|
سهيلا شريفى
سالن "تاون هال کامدن" در مرکز شهر لندن امروز بمناسبت بزرگداشت ياد منصور حکمت رهبر حزب کمونيست کارگرى که در تاريخ ٤ ژوئيه ٢٠٠٢ بر اثر سرطان جان خود را از دست داد، با دسته ها و سبدهاى رنگارنگ گل تزئين شده و از جمعيت مالامال بود. جمعيتى که از نقاط مختلف دنيا در آنجا گرد آمده بود تا ياد و خاطره رهبرى بزرگ و دوست داشتنى را گرامى بدارد و با او براى ادامه راهش پيمان تازه کند. در جلوى صحنه در ميان دسته هاى زيباى گلايل و رز و نيلوفر عکس بزرگى از منصور حکمت قرار داشت که روى آن با خط درشت کلماتى از وى نقل شده بود "دنيا بدون فراخوان سوسياليسم، بدون اميد سوسياليسم و بدون "خطر" سوسياليسم به چه منجلابى بدل ميشود." برروى ديوارهاى ديگر هم عکسهاى او لبخند زنان گوئى به جمعيتى که براى مراسم يادبودش دسته دسته از راه ميرسيدند خوش آمد ميگفت.
نمايشگاههاى آثار و نوشته هايش در دو گوشه سالن برپا بود و جمعيت زيادى را بدور خود جمع کرده بود. کثرت ماتريالى که روى اين دو تا ميز قرار داشت، بيننده را تحت تاثير قرار ميداد. موزيک جتروتال و برايان آدامز و ديگر آهنگهائى که توسط خانواده اش بدقت بعنوان آهنگ متن نمايش اسلايد عکسهاى او انتخاب شده بود هرکدام بنوعى بيان احساسات آنها نسبت به او، يادآور خاطرات او و بيانگر سليقه و علاقه او به موزيک بود. بهمراه اين موزيکها تاريخچه زندگى ژوبين رازانى از زمانى که پسربچه اى بوده تا زمانى که منصور حکمت و سخنران و رهبر جنبش کمونيسم کارگرى شده، بصورت مصور بروى صفحه اى بزرگ بنمايش در ميامد. اين عکسها منصور حکمت را در جمع خانوادگى اش در بازى با بچه هايش، در حال زدن گيتار و در پشت تريبون سخنرانى نشان ميدادند و جنبه هائى از زندگى او را که معمولا بخاطر مسائل امنيتى پنهان مانده بود در برابر چشمان مشتاق رهروانش قرار ميداد. او تنها يک رهبر، تئوريسين و متفکر نبود، بلکه بشهادت اين عکسها، شوهرى مهربان و پدرى دلسوز و همبازى بامزه اى بود.
فضاى سالن مملو از غم و درد و عشق و صميميت بود. منصور حکمت در مرگش هم قلبها را به هم نزديک کرده بود و همدلى و اتحاد را در ميان اعضا و کادرها و دوستداران حزب کمونيست کارگرى افزايش داده بود. مردم همديگر را در آغوش ميگرفتند، باهم آرام و بيصدا اشک ميريختند و در همان حال از باهم بودن و در کنار هم بودن قوت قلب و آرامش ميگرفتند. اعضاى خانواده رازانى در هاله اى از محبت و همدردى قرار گرفته بودند ودر چهره هايشان همزمان غرور و غم موج ميزد.
