|
ما مانديم ولى رفتگان رفتند -
شمه صلواتى
رفتگان رفتند چون از سوسياليزم ترس و وحشت داشتند و ما همچنان قرص ايستاده ايم و فرياد مى زنيم زنده باد سوسياليزم و با اين افق به استقبال کنگره پنج مى رويم، رفقاى ما رفتند چون بر اين باور بودند که انقلاب خشنونت است، گريختند و رفتند چون راى اکثريت را به رسميت نمى شناختند، و کنگره با شکوه که توسط کادرها و اعضا حزب فرا خوان داده شده بود را به رسميت نشاختند چون اهل بند و بست از بالا بودند و ديپلماسى را به عنوان راه حل انتخاب کرده بودند، گريختند، با عجله رفتند چون توان دفاع از نظرات راستشان را نداشتند.
امروز که جامعه ما آبستن يک انقلاب است و مبارزات چپ و راديکل دربين کارگران و ساير اقشار دورن جامعه عيان و روشن است، امروز که حنبش کمونيست کارگرى با قدرت تمام مى رود تا تغير و تحولات اساسى را در دورن جامعه را بطور بنيادى بوجود آورد. امروز که در جامعه ما خشنونت موج مى زند، روزى نيست که خون انسانى ريخته نشود، در يک کلام جامعه اى است پر از خشنونت، حرمت انسان در آن نابود شده است، کودکان زير سنن هيجده سال در کوچه و خيابان شهرها و اطراف بدون هيچ سرپناهى سرگردانند و مورد سوء استفاده جنسى قرار و اذيت و آزار قرار مى گيرند و يا روزى نيست که جسد کودکان به قتل رسيده در کنار زباله دانى ها پيدا نشود. نه تنها قتل کودک بلکه قتل زنان تن فروش هم نه تنها امر عادى شده است بلکه محروم از هر گونه تشکُل و هر گونه پشتبانى انسانى، بلکه قتلشان امر عادى است، ديگر لازم نمى بينم به ياد آورى از قتل حکومتى و اعدامها در ملال عام که از طرف خود حکومت به طور علنى در ملا عام صورت مى گيرد سخن به ميان آورم تحميل فقر به نوُُد درصد مردم جامعه چيزى است عيان، به راستى بايد گفت که رفقا رفتند چون خشونت را نمى شناختند و يا شايد انقلاب را نمى شناختند و اينک راهى که شکست خوردگان تاريخ تجربه کرده بودند امروز قرار است که رفتگان ما آن را تجربه کنند اساساً به همين خاطر ما براى اين رفقا متاثر شديم. رفتگان رفتند و ما مانده ايم زيرا بر اين باور استواريم که اساس سوسياليزم انسان است و نجات بشريت امروز تنها در سوسياليزيم است.اينک رفتگان رفتند تا افتخار بند و بست را در کنار احزاب راست و دولت حجاريانى را داشته باشند و ما مانديم ما حميد تقوائى ها، ما على جواديها، ما اضغر کريمى ها و ممد شکوهيها، على محسنى ها، ما محمد کمانگرها ما ايرج فرجاد ها حمه آسنگران ها، ما فرزاد محمديها و مهران محبوبها، وريا احمدها، عبداﷲ اسديها و اسمايل مولوديها،،،،،،،،،،،، تا پيشتاز انقلاب سوسياليستى در ايران باشيم اينک رفتگان رفتند، زيرا باور کرده بودند که انقلاب خشونت آميز است و مى گفتند براى رسيدن به هدف بايد متمدن بود، بايد سياستمدار و بازيگر بود، اما ما مانديم ما سهيلا شريفى ها، ما آذر ماجدى ها، ما شهلا دانشفرها، وما مينا احدى ها، ما هما ارجمندها، ما سوسن صابريها و مرسده ها و ما شهناز مرتب ها و نسرين رمضانعليها و پروين کابلى ها،،،،،،،،، تا در کنار زنان کارگر، تا در کنار کودکان خيابانى، تا در کنار زنان تن فروش براى ايجاد يک جامعه سوسياليستى و باز گشت اختيار انسان به خود انسان به مبارزه ادامه دهيم، و اينک ما سيل خروشان آزوردگانيم که براى ايجاد يک جامعه انسانى در ايران به استقبال انقلاب مى رويم. رفتگان رفتند چون قرارشان بده و بستون بود، قصدشان مماشات و ارتباط با احزاب راست و چپ بورژوازى بود، زيرا به سادگى باورشان شده بود که انقلاب خشنونت است، و اما ما مانديم چون حزب همه ستمديده گانيم، چون قرار مان انقلاب است چون تلاشمان براى يک دنياى بهتر است، حزب ما حزب کمونيست کارگرى، حزب کارگران، حزب کودکان خيابانى ، حزب زنان تن فروش ، حزب سربازان در بند اسارت، حزب همه زندانيان اسير شد ما حزب همه آزوردگانيم به پيش مى شتابيم شعارمان سرنگونى است فريادمان انقلاب است پياممان يک دنياى بهتر منصور حکمت و بر قرارى جمهورى سوسياليستى متکى بر يک نظام شورائى در ايران است. زنده باد جمهورى سوسياليستى زنده باد منصور حکمت
زنده باد حميد تقوائى ١٤ سپتامبر ٢٠٠٤
|