|
در پاسخ به رفيق سامان کريم
به حقيقت احترام بگذاريد!
سياوش مدرسى
رفيق عزيز سامان کريم
با سلام و تشکر از اينکه مطالب و نظرتان در مورد انشعاب اخير در حزب کمونيست کارگرى ايران را براى من هم ارسال ميکنيد و من را از نقطه نظراتتان مطلع ميکنيد.
اما بسيار کوتاه به يکى دو نکته در مطالبتان که ظاهرا براى شما خيلى هيجان انگيز بوده بپردازم، پرداختن به نظرات و اسلوب رفيق کورش را به نوشته مفصل ديگرى واميگذارم:
مقدمه:
متاسفانه دو نوشته شما "دوسال بعد از پلنوم ١٦" و "پاسخى به محسن ابراهيمى" آنچنان با پيشداورى و نقل اختيارى رويددادها آغشته است که عبور از آنها در ابتدا دشوار مينمايد. آنگار که مطالب را براى کس و يا کسانى نوشته ايد که روحشان هم از ماجرا بى اطلاع است و خيال داريد پيش داورى را در آنها ايجاد کنيد. اما براى من دستکم بعنوان يکى از بازيگران اين رويداد. جداً تعجب آور بود.
ميدانم که در تفسير از حقايق، در تحليل آنها و حتى در نقل ماجراى يک تاريخ و يا رويداد سياسى بى طرفى تقريباً بدون معنى است و راستش انسانها در سياست برخلاف موسسات علمى مورد نظر شما بدواً مطابق با نيازمنديهايشان و جايگاه سياسى طبقاتى که در آن قرار گرفته اند و يا خود را در آن قرار ميدهند، اتخاذ موضع ميکنند و بعد محملهاى تئوريک آن را هم پيدا ميکنند. اگر غير از اين ميبود با اينهمه تفسير از مارکسيسم براى اثبات مثلاً تز سرمايه دارى دولتى، اثبات حقانيت ناسيوناليسم و غيره روبرو نمى بوديم، مارکس يکنفر است، يک ادبيات دارد اما به تعداد موهاى سر و ريشش، جنبش، سازمان و حزب و نحله فکرى با استناد به او ساخته شد است.
بنابراين اگر شما حتى در نقل رويدادها جانب انصاف را رعايت نکنيد براى من قابل فهم است اما چيزى که کار شما را سخت ميکند استدلالهاى شما است شما از يکطرف انسانهاى ديگرى که در اين ماجرا دخيل بوده اند، زنده اند و در کنار شما هستند ناديده ميگيريد و از طرف ديگر حتى به استدلاهاى خودتان هم هم وفادار نمى مانيد وهمين موضوع نوشته شما براى هر خواننده کنجکاوى، بسيار غير مستدل، شکننده و غير مسئولانه ميکند. بگذاريد مثالهايى بزنيم.استناد شورانگيز شما به اصول سازمانى حزب زيبا است، اما چرا حتى اشاره اى به عدم پايبندى همنظراتتان به اصلى ترين مفاد اين اصول نمى کنيد. بند ١٠ اصول سازمانى حزب کنگره را عاليترين ارگان تشکيلاتى حزب اعلام ميکند که کميته مرکزى را انتخاب ميکند حالا گيريم تفسير شما درست، گيريم اقليت کميته مرکزى حزب و ليدر حزب با برخوردهاى فرقه ايشان، همنظران شما در حزب را آزرده کردند، آنها را "سرکوب کردند!"، در "عقايد شخصى!" دخالت کردند، "حزب تعدد نظرات!" را نفهميدند، اصلاً شيطان مجسم بودند که از اول هم با منصور حکمت مخالف بوده اند و حتى رحمان حسين زاده نماينده منصور حکمت در حزب کمونيست کارگرى عراق را هم قبول نداشتند، پلنوم را برگزار نکردند و غيره... خوب دوست عزيز من چرا اکثريت کميته مرکزى اين حزب بجاى اتکا به اصول سازمانى حزب به عاليترين مرجع تشکيلاتيش مراجعه نکرد؟ همنطران شما از آغاز با برگزارى کنگره مخالفتى نداشتند اما از اواسط جدلها برگزارى کنگره را رد کردند. کنگره را انحلال حزب اعلام کردند، سناريوى سياه حزب نام گذاشتند! چرا به خواننده تان زحمت توضيح اين مطلب کوچک را نمى دهيد. يعنى اصول سازمانى حزب هم تفسير بردار ميشود و در شرايطى غير قابل اجرا ميشود! يعنى با تفسير آن را قبول داريد؟ مگر اصول سازمانى حزب براى روزهاى خوش و آفتابى نوشته شده؟ مگر براى چاره جويى در چنين مواقعى نيست؟ مگر از ديد هر ناظر بى طرفى فلج و انسداد به کل رهبرى حزب سرايت نکرده بود؟ چرا رفقا به کنگره نيامدند تا اين چپ هاى حاشيه اى را سرجايشان بنشانند؟ "اکثريت" که بودند، "پراتيسين" که بودند! رهبر و کادر استخوان خورد کرده که بودند! "حزب سياسى" که ميخواستند! پس دردشان ديگر چه بود؟ ما بارها به آنها اعلام کرديم که ما حاضريم در کنگره اقليت شويم در حزب بمانيم. آيا شما هم آماده يد؟ جوابشان را ميدانيد، نه! رفتند! انشعاب را ترجيح دادند و شما هم آنها را تائيدکرديد! همين!
