ما سوسياليسم نمي خواهيم!

 

به: برادران و خواهران جدا شده از كمونيسم كارگري و منصور حكمت

از: طرف" كارگران و زحمتكشان ايران"

 

برادران و خواهران عزيز!

ما آدمهاي ستم ديده اي هستيم- خودتان سرد و گرم كشيده روزگار هستيد ميدانيد كه چه ميگوييم- اين را از جهت ياد آوري كرديم كه بگوييم كه عاشق زحمت كشيدن و استثمار شدن هستيم. با اميد آنكه در آن دنيا به نان و نوايي برسيم حاضريم همه گونه تحقير و توهين و ستم را بر خود هموار سازيم. چرا كه اين دستان ماست كه در "آتش جهنم نميسوزد"! واي به حال دستان نرم و لطيف!

ما اصولا آدمهاي سر به زيري هستيم كه به كم قانعيم.مال دنيا آدم را فاسد مي كند. ما هم صد البته نمي خواهيم كه فاسد شويم. فساد چيز بدي است. تقوي و پرهيز كاري راه ماست. شعار ما قناعت، تحمل و صبر است.

ما سوسياليسم نمي خواهيم! يعني چه كه ما كار نكنيم! اين هم شد حرف؟ بعضي مي گويند كه "انسان براي اين بدنيا آمده كه از زنده گي لذت ببرد نه اين كه تمام زنده گي كار كنند بعد هم پير شد بميرد." پس رياضت كشيدن چه ميشود؟ معنويت به كجا ميرود؟ پس توليد چه ميشود؟ ما عاشق توليد كردن هستيم. ما عاشق رنج بردن هستيم. وقتي كه محصول كارمان را ميبينم كه اقليتي از آن لذت مي برند حض دنيا را مي بريم. حالا مي خواهند تو جامعه سوسياليستي شان همه اين رنج ها را از بين ببرند! به حق چيزهاي نشنيده!

" افق سوسياليستي در برابر ديده گان ما شكل نگرفته" تا آنجا كه عقل ما قد ميدهد حالا حالا ها شكل نخواهد گرفت. چون جامعه بدون استثمار مثل " اسلام بدون روحانيت مي ماند" پس نتيجه مي گيريم كه جامعه سوسياليستي " خيالاتي" بيش نيست. براي همين ما اين جامعه را نمي خواهيم. چه كسي گفته ما از " دنياي بهتر" خوش مان مي آيد؟ كي گفته ما در پي آسايشم. اين كي بود كه گفت: " هر كس به اندازه نيازش و هر كس به اندازه توانش" ؟ ترديد نكنيد كه " جوك" گفته! اين حرفها از دهان آدمهاي تن پرور بيرون مي آيد.

تا دنيا، دنيا بوده ستم هم بوده استثمار بوده. مگر جامعه بدون اين ها پيشرفت ميكند؟ اگر من تو سر بغل دستي ام نزنم او هم تو سر بغل دستي اش نزند و همگي مان تو سر زنان مان نزنيم و باز همگي مان توسر كودكانمان نزنيم بفرماييد كه چطور چرخ جامعه بچرخد؟

خوشحاليم يكي پيدا شد كه حرف آخر را به صراحت بزند. ما را از كشمكش و درگيرهاي ذهني راحت سازد. ما قول مي دهيم از فردا صبح دست به هيچ عمل " هيستريكي" نزنيم. اعتصاب، قيام و انقلاب را چون كابوسي شوم از خودمان دور سازيم.

يك كلام و ختم كلام: ما از زنده گي خوب بدمان مي آيد. سياه بختي را دوست داريم. اين را به چه زباني بگيم. از رنجي كه مي بريم دچار چنان معنويتي ميشويم كه حلاج بر سردار نشد.

و شما برادران و خواهران عزيزلطف كنيد و نقض غرض نفرماييد! خواهش ميكنيم اسم حزب تان را عوض كنيد. با اين "كمونيسم كارگري" و" حكمتيست" ما را دچار تشويش و هراس نفرمايد. اين اسم يعني اين كه جامعه سوسياليستي شدني است در صورتي كه ميدانيد و ميدانيم نميشود.

زنده باد جامعه پر استثمار!

زنده باد بدبختي!

 نابود باد خوشبختي!

ياشار سهندي

7/6/83