و
تلاشهايي كه
در قالب جبهة
ملّي دوّم شكل
گرفت و
بالاخره
تداوم
مبارزات نيروهاي
ملّي در ايران
منجر به
پيدايش
رويداد بهمن
۵۷ گشت و ملّت
ايران اميد
داشت كه پس از
آن بتواند آن
شرايط بسته و
آن ساختار
نامطلوبي را كه
در رژيم گذشته
بود، آنرا به
كنار زند و
فضايي به وجود
آورد كه در
اين فضا جامعه
بتواند به
پويايي لازم
دست پيدا كند.
ولي دريغ كه
كساني كه
ميخواستند
بعنوان
تشنگان قدرت همه
چيز را در
قبضه خودشان
در بياورند،
كوشيدند تا
فضاي بسته و
ابرهاي
تيرهاي را بر
آسمان ايران
سايه افكن
كنند.
ولي چنانكه در
تمامي طول
تاريخ ايران
شاهد آن بودهايم،
ملّت ايران
هيچگاه در
برابر اين
مسائل از پاي
نايستاده است.
دوست بسيار
عزيزمان (آقاي
رامين ناصح)
در سرآغاز سخن
اشاره به
«كاوه» كردند.
اسطورة كاوه و
پديدههايي
چون كاوه
روشنگر اين
مسئله است كه
از ديرزمان آن
زماني كه
تاريخ هنوز به
اعتباري آغاز
نشده است و
افسانه حكايت
از مسائل خاص
ميكند،
اساطير حكايت
از حضور فكر و
انديشه در
جامعه ميكند،
ميبينيد كه
ملّت ايران
ملّتي بوده
است كه حاضر
به تن دادن به
سلطه نبوده
است. و هميشه
در مسير
آزاديخواهي و
گام برداشتن
در مسير تعيين
سرنوشت بدست
مردم حركت
كردهاند. اين
ويژگي را ملّت
ايران در اين
دوران پس از
انقلاب
همچنان حفظ
كرد. گروههاي
بسياري به
زندان رفتند،
شكنجهها
ديدند، شماري
از افراد به
نابودي
كشانده شدند،
ولي همچنان
اين خواست
ملّت ايران بر
اينكه
سرانجام بتواند
سرنوشت خودش
را بدست خودش
بگيرد و بدست
خودش رقم بزند
و سرانجام
توفيق پيدا
كند كه حاكميت
ملّي را در
اين نياخاك
اهورايي استقرار
بدهد،
نتوانست
خاموش بشود و
نتوانست از سرعتش
كاسته شود.
همچنان تداوم
پيدا كرد. خون چهرههايي
چون داريوش و
پروانة فروهر
اين نهال را و
اين كشتزار
انسان پرور را
بيش از پيش آبياري
كرد و شك
نكنيم كه در
آينده اين ملّت
ايران است كه
توفيق پيدا
خواهد كرد و
سرانجام
آفتاب درخشان
آزاد انديشي و
فضاي باز و
سرفراز بر
فراز سرزمين
ايران خواهد
درخشيد و ملّت
ايران موفّق
خواهد شد كه
بر سرنوشت
خودش دست بيابد
و در تعيين
سرنوشت خودش
آزادي عمل
داشته باشد و
همة كساني كه
در اين سرزمين
از هر پست و
موقعيت و
مقامي هستند،
خودشان را فقط
برگزيدة ملّت
بدانند،
منتخب ملّت
بدانند و خدمتگزار
ملّت بدانند و
هيچ فرد و
ارگان و نهادي
خودش را فراتر
از ملّت
نيابد.»
وزير فرهنگ و
هنر دولت
موقّت در
ادامه اظهار داشتند:
«ما در راه
استقرار
حاكميت ملّي
بيش از ۵۳ سال
است كه به نام
جبهة ملّي
تلاش كردهايم.