مسئله ليدر شيپ:رفيق عزيز اولين بار که در حزب بعد از منصور حکمت يک بلوک و محفلى که قبلاً هم وجود داشت عملاً رهبرى حزب را دو تکه کرد در جريان همين بحث ليدر شيپ و در پلنوم ١٦ بود. من بعنوان عضو کميته مرکزى حزب ايران تا زمان پلنوم از اين ماجرا مطلع نبودم اما عده اى از رفقا (که عمدتاً درکميته کردستان فعاليت ميکردند) و حتى شما رفقاى حزب کمونيست کارگرى عراق که در پلنوم حضور داشتيد بشيوه محفليستى از ماجرا مطلع بوديد. بهرحال در آن جلسه و در جلسات بعدى که طرح ليدر شيپ به تصويب مجدد رسيد من کسى را سراغ ندارم که اختلاف اصولى با مسئله ليدر شيپ را عنوان کرده باشد. مسئله داشتن ليدر را براى اولين بار من و در چند پلنوم قبل از پلنوم ١٣، روى ميز رهبرى حزب گذاشته بودم و روشن است که هيچ مخالفت اصولى با آن نداشتم، مسئله ما دفاع از "طرح رهبرى جمعى" منصور حکمت بود که براى "ارائه يک شکل مطلوب براى سازماندهى درازمدت رهبرى حزب کمونيست کارگرگرى که با مشخصات ويژه حزب ما خوانايى داشته باشد" (طرح سازماندهى رهبرى حزب مصوب پلنوم ١٤ کميته مرکزى شپتامبر ٢٠٠١- منصور حکمت) بود. نوار پلنوم ١٤ کاملاً براى شما قابل دسترس است، ما طرفدار طرح منصور حکمت بوديم و فکر ميکرديم تعين ليدر شيپ در شرايطى که ملزومات آن وجود ندارد بقول منصور حکمت بر شکنندگى رهبرى حزب مى افزايد بازهم بقول منصور حکمت در همين سند مقايسه ما بعنوان يک حزب خلاف جريان انقلابى با احزاب متعارف بورژوايى خطا است. اما رفقاى همنظر شما و شما کمترين زحمتى براى نقد اين طرح منصور حکمت بخودتان نمى دهيد، هيچ جا به طرح او و رد استدالاهاى او متوسل نمى شويد، راه ساده را انتخاب کرده ايد، "چپ افراطى!" نمى فهمد ما ليدر ميخواهيم، و حتى يک مورد هم بما نگفتيد که چرا منصور حکمت "چپ افراطى" غير اجتماعى بود و شما غير از اين.
اما بهرحال عروج يک محفل از "به اصطلاح باسابقه ها!"، "کسانى که گويا "کسب قدرت سياسى، داستان زندگيشان!" بوده در مقابل الباقى که از نظر محفل گويا مشغول گشت و گذار و پيک نيک بوده اند، بر متن همين موضوع ليدر شيپ شکل گرفت. هرکس که جز اين محفل نبود بلوک ديگر معرفى شد، هرکس که خودى نبود، بيگانه تصور شد. لازم نيست ميزان فعاليت مخرب اين سنت عقب مانده را من توضيح بدهم، به توضيحات کورش مدرسى در مورد اينکه چرا کانديد ليدرى نخواهد شد مراجعه کنيد. ايشان در اين نامه درعين اينکه بناحق مخالفين بلوک را هم "بلوک" معرفى ميکند بر عملکرد تصفيه گرانه و مخرب اين محفل نمى تواند سرپوش بگذارد.
