بازگشت به صفحه اول

اطلاعيه ها

مقالات

سايتهاى ديگر

آرشيو شماره هاى قبل

منتخبی از آثار منصور حکمت

ما يك حزبيم!

(نامه اي سرگشاده به رفيق اسد گلچيني)

 

 

جريان انشعاب از نظر من تمام شده است. يا بقول شما دو شقه شدن حزب. چون من انتخاب خودم را كردم و ميخواهم به قول ليدر حزب حميد تقوايي مانند يك گلوله آتشين به كارهايم برسم. اما به نظرم رسيد نكاتي را در رابطه با نوشته شما كه از طريق اي ميل دريافت كردم بگوييم كه اين نه از سر بد طينتي برخي بلكه يك مبارزه واقعي در صحنه مبارزه سياسي در ايران است. كه از نظر من پاسخ به نامه شما بخشي از همين مبارزه است.
بله رفيق عزيز، امروز سوسياليسم دستور روز جامعه شده است و آن را در وسط خيابان هاي تهران فرياد ميزند. نه كسي را رم داده نه كسي را وعده سر خرمن ميدهد. نه شاطري عليه آن اسلحه كشيده  يا ميكشد!  من چندين بار نوشته شما را خواندم. اما آخرم نفهيمدم كه ميخواهيد چه كار كنيد. حرف اصلي تان چيست. حرف سياسي تان چيست. مي خواهيد قيام كارگري و كمونيستي را سازمان دهيد. به دنبال سوسياليسم هستيد. كي، كجا ، چطورو اصلا چرا؟! من را ببخشيد كه اين چرا را پرسيدم. چون وقتي از حزب جدا شديد براي من مسجل شده كه ديگر به دنبال اين ها نيستيد.
من از آخر نوشته شما شروع ميكنم چون اول و آخر اين نوشته اتهام است كه ميزنيد. مثل اين اتهام، بيرون كشيدن شمشير تصفيه! اتهاماتي از اين دست من را به ياد روشنفكران بورژوا مياندازد كه بر عليه كمونيستها به كار ميبرند. اين از اول نوشته شما و آخر نوشته آورديد، بساط جعل نامه هاي جمعي از تهران را جمع كنيد! فرض كنيم اين نامه ها جعلي است. آيا در اساس بحث مگر فرقي هم ميكند؟ شما اين ها را جعلي بدانيد اما كساني مثل من با اسم ورسم آشنا براي شما نظرشان را گفتن و در اين نوشته شما يك كلام پيدا نميكنند كه بفهمند چه ميخواهيد. اين نوشته شما خطابش به من «رفيق داخلي» است اما به من توضيح نميدهد كه  سوسياليسم رم دهنده را قبول داريد يا خير. شما در پي مجلس موسسان هستيد يا نه آيا در دولت فرضي حجاريان شركت مي كنيد يا خير( فرض محال كه محال نيست!) اگر هستيد چرا اگر هم نيستيد چرا؟
آيا رفراندم ميگذاريد كه مثلا كار مزدي لغو شود يا خير؟ در صورت جواب مثبت و منفي چه خواهيد كرد؟ آيا انقلاب را عملي وحشيانه ميدانيد يا خير در هر صورت چرا؟ آيا....
اين ها است سوال هاي يك رفيق داخلي. شما يك كلام در نوشته در باره اين ها چيزي نگفتيد.
همين جا برگردم به بحث رفقاي داخل و خارج، شما چه اصراري داريد كه حزب را به دو بخش تفكيك كنيد يا اين طور نشان دهيد كه اين ها با آنها فرق دارند؟ نكند كه شما هم به اين مثل برخي مي خواهيد بگوييد كه خارجه نشينها از درد داخلي ها خبر ندارند و همين جور براي دلخوشي خودشان يك چيزي ميگويند!؟ رفيق عزيز! «داخل و خارج به هم وصلند.» بله من هم دوست داشتم كه از ابتدا در جريان اين به قول شما « اختلافات ناچيز» ميبودم اما مگر فراموش كرديد كه با چه رژيمي سركار داريم؟ بعد هم مگر قرار بود كه اين مباحث به جدايي بكشد كه ما بايد در جريان قرار ميگرفتيم. چرا سعي داريد از «تقوايي و همفكرانش» شيطان بسازيد كه ما را در داخل كور و كر ميخواهند. فكرنميكنيد كه داريد به شعور «رفقاي داخل » توهين ميكنيد؟
من به اتكاي رفقاي خارج دارم اينجا فغاليت ميكنم و انها نيز چشم به ما دوختند. ما يك حزبيم. ما از تلاشهاي رفقاي خارج متوجه ميشويم كه حزب در كجاست و چه ميكند واين حزب، ما را ( داخلي و خارجي) به جامعه معرفي ميكند و جامعه را به ما.