اين تلاش را
تداوم خواهيم
بخشيد به همّت
شما زنان و
مردان آزاده و
شك نداريم كه
آينده از آن
ملّت ايران
است. آينده از
آن كساني است
كه به سرفرازي
ايران و
ايراني آزاد،
اباد و
يكپارچه
مينگرند.... اين
ملّت كه با
دادن بيش از
۳۰۰ هزار كشته
و چند صد هزار
معلول و مجروح
توانست روي
پاي خودش در
برابر
قدرتهاي
جهاني كه از
رژيم عراق
حمايت
ميكردند،
بايستد، بدون
شك اجازه
نخواهد داد
گروهي
انحصارطلب
بتوانند
شرايطي را در
اين مملكت
بوجود
بياورند كه
ملّت ايران را
از دستيابي به
توان بيشتر
براي اينكه
بتواند به يك
قدرت منطقه
تبديل شود،
همگام با كشورهاي
پيراموني
خودش كه حوزة
فرهنگ ايراني
را تشكيل
ميدهند،
اتّحاديهاي
بزرگ تشكيل
دهد كه بتواند
در دنيا
بعنوان يك
اتّحاديه
توانمند
حضوري مؤثّر
در عرصه جهاني
پيدا كنند و
بسياري از
معادلاتي را
كه قدرتهاي
سلطه گر
ميخواهند بر
اين منطقه
تحميل كنند را
در هم بريزد.
به اميد آنروز
و با آرزوي
نيكبختي و
سعادت و سربلندي
براي همة
باشندگان
ايران زمين و
همة شما عزيزاني
كه در اين
نشست حضور
داريد. با
اميد به
پايندگي
ايران و بدرود
به همة شما عزيزان
ارجمند و
والاي ايران
زمين.»
قرار بر اين
بود كه پس از
اظهارات دكتر
ورجاوند،
آقاي خسرو سيف
دبيركلّ حزب
ملّت ايران
پيام تلفني
خود را خطاب
به حضّار بيان
بدارند كه متاسّفانه
بدليل عدم
امكان
برقراري
ارتباط، اين امر
ميسّر نگرديد.
سپس دكتر مجيد
الهامي مورّخ
و استاد
دانشگاه و از
فعّالان
برجسته ملّي
در خوزستان،
به بيان نكاتي
چند پيرامون
زندگاني و
شخصيت فروهرها
و همچنين
مسائل سياسي
روز پرداختند.
در بخش ديگر
مراسم،
همفرياد احمد
عبدالحسنيان
به بيان
فرازهايي از
زندگينامة زنده
ياد فروهر
پرداختند و پس
از ايشان،
دكتر ابراهيم
ميراني عضو
شوراي رهبري
حزب پان ايرانيست
و دبير حزب در
خوزستان كه
ايشان نيز از همرزمان
ديرين داريوش
و پروانه
فروهر هستند،
طي سخناني
ابراز داشتند:
«نهيب و فرياد
ايران زمين كه
از ديرباز در
دل داريوش و
پروانة فروهر
در پهنة اين
سرزمين
اهورايي به
صدا درآمد و
آن خاستگاه و
بستري كه
تبلور علمي
اين انديشه،
انديشة
ايرانخواهي و
اصالت بخشيدن
به ملّت بود و
به اين اعتبار
دلسوختهاي
بود يا دل
قابل اشتعالي
داشت كه پس از
مرگش
ميليونها تن
ايراني به سوگ
نشستند و از
قبيل اين مجالس
يادمان شهادت
اين بزرم مرد
و بزرگ زن
تاريخ ايران
زمين در گوشه
و كنار اين
مملكت برگزار
ميشود. بر حسب
اتّفاق، ما
روز جمعه در
مراسم سالگرد
فروهرها در
تهران بوديم.
براي ساعت ۵/۳ بعد
از ظهر كه به
منطقة خانقاه
صفي عليشاه
رفتيم،
متأسّفانه
ممانعت
نيروهاي
انتظامي و
برخوردهاي
خشني كه لباس
شخصيها
داشتند. به ما
توفيق نداد كه
وارد خانقاه
شويم، امّا
سخنان
گويندگان را
ميشنيديم و
البته از
نوازش برادران
چماقدار هم
برخوردار
بوديم!