اين محفل که متاسفانه دربين رفقاى ما در کميته کردستان شکل گرفته بود از همان فرداى درگذشت منصور حکمت تا لحظه جدايى با تاکتيک زدن، عقب نشينى و تعرض و با هدف حفظ موقعيت تشکيلاتى که براى اين رفقا ديگر به مسئله اى ناموسى تبديل شده بود، هر موضوع و هر مسئله اى را بهانه تحکميم موقعيتشان در آپارات حزبى کرده بودند.
اينکه اين محفل گاهاً با کورش مخالفت و گاهاً با حميد موافقت کرده زره اى در واقعيت بلوکى و امروز ميتوانم بگويم محفلى آن تاثير نداشت. و دست آخر هم کورش مدرسى در اتحاد با اين بلوک و محفل که از نظر تئورى تشکيلاتى کاملاً راست است، حزب را منشعب کردند بهرحال شايد اينهم مسئله و تجربه درس آموزى براى فعالين جنبش کمونيسم کارگرى باشد.
درمورد دخالت در مسائل شخصى و تفکرات شخصى رفيق کورش:
من اگر بجاى رفيق کورش بودم حتماً شما را نقد ميکردم. آخر رفيق من يک نفر در جايگاه ليدرى سابق حزب، در جايگاه رئيس دفتر سياسى حزب، بعنوان کادر رهبرى اين حزب، مسائل و مطالبى را مطرح ميکند، طرحها و پيشنهاداتى عرضه ميکند، در آخرين دور مباحث بسيار فرموله و جامع يک خط سياسى پيش پاى رهبرى حزب ميگذارد، و بعد شما در نقش مبصر کلاس اخطار ميکنيد که بشما چه براى خودش فکر کرده؟ اگر ايشان قصد انديشيدن دارند چرا جلسات رسمى را براى اينکار انتخاب ميکنند؟ اگر قصد تحقيق علمى دارند خوب شما که آدرس يک دوجين از اين موسسات علمى را داريد لطفاً در اختيارشان قرار دهيد، تا در جلسات رسمى يک حزب سياسى (نه فقط در پلنوم ١٦ در همين آخرين سمينارهايشان در يک ماه و چند روز پيش) آن را طرح نکند، ايشان کل حزب را به نقد کشيده، بر کل عملکرد حزب از کنگره ٤ به اين سو خط بطلان ميکشد، قهرمان بلامنازع افتخارات ميشود خط راست شبيه به حزب شيوعى عراق را پيش روى ما ميگذارد، دفتر سياسى حزب را به مرکز شکايات از حميد تقوايى تبديل ميکند و اين شکايات را سازمان ميدهد، و ما حق انتقاد به ايشان را نداريم؟ حق نداريم از رهبرى حزب بپرسيم راستى رفقا نظر شما در اين موارد چيست؟ اگر اين کار را کرديم ميشويم مجاهد؟ و شما مثل معلمهاى روستايى ساده دلانه انگشت آموزش "حقوق بشر" و "حقوق انسان" را براى ما بلند ميکنيد؟ اين است سنت مبارزه کمونيسم کارگرى؟ اين است حزب تعدد نظرات شما؟ اين ديگر حزب نيست بيشتر به قهوه خانه شبيه است!
