"اما
لحظاتی هست که
در آنها یک
مسئله را باید
با صراحت مطرح
کرد و به
چیزها باید
نام واقعی شان
را داد وگر نه
این خطر وجود
دارد که زیان
جبران
ناپذیری به
حزب و انفلاب
وارد آید "
لنین
جنبش کمونیزم
کارگری جنبشی
زنده و تعین
کننده در عرصه
سیاست ایران
است . این
واقعیتی ست که
نه تنها از
نفوذ سیاسی و
ادبی این جنبش
در جامعه
میتوان
استخراج
نمود
بلکه این
نتیجه گیری را
از عمق و تعدد
گرایشات و
مباحثات درون
حزب وجنبش
عمومی میتوان
نتیجه گرفت .
نیروهای
زنده و ذی
نفوذ اجتماعی
که در هیئت
سخنگویان و
بخش های متشکل
طبقات
رادیکال ظاهر
میشوند بدلیل
گستردگی حوزه
تغیرات
اجتماعی که در
برنامه وپراتیک
اجتماعی
دارند
وهمچنین
بدلیل
رادیکالیزم
غیر
متعارفشان در
دورهای
بحرانی
بخشهای
وسیعی از
انسانهای
فعال در عرصه
عمل اجتماعی را
به خود جذب می
کنند .
انسانهایی که در
شرایط متعارف
اجتماعی و
وجود
سخنگویان رسمی
شاید هیچگاه
جذب چنین جنبش
و احزابی
نگردند .
اما
مباحث امروز
درون حزب ناشی
از تغیر چشم
اندازو یا کشف
و شهودی
یکباره توسط
گروهی یا نیات
بد خواهانه
افرادی ضد حزبی
نیست . این
گرایشات ناشی
از ساختار
وتاریخچه خود
این حزب است .
این حزب محصول
مرز بندی
کمونیزم
کارگری با
مارکسیزم نقلابی
در ابتدای دهه
90 میلادی است .
قدیمی تر ها
میدانند دهه 90
چه دورانی بود
دوران
سقوط بلوک شرق
و به گوشه
رینگ رفتن
مارکسیسم آن
هم از نوع
کارگری
یعنی دورانی
که اگر
مارکسیست
بودنت راجرم
نمی دانستند
اما حتمآ به
آسایشگاه
روانی حواله ات
میکردند .(که
البته در
ایران اوضاع
متفاوت بود ).
در چنین
دورانی انسان
های بسیاری که
جدال های
مسلحانه در
کردستان و
هیاهوی نسبتآ
ملی و ایرانی
خسته شان کرده
بود بدلیل
مدرن و امروزی
بودن
این جنبش به
آن پیوستند . در دوره
ایی هیچ چیز
دلیل وجود هیچ
چیز نبود انسان
هایی بسیاری
هویت خود را
با این جنبش
تعرف می کردند
چرا که جنبشی
ماکسیمالیست , متفکرانه
و دارای رهبری
فکری بود که همه
جنبش های دیگر
از آن محروم
بودند.
پیوستن
بسیاری از
افراد به این
جنبش و حزب , همچنان
که چند سال
بعد معلوم شد ناشی
از اعتقاد
عمیق و یا درک
مشترک با لیدر
فکری و عملی
این حزب نبود بل یافتن
هویتی
بود که گرچه
بر مبنای
جدیدی استوار
بود اما
نوستالزی آوانتوریستی
مارکسیزم
انقلابی آنها
را ارضاء می
کرد .
تصور
این افراد از
حزب وجنبش کمونیست
کارگری
فعالیت در
محیط لیبرالی
غربی حول و
حوش مسائل
جاری مثلآ
دانشجویان و یا
محیط زیست از
موضعی
رادیکال تر
بود . ایرادی
هم نداشت در
آن دوره
بحرانی هر
انسان شریفی
با انگیزه های
سیاسی و
اعتقادی
متفاوت میتوانست
فعال این جنبش
گردد . دورانی
بود که برای
بلند کردن
دوباره تصویر
مارکس و بر پا
کردن تشکل
هایی با نام مارکس در جهان
نیاز به
انگیزه های
انسانی بود .