من از
فرمايشات
استاد دكتر
الهامي سود
بردم. در آن
بخش كه دعوت
به آرامش
ميفرمايند. در
هر مبارزه
استراتژي و
تاكتيك اصول
اوّليه تدوين
روشهاي
مبارزه است و
به نتيجه
رسيدن آن،
بيگمان فرمايشات
ايشان در خصوص
نحوة مبارزه
در شرايط كنوني
در برابر
دشمني كه تا
دندان مسلّح
است و با
بيرحمي كامل
همة
ساختارهاي
مدنيتي را كه
برايش كوشش
ميشود، بر هم
ميزند و نابود
ميكند، شيوة
تقابل نيست.
يعني براي
ملّت ايران نيست
كه با چوب و
چماق و اسلحه
در برابر
معارضين آزادي
و دموكراسي، و
به قيام
برخيزد. امّا
براي اينكه
اين دشمنان
ملّت ايران را
به زانو دربياوريم
هم نميتوان به
ايستايي پناه
برد. بايد كه
استراتژيها و
تاكتيكهاي
لازم را بكار
برد. هيچكدام
از ما وابسته
به هر جريان
سياسي و گروه
يا حزب يا
سازمان سياسي
كه باشيم، بطور
قطع و يقين
طبق فرمايش
آقاي دكتر
نميتوانيم
اين حاكميت را
كه ما اسمش را
«حاكميت فرقهاي»
گذاشتهايم،
به زانو
دربياوريم. و
يادمان نرود
ما هر كدام يك
بخشي و يك
جلوهاي از
مبارزات
بسيار عظيم و
سهمگين كنوني
ملّت ايران
هستيم... اين
هماهنگي در
بين گروههاي
مبارز ملّي يا
ملّيهايي كه
نگرش مذهبي
دارند، عنوان
ميشود و
بعنوان يك
«بايدِ
تاريخي» بايد
مورد توجّه
قرار بگيرد،
همين است كه
اراده و قصد و نيّت
ملّت بزرگ
ايران را
تشخيص بدهند و
بدانند كه
الان راه نجات
ايران و ملّت
ايران در
برابر
خودكامگي و
استبداد و راه
رسيدن به مقصود
آزادي،
دموكراسي و
استقرار
حاكميت ملّت
ايران چيست؟
اين به يقين
پرداختن به
منيتها و من
بهتر از ديگري
بودن و انديشه
و تحليل و راهكار
من ميتواند
فراجمعيتي
حركت كند، به
نتيجه نخواهد
رسيد.
داريوش و
پروانة فروهر
از نخستين روز
آغاز مبارزه
كه در آن
دوران مبارزه
با يك استعمار
كهن و تاريخي
و جهانگير
بود، راه ستيز
و نه سكون را
در برابر
دشمنان خارجي
و ايادي و
سرسپردگان داخلي
آنان دنبال
كردند. اگر
امروز
يادمانهاي
بسيار براي
داريوش فروهر
برگزار
ميشود، و اگر
برخلاف گفته
دوست عزيزم
(رامين ناصح)
كه يك شوك و
آسيب و صدمة بزرگي
مرگ فروهرها
را قلمداد
كردند بر پيكر
و روحية
ملّيون
ايران، برعكس
من اعتقاد
دارم كه مرگ
فروهرها
هزاران بار
مؤثّرتر از
حياتشان ريشههاي
تناور اين
جنبش ملّي را
در اين مملكت
آبياري كرد.