من از لحظه اي كه ماجرا را فهميدم. مثل بسياري از رفقاي داخلي پرس و جو كردم كه چه خبر است. و فكر كنم شما از اولين نفر ها بوديد كه از نظر من مطلع شديد. كسي هم مخ ما را نخورده بود! چون آرمان مان سوسياليسم است در صفوف حزب مانديم.
ميترسم  اگر ما از ابتدا در جريان بوديم شما ما را هم متهم به محفل بازي ميكرديد. به قول مسلمانان شكر خدا ما از اين اتهام مبرايم!
ميگوييد كه اين شقه شدن نااميدي پيش مي اورد. نوشته شما جز نااميدي مگر چيزي ديگري هم است؟ از همان جمله اول افعال ماضي در مورد حزب به كار ميبريد .« شد، ميگذاشت، رسانده بود، يافته بود و .....» اين البته از همان لحظه اعلام« برائت» جريان شما از سوسياليسم  شيوه جريان شما شده است.  ريبوار احمد مي گوييد  « ضربه كاري به سوسياليسم بود» (معلوم نيست خوشحال است يا ناراحت. شايد هم يك چشم شادان است يك چشم اشكان!) ممكن است بگوييد تلاش شما كه خود را كمونيسم كارگري ميدانيد از پي چيست؟! وقتي كه چنين تصوير سياهي ميدهيد؟وقني كه ضربه چنان كاري بوده كه همه چيز متعلق به گذشته شده سازمان دادن قيام و انقلاب كارگري كمونيستي شما همچين يك كمي .... بگذريم!
شما رفيق عزيز حزب را متهم ميكنيد كه به سالهاي قبل از 57 برگشته و چپ سنتي دوباره ظهور كرده و تنها دليل تان اين است كه حميد تقوايي و بخش افراطي جناحش «آذر ماجدي و علي جوادي» (يك درجه به حميد تقوايي تخفيف داديد!) دنبال محفل بازي هستند و حزب را براي محفل بازي شان ميخواهند! انصافا اين هم شد دليل، نه خودتان قضاوت كنيد. من به يك نكته اشاره ميكنم و ميگذرم. كجا چپ سنتي كار كمونيستها را گرفتن قدرت سياسي ميداند تا جمهوري سوسياليستي رااعلام كنند و حكومت كارگري را تشكيل دهند كه حزب ما دومي اش باشد.اما جريان شما سوسياليسم را رم دهنده ميداند و ما را از شاطرها مي ترساند.( چپ سنتي قبلا از بقالها ما را ميترساند!) اين آيا نظرات چپ سنتي است يا حزب ما كه «سوسياليسم، فوري» شعارش است؟
نكته آخر، من نمي فهمم كجا منصور حكمت گفته زيپ هر آدمي را بكشيد يك كمونيسم خوابيده است! شما همين اول بسمه اله جمله به اين ساده گي را تحريف ميكنيد واي به آخرش. من متاسفانه آرشيو ندارم  اما تا آنجا كه خاطرم است( همين اواخر راديو پخش كرد) ميگوييد كه زيپ هر آدم منصفي نه هر آدمي. نكند فكر مي كنيد كه زيپ آدمي مثل حجاريان را بكشيد بك كمونيست ميزند بيرون!؟ البته ميزند منتها جسدش!
نه، فكر مي كنم كه منصور حكمت آنقدر حواسش بود كه نگوييد هر آدمي چون ممكن است ما فكر كنيم پشت چهره هيتلر مانند بوش ماركس خوابيده است!
بله زيپ هر آدمي را بكشيد و منصف نباشد بورژوا ميزند بيرون. اصلا هم قرار نيست كه آدمهاي عجيب و قريبي باشند. تا همين ديروز و يا حتي همين امروز مجبور هستند  كه از ماركس بگويند ار حكمت بگويند و يا حتي نام جريانشان را حكمتيست بگذارند و نام حزب ديگري را بدزدند. چون با اين نامها است كه  ميتوانيد سري توي سرها پيدا كنيد.  و چه ساده است تكرار تاريخ، فكر ميكردم كه برنشتاين نامي و كائوتسكي نامي چه شكلي اند كه بعد از مرگ ماركس به همه چيز پشت كردند. همچين هم پديده خارق العاده اي نبودند. ما امروز داريم مشابه آن را تجربه ميكنيم.
به قول شما آينده نشان خواهد داد كه كي كجا ايستاده است. اما اين آينده براي ما روشن است چون ميخواهيم كه به جاي «افسانه منصور حكمت» واقعيت منصور حكمت را بگذاريم.
بار ديگر ياد آور ميشوم كه خود فريبي بزرگترين جنايت است. هنوز هم دير نشده. شما را دعوت ميكنم كه به صفوف سوسياليسم برگرديد.

ياشار سهندي

11/7/83
 

 

Fax:00448701351553

Email:rowzane@yahoo.com

بازگشت به صفحه اول