اما
مانند همه
شرایط مادی
زندگی این
دوره گذشت و
نتیجتآ
آدمهای زیادی
به سر خط خود
برگشتند برای
آنان طبقه
کارگر ایران
شکست خورده
بود و اصلاحات
موضوع جذابی
بود . ایرادی
هم نداشت به سر خط
خود برگشتند اگر
بتوان آنرا خط
نامید . اما
این آخر ماجرا
نبود . این حزب
یک ارگانیسم
زنده است هم
خود را در
درون خود باز
تولید میکند
هم نیروی
متضاد خود را
و این عین
دیالگتیک است
. اگر ما با
جهانی ثابت
ودشمنانی با
سیاست و کار و
عمل اجتماعی
ثابت طرف
بودیم می
توانستیم تا
ابد یک گروه
با سیاست های
دائمی و خالص
باقی بمانیم
نهایتآ اعضای
70 یا 80 ساله یک
دفتر سیاسی در
حزبی تک خطی و
ثابت.
اما در
عالم واقعی
چنین اتفاق
فرخنده ایی
هرگز به وقوع
نمی پیوندد.
چون حزب ارگانیسمی
زنده
طبقاتی و پراتیک
است لاجرم
حامل تناقضات
جامعه ایی است
که در آن به
زندگی مشغول
است . اما جدای
از تاریخ و
گرایشات قدیمی
در حزب کدام
عوامل در رشد
اختلافات و
جدایی های
درون
حزب نقش
دارند ؟ یگی
از دلایل عمده
بروز این
اختلافات
دوره ایی, در حزب
عقب ماندگی و
بی ربط بودن
نمایندگان و
تشکل های سایر
جنبش های
اجتماعی در
برابر
رادیکالیسم پیشرونده
ومدرنیسم
حاکم بر جامعه
ایران است . هر
کس که در این
جامعه به وضع
موجود از
زاویه ای
انسانی نقد
داشته باشد و
خواهان تحول
عمیق و نه
الزامآ
سوسیالیستی
در وضعیت خود
و پیرامون خود
باشد
آلترناتیوی
به جز حزب را
در برابر خود
نمی بیند . اگر
چه نه تجربه
تاریخی چپ و
کارگر را پشت
سر سر داشته
باشد و یا حتی
علاقه ایی به
آن تاریخ
داشته باشد.
بخش
عمده جمعیت
جوان که
خواهان زندگی
مدرن هستند
بدون تردید
اولین انتخاب
شان حزب
کمونیست
کارگری است .
برای این انسان
ها مباحث
بنیادی تاریخ
و روش برخورد مارکسیستی
پیرامون
موضوعی درجه 2
و آکادمیک است
. آنچه که این
نیرو ها را به
سوی حزب می
راند از سویی
برنامه و عمل
انسانی حزب
واز سوی دیگرعدم وجود
نیروهای
حداقل مدرن با
تعاریف
امروزی در
اپوزیسیون
است .
در عرصه
جنبش زنان,
محیط
زیست, کودکان
وسایر عرصه
های مبارزه
اجتماعی
پیگیرترین و
پرجنب وجوش
ترین جریان
اجتماعی حزب است .
در نتیجه ,
آدم هایی که
دغدغه های
زندگی شان
مسائلی از این
قبیل و نه
الزامآ
سوسیالیزم و
لغو کار مزدی
است
جذب
حزب میشوند .
فعالین جنبش
های اجتماعی
بدلیل عدم
وجود تشکل های
مرتبط با جنبش
های فوق و ضعف
عمومی طبقه
متوسط در
سازمان دهی و
تشکل نیروهای
رادیکال
مربوط به خود
و ناکارآیی و
بی ربطی
اپوزیسیون
بورزوایی طرف
دار غرب به
این نیازهای
اجتماعی فعالین
رادیکال و اکتیویست
این جنبش ها
به دور
حزب گرد می
آیند . نتیجه
این عضو گیری
از افراد
مختلف در حزب
حمل گرایشات
مختلف
اجتماعی توسط
این فعالین به
درون حزب بوده
است که در هر
نقطه چرخش
زمانی و عملی
تآثیر خود را بر
جا میگذارد.
این فعالین
عمومآ از میان
جوانان بر می
خیزند و
همانطور که
گفته شد با
تاریخ و سنت
های فکری و
اجتماعی جنبش
و حزب کمونیست
کارگری
آشنایی عمیق و
چندانی
ندارند . به
عنوان کادر
هنوز کمونیزم
کارگری در
شخصیت
اجتماعی و
فکری آنان به
عنوان هویتی
رسوب شده عمل
نکرده و تابعی
از جریانات
قوی تر حزبی و
فکری می شوند.