حاكميت كجا
فكر ميكرد كه
وقتي سر اين
غدّه را باز
كردند، امواج
انساني راه
بيافتد و
حاكميت را
ناچار كند كه
با سرافكندگي
كامل بيايد و يك
وزارتخانة
خودش را مسئول
اين كار
قلمداد كند و
اين عمل
ناپسند و ضدّ
انساني را كه
تنها فروهرها
نبود، پويندهها
و مختاريها
نبودند. به
روايت تحقيقي
كه شده، قبل
از اينها بيش
از دويست نفر
ديگر اينطور كشته
شدهاند.
به روايت خود
آقايان كه دست
اندركار
محافل تصميم
گيري آن بخش
از حاكميت كه
زبان بريدن و
گردن بريدن و
قتل هر آزاد
انديش و صاحب
انديشهاي را
براي حكومت
تجويز كردند،
يك ليست «هشت
هزار نفري»
تهيه شده بود.
بنابراين،
دوستان عزيز
من، تمام عظمت
كار فروهرها
در اين شهادت
مظلومانه
بوده. شما
ببينيد مردي
را با اين
گذشتة پاك
بدون هرگونه
آلودگي، بدون
هرگونه
سرسپردگي، تا
آنجا كه من
بياد دارم كه
از رهروان
طريقت ايشان
بودم، مي آيند
ميبندند و
همسرش را
جلويش مثله
ميكنند. اين
ننگ بزرگ هرگز
در تاريخ
ايران سابقه
نداشته. هرگز
هيچ ايراني
نميتواند
بپذيرد يك
هموطنش را
اينچنين مثله
كنند....»
دكتر ميراني
در بخش ديگري
از سخنانشان
ابراز داشتند:
«بحث اينست كه
ما به عمق
حركتها و انديشهها
پي ببريم.
انديشة فروهر
مگر چه بود؟
اعتقاد به
يگانگي،
وحدت، عظمت و
سرفرازي ملّت
ايران. اعتقاد
به آزادي،
دموكراسي و به
قول خود آن
شادروان «مردمسالاري»
بود. اعتقاد
به دفع
استبداد بود.
ما چارهاي
نداريم كه جز
اينكه در راه
استقرار حاكميت
ملّت ايران
اين خيزش بزرگ
را حركت
بدهيم. به قول
آقاي دكتر
الهامي ما
هرگز قصد براندازي
به معناي
مصطلح در
افكار را
نداريم. ما با
توپ و تانك و
مسلسل و دشنه
نميخواهيم عوامل
حاكميت را
نابود كنيم.
بگوييم آقا
شما بيا پايين
ما ميخواهيم
برويم بجاي
شما. ما
نميخواهيم
بجاي كسي
بنشينيم. ملّت
ايران اين حقّ
اوست كه در
سرزمين خودش
بتواند ارادة
آزاد خود را
استوار كند.
هيچ نيروي
داخلي و خارجي
در برابر اين
قدرت لايزال
ملّي
نميتواند مقاومت
كند. هرگز
نپنداريد كه
هر ديكتاتوري
يا هر قدرتي
با هر وسعتي
از ابزار و
وسايل سركوب در
هيچ كجاي دنيا
بتوانند
ماندگار
باشند....»
ايشان همچنين
افزودند:
«زنهار! زنهار
اگر اين مردم
بخواهند
مقابله به مثل
بكنند. از آن
بترسيد، از آن
كه براي فرداي
نه شما بلكه
فرزندان شما
جاي تنفّس در
اين ميهن
مقدّس نباشد.
اين پيام
ماست. مبارزات
ملّت ايران
اين را دارد
دنبال ميكند.
در نهايت
متانت، در نهايت
عظمت، در
نهايت نزاكت و
با اندرز و
پند، حال اگر
اين اندرز و
پند را گوش
نكنند،
مطمئنّاً
عقوبت بسيار
سختي در پيش
دارند. راه
مبارزه سخت
است. پرخطر
است،
پرسنگلاخ است.
امّا دلهاي ما
مصمّم است.
گامهاي ما
استوار است.
اعتقاد ما به
ايران هيچ
خدشهاي درش
وارد نميشود و
به اينكه ملّت
ايران به
جايگاه رفيع
تاريخي خودش
دست مييابد،
هيچ شكّي
ندارد.
