حکمت در
قلب هاست نه در قالب ها – حميد بهدار وند تهران
منتظر موندم ببينم حق به جانب کيه, يعنی زور کی بيشتره وبعد اعلام موضع کنم , به نتيجه نرسيدم. ناچار شدم ببينم کی چی ميگه , يک چيز هائی دستگيرم شدم اول هاش يک کم نسبت به رفيق حميد مشکوک شدم به قيافه اش در سايت روزنه خيره می شدم ترس برم می داشت . دوباره نگاه کردم تو صورت توپول با مزه اش هی چی از" پول پوت" نبود اصلا راستش قيافه پول پوت هم بانمک بود . همه کامبوجی ها بانمک هستند .خود کلمه "پول پوت" هم بانمک است , يه کلمه توپولی است .اگه اونو اين قد بد نکرده بودند ميشد اسم پول پوت را رو يک کيک خوشمزه گذاشت يک کيک توپولی , اصلا از کجا معلوم که رفيق کوروش تحت تاثير توپولی بودن کلمه پول پوت اينو نگفته باشه .حالا که يه چيز هائی دستگيرم شده .می خوام يه چيز هائی بنويسم فعلا نمی دونم محتواش به کی زياد بر نخواره بهتره .اما می دونم خطابش به کی خواهد بود من سعی کردم خطاب نامه ام به همه باشد .تو اين شرايط اينطوری بهتره .خطاب به اونهائی که رفتند تا بدون تئوری دست وپا گير پراتيک کنند .به اونهائی که موندند و حالا می گن خوب شد که بدون دردسر رفتند وگرنه خيلی بد می شد .به اونهائی که خيلی وقت پيش رفتند و از ترس خرده بورژوازی خودشونو تو يک اتاق کوچولوی سوسياليستی کارگری حبس کردند و حالا يکیش به اون يکی که رضاست ميگه رضا جون ديدی گفتم !به اونهائی که با حکمت نيامدند , اما دلشون سوخت که حکمت رفت , هيچی نگفتند و جواب هيچکی ندادند و ايرج به ابراهيم گفت که جواب عمر وعبداله را نده , بذار هرچی می خوان بگن .و ابراهيم هم هيچی نگفت .به صابر که صبوره مثل منصوره ولی اين طوری نيست که مثل منصور همه بگن منصور دوستت داريم! ويه جائی مسئوليت گرفته که فکرکنه جوانه , به حميد که می خواهم برايش بنويسم اين انقلاب فقط به اين دليل که حزب کمونيست کارگری را داره سوسياليستی نيست و بهش بگم که اگه حواسمونو جمع نکنيم بد ميشه .به اسد گلچينی که خطشو دوست ندارم ( اعلام موضع !)اما خيلی دوستش دارم .به خانم هائی که می ترسم اسمشونو ببرم و هروقت که می خوان حتی به خانم های ديگه توهين کنند به مردا توهين می کنند .مثلا می گن "لات" , کوته شونو انداختند روی کوله شون ورفتند و...." ومن ديگه می ترسم که کت مو بندازم روی کولم حتی تو درکه, حتی اگه گرمم هم بشه اين کارو نمی کنم .وبه بکتاش که دوتا پاشو کرده تويه کفش که اين دوتا بايد باهم صلح کنند .می خواد بره تو هردوتا حزب . به ما هم می گه بريد تو هردوتا حزب .حالا اگه همه حرفای اونو گوش کنند چی ميشه !مثلا کوروش بياد تو حزب کمونيست کارگری و آذر هم بره تو حزب حکميست وبعد مهرنوش جيغ می زنه که دست از سرم برداريد !وبه حکمت که می خواست همه رو پای خودشون بايستند .اما حالا همه با همه سنگينی شون روپای حکمت ايستادند .ودر آخر به حسن صالحی که مثل يه رفيق بامعرفت با دوستش خداحافظی کرد ولی اگه من جای اون بودم صد سال مقاله زشت " عشاير کرد رفتند" را در روزنه چاپ نمی کردم چرا که رفيق حسين زاده کمونيست است , که اگر نيست سکولار چپ است که اگر ده پله هم پائينش بياورند عشاير نمی شود .واگه من جای حسن صالحی بودم توصيه صابر را قبول می کردم که گردن اين قلم ( اين مقاله !) از مو باريکتره بذار از تو" روزنه" بره تو .به کسی بر نمی خوره . بخوره هم وضع بدتراز اينی که هست نمی شه .حميد بهدار وند تهران