عدم آموزش و
سیاست تربیت
لایه ای از
کادرهای مارکسیستی
از میان این
انسان های
آزادی خواه
وشریف دلایل
دیگری دارد که
در این جا
نیازی به طرح آن
نیست .
یکی
دیگر از دلایل
عمده انشقاق
در درون حزب و جنبش
کمونیسم
کارگری رشد و
گسترش جنبش
کارگری است .
این رشد و گسترش
به
پولاریزاسیون
طبقاتی وقطب
بندی نیروهای
اجتماعی منجر
می گردد.
از
یکسو نیروهای
اجتماعی را که
در دوره سکون
و سرکوب خود
را متحدان و
حتی سخنگویان
این طبقه می
بنداشتند در
چنین مقاطعی ناچار
به مرزبندی در
برابر
رادیکالیسم
جنبش کارگری
میشوند و از
سوی دیگر
بدلیل افزایش
قدرت و نفوذ
اجتماعی این
جنبش و شکل
گیری موقعیت
جدید و نیاز
به پراتیک
اجتماعی تر وسازماندهی
وسیع کارگران
در تشکلهای
طبقاتی در
درون ازاب
کارگری
مباحثی طرح
میگردد که در دوره
قبل بیشتر
مشغله ذهنی
برخی افراد و
جریانات
سوسیالیست
بود.
پلاریزاسیون
طبقاتی که
نتیجه مبارزات
روزمره طبقاط
اجتماعی است
چه در شکل
دفاعی و چه در
شکل تعرضی در
دوره های بحرانی
باعث روشن
وشفاف تر شدن
وظائفو عمل
احزاب
نماینده این
جنبش ها می
شود در چنین
زمانی بسیاری
از فعالین که
همچنان دغدغه
های دوره قبل
را دارند ویا
واقعی و زمینی
شدن
رادیکالیزم جنبش
کارگری
برایشان قابل
پذیرش نیست آغاز
به تسویه حساب
با جریان چپ و
پایبند به برنامه
واندیشه جنبش
کارگری می
نماید . برای
این گروه از
روشن فکران در
طول دوره فترت
یا در طول
دوره ایی که
به بحث و جدل
های آکادمیک
می گذشت جنبه
های عملی تضاد
طبقاتی و
مبارزه واقعی
ناشی از این
تضاد و نقد
پراتیک مارکسیزم
به بنیادهای
وضعیت موجود صرفآ
متونی ادبی و
جمله پردازی
های آوانگارد به
شمار میرود .
به همین
دلیل در
وضعیتی که این
نقادی واقعیتی
عینی و عملی
میشود و نیاز
به تشکل های اجتماعی
مرتبط با این
نقد بنیادی و
آماده سازی
نیروی طبقه
کارگر برای
ساختن شگفتی
عظیم است جمله
پردازان بی
مسئولیت آغاز
به یافتن نقاط
افتراق خود با
خط کمونیزم
کارگری و فعالین
این جنبش می
نمایند . سخن
گویانی که
ادبیات وزبان
زمینی منصور
حکمت را با
لمپنیزم
سیاسی اشتباه گرفته
اند در
مرزبندی
سیاسی و ادبی
با
کمونیزم کارگری
به دامن
لمپنیزم
اجتماعی می
افتند .
دراین
معنا
پلاریزاسیون
طبقاتی که ناشی
از عمیق تر
شدن مبارزه
طبقاتی در
جامعه است
منجر به
پلاریزه شدن
حزب به عنوان
بخش متشکل وکمونیزم
رادیکال
طبقه کارگر می
گردد . این
روند در هیئت
ریزش نیروهایی
ست که افق و
چشم اندازشان
تا زمانی با حزب
مشترک بود که
هنوز جامعه به
طور مشخص
مسئله قدرت و
رسمیت
اجتماعی را
روی میز این
حزب به عنوان
نماینده عملی
سوسیالیزم
ننهاده بود .
به همین ترتیب
این پروسه
باعث جذب بخش
های جدیدی از
طبقه خصوصآ از
نیروهای جوان و
بخش های
رادیکالیزه
شده جامعه به
حزب می گردد .