عضو شوراي
رهبري حزب پان
ايرانيست
تصريح كردند:
«داريوش و
پروانة فروهر
اگر امروز
زندهاند و
براي تا ابد
تاريخ ايران
زنده خواهند
بود، براي
اينست كه اين
انديشه را
پيگير بودند.
اين را همه
ميدانند. نبرد
پيگير
فروهرها
ايستايي نداشت.
اگر روزي هم
با آرمانهايي
كه وعده داده
بودند، آمده
بود كنار
حاكميت قرار
گرفته بود،
وقتي متوجّه
شد كه سرنوشت
اين نهضت و
قيام ملّت
ايران دارد به
بيراهه
ميرود، جزو
اوّلين مخالفين
شد و زبان به
شكوه و انتقاد
گشود...»
سپس دكتر
ميراني
بخشهايي از
خاطرات خود را
از شادروان
داريوش فروهر
بيان نمودند.
پس از ايشان،
دكتر عليرضا
اقبالي،
مبارز ديرگام
نهضت ملّي،
اقتصاددان و
عضو هيئت علمي
دانشگاه
پيرامون
استراتژي
مبارزات ملّت
ايران براي
ايجاد يك
دگرگوني
ريشهاي و
بنياديني كه
به برپايي يك
جامعة آزاد و
مردمسالار
پايدار ختم
گردد، سخن
گفتند.
آنگاه پس از
پاسخ دادن
سخنرانان به
پرسشهاي حضّار،
بانو پرستو
فروهر يادگار
«فروهر بزرگ» پيام
تلفني خود را
خطاب به اين
گردهمايي
بيان فرمودند
كه به دليل
نقص فنّي در
سيستم صوتي،
امكان پخش و
ضبط كامل آن
ممكن نگرديد..
در بخشي از
پيام ايشان
آمده بود: «قتل
سياسي بگونه ي
يكي از كثيف
ترين جناياتهاي
ضد بشري
زخمهاي عميقي
از جامعه ي
ايراني بر جاي
گذاشته .
درمان اين
زخمها تنها در
تلاش پيگير
جامعه در راه
دادخواهي است.
درمان اين
زخمها در
اصراري
صادقانه و
بدور از هرگونه
سازش بر سر
حقايق است . و
اين تلاش انساني
آبستن پالايش
جامعه از
دوربسته ي خشك
انديشي و
خشونت خواهد
بود .
زخمي كه بر
قلب ما
بازماندگان
قربانيان
قتلهاي سياسي
نشسته ، مانند
داغي بر
سرنوشتمان تا ابد
همراه ماست .
نگاهمان به
زندگي از پس
اين درد ، گاه
دلمرده و گاه
عصيان زده است
. خشم را مثل
طفل بيمارمان
در آغوش از
روزي به روز
ديگر مي كشيم
و بغض در
گلويمان پاره
اي از پيكرمان
شده است.
اين سهم تلخ
ما از ايراني
بودن است . بار
ستمي را كه بر
عزيزان آزاده
مان رفت ، بار
سوگ و درد خويش
را با غرور بر
شانه هايمان
مي كشيم و
اميد به عدالت
را لابلاي
زخمهاي دلمان پاس
ميداريم.
اما تسلاي اين
درد تنها در
هم صدايي و
همسويي در راه
دادخواهي است.
تسلاي اين درد
تنها در تلاشي
فراگير است
براي رسيدن به
همبودي
انساني در
ميهنمان، رها
از گلوله ها ،
طنابها ،
شلاقها و دشنه
هاي خشك انديشي
و استبداد و
تنها در اين
تلاش سهم
پرغرور خود از
ايراني بودن
را مي سازيم.
ياد آنان زنده
باد كه در راه
آزادي ايران
جان باختند.»
**پايگاه خبری
دادنامه**
۰۵ / ۰۹ /
۸۱