مراسم با سرود انترناسيونال و دقيقه اى سکوت بياد جانباختگان راه سوسياليسم و آزادى شروع شد و آذر ماجدى همسر منصور حکمت و عضو رهبرى حزب کمونيست کارگرى از "محبتهاى بيدريغ کسانى که در چند هفته گذشته پيام فرستاده بودند، تلفن کرده بوند و جوياى احوال من و فرزندانم شده بودند" تشکر کرده و در مورد خصلتهاى عميقا انسانى و زندگى زيبائى که ژوبين براى او و فرزندانش فراهم کرده بود صحبت کرد. از دنيائى که ژوبين با برابرى طلبى انعطاف ناپذيرش، با مهربانى و طنز سخنش، با تيز هوشى و خلاقيتش در برابر او گذاشته بود، گفت و او را به يک ستون محکم تشبيه کرد که همه به آن تکيه داده بودند. آذر ماجدى جهت اطلاع کسانى که جوياى جسد و محل خاکسپارى منصور حکمت شده بودند گفت که پيکر منصور حکمت بنا به خواست خود وى در يک مراسم خانوادگى سوزانده شده، اما قرار است مقبره اى در گورستان "هاى گيت" در شمال لندن روبروى مقبره مارکس براى او بپا داشته شود.
در آخر سخنانش آذر ماجدى از حضار خواست که در بزرگداشت منصور حکمت گيلاسهاى شرابشان را بلند کرده و بياد او بنوشند. همزمان با بلند کردن پيکها، فرياد زنده باد منصور حکمت سالن را بلرزه درآورد.
سخنران بعدى کورش مدرسى رئيس دفتر سياسى حزب کمونيست کارگرى ايران و از دوستان نزديک منصور حکمت، در مورد تفاوت کمونيسم قبل و بعد از منصور حکمت سخن گفت. او از کمونيسم غير کارگرى قبل از منصور حکمت، از جنبش مائوئيستى، استالينيستى و غيره صحبت کرد. از کمونيسمى که از انسانيت تهى شده و دخالت درجنبش مبارزاتى مردم را وظيفه خود نميداند، کمونيسمى که از يک طرف معتقد است سوسياليسم اجتناب ناپذر و جبر تاريخ است اما از طرف ديگر بنا به دلايل متعددى سوسياليسم را هميشه دور از دسترس و شرايط براى تحقق آن را نامناسب ميبيند. وى نقش منصور حکمت در باز يافتن جوهر تئورى مارکس، در ديدن و درک عنصر پراتيکى آن و در تلاش براى ايجاد تغيير در زندگى بشر، آنهم نه فردا، بلکه همين امروز و با همين امکانات را مورد اشاره قرار داد. " کمونيسمى که امروز ما در ابعاد وسيع در نوشته ها و آثار منصور حکمت ميبينيم با کمونيسم قبل از خودش هيچ شباهتى ندارد".
اصغر کريمى رئيس هيات دائم حزب کمونيست کارگرى ايران وکسى که بقول خودش افتخار سالها دوستى و همکارى از نزديک با منصور حکمت را داشته است به امانيسم قوى و انساندوستى اين شخصيت برجسته اشاره کرده و گفت منصور حکمت يک وکيل مدافع پرشور کودکان بود که هيچگاه دفاع از حقوق کودکان و حرمت انسانى شان در کارهايش کمرنگ نشد. او از سقط جنين و جامعه اى که در آن انسانها بنا به دلايل فراوانى مجبور به از بين بردن بچه شان ميشوند، متنفر بود و در برخوردهايش به کودکان، زنان، تن فروشان، معتادان و ديگر قربانيان جامعه سرمايه دارى هميشه انسان و انسانيت را مبنى قرار ميداد.