بدون
تردید
نمیتوان از
پلاریزه شدن ناشی
از مبارزه
طبقاتی در
جامعه سخن گفت
اما به
پلاریزه شدن
نمایندگان
سیاسی طبقات
اجتماعی بی
توجه بود . این
روند در سایر
طبقات نیز
قابل مشاهده
است .
از
مشخصات شرایط
حاضر به بن
بست رسیدن و
ناتوانی
روشنفکران و
تشکل های سنتی
و جدید طبقه
متوسط است .
نمایندگان
فکری این جنبش
به دنبال از
هم پاشیدگی
شرکایشان در
حاکمیت وزن
اجتماعی خود
را از دست
داده اند . این
روند موجب
دگرگونی
روشها و
یارگیری ها در
این طیف
ناهمگون است . رفت
و آمدها و گفت
و شنودهای یک
ساله اخیر در
اپوزیسیون
رفرمیست خارج
و داخل در
حاکمیت
علیرغم
کمرنگی آن نشانه
تغیرات جدی در
ترکیب این
نیروها و سمت
گیری ها و یار
کشی های جدید حول
پلاتفرمی
متفاوت است .
اما همه این
تلاش ها
ازآنجا که
ربطی به جنبش
اجتماعی
رادیکال در جریان
ندارد ثمری به
بار نیاورده
است . عدم وجود
برنامه منسجم
و پراتیک
فقدان هزمونی
فکری و
تشکیلاتی یک
جریان جدی و
به روز از ضعف
هاییست که
آینده این
جنبش را تیره
میکند . این
جنبش که به هر
حال نمایندگی قشر
وسیعی از لایه
های بالا و
تحصیل کرده
طبقه متوسط را
به عهده دارد نیروهای
بالقوه وسیعی
را در جامعه
میتواند بسیج
نماید.
این
بی چشم اندازی
میتواند
بخشهای پایین
این طبقه را
به سمت چپ
جامعه براند .
این
گرایش به چپ
جنبش
رفرمیستی در
صفوف حزب نمی
تواند بدون
تآثیر باشد .
بخشی از
روشنفکران
جنبش کارگری
که در دوره
قبل مبارزه
طبقاتی و کسب
قدرت سیاسی را
جدی نگرفته و
آن را به
مثابه
آزیتاسیون
حزبی تلقی
میکردند با
جدی شدن این
مسئله در دوره
حاضرو همچنین
با رویت بارقه
امیدی درجنبش
رفرمیستی بخشی
از متحدان
طبیعی خود را
در این جنبش
جستجو می کنند
. از سوی دیگر
جنبش
رفرمیستی
فاقد چشم
اندازو رهبری
برجسته که
نیاز این
رهبری را
احساس میکند رهبران
فکری خود را
از میان
روشنفکران
راست طبقه کارگر
انتخاب میکند.
این
پروسه
منحصربه دوره
حاضر ویا
پدیده ای مربوط
به جامعه ای
خاص نمی شود .
این پدیده ای
ست تاریخی که
اکثر جنبشهای
اجتماعی
تجربه کرده اند
از از
انترناسیونال
اول تا به
امروز این پروسه
بارها و
بارهااتفاق
افتاده است.
دلیل عینی ان
وجود رابطه
تنگاتنگ میان طبقه
کارگر و متوسط
در تئوری و
پراتیک
اجتماعی است.
تاریخ جنبش
کارگری از این
نمونه ها بسیار
دارد از
کائوتسکی تا
پله خانو
رهبران و تئوریسیین
های بسیاری
بوده اند که
در نقاط عطف
تاریخی کمپ
اجتماعی خود
را تغییر داده
اند. مایه
تاسف است اما
نقطه پایان
نیست.
فعالین
رادیکالی که
در دوره قبل
به دلیل افق
های وسیعی که
کمونیزم
کارگری در
برابرشان
گشوده بود و
جذب این جنبش
شده بودند در
این دوره با
فرصت های
جدیدی از سوی
طبقه متوسط روبرو
گشته و نزدیکی
طبیعی خود را
با این
جریانات کشف
می کنند .این
پروسه به هیچ
وجه نتیجه غور
و تفحصی خاص
در مبانی
تئوریک و عملی
جنبش های
موجود ویا
حاصل تصمیمات
توطئه گرانه
نیست بل نتیجه
طبیعی کنش و
واکنش ها و
تبیین های
تئوریک مشخص
در ارتباط با
مبارزه و
منافع طبقاتی
مشخصی است .