درثانى من نميدانم چرا دفاع شما از بحثهاى رفيق کورش (دستکم آنطور که امروز اعلام ميکنيد از متدولوژى او و نه استنتاجات سياسيش) از پلنوم ١٦ تا اولين سمينار همين دور اخير که بطور همه جانبه آن را مطرح کرد، علمى، اصولى و اجتماعى است و دفاع ايدئولوژيک نام نميگيرد اما اگر من نقدى به آن داشتم، ميشود ايدئولوژيک، پاى حق و حقوق انسانى بميان ميآيد، مگر از رفيق کورش کدام حقى سلب شد؟ چرا اجازه انديشيدن نداشته؟
رفيق سامان کسى که بحثى را مطرح ميکند براى ديگران است، ما ملا و شيخ و مشايخ نداريم و شما که اينهمه به علم اهميت ميدهيد بايد بدانيد که نظرات در پروسه زمان طرح ميشوند، شکل ميگرند و انسجام پيدا ميکنند. باور کنيد من و حتى شما اگر با نظرات آخرين سمينارهاى رفيق کورش در پالتاک، در پلنوم ١٦ مواجه ميشديم يک راى هم به ايشان نميداديم. شما درست ميگوئيد همه ما به ليدرى کورش در پلنوم ١٨ راى داديم اما خود ايشانهم همانطور که در اولين سمينارش در پالتاک هم اعتراف ميکند ليدر همه نبود و اين بزرگترين مشکلش بود، از اين گذشته چرا همين سوال را نمى شود از خود شما کرد که چرا طرفداران کورش و خود ايشان در اولين پلنوم بعد از کنگره چهار (پلنوم ١٩) به اتفاق آرا به يک چپ حاشيه اى مثل حميد تقوايى راى ميدهند و يک هفته بعد از آن تلاش ميکنند عدم صلاحيتش را اثبات کنند؟ مگر ميشود در مورد ليدر شدن يک راست با اکثريت آرا تعجب کرد و همزمان با ليدرى يک چپ افراطى با گثريت آرا تعجب نکرد؟ شما با اين متد قادر به توضيح مسئله نيستيد چون پديده ها را ايستا و جامد فرض ميگيريد، من هر دو مورد را ميفهمم و ميتوانم توضيح بدهم.
پس طرح مسئله بعنوان دخالت در نظرات شخصى و خصوصى رفيق کورش هيچ مستدل نيست و و بيشتر مضحک است.
درمورد نحوه دخالت رهبرى حزب کمونيست کارگرى عراق
لازم به توضيح نيست که در هر موردى رهبرى، کادرها و اعضاى حزب شما مجازاند که هر موضعى که درست ميدانند اتخاذ کند، اين حق شما است! اما آيا حق دفاع را هم براى ما برسميت ميشناسيد؟ بازهم درک نمى کنم که چطور رهبرى حزب شما مجاز است که به هواداران حزب ما در چهار گوشه جهان فراخون بدهد که انشعاب کنيد، به حزب جديد بپيونديد! اما ما حق نداريم کادرها و فعالين حزب شما را مورد خطاب قرار دهيم؟ ما حق نداريم که نظرات شما و تصميمات شما را مورد ترديد قرار بدهيم؟ در نامه تان به رفيق محسن ابراهيمى به کادرها و اعضاى حزبتان هشدار ميدهيد که شياطين آمده اند تا ما را هم منشعب کنند؟ اما چه کسى چنين کارى را کرده؟ چه کسى خواهان انشعاب در سازمان شما شده؟ چه کسى باعث شده که شکاف درونى در حزب شما سرباز کند؟ ما يا شما رفقاى رهبرى حزب کمونيست کارگرى عراق؟ رفيق شما مسئول اين وضعيت هستيد نه هيچ کس ديگرى! لطفاً بدنبال شيطان نگرديد
رهبرى حزب عراق بعنوان سازمانده و مبلغ اين انشعاب به پيش صحنه مى آيد و انتظار دارد کادرها و فعالين حزبش سکوت کنند؟ آيا اين براى شما عجيب نيست؟ اميدوارم با تاسى به اى سنت منشعبين از حزب ما شما هم مخالفينتان در حزب را سرکوبگر معرفى نکنيد، اميدوارم امکان اطلاع داشتن و تصميم گيرى را به آنها بدهيد و اميدوارم به تمام بندهاى اصول سازمانى حزب وفادار بمانيد و اميدوارى بزرگترم اين است که به جهت گيرى سياسى راست و شبه حزب شيوعى (حزب مشابه حزب توده در عراق) کورش مدرسى در نغلتيد.
اما مستقل از اين آرزوها ما کمونيست هاى کارگرى در مکتب منصور حکمت آموخته اين که با تمام توان از کمونيسم کارگرى دفاع کنيم، و بشما قول خواهم داد چنين خواهيم کرد!
با ارادت
سياوش مدرسى
٢ سپتامبر ٢٠٠٤
|