سخنرانى ناديه محمود از اعضاى کميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى عراق، بزبان عربى بود، اما متن ترجمه شده سخنان او درميان حضار پخش شد. وى در سخنانش از تاثير زير و رو کننده نوشته هاى منصور حکمت بر نظرات خودش و ديگر کمونيستهاى عرب در عراق اشاره کرده و گفت " بحثهاى منصور حکمت صاعقه وار آمد و ما را در مورد همه مسلمها، هر آنچه تکرار ميکرديم و به آن اعتقاد داشتيم به بازبينى فراخواند." وى سپس به جهانى بودن نظرات منصور حکمت اشاره کرده و گفت "منصور حکمت ايرانى نبود، همانطور که مارکس آلمانى نبود. آنها هر دو به بشريت متعلق اند." "او شايسته عشق هزاران هزار انسان از اتحاديه هاى کارگرى پاکستان تا کارگران پست کانادا تا حزب سوسياليست دمکراتيک استراليا تا راننده تاکسى شهر سليمانيه و آن دوستدارى که در شهر سنندج محل کارش را به نشانه اندوه ميبندد، است"
حميد تقوائى دبيرکميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى ايران و دوست و يار قديمى منصور حکمت که از زمان تشکيل اتحادمبارزان کمونيست با وى همرزم بوده است آخرين سخنران جمع بود که به ايراد يک سخنرانى غرا و پر هيجان که مکررا با دست زدنهاى جمع قطع ميشد، پرداخت. او در سخنانش به نقش منصور حکمت در تغيير تاريخ معاصر خودش، در انعکاس دادن صداى انقلاب و کارگر در ايران اشاره کرده و جهان بدون منصور حکمت را جهانى تصوير کرد که در آن سياهى و بربريت به اوج خود خواهد رسيد. "منصور حکمت بلندگوى راديکاليسم و انقلاب در ايران بود. او صداى کارگر و معلم و هر انسان آزاديخواهى بود که براى تغيير دنيا و يک زندگى بهتر تلاش ميکند بود." و "اگر او نبود بايد تاريخ شکست خوردگان را مينوشتيم"
رهبران حزب کمونيست کارگرى عراق و ايران در اين مراسم و در سخنرانيهايشان بارديگر با منصور حکمت پيمان تازه کردند که همچنان به راه پر افتخارش ادامه خواهند داد. على رغم دردناک بودن اين ضايعه، جو سالن مملو از استقامت و عزم راسخ بود. ادامه راه منصور حکمت دينى بود که انگار حاضرين آنرا بر دوش خود احساس ميکردند. استقبال پرشور جمع از سخنرانيها، دست زدنها و فريادهاى زنده باد منصور حکمت، بيانگر اين فضا و احساس بود.
آذر ماجدى تاسيس بنيادى به اسم بنياد منصور حکمت را اعلام و از جمع درخواست همکارى با اين بنياد را که اساسا جهت پخش و ارائه آثار منصور حکمت تشکيل شده است، کرد. موزيک زنده توسط يک گروه بلوز، شيرينى وچاى و قهوه و گفتگوهاى دوستانه تنفس بعد از سخنرانيها را تشکيل ميداد و سپس صداى منصور حکمت بود که در سالن ميپيچيد و مردم را از بيرون سالن بدرون ميکشيد. سخنرانى منصور حکمت در کنگره سوم حزب کمونيست کارگرى ايران بر روى پرده بزرگ روى سن در حال پخش شدن بود و بازهم مانند هميشه سخنورى و زيبائى کلام منصور حکمت جمع را محسور خود کرده بود. آنقدر زنده و جذاب بود که مرز بين واقعيات و فيلم در هم ريخته بود و جمع حاضر در سالن ناخودآگاه مانند نمايندگان کنگره به صحبتهاى او عکس العمل نشان ميداد، به شوخيهايش ميخنديد، به هيجان مى آمد و دست ميزد. انگار منصور حکمت آنجا بود، با جمع شوخى ميکرد، دوستان و دوستدارانش را در آغوش ميگرفت، ميخنديد، عکس ميگرفت و آواز ميخواند. او رهبر محبوب و دوست داشتنى جمع وسيعى از انسانها بود که عزم جزم کرده بودند آموزشهاى او را بکار گيرند و به راهش ادامه دهند. آهنگى که پخش ميشد مصداق فراوان دشت او با ما بود و بنظر نمى آمد که هرگز ما را ترک کند. جمع هزار نفره اى که در آن سالن حضور داشت و جمع بمراتب بيشترى که در اقصى نقاط جهان از طريق اينترنت مستقيما نمايش مراسم را ميديد خيال نداشت با منصور حکمت وداع کند. انسان باکسى که دوست دارد وداع نميکند، او را با خود در قلبش همراه خواهد داشت.
|