به دست
گرفتن رهبری
فکری و هزمونی
تئوریک بر بخش
وسیعی از طبقه
متوسط
موقعیتی نسیت
که بتوان به سادگی
از آن گذشت .
اما تجربه
همین چند ساله
اخیر در حزب نشان
می دهد که
افتادگان در
راه نهایتا تا
سطح
آکادمیسین
های دست چندم
طبقه متوسط
تنزل خواهند
کرد. به چند
قدم پشت سر که
بنگریم آنها
را خواهیم دید
.
بورزوازی
طبقه ایست که مقدرات
و سیاست های
خود را بر
مبنای کاملا
ابزکتیو و
پراتیک تعیین
میکند . آرمان
طبقاتی آن حفظ
نرخ سود و کسب
حد اکثر ارزش
اضافه است و
نیازی به هیچ
گونه آرمان
گرایی و ایده
آلیزمی ندارد
. این خصوصیت
در عرصه سیاست
و عمل اجتماعی
این طبقه نیز
صادق است .
بورزوازی
سیاست های خود
را بر مبنای نیازهای
مشخص هر دوره
تعریف می کند چرا که
در کشاکش
دائمی برای
حفظ وضع موجود
است و
این عرصه ایی
نیست که در آن
بتوان به رویا
پردازی و
رومانتیسیزم
متوصل شد . این
نحوه برخورد به
مسائل جاری
توسط
بورزوازی
برای آن دسته
از فعالین
جنبش کارگری
که تصوری دقیق
و پراتیک از
این طبقه
ندارند گاه
موجب سردرگمی
و خیال پردازی
میگردد .
سیاست
های لیبرالی
یک بخش از بورزوازی
توهم تغییر
دوران و یا
تغیر جایگاه
طبقات را در
میان این
فعالین دامن
میزند . بگیر
وببند دوره
های بحرانی به
نوعی دیگر در
این گروه
منعکس میشود .
آنها فراموش
می کنند که
جوهر مبارزه
طبقاتی بر
پایه های عینی
استوار است که
تغییر سیاست ها
فقط نمادهایی برای
اتخاذ تاکتیک
های دوره ایی طبقه
کارگر است و
چشم انداز و
استراتزی
طبقه کارگر
خصوصا در دوره
های بحرانی را
به طور بنیادی
تغییر نمی دهد
.
درک
طبقاتی از
جدال طبقاتی
جوهر برخورد
نیروهای
مارکسیستی به
افت و خیزهای جاری
در جنبش
کارگری است .
تغیر سیاست
های
بورزوازی نه
تغییراتی
قائم به ذات و
ناشی از
تصمیمات این
طبقه بدون در
نظر گرفتن عمق
و شدت جدال
کارگران و
سرمایه است و
نه نتیجه تصمیمات
فردی فلان
رهبر حزبی و
پارلمانی است
. این سیاست ها
را توازن طبقاتی
موجود در هر
جامعه ای به
طبقه حاکمه تحمیل
میکند .
سر
کوب ویا
پیشروی
سیاسی
اجتماعی اقتصادی بورزوا
در جامعه نتیجه
مستقیم عقب
نشینی و
انزوای کارگر
است و بالعکس .
اگر
امروز اپزیسیون
بورزوازی در
ایران دولت
سکولار و
دموکراسی را
بر پرچم خود
مینویسد شعارهایی
که در گذشته
کفر کمونیستی
تلقی میشد نه
نتیجه به روز
شدن و امیال
قلبی این
اپوزیسیون بلکه
نتیجه فشار
جنبش طبقاتی
کارگران
براین
اپوزیسیون
است . کسانی که
گمان می کنند بورزوازی
هزاره سوم
عاقل تر و
رادیکال تر
شده کافی ست
به عمل کرد
پدرخوانده
های همین طبقه
در کشورهای
اصلی
بورزوازی
نظری
بیا فکنند . رادیکالیزم
موجود در جنبش
کارگری ایران
که تبلور خود
را کمونیزم
کارگری به
نمایش میگذارد
کلید درک
شعارهای
امروزین
بورزوازی و
طبقه متوسط
ایران است .
درک
اعمال فشار
رادیکالیزم
کارگری بر
بورزوازی
خارج حاکمیت و
بخشا سهیم درحاکمیت
هر فعال
کمونیستی را
به این نتیجه
میرساند که
امروزه داشتن
تصویری واقعی
از قدرت حزب
کمونیست
کارگری ضروری
ست . برخی از
فعالین کنونی
حزب از این
تصویر درکی
خود بزرگ
بینانه و غیر
اجتماعی را
استخراج
میکنند و قدرت
یابی حزب را
از مسیرهای
غیر اجتماعی
دنبال می
نمایند این آن
درک نادرستی
از مبارزه
کارگری ست که
نفوذ و اعمال
اراده طبقه
کارگر را در
تحولات
اجتماعی منوط
به فاکتورهای
دیپلماتیک می
کند . انقلاب
پدیده ای
اجتماعی ست
اما نتیجه آن
محصول اعمال
اراده طبقات
است .
طبقه
ایی که در
پروسه شکل گیری
انقلاب نقشی
فعال تر منظم
و متشکل تر
داسته باشد
نتیجه و ماحصل
انقلاب را به
نام خود و
منافع طبقاتی
خود ثبت می
کند .
ظهور
نظم نوین و
همزمان تشکیل
حزب کمونیست
کارگری مصادف
با ریزش بخشی
از روشن فکران
رادیکال از
این جنبش بود.
روشنفکران
رادیکالی که
به دلایل
کاملا قابل
درک به لایه
های شخصی رجوع
کردند بی آنکه
مخالفتی با
حزب تازه
تاسیس داشته
باشند . بخش
های
ناسیولیست و
ساکت تر این
جریانات نیز
به خط اصلی
خودرجعت
کردند . حزب و
لیدر فکری آن
حرکتی تاریخی
را آغاز نمودند
اگر چه
هنوز هم حساب
های خود را با
بخش هایی از
این
روشنفکران
رادیکال درون
حزب تسویه
نکرده بودند .
ظهور
رفرمیسم
دردرون
حاکمیت و قیل
و قال
اپزیسیون
فرتوت
بورزوازی و
خرده بورزوازی ایران
بخشی از این
رادیکال ها را
با خود برد .
امروز
هم حاکمیت
یکپارچه جناح
راست بورزوازی
در ایران و
سرکوب سیاسی
اجتماعی در این
جامعه و از
سوی دیگر جریانات
جهانی مانند مسئله
عراق و تغییر
پوزیشن اروپا
و امریکا در
ارتباط با
جمهوری اسلامی
بخشی از
فعالین امروز حزب
کمونیست کارگری
را در آستانه
تصمیم و
یارگیری
جدیدی قرار داده
است .
تحلیلی
که بر مبنای
دخالت غرب در
ایران و دست
بالا پیدا
کردن
بورزوازی
پروغرب از فراز
جامعه در
معادلات سیاسی
ایران استوار
است مسلما
تصمیمات
استراتیزیک
جدیدی را در
مقابل
معتقدان به
این تحلیل قرار
می دهد . با این
تحلیل از
اوضاع باید به
جنبش های
اجتماعی
موجود به شیوه
دیگری
نگریسته شود.
شعارها
و یار گیری
های اجتماعی دگرگون
می شود .
اختلافات
امروزی اگر چه
به شکل مباحث
فردی متبلور
میشوند اما
نتیجه تبیین
های متفاوت از
اوضاع و شرایط
جهان غیر فردی
است .
آنچه که
منصور حکمت به
عنوان سنتی
منحصر به فرد
در جنبش
کمونیزم کارکری
به جای گذاشت شیوه
برخورد
انسانی و
عمیقا
مارکسیستی به
این نوع
اختلافات و
جدایی های
سیاسی در حزب
بود . سنتی که
شاید بتوان
گفت تا به
امروز در جنبش
کارگری
کمونیستی بی
سابقه بوده و
به نام حکمت
در تاریخ
جهانی جنبش
ثبت خواهد شد.
اگر چه نام
حکمت به
تنهایی
سرمایه ایی
برای هیچ حزب
سیاسی نخواهد
شد . یکبار
دیگر به نوشته
حکمت تحت
عنوان "خدا
حافظ رفیق "
مراجعه کنیم .
مرتضی
کیوان
21/Aug/04